Profile picture
روشنگر @Roshangar1984
, 77 tweets, 23 min read Read on Twitter
#رشته_توییت درباره سازمان #مجاهدین_خلق #ايران

اين #رشتو تاريخچه كامل مجاهدين خلق است و بنا به اهميت آن بسيار طولاني بوده و آپديت خواهد شددر اين #مجموعه_توييت ، مجاهدين در دو مقطع تاريخي،دوران قبل و بعد از انقلاب مورد بررسي قرار خواهد گرفت
همه چيز درباره مجاهدين
#ريتوييت_لطفا
در بين سازمانهاي سياسي، هيچ سازماني به اندازه مجاهدين، مورد پژوهش شخصي من قرار نگرفته است، بي شك در فضاي محدود توييتر نمي توان، حاصل ده ها جلد كتاب و مجموعه اسناد و فيلمهاي مستند را خلاصه كرد اما تا آنجا كه بتوانم به صورت كوتاه، خلاصه و مفيد درباره مجاهدين خواهم نوشت!
اما قبل از هر چيز بايد به نكاتي كوتاه اشاره كنم!
مجاهدين يك سازمان سياسي نيستند، يك فرقه تروريستي هستند!
نكته دوم، حضور مجاهدين در بين اپوزيسيون ايراني، ضامن بقاي استبداد اسلامي است! تا زماني كه رژيم اسلامي، دشمني چون مجاهدين دارد ، خيالش از همه چيز آسوده است!
مجاهدين ارتجاع..
مغلوب به شمار مي آيند كه در برابر ارتجاع غالب خميني بازي را باختند! و اگر آنها در اين مسابقه ي قدرت برنده مي شدند، شكي نكنيد كه وضع مان از اين هم بدتر شده بود!
اما اين سازمان سياسي چگونه از يك گروه سياسي به يك فرقه ي خطرناك تبديل شد!؟ در اين مجموعه توييت درباره آن توضيح خواهم داد
مهندس بازرگان در دادگاهش گفت آقای رییس!به مقامات بالا‌تر (شاه) اطلاع دهید که ما آخرین گروهی هستیم که با قبول و احترام به این قانون اساسی فعلی فعالیت‌های سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال کردیم.بعد از ما دیگر کسی این قانون اساسی را قبول نخواهد داشت و در درون آن فعالیت نخواهد کرد
شايد تنها پيش بيني درست بازرگان در عرصه سياسي، همين پيشگويي بود! چرا كه بعد از آن و در سالهاي بعد،كمتر جريان سياسي بود كه به اصلاحات در سيستم پادشاهي اميدوار بوده و خواهان مبارزه مسلحانه و انقلاب نبود
بعد از آن همه سازمانهاي سياسي با خط مشي چريكي و مبارزه مسلحانه با سيستم
سلطنتي مبارزه كردند!
مجاهدين با تفكر اسلامي و خط مشي مسلحانه تشكيل شد
این سازمان در ۱۵ شهریور سال ۱۳۴۴،به رهبری محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین پایه‌گذاری شد!
مجاهدين از دل نهادهاي علمي و دانشگاه برخواستند اما تنها سازماني بودند كه بيشترين پيوند را با مساجد داشتند
تئوري مجاهدين اسلام سياسي و پيوند آن با ماركسيسم بود ولي از آنجا كه نه اسلام را خوب شناخته بودند و نه ماركسيسم را، (ميخواستند اسلام را علمي كنند!) هميشه در وسط بازي قرار گرفته و همه اختلافات و انشعاباتي كه در دل مجاهدين شكل گرفت به خاطر همين تضاد بين اسلام و ماركسيسم بود!
بنيانگذاران سازمان، اكثرا در رشته هاي مهندسي درس خوانده و همه از خانواده هاي مذهبي بودند! اين گروه سياسي، بيشتر مورد توجه نهاد هاي ملي و مذهبي قرار مي گرفت و از آنجا كه جبهه ملي و روحانيت با ماركسيسم اختلافات عميقي داشتند! به عنوان رقباي ماركسيست ها ، از مجاهدين حمايت مي كردند!
در وهله نخست سازمان به جمع آوري اعضا از مراكز دانشگاهي پرداخته بود،و عضويت در سازمان به خاطر ماهيت چريكي و خط مشي مبارزه مسلحانه، بسيار سخت و پيچيده بود! عضويت در سازمان بايد با تاييد شوراي رهبري سازمان شكل مي گرفت و قبل از اينكه كسي به عضويت سازمان درآيد بايد از خيلي از فيلترها
عبور مي كرد!
بجز عمليات هاي تروريستي كه اكثرا هم عمليات كوري محسوب ميشدند! دو اتفاق مهم در درون سازمان و در دوران حكومت سلطنتي به وقوع پيوست!
١) دستگيري رهبران و اكثر اعضا سازمان و لو رفتن همه ي خانه هاي تيمي مجاهدين كه ساواك در يك عمليات اطلاعاتي ، اكثر مجاهدين را دستگير كرد
رويداد مهم دوم، تغيير موضع ايدئولوژي در سازمان كه توسط تقي شهرام انجام گرفت! تقي شهرام شاخه جديدي در درون سازمان ايجاد كرده و ماركسيسم را به عنوان ايدئولوژي وارد سازمان كرد، و اين تغيير ايدئولوژي زماني صورت گرفت سازمان در زير ضربات ساواك كاملا متلاشي شده و در حال سقوط بود!
مشكل اصلي مجاهدين از همان آغاز مسئله كيش شخصيت رهبري سازمان بود و همين مشكل باعث شد كه اين سازمان هيچوقت جنبه ي دموكراتيك پيدا نكند! محمد حنيف نژاد و ساير رهبران سازمان اين بحران را در سازمان ايجاد كردند و از آنجا كه آنها مبارزه مسلحانه مي كردند،نگاهشان هميشه از بالا به پايين بود
بعدها اين مشكل از نسل اول رهبران سازمان كه همگي در زمان شاه اعدام شدند به نسل دوم رهبران سازمان #مسعود_رجوی و #موسي_خياباني منتقل شد!
پس از لو رفتن خانه هاي تيمي، ساواك به صورت كامل بر سازمان ، رهبري و كادرها و اعضاي آن دسترسي پيدا كرده و اكثريت مجاهدين را دستگير نمود
به اين عكس دقت كنيد!
هرگاه مجاهدي خواست به شما از شجاعت و مقاومت رهبرش #مسعود_رجوی حرفي بزند، اين عكس را به او نشان بدهيد!
اين فقط يك صفحه از پرونده مسعود رجوي در ساواك است كه در روز بازداشت، بدون كمترين مقاومتي خانه هاي تيمي مجاهدين و بخصوص رهبرشان را لو داده است!
#خانه_محمد
منظور از خانه محمد در تصوير بالا، خانه محمد حنيف نژاد بنيانگذار سازمان مجاهدين است كه توسط مسعود رجوي، آدرس مخفي گاهش در اختيار ساواك قرار گرفت!
در حمله ساواك، همه شوراي رهبري مجاهدين در دادگاه نظامي به اعدام محكوم شدند!
اتهام آنها «اقدام علیه امنیت کشور، اعمال تروریستی و
ترور اتباع ایرانی و آمریکایی» بود! به همين خاطر هم بود كه سازمان در ليست سياه گروه هاي تروريستي دولت امريكا قرار گرفته و تا اين اواخر هم به عنوان سازمان تروريستي در سطح جهان شناخته ميشد!
البته در آن زمان مسعود رجوي جز بنيانگذاران اصلي سازمان به شمار نمي رفت ودر رده دوم
كادرهاي سازمان به شمار ميرفت! دادگاه نظامي شاه او را به اعدام محكوم كرد اما به خاطر همكاري كامل مسعود رجوي با ساواك، و همچنين درخواست سفير شوروي از شاه براي عفو او، حكم اعدام مسعود رجوي در دادگاه نظامي لغو شده و او به زندان محكوم گرديد!

عكس زير سند ساواك و همكاري صميمانه او
بعد از انقلاب، سازمان ،داستان هاي زيادي از انتقال رهبري از گروه اول (حنيف نژاد) به (رجوي) تعريف مي كند! داستان هاي شبيه خاطرات رفسنجاني كه بعد از مرگ خميني ، باعث رهبري خامنه اي شد! اما واقعيت اين است كه بعد از اعدام رهبران مجاهدين، مسعود رجوي خودش، را رهبر سازمان اعلام كرد!
دليل عدم اعدامش را هم به فعاليت هاي حقوق بشري برادرش كاظم رجوي در سازمانهاي حقوق بشري نسبت مي دهند! اما واقعيت اين است كه مسعود رجوي بر اساس اسناد ساواك و با درخواست نصيري رئيس ساواك ، از شاه، از اعدام رهايي يافت! البته درخواست سفير شوروي هم قابل توجه است!
تاريخچه مجاهدين تا قبل از انقلاب ٥٧، به صورت خلاصه مطرح شد آنچه در اين مقطع اهميت دارد بعد از انقلاب بهمن ٥٧ هست فصلي تازه در تاريخ سازمان كه با آلوده شدن به ترور و خيانت و وطن فروشي زندگي نسلي از اعضا و هواداران خود را تباه كرده است ! ادامه در توييت 👇
انقلاب بهمن ٥٧ آنچنان سريع به وقوع پيوست كه ديگر كسي فرصتي پيدا نكرد تا درباره سوابق افراد و سازمانهاي سياسي تحقيق كند!البته آنچه اين شتاب را زيادتر كرد فعاليت هاي كارتر بود!شاه در حال سقوط بود و آمريكا ناگزير بود كه سريعا براي او آلترناتيو را ايجاد كند! بجز خميني ديگر آلترناتيوي
باقي نمانده بود! يا بايد مملكت به دست كمونيست ها مي افتاد يا به دست نيروهاي ملي! دولت بختيار ، آخرين برگ برنده مليون بود! كه نيروهاي ملي را به دو جبهه مخالف (بختيار_بازرگان) انشعاب كرده بود! تنها كسي كه مي توانست جلوي كمونيسم را بگيرد خميني بود! كارتر روي او قمار كرد!
نگفتيم كارتر باعث انقلاب ايران و پيروزي خميني شد!گفتيم شاه در حال سوط بود و امريكا چاره اي نداشت جز آنكه بين نيروهاي ملي و مذهبي يكي را سر كار بگذارد! تا مانع پيروزي كمونيست ها شود!جبهه ملي در حال انشعاب بود و كارتر براي مبارزه با كمونيست، روند پيروزي اسلاميست ها (خميني) را تسريع
كرد! از آنجا كه اكثر مخالفان شاه يا در زندان و يا در تبعيد بودند، خميني با فرصت طلبي، انقلاب را از دست همه ربود! اين مقطع حساس تاريخي باعث آغاز اختلافات اوليه در دوران انقلاب است! همه از زندان و تبعيد بازگشتند و ديدند كه خميني ، صاحب و رهبر انقلاب شده است يكي از همين كسان مسعود
رجوي بود! البته مسعود رجوي هم رهبري سازمان را از دست بنيانگذاران سازمان ربوده بود! و خدا درب و تخته را (خميني و روجوي ) را خوب جور كرده بود! يكي انقلاب ضد سلطنتي را ربوده بود و آن ديگري رهبري سازمان را به ساواك فروخته و سازمان را به نام خود مصادره كرده بود! انقلاب كه سريع انجام
شد، مردم فرصتي براي تحقيق درباره شخصيت هاي سياسي پيدا نكردند و خميني و رجوي هم از اين شتاب انقلاب به نفع خود سو استفاده نمودند!
در روزها و ماه ها و سالهاي اول انقلاب ، سازمان تا آنجا كه در توان داشت از انقلاب و خميني حمايت كرد! جنايت هاي خلخالي را تاييد و براي خميني دفتر شعر و
كاست سرود توليد كرد!
سازمان در تمام راهپيمايي ها، انتخابات ، و در عرصه تبليغات در خدمت ارتجاع خميني قرار گرفته و نشريه مجاهد چيزي از كيهان شريعتمداري (فعلي ) در تبليغ آرمان هاي ضد امپرياليستي خميني كم نداشت! اكثر شعر و آهنگ هايي كه براي خميني خوانده شده توسط مجاهدين بود!
سازمان حتي حمله و تسخير سفارت را هم تاييد كرد! و آن را اقدامي انقلابي قلمداد نمود! در لو رفتن كودتاي نوژه نيز، سازمان مي خواست افتخار آن را به نام خود ثبت كند! ولي دامنه ي آدم فروشي ها و خرابكاري ها در آن دوران آنقدر زياد بود كه فرصتي براي اين سرقت باقي نماند!
شعار (خميني عزيزم بگو تا خون بريزم ) فقط يكي از شعارهاي ارتجاعي بود كه در آن زمان ، مجاهدين در حمايت از خميني سر مي دادند! اما غافل از اينكه اين هيولاي آدمخوار، بعد از ريختن خون افسران ارتش به سراغ آنها هم مي آمد و بيشترين قرباني را از آنها ميگرفت! انحلال ارتش هم يكي ديگر از
خواسته هاي ضد ملي مجاهدين محسوب مي شود! درخواستي كه پيش از جنگ مطرح شده بود!
اما چرا اين خواسته مطرح شده بود!؟
در بررسي اسناد مربوط به مجاهدين كه از آرشيو استخبارات حزب بعث صدام به دست آمده معلوم مي شود كه همكاري اطلاعاتي مجاهدين با دولت صدام به سالهاي قبل از آغاز جنگ باز ميگردد
شعار انحلال ارتش يعني طرح خيانت باري كه ايران را بدون مقاومت ارتش ايران ،تسليم صدام كند! در ادامه اين توييت در موردش خواهم نوشت!
سي خرداد ٦٠، آغاز اعلام جنگ مسلحانه سازمان با خميني نقطه عطف تاريخ معاصر ايران محسوب ميشود!
اما چرا ٣٠ خرداد ٦٠ به وقوع پيوست؟مسعود رجوي حمايت همه جانبه از رژيم را به عمل آورده اما خميني سهمي از انقلاب به او نداده بود! مسعود رجوي سعي كرده بود كه خود را چهره اي انقلابي، ضد امپرياليست 👇و … نشان بدهد اما خميني كه در سياهكاري و شارلاتان بازي از او هم ماهر تر بود، نميخواست
سهمي بيشتر به او بدهد! مسعود رجوي با سخنراني در استاديوم امجديه، آخرين خط و نشان ها را براي خميني كشيد! و فكر كرد كه مي تواند با تهديد از خميني سهم خواهي كند! خميني بي توجه به خواسته هاي او، اوباش را به جان طرفداران مجاهدين انداخت و همين بهانه اي شد كه رجوي در سي خرداد اعلام جنگ
مسلحانه با رژيم بكند!
در سي خرداد ٦٠ ، مجاهدين اعضايشان را كه اكثرا مسلح به سلاح گرم و سرد بودند به خيابانها ريختند، تا ظاهرا تظاهرات كنند رژيم هم كه تا دندان مسلح بود با آنها درگير شد! تظاهرات اعتراضي از همان دقايق اول به خشونت كشيده شد و هر دو گروه، با هم درگير شدند و همين
اعلام جنگ مسلحانه بهانه اي به دست خميني داد كه همه مجاهدين را محارب شناخته و به قلع و قمع اعضا و هواداران اين سازمان بپردازد! در واقع مي توان گفت اعضا و هواداران سازمان قرباني زياده خواهي برادر مسعود و قدرت طلبي خميني شدند! و رجوي اين بهانه را به رژيم داد كه با بستن فضاي سياسي
همه احزاب و سازمان هاي سياسي، مجلات و روزنامه ها را تعطيل كرده و دهه خونين ٦٠ را در تاريخ سياه جمهوري اسلامي رقم بزند! بعد از اعلام جنگ مسلحانه، مجاهدن به ترور روي آوردند و رهبري سازمان در داخل كشور به موسي خياباني واگذار شد و مسعود رجوي به همراه بني صدر از ايران خارج شد!
قبل از خروج آنها چندين عمليات مهم در تهران شكل گرفت، ترورهاي دفتر نخست وزيري، ترور رجايي باهنر ، بمب گذاري در مجلس، ترور امام جمعه ها ، سوء قصد به جان خامنه اي و رفسنجاني از جمله اتفاقاتي بود كه از سي خرداد تا پايان تابستان ٦٠ انجام شد
ترورها كاملا حساب شده و هدفمند بودند چرا كه سازمان توانسته بود در مراكز حساس رژيم نفوذي هاي خود را وارد كند! اما همانقدر كه مجاهدين ترور مي كردند، رژيم ده برابر بيشتر از آنها آدمكشي مي كرد! كافيست به ليست اعداميان بعد از خرداد ٦٠ توجه كنيد رژيم حتي به دختر بچه ١٣ ساله هم كه نشريه
مجاهد را پخش مي كرد، رحم نكردند!
فرار مسعود و بني صدر به پاريس هم واقعه جالبي است كه خلبان مخصوص شاه بهزاد مغزي آنها را از ايران خارج كرد! اينجا نمي توانم جزئياتش را بنويسم اما جالب است بدانيد در كل تاريخ نيروي هوايي، اولين بار كه يك افسر به يك سرهنگ مافوق خود فحش داده و از لفظ
مادرقحبه برگرد، استفاده كرده در همان پرواز و فرار رجوي و بني صدر از كشور بود كه خلبان كامبيز آنت به معزي مي گويد مادر قحبه برگرد وگرنه مي زنم (منظور هواپيمايش در حريم هوايي مرز تركيه است)
بعد از فرار رجوي موسي خياباني نفر اول سازمان در داخل كشور شود و فرماندهي عمليات را بر عهده
گرفت!مسعود رجوي فرصت نكرده بود كه اشرف ربيعي (اولين همسر و مصطفي فرزند شيرخواره اش ) را با خود را از ايران خارج كند و اشرف كه بعدها قرارگاه يا شهر اشرف در عراق به نام او ثبت شد به همراه موسي خياباني طراح عمليات ترور در داخل كشور بود كه خانه تيمي آنها در ١٩ بهمن ٦٠ توسط اطلاعات
مورد حمله قرار گرفت و رهبران داخلي سازمان از جمله موسي خياباني، اشرف، و چندين فرمانده ارشد آنها در آن خانه ي تيمي كشته شدند! دو سال قبل رژيم فيلم سينمايي درباره اين رويداد را ساخت كه نام فيلم ماجراي نيم روز است! در اين درگيري مصطفي رجوي فرزند مسعود به صورت معجزه آسايي نجات يافت
بعد از كشف خانه تيمي موسي خياباني، و منهدم كردن رهبري سازمان در داخل كشور ، مجاهدين ضربه سختي خورده و بعد از آن توان عملياتي خود را از دست دادند! ضعيف شدن سازمان در داخل كشور مصادف بود با بازسازي اطلاعات رژيم و هر چه مجاهدين ضعيف تر ميشدند دستگاه امنيتي و قدرت آدمكشي رژيم بيشتر
ميشد! تا جايي كه ديگر مجاهدين مثل تابستان ٦٠ نمي توانستند به رژيم ضربه بزنند! رژيم پس از فتح الفتوح خود، جنازه موسي و اشرف را به زندان برد و فتوحات خود را به رخ مجاهدين زنداني كشيد! مجاهدين بايد مي ديدند كه رهبري سازمان در داخل نابود شده و بايد دست از مقاومت مي كشيدند!
آزار و اذيت مجاهدين در داخل زندانها به اوج خود رسيده بود و رژيم كه از سركوب داخلي سرمست شده بود به جان زندانيان افتاده و از موضع قدرت با مجاهدين برخورد كرد، احكام دراز مدت زندان و اعدام را صادر كرد و خيلي از مجاهدين مجبور شدند كه كشور را ترك كنند مصطفي رجوي هم به خارج فرستاده شد
مسعود رجوي با فيروزه دختر بني صدر ازدواج كرد، اما اين ازدواج نه بر پايه رابطه ي عاطفي و عاشقانه بلكه بر اساس معامله سياسي با بني صدر بود!
عمر اين ازدواج كوتاه بود! چرا كه وقتي رجوي با صدام هم پيمان شد، بني صدر طلاق دخترش را از رجوي گرفت و اختلاف رجوي با بني صدر آغاز شد !
مسعود رجوي از پاريس به بغداد سفر كرد و مورد استقبال صدام قرار گرفت! پيش از سفر به عراق گفت: ميروم آتش بيفروزم بر كوهستانها و قول سرنگوني رژيم در ٦ ماه بعد را داد 😳
البته حضور مجاهدين در عراق، تشكيل ارتش آزادي بخش ، در ميانه جنگ ايران و عراق ،مي توانست اين توهم را در ذهن او تشديد
كند كه رژيم در حال فروپاشي است! اما واقعيت اين بود كه مسعود سازمان خود را گروگان صدام كرده و در بازي كثيفي نقش آفريني مي كرد! خدمات مجاهدين به صدام در زمان جنگ باعث نفرت عمومي مردم از سازمان شد و همين همكاري هاي اطلاعاتي و جاسوسي آنها، اين بهانه را به دست رژيم داد كه با مخالفان
خود با شدت بيشتري برخورد كند…
همه سازمانهاي سياسي در داخل به دست خميني قلع و قمع شدند و واقعا معلوم شد كه شعار خميني كه مي گفت جنگ براي ما نعمت است دروغ نبود! خميني به بهانه جنگ ، ايران را به گورستان تبديل كرد و به اين خاطر هم نمي خواست تا زماني كه قدرت خود را كاملا تثبيت نكرده
دست از جنگ بكشد…
اما مجاهدين چه خدماتي به صدام انجام مي دادند!
جاسوسي، شنود بيسيم هاي جبهه و ترجمه سريع آن، باز كردن كد هاي بيسيم ها و پيام هاي ارتباطي، تخليه اطلاعاتي از طريق تماس تلفني، نا امن كردن فضاي كشور ، لو دادن عمليات هاي جبهه ، ايجاد ستون پنجم در داخل جبهه ها، ترور
فرماندهان نظامي، تحويل اسراي جنگ از دست ارتش عراق و شكنجه ي آنها براي كسب اطلاعات، حتي انجام عمليات نظامي در كنار ارتش عراق و كشف اماكن حساس و استراتژيك كشور و دادن لوكيشن مراكز به خلبانان عراقي
اينها فقط بخش كوچكي از خيانت هاي فرقه رجوي در دوران جنگ بود حال بايد از خود پرسيد
چگونه شد كه مسعود رجوي كه بزرگترين ميتينگ سياسي را در سال ٥٩ در ورزشگاه امجديه برگزار كرده بود! و ده ها هزار نفر در سخنراني او حاضر شده بودند در سال ٦٥ يكي از منفورترين شخصيت هاي سياسي ايران شده بود؟ جواب اين سوال را بايد در خيانت هاي ملي و كارنامه سياهش جستجو كنيم !
ازدواج مسعود رجوي با مريم قجر عضدانلو(همسر اول مهدي ابريشمچي )هم بخش ديگري از پروژه دغل بازي رهبر سازمان محسوب ميشود،كه اين ازدواج هم در جهت اهداف سياسي مسعود و تبديل سازمانش به فرقه تروريستي شكل گرفت،او اسم اين ازدواج را انقلاب ايدئولوژيك گذاشت و آن را انقلاب در سازمان عنوان كرد
عمليات #فروغ_جاويدان با شعار امروز مهران فردا تهران، در روزهاي پاياني جنگ آغاز شد! هدف از انجام اين عمليات چه بود و چرا و چگونه انجام شد؟
مذاكرات صلح در حال شكل گيري بود و خميني ناگزير بود كه جام زهر را سر بكشد، جنگ فرسايشي شده و حكومت توان اقتصادي و قدرت بسيج مردمي براي ادامه
جنگ را نداشت!مجاهدين با چراغ سبز صدام از قبل دو سه عمليات محدود (عمليات آفتاب و چلچراغ )انجام داده و توان رزمي خود را در كنار ارتش حزب بعث عراق آزموده بودند! موفقيت هاي محدود توهم برتري نظامي را در آنها ايجاد كرده و از همه اعضا و هواداران خود خواسته بودند كه از غرب به عراق بيايند
بسياري از هواداران سازمان كه كوچكترين تجربه نظامي نداشتند در دوره محدود آموزش ديده و براي جنگ با خميني آماده شده بودند!در توييت بعدي يك مثال ساده ميزنم تا بدانيد كه نيروهاي سازمان چگونه ساده انگارانه خود را براي جنگ با نيروهاي نظامي ايران كه ٨سال تجربه جنگي داشتندآماده كرده بودند
نام اين مرد #ابوذر_ورداسبي است داماد #محمود_فرشچيان (نقاش معروف )شغلش نويسنده گي بود و در نشريه مجاهد براي سازمان كار تحقيقاتي انجام مي داد! كتاب اسلام شناسي #علي_ميرفطروس نقد و بررسي آرا و نظرات اوست كه با او درباره اسلام رحماني وعدل علي و اسلام و ماركسيسم مشاجره قلمي كرده است
ابوذر ورداسبي بجز نوشتن كمترين تجربه اي در زمينه آموزش نظامي نداشت با همسرش فاطمه فرشچيان در عمليات شركت كرده و در همان ساعت اول در حين ورود به مرز ايران كشته شد! حال شما تصور كنيد كه همسرش كه دختر يك نقاش بوده تا چه حد تجربه و آموزش نظامي ديده بود! اين فقط يك مثال ساده بود
البته بي انصافي است كه همه نيروهاي شركت كننده در عمليات را از لحاظ نظامي افرادي خام و بي تجربه بناميم بخشي از نيروهايي كه در عمليات شركت داشتند از زبده ترين چريك هاي سازمان بودند كه سالها درگير جنگ شهري و خياباني بوده و در ارتش صدام آموزش هاي لازم را ديده بودند! اما بخشي ديگر كه
تازه به ارتش آزادي بخش پيوسته و يا از اروپا و آمريكا به عراق آمده بودند، مثل ابوذر ورداسبي هيچ تجربه اي در زمينه نظامي نداشتند و تنها سياهي لشگر را تشكيل مي دادند! مسعود رجوي براي رسيدن به اهداف خود با جان اين افراد بازي بي شرمانه اي كرد! اما هدف از انجام عمليات چه بود؟
هدف از انجام عمليات امتيازگيري براي مذاكرات صلح صدام با خميني بود! صدام مي خواست با دستي پر در مذاكرات صلح شركت كرده و از خميني امتياز بگيرد! او ، آخرين تير تركش خود يعني مجاهدين را وسيله اي براي دستيابي به اين هدف كرده بود!
يك روايت ديگر هم هست كه بيشتر شبيه شايعه مي باشد و آن توافق صدام با خميني براي قلع و قمع مجاهدين مي باشد! كه غير منطقي به نظر مي رسد! بافنده گان اين شايعه معتقدند كه صدام با خميني توافق كرد كه قبل از صلح ، مجاهدين را به جلو بفرستد ولي از پشت از آنها حمايت نكند!! و خميني آنها را
قلع و قمع بكند! البته اگر به رويدادهاي آن روزها با دقت نگاه كنيم و حمايت همه جانبه صدام (پوشش هوايي عراق از عمليات زميني مجاهدين و فرستادن بالگردهاي عراقي براي بردن فرماندهان سازمان كه در محاصره افتاده بودند ) به غير واقعي بودن اين شايعه پي مي بريم!
در هر حالتي كه بخواهيم اين عمليات را تفسير كنيم بايد به سلامت عقل طراحان آن شك بكنيم! بي شك مجاهدين با شجاعت و رشادت وارد عمليات شدند حتي به اعتراف رژيم ، اسراي جنگي سازمان هم كوچكترين ترس و لرزشي از خود نشان ندادند! آنچه عجيب بود بي خردي طراحان اين نقشه جنگي بود كه حتي رژيم را
غافلگير كرده بود!حكومت هم انتظار نداشت كه مجاهدين كه چند هزار نفر بودند با ميني بوس و تويوتا و پاترول اينچنين جنون آميز از مرز رد شده و از جاده آسفالت ،اوتوبان و خيابان ها عبور كرده و قصد جنگ و نبرد تن به تن با حكومتي را داشته باشند،كه حداقل چند صد هزار نيروي آماده بخدمت داشت
وقتي نابغه اي چون مسعود رجوي طراح جنگ باشد، نه تنها با سبك مغزي نصف نيروهايش را در جبهه ها گوشت جلوي توپ مي كند! بلكه با خامي و بي تجربه گي اين فرصت را به خميني مي دهد كه به انتقام عمليات فروغ جاويدان چند هزار زنداني بي گناه را كه نه سر پياز بودند و نه ته پياز ! در زندانهاي ايران
به تيغ ديوانگاني چون لاجوردي، نيري، اشراقي و ساير قصابان اوين بسپارد! كشتار ٦٧ به بهانه عمليات فروغ جاويدان انجام شد هر چند كه خميني از ماه ها قبل براي قتل عام زندانيان سياسي نقشه كشيده بود! دراين باره قبلا توضيح دادم و باز هم توضيح خواهم داد!
عمليات فروغ جاويدان چهار روز به طول انجاميد، مجاهدين از مرز هاي غربي وارد كشور شدند اما در تنگه چهارزبر گير كرده و در آنجا توسط هوانيروز ارتش به فرماندهي صياد شيرازي و نيروهاي سپاه و بسيج در محاصره افتاده و قيچي شدند! آمار تلفات مجاهدين تا ٤٨٠٠ نفر هم گزارش شده است!
سپاه اسلام به وحشيانه ترين وضع ممكن با اسراي سازمان رفتار كرد كه قتل فجيع يكي از فرماندهان سازمان كه در تصوير مي بينيد نمونه اي از جنايات سپاه است! نام اين فرمانده سارا است كه او را از درخت روي تپه آويزان كرده و به وحشيانه ترين شكل ممكن سلاخي كردند اين هم از نبوغ نظامي مسعود رجوي
اين تازه آغاز جنايت هاي رژيم بود، ارتجاع غالب خميني بر ارتجاع مغلوب رجوي چيره شده و حكومت مي خواست يكي از مهمترين مشكلات خود را در زمان خميني حل كند حكومت براي تسويه نهايي قتل عام٦٧ را در زندانها به راه انداخت! مسئله زندانها بايد در زمان خميني حل ميشد و مسعود رجوي بهانه لازم را
به دست ارتجاع خميني داده بود! رژيم با سه بحران اصلي مواجه بود! مرگ خميني و مسئله جانشيني آن،مسئله زندانيان سياسي، و خاتمه جنگ همه اين مسائل بايد در زمان خميني حل مي شدند! تا روند انتقال قدرت به رهبر بعدي (خامنه اي ) آسان تر شود، رجوي اين مشكل خميني را با عمليات احمقانه خود حل كرد
قتل عام زندانيان سياسي و كشتار ٦٧ آغاز شد،دليل قتل عام اين بود كه زندانيان سالها و ماه هاي پاياني زندان خود را سپري مي كردند و حكومت نتوانسته بود مقاومت آنها را در زندان بشكند! اگر آنها آزاد ميشدند همچنان بر عليه رژيم فعاليت مي كردند از اين رو بايد هرگز آزاد نمي شدند كشته ميشدند
قتل عام ها آغاز شد، منتظري به عنوان قائم مقام رهبري با خميني درباره صدور احكام اعدام زندانيان مخالفت كرد و از مقام قائم مقامي خلع شد و راه براي رسيدن خامنه اي و رفسنجاني براي كسب قدرت هموار گرديد! اين هم يكي ديگر از خيانت هاي برادر مسعود به ملت ايران ...
بعد از شكست عمليات فروغ جاويدان، كه همه اعضاي سازمان عزادار بوده و در شوك بزرگي فرو رفته بودند! مسعود يك جلسه سخنراني تشكيل داد و با ادبيات طلب كارانه ي خودش همه را مقصر قلمداد كرده و علت شكست را به گردن خود مجاهدين انداخت و با پر رويي گفت: در لحظه عمليات به چي فكر ميكردين😐
مسعود رجوي مدعي شد چون مجاهدين خلوص نيت نداشتند و در مورد عهدي كه با سازمان بسته بودند صداقت نداشتند! در جبهه نبرد دچار لرزش و لغزش شده و آنطور كه بايد مي جنگيدند، نجنگيدند! او مجاهدين را متهم به كم كاري كرد و گفت كه آنها در قيد و بند خانه و خانواده بودند!! #انقلاب_ايدئولوژيك_مس
Missing some Tweet in this thread?
You can try to force a refresh.

Like this thread? Get email updates or save it to PDF!

Subscribe to روشنگر
Profile picture

Get real-time email alerts when new unrolls are available from this author!

This content may be removed anytime!

Twitter may remove this content at anytime, convert it as a PDF, save and print for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video

1) Follow Thread Reader App on Twitter so you can easily mention us!

2) Go to a Twitter thread (series of Tweets by the same owner) and mention us with a keyword "unroll" @threadreaderapp unroll

You can practice here first or read more on our help page!

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just three indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member and get exclusive features!

Premium member ($30.00/year)

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!