شاید تو دلتون بگین از حیوون وحشی و شکارچی این رفتارها بعید نیست... ولی سمورهایآبی نر از هر متجاوز جنسی که فکرشو بکنین وحشتناک ترن.
رفتار پدوفیلی، نکروفیلی و جنون آمیزش مو رو به تن آدم سیخ میکنه.
سمورآبی نر اگه در حالت آمادگی جنسی باشن ممکنه به بچههای خودشون هم تجاوز کنن! نه تنها تجاوز ،اونا حتی بچههای خودشون رو میکشن و به جسد مردهی بچهشون هم تجاوز میکنن.
سمورآبی ماده هم معمولا با رفتار خشونت بار جنسی سمور نر مواجه هست و همیشه هم مقاومت زیادی داره این مقاومت باعث میشه صورت و بدن سمور ماده همیشه جراحت داشته باشه، سمورآبی نر موقع جفتگیری برای تحمیل سلطه،سر ماده رو زیر آب نگه داره،حتی ممکنه باعث کشته شدنش بشه و با جسدش جفتگیری کنه!
در یک مورد سمور نر عمدا ماده رو کشته تا با جسدش جفتگیری کنه! تو یه بررسی مشخص شد ۴ درصد مرگ و میر سمورهای ماده بخاطر خشونت نر توی جفتگیریه.حتی جسد ماده یا بچه سمورها ممکنه مورد تجاوز سمورهای نر دیگه هم قرار بگیره!
سمور نر حتی به سمورهای نر دیگه هم تجاوز میکنه! تعدد جفت برای اون مهم نیست، هر ماده ای که سر راهش ببینه سعی میکنه باهاش جفتگیری کنه و تراژدی واقعی اون ماده سموریه که مسیرش به چندتا از سمورهایآبی نر بیفته...
اونا اگه در حالت آمادگی جنسی باشن و موردی برای جفتگیری پیدا نکنن سراغ بچه فکها میرن و بهشون تجاوز میکنن، ۹۹درصد مواقع بچه فک مقاومت میکنه و آخرش هم میمیره.
یه محقق اخیرا به دنبال بررسی و ثبت رفتار سمورهای نر بود...طبق گزارش سمور نر ۱۰۵ دقیقه به یه بچه فک تجاوز کرد که ۹۰ دقیقه ش اون بچه فک مرده بود.یعنی حتی موقع مرگش هم بهش تجاوز میشد!
سمور نر حتی ممکنه جسدی که بهش تجاوز میکنه رو تا موقع پوسیدن و بو گرفتنش با خودش حمل کنه...
باجگیری هم یکی دیگه از هنرمندیهای سمور نر هست، اون اگه مادر و بچه رو ببینه و گرسنه باشه بچه رو میگیره و اذیت میکنه یا زیر آب نگه میداره تا وقتی که مادرش براش خوراکی پیدا کنه.
البته سمور مادر نمیشه گفت بهترین مادر دنیاست... اگه احساس ضعف کنه بچهها رو از لونه بیرون میکنه که خودشون برن غذا پیدا کنن یا حتی غذا بیارن براش.
حالا شما این حجم خشونت رو بذارین کنار...وقتی نر و ماده کنار هم لم میدن دست همو میگیرن کم یه وقت گم نکنن همدیگه رو 🙄
سمورآبی (چه دریایی چه رودخانه ای)یکی از بامزه ترین حیوونای دنیاست.
قبلا یکی دوتا توییت ازش زده بودم که مثلا سمور آبی اگه از یه تیکه سنگ خیلی خوشش بیاد اونو میذاره تو جیبش و ازش نگهداری میکنه.(آره سمور آبی جیب داره😍)
❌هشدار اگه دلنازک هستین این رشته توییت رو نبینین!❌😊
سمورآبی یکی از ظالمترین و بیرحم ترین حیوانات دنیاست.
سال۱۹۱۲ یه سری محقق اومدن رفتارهای طبیعی سمورآبی رو بررسی کنن... نتیجه بقدری وحشتناک بود که تصمیم گرفتن این اطلاعات رو منتشر نکنن!
در حقیقت ما آدما شانس آوردیم که از این حیوون بزرگتریم!
سمورآبی توانایی شکار کردن مار و حتی کروکودیل رو داره. کروکدیل با اون آروارههای اهریمنی میتونه برای سمور فقط یه وعده غذایی باشه. اگه جوان باشه که یه سمور تنها هم حریفشه، اگه هم بزرگ باشه که سمورها گله ای میریزن سرش و شکارش میکنن!
ببرها حافظهی بلند مدتی ندارن، در نتیجه نمیتونن دنبال انتقام باشن.
اما این حیوون فوق العاده باهوش و خطرناکه و اگه قصد کنه انتقام بگیره به نحو احسنت اینکارو میکنه و حتی میتونه استراتژی طراحی کنه.
سال ۱۹۹۷ یه شکارچی غیر قانونی به اسم«ولادمیر مارکوف» وقتی تو جنگل طعمه گذاری میکنه
میبینه یه ببر داره به طرف طعمه میاد، ولادیمیر تو دلش به خاطر پوست و اعضای بدن ببر (اعضای بدن ببر برای درمانهای سنتی استفاده میشه)ذوق میکنه و سریع اسلحه رو میکشه.ببر که یهو میفهمه تفنگ به سمتش نشونه گرفته شده به سمت ولادیمیر میدوئه تا ولادیمیر رو شکار کنه.
ولادیمیر دستپاچه میشه و به ببری که با سرعت به طرفش میومد شلیک میکنه.اما ببر زخمی میشه و فرار میکنه.
ولادیمیر دنبالش میره ولی رد خون رو گم میکنه دوستاش سرزنشش میکنن که چرا دقت نکرده و ...قضیه فراموش میشه.غافل از اینکه ببر همونجا تصمیم میگیره انتقامش رو از ولادیمیر بگیره.
درخت ۴۰ میوه دیگه افسانه نیست.
یه پرفسور هنرمند به اسم «سام ون آکن» از دانشگاه «سیراکیوز» که عاشق هنر هست و در گیاهشناسی هم به اندازه کافی تبحر داره موفق به پدید آوردن این درخت شگفت انگیز شده.
این درخت ۴۰ نوع میوه تولید میکنه و از تیر تا مهر میوه داره.
اون در سال ۲۰۰۸ به دنبال عملی کردن ایدهی هنریش بوده و قصد داشت یه درخت با گلهای رنگارنگ بوجود بیاره، ایشون یه باغ از ایستگاه هواشناسی خرید تا طرحش رو عملی کنه ولی بعلت هزینههای جانبی اونجا بسته شد.
ولی پرفسور بیخیال نشد و شروع به کاشت نهالهای مختلف کرد.از جاهای دیگه هم کشاورزهای دیگه حمایتش میکردن و براش نهال میفرستادن، اون در طول ۵ سال ۴۰ نهال مختلف کاشت و ازشون نگهداری کرد و شکوفههاشون رو مورد بررسی قرار داد و نهایتا اونا رو در محوطهی دانشکده سیراکیوز به هم پیوند زد.
1960-الازیگ -ترکیه
توی بیمارستان روانی شهر الازیگ، بر اثر سهل انگاری پرسنل، تعداد ۴۲۳ نفر از دیوانههای بیمارستان فرار کردن که متاسفانه تعدادی روانی خطرناک هم بین اونا بود.
مقامات محلی سراسیمه پیش پزشک ارشد بیمارستان دکتر «موتمت» رفتن و بهش گفتن چه اتفاقی افتاده.
ازش پرسیدن: دکتر حالا چیکار کنیم؟
اون گفت یه دونه سوت بمن بدین، پشت سر من راه بیاین و دستتون رو شونه های من بذارین...
دکتر و کارمندها جلوی درب بیمارستان در این حالت شروع به راه رفتن کردن.
دکتر دوتا سوت میزد، پرسنل میگفتن «چیک چیک» (بازسازی حرکت قطار که الآنم انجامش میدن)
طولی نکشید که این حرکت واسه دیوونه های آواره شیرین بنظر اومد...هر دیوونه ای که این صحنه رو میدید به این قطار اضافه میشد.
دکتر موتمت تموم خیابونایی که دیوونهها توش بودن رو دور زد و این قطار انسانی همینطور بزرگ تر شد.
نهایتا دکتر با اطمینان از اینکه همهی دیوونه ها رو جمع کرده
منم معنای تنهایی...
۱۹ مه ۱۹۹۱
«سرگئی کارالیوف» فضانورد شوروی ، بهمراه دو نفر دیگه به سمت ایستگاه فضایی «میر» پرواز کردن.
یکی از همکاراش به نام خانم شرمن، بعد از انجام ماموریت ،۶ روز بعد به زمین برگشت.
همکار بعدیش هم با انجام ماموریتش ،کار رو تموم کرد و برگشت.
ولی سرگئی...
این قرار بود یه ماموریت ۵ ماهه باشه و دقیقا زمان برگشت سرگئی مصادف شد با فروپاشی کشورش ،اتحاد جماهیر شوروی!
تمامی مقامات شوروی غرق در هرج و مرج میگفتن: کارهای مهمتری از برگردوندن یه فضا نورد از فضا داشتن و سرگئی تنها در فضا رها شد و بهش گفتن تا مدت نامعلومی باید تو فضا بمونه.
از طرفی زوال اقتصادی روبل شوروی رو به اندازه دستمال کاغذی بی ارزش کرد و هزینهی ایستگاه فضایی میر برای شوروی بسیار سنگین و کمرشکن شد.اون هیچ کاری برای انجام نداشت ،در حقیقت کاری ازش بر نمیومد.تمامی وقتش رو به تماشای منظرهی تکراری بیرون میگذروند.
دوستم اسمش صمد بود و بصورت آماتور کندو داری میکرد.
تماشای زنبور عسل همیشه برام جالب بود.
یه روز صبح که رفتم ببینمش، اون همهی عسلهایی که گرفته بود رو بهم نشون میداد که دیدم ۱۰ تا زنبور افتادن توی ظرف عسل.
بهش گفتم صمد این زنبورا تو عسل گیر کردن و چسبیدن بهش.
گفت اینا میمیرن آخرش
سرنوشتشون مردنه. یهو صداشو مثل اون گوینده تو راز بقا کرد و گفت:
توی چیزی که خودشان ساخته اند و فکر میکردند چون خودشان ساخته اند پس میتوانند ازش در امان باشند گرفتار شده اند و نهایتا میمیرند. ایح ایح ایح.
یکم صبر مکث کردم گفتم پس بیا عذابشون رو کم کنیم از ظرف در بیاریم و خودمون بکشیمشون.
گفت باشه.
هر ۱۰ تا رو از ظرف در آوردیم و گذاشتیم تو یه ظرف یه بار مصرف که رو زمین افتاده بود.
عمدا یه بحث دیگه پیش آوردم که کشتن اونا یادمون بره.
همون هم شد...