Discover and read the best of Twitter Threads about #جوادآقا

Most recents (6)

#جوادآقا
بخش ششم_ راوی: مراد

روز اول که باهام حرف زد، جدی نگرفتم . گفتم زیاد خورده رودل کرده. خیلی چیزا گفت ، ولی حرف رفتن نبود ... تا دیروز. باز اومد کلی نالید از همه چیز و همه کس، گفت و گفت و آخرش گفت که میخواد بره. آقا اینو که گفت انگار با پتک کوبیدن تو سرم.👇
۲/ بقیه‌ی حرفاشو نفهمیدم. یه کاغذ دادم دستم ، نمی‌دونم سفارش، وصیت‌نامه، همچین چیزی . تا خونه تلو‌تلو می‌خوردم.
جدا از اینکه از بچگی رفیق بودیم، بیست وسه ساله مغازه‌هامون بغل به بغل تکیه دادن به هم،... بیست و سه سال یه عمره، آقای کاووسی.👇
۳/ بیست و سه ساله عادت کردم کرکره‌ها رو با هم بکشیم بالا، عادت کردم جواب سلامم باشه " علیک‌السلاااااام، آقا مراد گل" ، با همون لحن کشدار جواد که هیچوقتِ خدا شوخی و جدیش معلوم نیست.
عادت کردم به کل‌کل کردناش، به متلکای قلمبه‌ش، به اینکه بزنه تو ذوقم، 👇
Read 9 tweets
#جوادآقا
بخش پنجم_ راوی: جواد

شماها چه میدونین آخه؟ سربازیم که تموم شد، بابام دستمو گرفت آورد مشهد، دست معصومه رو گذاشت تو دستم، کلید خونه نقلیِ کوچه نوغون رو بهم داد و منو گذاشت دم بزازیِ حاج نصرالله خدابیامرز ، تو بازار سرشور. خودشم برگشت کوهسرخ.👇
۲/ بچه بودم، چیزی حالیم نبود. کسی ازم نپرسید که زن میخوای یا نه؟ و اگه آره کیو میخوای؟ شاید دلم می‌خواست برم دانشگاه، برم یه شهر دیگه یا اصلا اون‌ور دنیا_ که دلم می‌خواست_، شاید بزازی دوست نداشتم_ که نداشتم_ ، شاید نمی‌خواستم به این زودی ازدواج کنم _ که نمی‌خواستم_.👇
۳/ بعدشم تا چشم بهم زدیم بهرام افتاد تو بغلمون.منم هی دم مغازه با مشتری یکی بدو کن، هی طاقه‌ی پارچه به دوش از این ور بازار بدو اون ور بازار، هی از گلوی خودت بزن جمع کن برای زن بچه‌ت ، که چی؟ ... که اون بهرام دیلاق دو روز دیگه حرف بهش بزنم ، بزنه تو گوشم؟ 👇
Read 9 tweets
#جوادآقا
بخش چهارم_ راوی: بهرام، پسرِ بزرگ جواد

گوش کن ساسان، اون روز حسابی زدیم به تیپِ هم، حرف بدی‌ام نزدم. گفتم سرمایه میخوام یه کاسبی راه بندازم، زمین کوه‌سرخ رو بفروش سهمِ منو بده.... منت پرایده رو سرم گذاشت، منت شهریه‌ی دانشگاهو، 👇
۲/ چه میدونم من‌بعد شما باید دستِ مارو بگیرید و از این چرندیات.
می‌گفت عیاشی، پول برات علفِ خرسه. غلط نکنم قضیه‌ی باختِ اون شب خونه‌ی دکتر رو بو برده بود. همه‌ش تقصیر این داش مسعودِ خنگ ماست، بس که دهنش لقه. هی گفتم نبریمش، گفتی بیاد پشت دستِ دکتر بشینه، چقدرم باعرضه‌ست .👇
۳/ در ضمن دفعه‌ی بعد خونه‌ی دکتر با ورقای من میریم. بی‌شرف همه‌ی ورقاش علامت داره.
می‌گفتم ، همچی از جلوی باباهه دراومدم، جان ساسان عین اعلامیه چسبید به دیوار.
تا حالا هم چیزی بهش نمی‌گفتم به خاطر مامان بود، مردک اینقدر با این پرنده‌ها سر و کله زده، مغزش شده اندازه گنجشک.👇
Read 9 tweets
#جوادآقا
بخش سوم_راوی:عشرت‌الملوک همسر مراد
نِه معصوم خانوم جان، تو نمیام. همینجه خوبه، باید زود بوروم کار دِرم. والا از دیروز که زنگ زِدی و پشت تلفن گریه کِردی، همچی آروم و قرار نِدِروم. مثل اسفندِ رو آتیشوم. راستش خواهرجان، پریروز آقامراد که آمد خانه، همچی روبرا نبود.👇
۲/ جِواب مو رِ که درست نمده، ولی از زیر زوبونش کشیدوم که مغازه‌ی جوادآقا بوده. حالا حرفشان رفته یا چی، واللهُ اعلم.
دیروز که زنگ زِدی، یقینوم رفت یک بلایی سر شوهرت آوردن. زود پاشدم یک تخم‌مرغ برات شکستوم، چشمت زدن خواهر، زندگیته چشم زِدن..... مو چِمدِنوم کی بوده.👇
۳/ ای همه آدم حسود و چشم شور ، حالا یه وخ می‌بینی یکی خودشم نیت بدی نِدره ها، ولی خُب چشمش شوره. چادرچاقچور کِردوم، پاشدوم رفتوم کوچه زردی، بعدِ مچّد کوچیکه.......نِه، خانه‌ی مهندس کاووسی او وره. یک سید نورانی هس که مِگن نفسش حقه. خیلیا ازش شفا گرفتن، چرا راهِ دور برم؟👇
Read 7 tweets
#جوادآقا
بخش دوم_راوی: معصومه، همسر جواد

عشرت خانم جان، شما که غریبه نیستی. هرکی بهم میرسه، میگه: ماشاالله شوهرت جوادآقا، یه پارچه آقاست، معتمد محل. سه تا بچه داری شاخ شمشاد، دیگه ناشکریت برای چیه؟
... از تو زندگیم که خبر ندارن خواهرجان، 👇
۲/ پریروز همین بهرام دیلاق، خیرِ سرش آقای مهندس، نمیدونم سرِ چی با جوادآقا پیچیدن به اعمال هم. پدسسگ همچی جواب باباشو داد که تا نیم ساعت بعد از اینکه در رو بهم کوبید و رفت، جوادآقا یه وری رو مبل وارفته بود، دلش شکست. غلط نکنم انگار همچی صدای شکستنشو شنیدم.👇
۳/ اصلا چندوقته جوادآقا از این‌رو به اون‌رو شده. نمیگم هوا ورش داشته و خدانکرده زیرِ سرش بلند شده،نه. مثل تخم چشمم بهش اطمینان دارم.اما تازگیا برای خودش تو یه عوالم دیگه سیر می‌کنه. آسّه میاد، آسّه میره. انگار نه انگار.
دیروز چادر انداختم سرم، یواشکی رفتم دم مغازه‌ش.👇
Read 6 tweets
#جوادآقا
بخش اول_ راوی: جواد

بابا مصب‌تونو شکر، شدم سنگِ صبور بی جیره و مواجب همه‌تون. هرکی دلش گرفته، با زنش دعواش شده، رفیقش بهش نارو زده، پا میشده میاد اینجا دم مغازه_ به هوای احوالپرسی_ میشینه سفره‌ی دلشو وا می‌کنه، اشکی میریزه و سبک میشه.👇
۲/ یک دفعه شد با خودتون بگید بابا این جوادِ مادرمرده هم دل داره، یک دفعه شد بیاین بشینید به حرفاش گوش بدید؟ به‌خدا منم آدمم، منم حرف دارم، غصه دارم، منم گاهی دلم میخواد سرمو بذارم رو شونه‌ی یکی و یه دل سیر گریه کنم.
دیروز دلمو زدم به دریا، آقا مراد رو بیکار گیرش آوردم،👇
۳/ نشوندمش، هرچی تو دلم بود ریختم رو داریه. هرچی باداباد ..... مراد، رفیق چهل ساله، رفیق گرمابه و گلستان، اولش پوزخند زد، ریزِریز، بعد دهنشو جوری به قهقهه وا کرد که دندونای یکی در میون‌شو تا ته میشد شمرد.
بهش توپیدم: مرض، رو آب بخندی مرد حسابی خیر سرم دارم باهات اختلاط میکنم👇
Read 6 tweets

Related hashtags

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3.00/month or $30.00/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!