HυɱρƚყDυɱρƚყ Profile picture
پادشاهی روی دیواری نشسته بود. ناگهان پایین افتاد و چنان خرد خاکشیر شد که کل خدم و حشم هم نتوانستند از روی زمین جمعش کنند.

Sep 17, 2020, 14 tweets

1) بیایید درباره‌ی #مغالطه‌_هزینه‌های_ازکف‌رفته (Sunk Costs) یا «اون‌که رفته دیگه رفته دیگه برنمی‌گرده» صحبت کنیم. شده سینما رفته باشید و همان نیم‌ساعت اول—از فرط حوصله‌سربَری—چشمان‌تان سنگین شده باشد اما بنشیند و فیلم را تا آخر ببینید؟

2) این همان مغلطه‌ای‌ست که کاری می‌کند زمان‌مان را سر یک فیلم بی‌خود هدر دهیم چون تا الان هم پول بلیط از جیب‌مان رفته هم نیم‌ساعت از وقت‌مان.
این‌طور نیست که ما آدم‌ها هر روز، زندگی را دوباره از نو آغاز کنیم. گذشته و خاطرات‌مان و درس‌هایی که از آن آموخته‌ایم برای‌مان مهم‌اند.

3) اما اگر بخواهیم گزینه‌هایِ پیش‌روی‌مان را بر مبنایِ کارهایی که در گذشته انجام داده‌ایم بسنجیم—به‌جایِ سنجش بر مبنایِ هزینه‌ها و منافعِِ از الان به بعد—سرگردان می‌شویم و تصمیمِ بهینه نمی‌گیریم. یکی از بزرگ‌ترین تبعاتِ این نوعِ نگاه، همین مغالطه‌یِ هزینه‌هایِ از کف‌رفته است.

4) منطقا وقتی داریم درباره‌یِ ادامه دادن به کاری تصمیم می‌گیریم، باید بی‌خیالِ هزینه‌هایی شویم که تا الان برایِ آن کرده‌ایم و بر هزینه‌ها و منافعی تمرکز کنیم که این تصمیم در آینده برای‌مان خواهد داشت؛ اما معمولا این کار را نمی‌کنیم.

5) از گروهی پرسیده بودند فرض کنید یک بلیطِ 100 دلاری برای اسکی در پیستِ میشیگان و یک بلیطِ 50 دلار برای پیستِ ویسکانسین خریده‌اید. دوزاری‌تان می‌افتد که هر دو بلیط برایِ یک روزند و باید قیدِ یکی‌شان را بزنید. گفته بودند البته ویسکانسین بیش‌تر خوش می‌گذرد.

6) 54% به‌رغم آگاهی به بهتر بودنِ ویسکانسین، میشیگان را انتخاب کرده بودند.
چرا منطقا باید فقط به هزینه‌ها و منافع آینده توجه کنیم؟ چون مستقل از همه‌یِ هزینه‌هایی که تا الان کرده‌ایم، چه کار را ادامه دهیم چه نه، آن هزینه‌ها از جیب‌مان رفته‌اند.

7) خیلی جاها درگیرِ این هستیم: ول نکردن رشته‌ای که دیگر مثلِ قبل بازارِ کار ندارد؛ ماندن در رابطه‌ای که دیگر مثلِ قبل گرم نیست؛ یا هر جایِ دیگری که داریم به معنای واقعی کلمه، «آفتابه را خرجِ لحیم می‌کنیم».

8) ما هیچ‌وقت کاملا منطقی تصمیم نمی‌گیریم و همیشه احساسات بر تصمیمات‌مان سایه می‌افکنند. برای چیزی تا الان هزینه داده‌ایم؛ اگر به هر دلیل مجبور باشیم رهایش کنیم، عذاب‌وجدان و پشیمانی ول‌مان نمی‌کند.

9) مغالطه‌ی هزینه‌های از کف‌رفته، تنه‌ای هم به #سوگیری_شناختی_تعهد (Commitment Bias) می‌زند؛ همان تمایلی که به موجب آن، به‌رغم شواهدِ مبنی بر درست نبودنِ تصمیمِ گذشته‌مان، هنوز سنگش را به سینه می‌زنیم و از آن طرفداری می‌کنیم.

10) این مغالطه یک تنه هم به مفهومِ #ریسک‌گریزی می‌زند؛ همانی که گفتیم «از ضرر کردن بیش‌تر می‌سوزیم تا از سود کردن خوشحال شویم»؛ یعنی بیش‌تر دنبال ضرر نکردن‌ایم تا سود کردن. برای همین می‌گوییم «اگر وا بدهم "ضرر" کرده‌ام».

11) یک دلیل این است که کل فرایندِ تصمیم را به‌جای مرحله‌به‌مرحله، در یک قاب و به‌صورتِ کلی روایت می‌کنیم. اگر کار را ادامه ندهیم، روایت‌مان روایتِ شکست است حتا اگر تصمیمِ بعدی برای ادامه ندادن واقعا بیش‌تر به‌نفع‌مان باشد.

12) داستان را این‌جوری می‌بافتیم که «فلان‌قدر عمر و زمان از کفم رفت» نه این‌که «عقل کردم و چیزی را که دیگر برایم سودی نداشت رها کردم».

13) حالا چطور از این مغلطه اجتناب کنیم؟ گفتیم غلبه بر #سوگیری‌های_شناختی کار سختی‌ست، اما آگاهی به آن‌ها می‌تواند کمک کند. یکی از راه‌ها این است که به‌جای تمرکز بر حسِ هدر رفتن یا عذاب‌وجدانی که در پیِ رها کردن کارهای قبلی ایجاد می‌شود، روی اقدامات قاطع برای آینده تمرکز کنیم.

14) پژوهش‌ها نشان داده‌اند وقتی در تصمیم‌گیری جلوی احساسات را می‌گیریم، آثار این مغالطه کاهش می‌یابد. اما غلبه بر احساسات سخت است؛ می‌توانیم برایِ تصمیم‌گیری از فناوری‌ها و نرم‌افزارهایی استفاده کنیم که فقط بر مبنای عدد و رقم کار می‌کنند و به احساسات ما بی‌توجه می‌مانند.

Share this Scrolly Tale with your friends.

A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.

Keep scrolling