در این رشته توییت میخواهم به طور خلاصه به نقش مسیحیت در نابودی ایران بپردازم. به این منظور، از اسلام و ریشه های آن شروع میکنم و به مسیحیت خواهم رسید.
امروزه و از دید ناظر بیطرف، تواریخ و روایتها سنتی که از صدر اسلام و بعد از آن به دست ما رسیده، بی پایه به نظر میرسد. قدیمیترین قرآنی که به شکل قرآن امروزی و مورد تایید دانشگاه الازهر مصر به دست ما رسیده، سده ها پس از مرگ محمد نوشته شد
(قرآن عثمان، اگر اشتباه نکنم حدود 600 سال پس از محمد). از محمد و خلفای راشدین هیچ سکه ای ضرب نشده و هیچ سند تاریخی به دست ما نرسیده. امروزه وجود مکه به عنوان محل تاسیس دین اسلام زیر تردید بسیار است و میدانیم که مکه تا سده ها پس از صدر اسلام هرگز جایگاهی در تاریخها، سفرنامه ها
و نقشه های جغرافیا نداشته است. درباره جهت قبله های مساجد اولیه صدر اسلام گفتگوی بسیار شده و برخی صاحب نظران با دلایلی منطقی خاستگاه اصلی دین اسلام را شهر پترا میدانند. در این باره خودتون برین ببشتر بخونین.
زبان عربی در هنگام زندگی محمد و کمی پس از آن به شکل امروزی نبوده، حروف دارای اعراب نبودند، و کلا این زبان بیشتر از 16 حرف نداشته است. از سوی دیگر، امروزه دست نوشته هایی از قرآن به دست ما رسیده که به زمان پیش از زندگی پیامبر اسلام بر میگردد و به زبان سوری-آرامی (که مادر زبان
عربی امروزی بوده) نوشته شده اند.
زبان شناسان بسیاری از آیات و کلمات مبهم قرآن (که حدود 25 درصد آیات قرآن از قضا دارای ابهامات و/یا غلط نگارشی یا گرامری هستند) را ریشه یابی و با ریشه های آرامی مقایسه کرده اند
به گفتار دیگر، قرآن را به نوع دیگر و این بار با زبان آرامی خوانده اند. اینجاست که بسیاری از ابهامات رفع شده و کلمات نامفهوم دارای معنا شده اند (مثل برخی آیات مقطع، حوری و غلمان که در واقع میوه های بهشتی هستند و...) حال باید ببینیم سوری-آرامی زبان چه کسانی بود.
سوری-آرامی زبان اعرابی بوده که در شام و بخشی از میان رودان میزیستند. این مناطق، به خصوص شام، به شدت تحت نفوذ دین مسیحیت و برای بیزانس از نظر ژئوپولیتیکی دارای اهمیت بود. در این مناطق با دولت-شهرهای عرب (نه به مفهوم امروزی شبه جزیره عربستان) همانند هترا و پالمیرا برمیخوریم که به
به زبان سریانی و آرامی مینوشتند و سخن میگفتند. این اعراب اکثرا مسیحی بودند، در متونی که از آنها به دست آمده مشخص شده که به عیسی مسیح عبدالله میگفتند. همچنین محمد نام شایعی در این مناطق بوده. از این مناطق همچنین سکه ای کشف شده که روی آن نوشته موسی رسول الله.
بسیار جالب است که در این مناطق به خلاصه عهد عتیق و عهد جدید که کتابی مجزا بود هم قریان میگفتند!
حال به بررسی بعضی فکت ها و آمار و ارقام میپردازیم: در قرآن نام موسی 136 بار، مریم 34 بار، مسیح 24 بار و محمد فقط 4 بار آمده. اولین اسناد تاریخی که از صدر اسلام به دست ما رسیده از زمان معاویه (که از روم شکست خورده متحد بیزانس شده بود و خود را امیرالمومنین مینامید) به بعد هستند.
اولین بیوگرافیهای محمد 150 سال پس از او نوشته شده اند و اولین قرآن امروزی سده ها بعد نوشته شده. همچنین ما برگهایی از قرآن (یا شاید همان قریان) در اختیار داریم که به زمان قبل از زیستن محمد برمیگردند. همه اینها را در کنار اقتباسات بسیار قرآن و اسلام از مسیحیت و یهود (از داستانهایش
(از داستانهایش گرفته تا آیین عبادتش) قرار دهید تا تکه های پازل کامل شود. آیا نمیشود نتیجه گرفت که اسلام هرگز دین مجزا نبوده و حاصل تغییرشکل شاخه هایی از مسیحیت بوده؟ برای پاسخ به این پرسش به قسمت بعد توجه کنید.
مسیحیت در زمان ساسانیان سه شاخه عمده داشت: مسیحیت غرب که بیزانس حامی آن بود و شباهت به مسیحیت امروزین داشت، مسیحیت منوفیزیتی که روح و جسم عیسی را یک پیکر میدانستند. این گروه به خصوص در دربار خسرو دوم بسیار مورد توجه قرار گرفتند و حمایت شدند.
و سرانجام مسیحیت نسطوری که معتقد بود روح و جسم عیسی از هم جدا هستند و عیسی به صلیب کشیده نشده بلکه روحش آزاد شده و بازخواهد گشت (مشابه عقاید مسلمانان دال بر زنده بودن عیسی و ظهور آخرالزمانی او). مسیحیان نسطوری مورد تعقیب بیزانس بودند و بدین رو به ایران پناهنده شدند.
نظر شخصی من این هست که این گروه حد واسط بین یهودیت خاخامی و مسیحیت اولیه بودند و به همین دلیل در میان رودان و شام ساکن بودند. این گروه ظاهرا با یهودیت خاخامی هم دشمنی داشتند و معتقد بودند باید معبد اورشلیم رو از نو ساخت تا مسیح بازگردد. وقتی وارد جزییات اعتقادات این دین میشویم
میبینیم که این گروه مشترکات زیادی بااسلام دارند.
اما اشتباه استراتژیک شاپور اول چه بود؟ پس از فتح انطاکیه، شاپور بسیاری از این نومسیحیان را به داخل خاک ایران کوچاند. همین نومسیحیان بودند که شهر گندی شاپور را بنا کردند و بعضا در دانشگاه آن نقشهای کلیدی به عهده گرفتند.
این گروه کیش خود را حفظ و از آزادی ادیان در زمان ساسانیان، به خصوص یزدگرد اول استفاده کردند و روز به روز طرفداران بیشتری جذب کردند. از سوی دیگر گروه منوفیزیتها هم با حمایت شخص شاه روز به روز طرفداران بیشتری میافتند.
عبدالحسین زرین کوب مینویسد اگر اعراب ایران را نابود نمیکردند، احتمالا اکنون ایران یک کشور مسیحیی می بود و نشانی از زرتشتیت در آن نبود.
حال کمی به بررسی دوران هراکلیوس بپردازیم: هراکلیوس پس از تغییر پایتخت از کنستانتینوپول (استانبول) به رم، مجددا متوجه شرق شد. جایی که در خلا سپاه ساسانی که خود درگیر جنگ داخلی بود، اعراب به قدرت رسیده بودند. اعراب موفق شدند سپاه روم را شکست داده از اورشلیم بیرون کنند (خواست
مسیحیان نسطوری) ولی بعدها دو گروه با هم صلح کردند و متوجه ایران شدند. جنگهای 50 ساله با روم و طاعون فراگیر کشور را دچار بحران کرده بود. شدت عمل شاهان ساسانی با اعراب متحد ایران باعث شد اعراب تمایل بیشتری به روم پیدا کنند که در آیات ضد ایرانی قرآن هم پیداست.
یا نمیتوان تصور کرد که رومیان به عمد خاورمیانه را به حال خود گذاشتند تا اعراب ایران را از پا در بیاورند؟ آیا کشورگشایی اعراب تحت لوای یک واریاسیون مسیحیت (که سده ها بعدتر اسلام خوانده شد) بر وفق مراد بیزانس نبود؟
این بحث بسیار طولانی است و خلاصه کردن آن در چند توییت کار آسانی نبود. امیدوارم که تونسته باشم در حد امکان منظورم رو رسونده باشم.
در پایان، این متن رو همین الان و با کمی عجله نوشتم و بدون ویرایش. ملا لغتیها نیان گیر بدن!
سنگ نوشته معاویه به زبان یونانی که هم اکنون در اردن نگهداری میشه. توجه کنین که این سنگ نوشته با علامت صلیب شروع میشه.
سکه معاویه، ضرب شده در دارابگرد ایران. در وسط سکه، نگارهی پادشاه ساسانی است و کنار آن به زبان پهلوی و به خط آرامی نوشته شده:
ماآویا امیری وروشینیگان [MAAVIA AMÎR-i WURROYISHNIGÂN] که به عربی «امیرالمومنین» ترجمه شده است. ولی واژهی امیرالمومنین برخلاف اسلامشناسی سنتی
نه به معنی «سرور مومنان» بلکه به معنی «رئیس محافظان» میباشد [از ریشهی «امن»]. این سکه که هنوز نگارهی پادشاه ساسانی را دارد و معاویه به عنوان «رئیس تأمینکنندگان امنیت» قلمداد شده، نشانگر آن است که بین ایرانیان و عربهای ساسانی توافق حاصل شده بود.
معاویه در سنگ نوشته خود از "سال عربها"، سال مالیاتی بیزانس (وابستگی معاویه به بیزانس؟)، و سال تاسیس شهر یاد میکند. با یک حساب ساده میتوان دریافت که سال یک "عربها"، برابر با سال 622 میلادی است. جالب اینجاست که سال 622 میلادی همان سالی است که در تاریخهای سنتی هجرت محمد از مکه به
مدینه در آن اتفاق افتاده. آیا معاویه به عنوان امیرالمومنین نباید از چنین رخدادی یاد کند؟ چرا معاویه از "سال عربها" سخن میگوید و نه سال هجری؟
سال 622 از نظری دیگر هم حائز اهمیت است: در این سال بود که هراکلیوس، شکست سختی به سپاه ایران وارد کرد و تا نزدیکی تیسفون هم پیشروی کرد. در یک کودتای خونین خسرو دوم دستگیر و کشته شد و مردانشاه چلیپای مقدس را به اورشلیم پس داد.
#رشته_توییت #رشتو
سوریه مریم آیه 30 از قول عیسی میگوید: انی عبدالله. یعنی منم بنده خدا. میبینیم که عبدالله (و همینطور محمد) اسم خاص نبوده بلکه یک adjective بوده. در سنگ نوشته های اسلامی هم جز محمد عبدالله (که قبلا توضیح دادیم برای مسیح هم به کار میرفته)هیچ اشاره ای به اسلام و محمد نشده
در مطالعات باستانشانسی، هیچ ردپایی از پیامبری به نام محمد به چشم نمیخورد که از مکه آمده باشد. نه سکه ای نه بنایی و نه چیز دیگری. اولین اشارات به محمد به 150سال پس از تاریخ ذکر شده مرگ او و اولین بیوگرافیهای او 300 سال پس از تاریخ مرگش نوشته شده اند. این برای کسی که سرنوشت...
سیاسی دو ابرقدرت آن دوران و ملت های بسیاری را دگرگون کرده نمیتواند قابل قبول باشد. در جنگ یرموک مسلمانان در زمان منسوب به زندگی محمد سپاه هراکلیوس را شکست داده آنها را از اورشلیم بیرون کردند. ولی گویا نه هراکلیوس از محمد خبری داشته و نه تاریخ نگاران!
نوربرت پرسبورگ میگوید:ما میتوانیم با اطمینان بگوییم، محمد "مورد ستایش قرار گرفته" از شرق امپراطوری ایران برخاسته و بر اساس مدارک مستدل موجود،همان عیسی مسیح بوده است. حشام بن عبدالملک بعدها این نام را به سوی غرب منتقل کرد، برایش معبد ساخت و به او لقب "مهدی" داد که در آخرزمان میاید
پس از مرگ هراکلیوس از یک سو امپراطوری ایران به خاک سیاه نشسته بود، از سوی دیگر اتحاد پرافتخار اعراب با بیزانس به پایان رسیده بود. امیران عرب، که غالبا مسیحی بودند، هم اکنون قدرت واقعی را در قلمرو ایران در دست داشتند. اثبات این مدعا یافته های پرشمار باستان شناسی است، از جمله
سکه های ضرب شده ای که روی آنها نشانهای مسیحی دیده میشود.
درباره سنگ نبشته معاویه نباید فراموش کنیم که او در کنار تاریخ مالیاتی بیزانس، از تاریخ دیگری یاد میکند به عنوان "سال عربی" (به یونانی که زبان کتیبه نگاشته شده است: کاتا عربا". آیا اگر معاویه خلیفه مسلمین میبود، نباید از گاه شمار"هجری" استفاده میکرد؟
لغات و اصطلاحات زیر در زبان سریانی-آرامی قبل از تاریخ منسوب به ظهور اسلام وجود داشته اند و بعضا ترجمه لغت به لغت عبارات انجیل که برای توصیف خدا یا عیسی مسیح به کار برده شده اند، هستند: الله، محمد، عبدالله، رسول، مهدی، بسم الله، بسم الله الرحمن الرحیم
نکته جالب دیگر که ارزش پرداختن دارد، دولت-شهر حیره است. حیره شهری بود که به دست شاپور اول در نزدیکی نجف امروزی ساخته شد و بعد ها مورد سکونت قبایل عرب، به خصوص لخمی ها گردید. این شهر نقش سدی را ایفا میکرد در مقابل هجوم اعراب به داخل فلات ایران. حال به دو نکته توجه کنید:
نکته اول: حیره محل سکونت گروهی از اعراب مسیحی بود که خود را “عباد” مینامیدند. عباد فرم مخصوص و نامرسوم جمع مکسر “عبد” است به معنی “بنده”. این فرم نامرسوم صرفا در میانرودان و توسط ساکنان حیره استفاده میشد. فرم مرسوم جمع مکسر عبد، “عبید” بوده و هست.
حال اگر به قرآن رجوع کنید، میبینید که بارها از “عباد” برای جمع بستن “عبد” استفاده کرده، و نه “عبید”. صرفا یک غلط لپی بوده؟!
نکته دوم درباره حیره، ریشه های مشترک این نام (حیره) با کلمه “حرا” هست، که به غاری نسبت داده میشود که گفته میشود وحی در آنجا بر محمد نازل میشده. آیا این هم تصادفی است؟ آیا میشود تصور کرد که محل “تاسیس” اسلام سالها بعد به عمد جابجا شده باشد؟
سوره بقره آیه یک: الف لام میم. از نظر مسلمین و مفسرین قرآن این آیه رمزی است بین خدا و رسول اسلام.
حال به این نکته توجه کنید: حروف الف، لام و میم در زبان عبری مخفف عبارت "خداوند رهایی بخش" هستند. این عبارتی بوده که یهودیان افراطی میان رودان با ذکر آن عبادت خود را آغاز میکرده اند
و فراموشی معنی آن، نشانه دیگری است از ریشه های واقعی آنچه که امروز تحت عنوان "قرآن" به دست ما رسیده است.
بد نیست اشاره ای هم به کنیم به مسیحیت نسطوریان و شباهت آن با مسیح شناسی اسلامی: نسطوریان، برخلاف منوفیزیتها، معتقد به شخصیت زمینی و جسمانی عیسی مسیح بودند که در کنار آن روح القدس در آن دمیده بود. از دید آنها، مسیح انسان و پیامبر خدا بود نه پسر خدا (اختلاف فاحش با کلیسای کاتولیک)
حال اگر به قرآن بنگرید، میبینید که بارها از “عیسی بن مریم” نام برده شده است؛ در واقع به طرز واضحی میخواهد تاکید کند که عیسی پسر مریم است، نه پسر خدا.
سکه عربی-بیزانسی قرن هفتم با نام محمد (به معنی برگزیده؛ احتمالا اشاره به عیسی مسیح) و صلیب در اطراف آن
#رشته_توییت_اسمیری
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
در اینجا حاصل ماهها بررسی در زمینه ریشه های اسلام را با شما در میان میگذارم. این نوشته بر اساس آنچه تا امروز درباره چگونگی پیدایش اسلام به دست ما رسیده و بر اساس نتیجه گیری شخصی من بوده؛ بدیهی است که
این نتیجه گیری شخصی من میتواند غلط باشد و یا در آینده منابع جدیدی کشف شوند که دانسته های امروز ما را بعضا یا به کلی زیر سوال برده یا نقض کنند. پویایی، ذات علم است وهمین، علم را از دگم های عقیدتی تمیز میدهد.
#رشته_توییت_اسمیری
#رشته_توییت
یک: احتمالا "محمد" به عنوان موسس اسلام وجود خارجی داشته است، هر چند که شخصیت تاریخی او، کیفیت این شخصیت و نام حقیقی او بر ما پیدا نیست. این نام میتوانسته محمد،مهمت یا قطام بوده باشد. بی گمان این "محمد" با آنچه که ما از محمدی که پیامبر اسلام خوانده میشود،180 درجه متفاوت بوده است.
در آثار و نوشته های تاریخی باقیمانده تا امروز، هیچ اشاره مستقیمی به پیامبر اسلام وجود ندارد. یکی از مواردی که گفته میشود اشاره به پیامبر اسلام دارد، Doctrina Jacobi است که بحث جالبی را درباره حمله اعراب آن زمان به فسطین مطرح کرده و به پیامبری دروغین در میان اعراب اشاره میکند.
در این نوشته، به بررسی دکترینا یعقوبی میپردازیم.
ِ
#رشته_توییت_اسمیری
#رشته_توییت
دکترینا یعقوبی یا آموزه های یعقوب مجموعه دست نوشته ای است که بین سالهای 634 و 640 میلادی در فلسطین نوشته شده اند. این نوشته مجموعه ای از مباحثات ما بین عده ای یهودی را روایت میکند که در 13 جولای 634 به پایان می انجامد. این یهودیان، توسط قیصر روم به اجبار غسل تعمید داده شده بودند.
سوره صدم قرآن، سوره العادیات، سوره منحصر به فردی است. در اینجا مرور میکنیم که چگونه ویراستاران اولیه قرآن، از متنی صلح آمیز، یک سوره جنگ طلبانه ساختند.
#رشته_توییت_اسمیری
سوره عادیات یکی از کوتاه ترین و نامفهوم ترین سوره های قران است. نام سوره 100 “ عادیات “ به معنی „دوندگان“ است و 11 آیه دارد. به نظر می رسد که ویرایشگران سوره 100 در نقطه گذاری حرف ها و برگرداندن وآژه ها با ریشه های سوری – عبری به عربی دچار اشتباه شده اند.
شش آیه اول سوره 100 :
1- عادیات ضبحا
و سوگند به اسبان دونده ای که همهمه کنان [به سوی جنگ] می تازند
2 – فالموریات قدحا
و سوگند به اسبانی که با کوبیدن سمشان از سنگ ها جرقه می جهانند
3 – فالمغیرات صبحا
و سوگند به سوارانی که هنگام صبح غافل گیرانه به دشمن هجوم می برند
در جای جای قرآن، با واژگانی برمیخوریم که ریشه سریانی دارند و نه عربی. این واژگان، به ما نشان میدهند که قرآن کتابی است که واضحا از نسخه های از پیش موجود که به زبان سریانی وجود داشته اند، برداشت و حتی رونویسی شده است. چندی از این واژگان را اینجا میبینیم:
#رشته_توییت_اسمیری
1- الله واژه ای است که در زبان سریانی برای خدا به کار میرفته است
2-"آیه" واژه ای است که در زبان سریانی "نشانه" معنا میداده
در #رشته_توییت_اسمیری های گذشته اشاره کردیم که چگونه اسلام از دل مسیحیت زاده شد و اعرابی که پس از ساسانیان بر ایران مسلط شدند، اسلام را نمیشناختند.
یک شاهد دیگر بر این موضوع، سوره قدر است که نه به نازل شدن قرآن، بلکه به شب کریسمس اشاره میکند!
و اما چگونه؟
1 – ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
2 – و از شب قدر چه آگاهت كرد
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
3 – شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است
يْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
4 – در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ
5 – آن شب تا دم صبح صلح و سلام است
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ