Amiin Profile picture
2 Oct, 29 tweets, 6 min read
#رشتو زمانی که ما میخواستیم گواهینامه بگیریم باید به معنی واقعی کلمه از هفت خوان رد میشدیم،4 صبح باید میرفتی جلو راهنمایی و رانندگی صف وا میستادی که تازه ساعت 8 یکی میومد به صد نفر شماره میداد به بقیه میگفت خمیر نیست به همه نمیرسه،من خودم دو مرتبه بهم نوبت نرسید و دست از پا/
درازتر برگشتم خونه،اصلا یه عده با لحاف و تشک از شب قبل میومدن میخوابیدن تو صف،زمستونا شلوغترم بود چون از روستاهای اطراف که از کار کشاورزی فارغ میشدن فرصت مغتنمی بود برای اخذ تصدیق،نصف شب رفتن تو صف اصلا مرحله سخت هفت خوان نبود،یعنی اصولا جز خوان محسوب نمیشد /
اون صد نفری که بهشون نوبت رسیده بود میبایست در امتداد دیوار صف وامیستادن تا به پنجره یه وجب در یه وجب برسن و مدارکو از اون سولاخی بدن متصدی اونجا،نصف بیشتر اون صد نفر به دلیل نقص مدارک ریزش میکردن و کارشون راه نمیوفتاد یعنی بدبختا باز دوباره نصف شب باید بر میگشتن تو صف/
حالا مدارک چی میخواستن،فیش بانکی ملی مبلغ فلان قدر به حساب راهنمایی،برگه اشتغال به تحصیل یا کارت پایان خدمت،گواهی سلامت از فلان درمانگاه،داشتن مدرک تحصیلی حداقل پنجم ابتدایی(یعنی باید مدارک تحصیلیتو میزدی زیر بغلت میبردی ،تازه اونجا بازم تست میگرفتن مثلا میگفتن اینو که میگم بنویس
تا سواد خوندن نوشتنت احراز بشه)مدارک شناسایی و گواهی عدم اعتیاد(فکر کنم فقط شهر ما اینو میخواست)خلاصه تا ظهر طول میکشید ما برسیم به دریچه و یارو بهمون برگه معرفی نامه به آزمایشگاه برای گواهی سلامت و عدم اعتیاد بده(تازه باید یه بار دیگه نصف شب برمیگشتیم تو صف که جواب آزمایشارو
بدیم بهشون،یعنی سیستم تکریم ارباب رجوع به لطافت هوای بهاری صورتتو نوازش میداد)برگمو گرفتم و میبایست صبش میرفتم درمونگاه معتمد اینا برای آزمایش،طبقه دومش چشم پزشکی انجام میدادی بعد یه طبقه بالاتر تستت میکردن از سلامت عقل مطمئن بشن(دیوونه میوونه اینا نباشی مثلا)
بعد سر آخر زیر زمین یه لیوان یه بار مصرف میدادن دستت میگفت برو تو صف،کلی آدم قدو نیم قد لیوان به دست یه صف طولانی تشکیل داده بودن که به یه اتاقی ختم میشد متشکل از 4 تا اتاقک با درهای باز و آیینه ای که مشرف بود به صندلی بیرون تو اتاق اصلی و متصدی که رو اون صندلی مینشست
و از آیینه که شما باید جلوش میشاشیدی بر نحوه شاشیدنت نظارت کنه(انصافا شغل مطلوبی نداشت،تو مدرسه اگر از بچش میپرسیدن آقات چه کارست از پاسخ در میماند)هر از گاهیم داد میزد مثلا شماره 3(مراجعه کننده ای که تو اتاق شماره 3 داری میشاشی)لیوانتو درست بگیر جلو آیینه من ببینم/
آقا اینم بگم که جلو آزمایشگاهه یه فضای نیمچه سبزی بود با یه شیر آب که مخصوص آب دادن چمنا،شیره از زمین فقط 3 سانت بالا تر بود و اگه میخواستی لبت به شیر برسه باید سجده میکردی و صورتتو میچسبوندی یه ور رو زمین تا میتونسی ازش آب بخوری،پنج قدمی آزمایشگاه کلی آدم صف واستاده بودن/
جلو شیر آبه تا دونه دونه جلوش سجده کنن و به کمک آب گرم اون شیر وا مونده شاششون بگیره و تو اون اتاقه بقیه رو معطل نکنن،اینو هم اضافه کنم که هر قدم به اتاق اصلی نزدیک میشدم بوی شاش شب مونده بدجور میزد زیر دماغت،منم مثل بقیه ازون شیر گذایی انقد آب گرم خورده بودم که نه به اندازه یک /
لیوان بلکه به قاعده یه پارچ مستعد بودم آزمایش بدم ،البته تو اتاقکه توالت مانندیم تعبیه کرده بودن که پسماند شاشتو سر ریز کنی توش ولی دیگه جلو چشم یارو که از آینه داره نگات میکنه روت نمیشه مازاد جیشتو هم همونجا تخلیه کنی،اینم بگم من کلن از بچگی تو جیش کردن آدم ماخوذ/
به حیایی بودم و حتی اگر مثانم در آستانه انفجارم بود تا محیط امنی عاری از نگاه بیگانه فراهم نمیشد لعنتی قهر میکرد نمیومد،تو مهد کودکم یادمه عاطفه جون مربی مهد میومد دستشویی و به عضو خصوصیم زل میزد نمیتونسم جیش کنم و به مامانم گفته بودم به عاطفه جون بگه اون لحظه به سقف نگاه کنه /
اون لحظه هم جلوی چشمان ناظر کیفی این لعنتی قهرش گرفت و در حالی که انداخته بودمش تو لیوان، زه هر در میدادم پندش ولیکن در نمیگرفت،متصدی بد اخلاقم که هی عربده میکشید آقا سریعتر،لایه اتم که نمیخوای بشکافی یه شاشه دیگه بکن بره،خلاصه با کلی خواهش تمنا مجاب شد بیاد و حالا که اومد اما/
اومدا،تا بخوام اون همه آبی که از شیر کذایی تو مثانم پر شده بودو مدیریت کنم لیوانه لب به لب پر شد طوری که با کوچکترین لغزشی سر ریز میشد ،با یه لیوان لبریز از نمونه آزمایش در دست زدم بیرون که یکی اون ته مه های صف گفت داداش اینو انقد پر کردی که داره میریزه که،بیا چند قطره
شو بریز تو لیوان من تا همه جارو نجس نکردی،دمش گرم چه مرد مهربانی با اینکه موقع سرریز کردن تو لیوانش یکمم از شاشه ریخت رو دستش ولی هیچی نگفت،نمونه رو باید میذاشتی تو همون اتاق که دریچه مانندی توش تعبیه کرده بودن یه هر شبکه اش مال یه لیوان بود که روش اسمت نوشته شده بود/
تا اومدم لیوان نمونمو بذارم لای اون مشبکا یکی سرشو از لای لیوانای شاش بیرون آورد و گفت آقا شما نمونتو وردار اینجا نمیشه بذاری،وا چرا نذارم اینجا،همه میذارن همینجا دیگه ،گفت گزارش دادن نمونه شمارو تحویل نگیریم برو قسمت فلان جا از خانم فلانی بپرس،آقا ما لیوان شاشمونو گرفتیم دستمون
رفتیم سمت اونجا که یارو گفت پیش خانم فلانی،شما خانم فلانی هستین؟بله به من گفتن من نمونه آزمایشمو تحویل شما بدم،لیوانو گذاشتم رو کانتر که جلو چشمش باشه ببینه از چه نمونه ای حرف میزنم،یهو خانم فلانی با ترشرویی و صورت بر افروخته فریاد زد ور دار آقا اینو از اینجا برگتو بده ببینم/
همون برگه معرفی نامه راهنمایی رانندگی منظورش بود،روش با خودکار قرمز یه چی نوشت و بهم گفت به علت تقلب و نمیدونم چی چی از شما نمونه آزمایش به عمل نمیاد دیگه،گفتم پس من این لیوانو چیکارش کنم خیر ندیده ها ،گفت به ما ربطی نداره ما تحویل نمیگیریم،هر چی عجزو التماس کردم فایده نداشت/
منو با لیوان شاشم انداختن بیرون،لیوانی که تو کشمکش با خانم فلانی به نظر دچار یه ترک ریزی شده بود و بگی نگی یه نیمچه نمی هم پس میداد،لیوان به دست زیر نگاه معنی دار مردم که این اسکول چرا داره نمونه شو با خودش میبره بیرون از پله ها میرفتم بالا و تو فکر حالا من ایو کجا بریزم
که رسیدم نزدیکای اون شیر آبه که یکی از پشت صدام کرد داداش این شاشه؟گفتم آره داداش،پرسید تازست؟گفتم مال یه رب پیشه هنوز گرمه,گفت میدیش به من😮اینجوری نگاش کردم،گفت من کلیم سنگ سازه نمونم مشکل داره اگه را داره آقایی کن اینو بده من کارم راه بیوفته ....ادامه دارد
شما اگه بدونین همین شاشی که هروز بی اعتنا به ارزشش هدر میدین چه ارجو غربی جلو آزمایشگاه ها داره،همونو سرمه چشم میکردین،خلاصه ما با کلی این در و اون در زدن متوجه شدیم همون دو قطره مازاد نمونه ادرارمونو که سر ریز کردیم تو لیوان اون آقای نیکوکار و مهربون واسمون شر شده /
پرونده منو ارجاع دادن به کمیسیون تخلفات و کلی سوالو جواب که از کجا میشناختی طرفو ،از قبل هماهنگ کرده بودین و هزار تا بهتون دیگه،تازه یارو گفت شانس آوردی چرا که هرگونه جابجایی یا مخدوش کردن نمونه آزمایش جرم بوده و میتونستن منو تحویل مقامات قضایی بدن،یعنی کم مونده بود سر چند قطره/
شاش ناقابل زندانم بریم سابقه دار بشیم،چه ننگی بالاتر از این،بپرسن جرمت چیه بگی شاش تو لیوان هم جا به جا میکردیم،خلاصه نشون به این نشون که همون چند قطره 11 ماه کار مارو عقب انداخت تا کمیسیون فلان رضایت داد دوباره از ما نمونه بگیرن /
حالا تازه ماجرا شروع شده بود باید آیین نامه میخوندی اول دوچرخه بعد ماشین قرمز بعد تراکتور ،یه سوالم بود راکب موتور باید از چه کلاهی استفاده کنه1 کلاه ایمنی 2 کلاه آتش نشانی 3 کلاه پشمی 4 هیچکدام/
و مرحله آخر امتحان شهر،با یه پیکان مدل پایین و زوار در رفته که فرمونش که انهو فرمون تانک و دنده ای که صدای دستگاه آبمیوه گیری میداد،کلن افسر مربوطه ممتحن چهار نفرو سوار میکرد که سه نفر سیبیل به سیبیل عقب میشستن و یکیم پشت فرمون،90% همون اول کار زرتی خاموش میکردن و رد میشدن
طبق آموزه های اون موقع باید اول صادراتو رعایت میکردی،یعنی چی صندلی ،آینه دنده ،دوتاشو یادم نیست با ترمز دستی،اگه هرکدومو یادت میرفت رد بودی ،تازه اگه پارک دوبل سنگچین و دها خواسته افسرو انجام میدادی افسره میرفت تو کار زبل بازی،مثلا میگفت تو کوچه بزن دنده 3 و شما باید مثل/
مثل دانش آموز زرنگ که ازش پرسیدن یه کیلو پنبه سنگینتره یا یک کیلو آهن،مودبانه به افسر بگی بیاخ!!تو کوچه نباید بزنی 3 خیلی خطر داره حسن،بعد افسره میخواست خیلی رند بشه مثلا میگفت من بهت میگم بزن و تو باز باید هوشیارانه میگفتی بازم بیاخ هیچ کس نمیتونه دستور بده ما از قانون تخطی کنیم
حتی شما دوست عزیز،حالا افسره اینجا میگفت آروم و با احتیاط بزن کنار،راهنما باید سرو مثل شتر برگردونی خیابونو نگاه کنی(اگه از آینه بغل نگاه کنی ردی)بعد توقف و دنده خلاص ترمز دستی ،تا اینجا همه چی خوبه بهت میگه پیاده شو ،حالا مناسبات پیاده شدن چیه؟
باید دست راستتو از لای فرمون رد کنی یه دور بچرخونی مثل مجید دلبندم دستتو کش بدی درو با مشقت باز کنی توجه داشته باشید اگر درو مثل آدم با دست نزدیک به در باز کنی ردی میفهمی رد و من رد شدم چون دستو از لای فرمون رد نکردم و بهم گفت یک ماه دیگه میتونی بیایی دوباره امتحان بدی

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with Amiin

Amiin Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @AminMJH

5 Oct
دهه شصت ما توخانه های سازمانی ارتش بودیم با چهارصد دستگاه آپارتمان های ده واحدی،یه پسر 16 ساله از بلوک 5 عاشق دختر همسن خودش از بلوک 16 شده بود که باهم قرار ازدواج گذاشتن،خانواده هاشون وقتی از موضوع با خبر شدن به شدت مخالفت کردن،موانع و محدودیت های زیادیو برای دو عاشق شیدا ایجاد/
کردن،تا نتونن همدیگرو ببینن،یکی از روزهای سرد پاییزی که باد تو اتاقک های تاسیسات ساختمون زوزه میکشید ما شاهد بودیم که داشتن جسد پسرو با برانکارد از بلوک 5 بیرون میبردن،از قرار دخترو پسر عاشق پیشه بعد مخالفت های شدید خانواده هاشون تصمیم میگیرن هم زمان خودکشی کنن تا عشق ابدیشون در/
دنیای دیگه ادامه داشته باشه و اونجا باز بهم برسن،در لحظه اجرای تصمیمشون دختر میفهمه که جرات چنین کاریو نداره و امیدوار بوده که پسرک هم مثل اون منصرف شده باشه ولی دوره دوره ای بود که مردم از شجاعت و شهامت نوجوون های 13 ساله ای صحبت میکردن که/
Read 4 tweets
29 Sep
#رشتو
بعد از امتحان نهایی سوم راهنمایی به بابام گفتم همه دوستام سه ماه تابستون میخوان برن سر کار منم میخوام برم،بعد از کلی اصرار و پافشاری بابام منو برد مغازه دوستش آقای عظیمی که تعمیرات دریل و دستگاه فرز و غیره داشت و قرار شد از فرداش 8 صبح دم مغازه باشم/@KhalilOghab
مغازه آقای عظیمی سه دهنه بود شامل دو دهنه بهم چسبیده کارگاه تعمیرات سیم پیچی دینام و ...بود که پسرش فرشاد توش بود و یه دهنه دیگه که به بقیه راه داشت و خود آقای عظیمی اونجا بود،زیر زمینشم داده بودن به مجید نامی که نجاری میکرد اونجا/
روز اول کار بهم یه بوبین سیم پیچی سوخته دریل دادن و گفتن سیم دورشو باز کن و دور دستت کلاف کن و هر یه دوری که پیچیدی دور دستت بشمار،دور 700ام اینا بود که شمارش از دستم در رفت و دوباره کلافو باز کردم که بشمارم،بار دوم بازم تو شمارش اشتباه کردم که دیدم دارن کرکره هارو میکشن و روز/
Read 68 tweets
20 Sep
دختر داییم چند سال پیش با معدل 19و نیم پیش دانشگاهی کنکور تجربی داشت و همه مطمئن بودیم قبولی در رشته پزشکی تهران کمترین پاداش او خواهد بود،زمان اعلام نتایح بر خلاف انتظارات گفته شد رتبه هزارم شده و همچنان برای رشته های پزشکی شانس بالایی داره /
ولی حاضر نیست غیر تهران شهر دیگه ای ره انتخاب کنه و در آخر هم رتبش برای رشته های پزشکی تهران کافی نبود،قبل شروی سال تحصیلی اومد خونه ما و گفت دانشگاه آزاد بهش پیشنهاد داده یکسال رایگان اونجا تحصیل کنه و اگر معدل الف بشه این شرایط تمدید میشه،ما هم مبنا رو بر صداقت گذاشتیم و/
چشم بسته پذیرفتیم که دانشگاه آزاد حتمن شرایط خاصی برای استعداد پروری داره،در همین راستا فامیل به شکرانه این اتفاق خجسته و ورود اولین پزشک خاندان به دانشگاه شروع به ارائه تسهیلات رفاهی به نامبرده کردند،یکی خونه در اختیارش گذاشت و دیگری لوازم منزل و واریز مبلغ ماهیانه به حسابش/
Read 9 tweets
9 Sep
در زیر این توییت میخوام براتون از احکام فقهی در مورد سکس با حیوانات بگم و حکم علما و فقها در این مورد بر بشمرم تا با آغوش باز به اسلام بگرویید
اگر فردی اعم از مرد یا زن با حیوان حلال گوشت جماع کند باید هرچه سریعتر آن حیوان به طرز فجیع کشته و جسدش هم سوزانده شود،اگر چنانچه گوشت حیوان قابل خوردن نباشد مثل خر،اسب و سگ باید آن حیوان شیطان صفت از شهر یا روستا خارج شود و بعد بفروش رسد،دقت کنید عزیزان تو شهر خودتون نمیشه
Image
Read 7 tweets
2 Aug
سم امشب،ایمان اشراقی بازیگر سریال خط قرمزو یادتون میاد؟مدعی شده قبر مادرش حاجت میده و قراره بزودی به کمک فالوئرهاش اونجارو تبدیل به زیارتگاه کنند،خدایا بسه دیگه!!! Image
مادر مرحوم دکتر اشراقی که بین طرفداراشون به حضرت شهلا شهرت دارند علاوه بر شفا بیماران کرونایی،اموال مسروقه رو هم شناسایی و تحویل مالباخته میکنند Image
حضرت شهلا علیه سلام نه تنها در داخل ایران به شفا و گره گشایی از کار مردم مشغولند بلکه در تمامی بانک های خارج کشور نقش محوری برای اپرو شدن وام با دانپیمنت 10% ایفا میکنند Image
Read 4 tweets
12 Jul
1.شب 18ام تیر ماه بود دوستم هراسون زنگ زد گفت زود بیا خونه ما،از صداش فهمیدم اتفاق بدی افتاده،سریع خودمو رسوندم،نزدیک خونشون دوباره زنگ زدم گفتم مجید چیزی شده،داشت با یکی حرف میزد فقط گفت اصغر تموم کرد بیا،اصغر باباش بود،تو فکرم هزار سناریو اومد،محتمل ترینش این بود که مجید با
2.باباش درگیر شده و پیرمردو هول داده و تمام،داشتم فکر میکردم حتمن از من میخواد جسدو ببریم جایی گمو گور کنیم،داشتم گزینه هارو تو ذهنم مرور میکردم،بهترین راه این بود سنگ ببندیم بهش و تو دریاچه ای جایی غرقش کنیم ولی کدوم دریچه؟ولشت خوبه نزدیک مرزن آباد قبلا شنا کردیم توش عمقش زیاده
3.باید طناب بگیریم و چنتا بلوک سیمانی،رسیدم دم خونشون زنگ زدم دوباره بهش،مجید صداش میلرزید گفتم دم درم گفت بیا پارک پشت خونه،سر همت نرسیده به جنت آباد یه پارکه ما اونجاییم،قطع کرد،با خودم گفتم این بیشعور چرا جنازه رو برده تو پارک،پیاده راه افتادم سمت پارکی که گفته بود،از دور
Read 12 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!