Farid Profile picture
17 Oct, 32 tweets, 8 min read
میگن اگر راسپوتین نبود، لنینی هم سر کار نمیومد و اگر لنین نبود، کمونیسمی هم وجود نداشت. از زندگی و افسانه‌ی راسپوتین تابحال صدها نمایشنامه‌ ساختن، صدها ترانه خونده شده و چندین فیلم و سریال ازش دراومده. اما این واعظ دیوانه کی بود که انقدر معروف شد؟
آخرین تزار روسیه، نیکلای دوم بود از سلسله‌ی رومانف‌های روسیه که حدود ۳۰۰ سال بر روسیه حکمرانی کردن. نیکلای در جوانی سرکار اومد و پس از مرگ پدرش سلطنت رو در دست گرفت. زنش الکساندرا فیودورنا، آلمانی بود و بسیار خرافاتی.
پس از ازدواج این دو نفر، یکی پس از دیگری بچه‌هاشون دختر بود. از اونجایی که سلطنت باید به یک پسر واگذار بشه، به هرکاری دست زدن که پسردار بشن. دختر اول، دختر دوم، دختر سوم، دختر چهارم یکی پس از دیگری اومدن و اینا مستاصل از فرزند پسر، ناامید شده بودن.
سال ۱۹۰۴ بالاخره فرزند پنجمشون یک پسر میشه به اسم الکسی نیکلایوویچ. اما یه مشکل وجود داشت، پسرشون مبتلا به هموفیلی بود و اگر هر زخمی برمی‌داشت، ممکن بود از خونریزی بمیره. این مریضی تو خانواده‌ی مادرش ارثی بود و به این پسر منتقل شده بود.
چند سال برگردیم قبل: گریگوری راسپوتین یک واعظ مسیحی بود که راه دین و عرفان رو پیش گرفته بود. راسپوتین عضو فرقه‌ای بود به اسم خلیستی‌ها که آداب عجیبی داشتن. یکی از اونا روابط بیش از حد جنسی بود و عقیده داشتن آزادی جنسی باعث پاک شدن نفس و دوری از پلیدی میشه.
حوالی همین دورانی که پسر نیکلای دوم به دنیا میاد، راسپوتین سر از پایتخت در میاره و اونجا با افرادی لینک میشه که یکی از اونا از اسقف‌های پایه بلند روسیه بود. راسپوتین در فقر زندگی میکرد، زن و بچه داشت که تو شهرشون بودن و اینم دنبال صومعه‌ها و فرقه‌ها همشیه در سفر بود.
راسپوتین اما بخاطر تجربیات دور و درازش از هم صبحتی با آدم‌های زیاد، آدم شناس بود. چهره‌ی عجیبی هم داشت، میگن سفیدی چشماش چند برابر یک چشم معمولی بود و طوری بود که هرکی بهش نگاه میکرد وحشت میکرد. چشمای درشتی داشت و انگار با اونا همه رو هیپنوتیزم میکرد
خبر مریضی پسر شاه و ملکه پخش نشد. در خفا بود، یک روز این پسر بی‌قرار در بستر بیماری می‌مونه و اینام نگران میشن. راسپوتین هم خیلی اتفاقی معرفی میشه به ملکه که این یارو آدم اهل دین و دعاست و دستش شفا بخشه. ملکه هم که گفتم آدم خرافاتی‌ای بود، راسپوتین رو میبرن بالای سر بچه.
کنار تختخواب بچه شروع میکنه به نماز خوندن و یه سری ورد میخونه. یه کم دست می‌کشه رو سر بچه و نهایتا بچه به خواب میره. اونجا ملکه سر تا پا شیفته‌ی این آدم میشه و از اون به بعد این دهقان روستایی که ماه به ماه حموم نمیرفت، مجوز ورود به دربار رو پیدا می‌کنه.
همین آشنایی و رفتن به دربار، باعث میشه راسپوتین کم کم معروف بشه به عنوان یک آدم شفابخش و آسمانی. زنها میرن پیشش براشون دعا کنه. مریض میارن شفاشون بده. اونم نه با آدم‌های معمولی، همه از آدم‌های اسم و رسم‌دار و با اصل و نصب روسیه.
همه آدم‌هایی که اینو از نزدیک دیدن اقرار کردن که آدم عجیبی بوده. مخصوصا چشماش به شدت گیرا بوده و همه رو جذب خودش میکرده. گفتن این اولیاست و حتما یه چیزایی میدونه. از سال ۱۹۰۵ به بعد این آدم با کون افتاد تو ظرف عسل.
بخصوص زنان، به قدری مجذوبش شدن که هر روز با یک سری از اونا میخوابید. فرقه خلیستی اون زمان ممنوع بود و اینم انکار میکرد ولی اون اعمالش رو این انجام میداد. سکس بی‌نهایت با همه زنا. از زنان پرقدرت و صاحب نام مسکو گرفته تا زنهای خیابانی.
کم کم صاحب منصبان دوما (مجلس اون دوره) و خانواده‌های ثروتمند از این بابا کینه به دل میگیرن. میگن این هوسبازه، رفتارش شرم‌آوره و کلا این شپشو کیه که تزار و ملکه راهش میدن داخل کاخ. اما ملکه روز به روز بیشتر بهش دل می‌بنده
دومای روسیه، مامورانی رو انتخاب می‌کنن که دنبال این راه بیافتن ببینن کجاها میره. هر روز ثبت می‌کنن: راسپوتین در خیابان با زنی به داخل فلان خانه رفت. راسپوتین با زنانی به گرمابه‌ی فلان خیابان رفت. راسپوتین با دو زن در خیابان به خانه‌ای در خیابان فلان رفت.
یک میان برنامه ببینید
Rasputin - Boney M
تاریخ نویسا نوشتن که چند بار راسپوتین، پسر تزار و ملکه رو از مرگ نجات داده. هیچکس هنوز نمیدونه چطوری ولی بخاطر همین اعمال تزار و ملکه خیلی روش حساب کردن. کم کم راسپوتین شروع کرد به دخالت در امور کشوری.
راسپوتین به مرور نبض ملکه رو دست گرفته بود و میدونست چی بگه و چطور بگه. با روح و روانش بازی میکرد. وقتایی که نبود، ملکه براش نامه می‌نوشت که ای کاش بودی و سرم را روی شانه‌هایت می‌گذاشتم و این حرفا. همینا باعث شد شایع بشه که ملکه با راسپوتین میخوابه.
تزار آدم ضعیفی بود و ملکه به شدت روش تسلط داشت. راسپوتین که کم کم دشمنانش زیاد میشد، یک بار به ملکه گفته بود تا من زنده باشم، این تاج و تخت هم پابرجاست. (سال ۱۹۰۵ یک انقلاب ناموفق در روسیه انجام شد که تهش تزار اجازه داد دولت پارلمانی سر کار بیاد)
روزنامه‌های اون دوران شده بود خبر راسپوتین. اسقف تعیین میکرد، وزیر و وکیل منتصب میکرد، به ملکه مشورت میداد و کاملا شده بود همه کاره حکومت. اما بیشترین مخالفانش همیشه روی جنبه‌ی رفتار نامتعارف زندگی این بابا تاکید داشتن. زن و بچه داشت، همیشه وقتی از پایتخت برمیگشت دهاتشون
چند تا زن رو با خودش میبرد و اونجا اورجی میزدن به اسم عرفان و این چیزا. زبانش گیرا بود، سخندان بود، و چهره‌ی غریبی هم داشت که روی افراد تاثیر می‌گذاشت. چند ماه قبل از ترور رئیس دولت، استوپلین، این رفته بود پیش یکی پیشگویی کرده بود که این آقا زیاد نمیمونه
البته میدونیم که کسی قدرت پیش گویی نداره ولی این بابا انقدر در دربار نفوذ داشت که خبرهاش رو می‌شنید که چه اتفاقایی قراره بیافته. بعد شایع میشد که این از آسمون افتاده زمین، پیش گویی بلده، دستاش شفابخشه و .... کم کم منشی پیدا کرد، خونه در اختیارش گذاشتن مریداش بیان ببیننش
یکی از پیش گویی‌های معروفش این بود که به ملکه گفته بود، اگر من رو آدم‌های معمولی بکشن، اتفاقی برای شما نمی‌افته، ولی اگه از خاندان سلطنتی من رو بکشن، زندگی شما پس از مرگم دو سال بیشتر دوام نمیاره. بطرز عجیبی این اتفاق رخ داد
وقتی جنگ جهانی اول شروع شد، تزار چند بار از پایتخت دور شد و نزدیک مرزای جنگی رفت، در پایتخت ملکه با فرمان راسپوتین عزل و نصب میکرد. کل کشور روسیه انگار در دستای این مرد می‌چرخید. ملکه بر این خیال بود که اگر راسپوتین نباشه هم پسرش میمیره و هم تاج و تخت به باد میره
دخالت زیاد در امور کشوری، رفتارهای نامتعارف و روحیات عجیبش، کلی دشمن براش ساخت. دست آخر چند نفر از اعضای خاندان سلطنتی و افراد دولتی تصمیم میگیرن این رو بکشن. چون با وجود این نه تزار نه ملکه به حرف هیچکس گوش نمیدادن
فیلیکس یوسوپف، از خانواده‌های ثروتمند اون دوره که با تزار فامیل بود، تصمیم میگیره با دو نفر دیگه این رو از بین ببرن. تزار از پایتخت دور بود و وقت مناسبی برای این کار بود. دعوتش میکنن برای شفای مریض بیاد خونه‌ی یوسوپف.
بهش شراب سمی میدن، می‌بینن چیزیش نمیشه. فیلیکس میگیرتش زیر باد کتک، اینم در حالی که میخواست از اتاق خارج بشه، بهش شلیک میکنن. دو سه تیر میزنن بهش از پشت ولی چیزیش نمیشه و لنگ لنگان هی میره. بالاخره تیر چهارم پنجم از پا درش میاره
جنازش رو دست بسته میندازن تو یک رودخانه. روز بعد وقتی پیداش کردن دیدن دستاش به حالتیه که بازم سعی داشته خودش رو باز کنه و فرار کنه. بعد خبر پیچید، زنای شهر اومدن از رودخونه آب بردن خونه به عنوان آب مقدس برای شفای مریض و این چیزا
دو سال پس از مرگ راسپوتین، تاج و تخت تزار سقوط کرد و دار و دسته‌ی لنین تزار و خانواده‌ش رو در یک زیرزمینی به رگبار بستن. نیکلای دوم از ثروتمندترین آدم‌های تاریخ بود که اون سرنوشت رو پیدا کرد. جنازه شون رو هم با اسید سوزوندن.
اما افسانه‌ی راسپوتین هنوزم که هنوزه داغه. این کی بود که این همه عاشق داشت؟ حتی یه مدت میگفتن این بخاطر آلت بزرگش بوده که زنا جذبش میشدن. یک موزه در مسکو آلت بزرگی رو مثل مار داخل سرکه کردن که میگن پس از مرگش از بدنش جدا کردن و گذاشتن تو موزه تاریخ
metro.co.uk/2009/10/01/is-…
البته بعدها گفتن این اصلا سیب زمینیه که این شکلی در اومده و اینا دروغه. کسی آلت راسپوتین رو نبریده. خلاصه راسپوتین نمادی هست از فساد و هوسبازی و همین المانش در بسیاری از کارهای هنری در طول این صد سال اخیر پس از مرگش نشون داده شده
میگن اگر راسپوتین نبود، دربار بیشتر به حرف دولت و دوما گوش میداد. چون اونا همیشه ضد راسپوتین بودن. اگر نبود، پایه‌های سلطنت شل نمیشد تا کار به انقلاب فوریه و سپس کودتای اکتبر بکشه. سر این موارد هزاران جور تفسیر هست در کتابها.
من در کتاب تراژدی مردم از اورلاندو فایجس بطور مختصر ازش خونده بودم. بعدش امسال کتاب راسپوتین از راژینسکی به ترجمه‌ی بیژن اشتری منتشر شد که اونو هم خوندم. خیلی کتاب جذابیه با جزئيات کامل از زمانه‌ی اون دوره‌ی روسیه با محوریت راسپوتین.

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with Farid

Farid Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @Friedrish

17 Oct
خالد بن سعود بین سرمایه گذارانی که تو یک اتاق نشسته بودن همیشه صداش میومد که با بیل گیتس صحبت میکرد، یا با اوباما یا با بیل کلینتون. یا داد میزد سر منشی‌ش که آقا من نمیخوام برم پیش ترامپ. دعوتنامه‌های ترامپ رو محترمانه رد کن. نمیرم اونجا. Image
این شاهزاده خالد بن سعود رولز رویس داشت، ساعت رولکس به دست، بعضی وقتا هم با فراری میومد. پسر شاه عربستان بود و قصد داشت ۳۰ درصد هتلی در میامی رو به ۴۴۰ میلیون دلار بخره. کلی سرمایه گذار دور خودش جمع کرده بود برای فروش سهام اولیه‌ی آرامکو؛ بزرگترین شرکت نفتی دنیا.
ساک دستی‌ش از برند لوی ویتون بود، توی بعضی جلسات الماس ۹ قیراطی رو از ساکش در میاورد و به حضار نشون میداد. بعضی وقتا میگفت با پدرم با فیس تایم حرف میزنم و اجازه میداد بقیه صداش رو بشنون. صفحه لینکدینش رو که میدیدی زده بود ارشد اقتصاد از هاروارد.
Read 32 tweets
13 Oct
میگن آیشمن در دادگاه اورشلیم به عنوان آخرین حرفش گفت من میخوام به دین یهودیت ملحق بشم تا با مرگم یک یهودی بیشتر از روی زمین کم بشه. این نقل قول شاید افسانه باشه اما برای نازی‌ها همچین حرفی بعید نیست.
پس از خودکشی هیتلر، نیروهای آمریکایی آیشمن رو گرفتن اما با مدارک جعلی. اون زمان نمیدونستن که این بابا یکی از طراحان برنامه هلوکاست هست. چند مدت بعد آزاد شد. آیشمن چند سال تو آلمان با مدارک جعلی متعدد موند اما بالاخره آلمان رو به مقصد آرژانتین ترک کرد
چرا آرژانتین؟ حکومت وقت آرژانتین یک حکومت به شدت دست راستی و طرفدار نازی‌ها بود. آیشمن اونجا دوستانی داشت که میتونستن ازش محافظت کنن. در دورانی که نازی هانترها در به در دنبال عوامل نازی بودن، این تونست خودش رو از اروپا دور کنه و تو بوینس آیرس ساکن شد
Read 22 tweets
11 Oct
ویکتور بوت میگه به ۶ زبان تسلط کامل داره، به ۱۰ زبان میتونه وارد داد و ستد بشه و کلا به ۱۶ زبان میتونه متن بخونه. سال ۲۰۱۴ به خبرنگار نیویورکر گفت که داره فارسی یاد میگیره و عاشق شاهنامه‌ست. اما این آدم کیه که بهش لقب «بازرگان مرگ» یا «مظهر شیطان» رو بهش دادن؟
بوت در تاجیکستان در دوره شوروی به دنیا اومده. در جوانی عضو یک دوره‌ی مترجمی اطلاعاتی میشه و برای سرویس جاسوسی شوروی به اسم G.R.U فعالیت میکنه. اوایل دهه ۹۰ میلادی دست زنش رو میگیره و میاد به شارجه، امارات و یک شرکت حمل نقل هوایی تاسیس میکنه.
یه چند تا هواپیمای قدیمی روسی رو تهیه می‌کنه، باهاش تلویزیون، مبلمان خانگی و چیزای این شکلی رو جابجا میکنه. عمده سفرهاش هم به آفریقاست و شرق آسیا. طی یکی از این سفرهاش با احمد شاه مسعود روبرو میشه. اون دوره برهان الدین ربانی رئيس جمهور افغانستان بود و احمد شاه مسعود وزیر دفاع
Read 29 tweets
9 Oct
پس از جنگ جهانی دوم و شکست آلمان، دنیا دو قطبی شد. و چیزی شروع شد که بهش می‌گفتن جنگ سرد. این دوره‌ی بسیار عجیب سرآغاز تنش‌های بزرگی بود که حدود ۵۰ سال طول کشید و هر رویدادش یک ماجراست.
در دوره جنگ سرد، بطور مشخص آمریکا و شوروی مقابل هم قرار گرفتن. شوروی تقریبا رهبر نصف کره زمین بود و آمریکا با سیاست‌های هری ترومن که به دکترین ترومن معروف شد، سعی میکرد با کمونیسم مبارزه کنه.
مثلا آمریکا برنامه ریزی کرد که به کشورهای ضرر دیده در جنگ وام بده، صنعت بده و بهشون کمک کنه خودشون رو بازسازی کنن تا در دام کمونیسم نیافتن. جنگی که آمریکا علیه کمونیسم شروع کرد تقریبا به کل دنیا کشیده شد. دوره دوره جاسوسی بود، و دوره‌ی پیشرفت علم.
Read 20 tweets
8 Oct
کریس اسمیت Chris Smith یک کارآفرین در سیلیکون ولی بود که پس از فروش شرکتش، به قیمت یک میلیون دلار، یه ایمیل به خانواده‌ش زد و گفت آقا ما رفتیم دور دنیا بچرخیم. اینم عکس دوست دخترمه که از مدلهای پلی بوی هم هست.
کریس از حرفه‌ای‌های اسکی روی آب بود. عاشق تکنولوژی هم بود و همیشه دوست داشت یه شرکتی بسازه، بزرگش کنه و بفروشتش؛ بعدش بره دنبال عشق و حال دور دنیا. یه خلق تئوری توطئه هم داشت که میگفت آمریکا با این قرصاشون دارن مارو مسموم میکنن. سیاست کثیفه و فلان. و هی میگفت من از اینجا میرم
آدم با انگیزه و جاه طلبی بود و همیشه دنبال فکرای بزرگ میرفت. میخواست خیلی سریع پولدار بشه و البته به سختی هم کار میکرد. سال ۲۰۰۴ میاد یه سایتی راه میندازه به آدرس Localprofit.com. یه موتور جستجو برای فروش عمده کالا، که مردم رو وصل میکرد به انبارها. ایده‌ش گرفت
Read 29 tweets
5 Oct
در دهه ۳۰ میلادی و در دوره وحشت استالینی که به اسم Greate purge معروف شده، سربازان استالین در یک دهکده دو برادر رو کنار هم به زانو در میارن. به یکیشون شلیک می‌کنن و می‌کشنش، ولی برادرش زنده می‌مونه. چند روز بعد دست زنش و دو تا بچه‌ش رو میگیره و فرار می‌کنه به سیبری.
مناطقی در سیبری و نزدیک به مرز مغولستان وجود داره که هوا به شدت سرده. در سال شاید یکی دو ماه هوا کمی خوب باشه ولی جنگل‌هایی درش وجود داره که به شدت ترسناک هستن. پر از حیوانات درنده و سرمایی که سنگ رو می‌شکافه. رودخونه‌هایی که از بلندی پرتاب میشن تو دره.
درخت‌هایی که به جای برگ انگار یخ تولید می‌کنن. باتلاق‌های یخی و درخت‌های کاج و توسی که پای اونها پر از گرگ و خرس هست. مناطقی که در دوره شوروی خالی از سکنه اعلام شده بود و اصولا کسی نمیتونست به اونجا بره.
Read 21 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!