Amiin Profile picture
17 Oct, 28 tweets, 6 min read
#رشتو
داییم اولین عضو فامیل بودکه اواخر دهه هفتاد میخواست بره خارج،فامیل ما تا اون روز هیچ فرد خارج راستکی رفته ای نداشت،مکه پکه و سوریه اینا زیاد رفته بودنا اما "خارج"نه،پروسه خارج رفتن داییم ماه ها زمان برده بود و ما هروز لحظه شماری میکردیم که هرچه زودتر اولین فامیلو صادر کنیم
خارج و از فروش فخر و دادن پز بی نصیب نمونیم(نمیدونی اون موقع ها یکی میگفت فلان چیزو داییم از خارج فرستاده چه کلاسی داشت)خلاصه روز موعود فرا رسید و همه فامیل در تکاپوی بدرقه مسافر عزیزمون بودند،بابابزرگم تمام بزرگان و سران فامیلو گرد هم جمع کرد تا با شور و مشورت،به جمعبندی راهبردی
راهبردی برسند که بشه توشه راه داییه کرد، خروجی اجلاس سران فامیل بر آن شد که آقا خارج دزد بازاره،ما شهرستانی ها هم ساده دل و نه سرزبون داریم نه زرنگی خاصی،بنابراین بهترین طعمه برای روباه مکار و گربه نره های زمان که اتفاقا خواستگاهشون همون خارجه هستیم،پس حواستون به پوله باشه،
حالا کلن دایی ما چقدر داشت پول میبرد؟سه چهار هزار دلار!!! نه اینکه فکر کنید اولین صادرات غیر نفتی فامیل ما به خارج از طریق معمول یا دانشجویی چیزی بوده باشه ها ،نه،یه پولی داده بودیم قاچاق بر مدل گوسفندی یا زیر کامیونی،تو تانکری چیزی ببرنش خارج
یعنی اول ویزای شینگن میگرفتن بعد طرف میرفت ایتالیا بعدش فرانسه ازونجا دیگه غیر قانونی از طریق روش های اشاره شده قپونی میبردنش انگلیس.پس مقصد نهایی انگلیس بود که دیگه خیلی کلاس داشت
سران فامیل در انتها قبل از خداحافظی مثل فوتبالیست ها قبل از ورود به زمین حلقه اتحاد زدن و ضمن آرزوی موفقیت با همدلی مثال زدنی مجدد تاکید کردن "پوله،پوله ره خیلی حواستون باشه بگا ندین"اونقدری که همه نگران اون چند هزار دلار بودن تو بگو یکصدم نگران جون داییه باشن،ابدا،فقط اولوییت
فقط حفظ پول.با رفتن سران قبایل ما خودمونم طی نشست ها و جلسات مختلف دیدم نگرانی ریش سفیدان فامیل پر بیراهم نیست ،بالاخره مملکت غریبه و آبستن هزار اتفاق غیر پیش بینی شدستو باید محتاط بود،لذا خروجی جلسه نفرات حاظر این شد که یه جای مناسب باید تعبیه بشه برای پول
مادربزگم که تو جلسه از همه کمتر حرف زده بود و بیشتر اندیشیده بود با چهره ای همانند خانم الناز تو کارتون حنا دختری در مزرعه(من نمیدونم حالا که میخواستن اسامی کارتونو عوض کنن چرا اسم پیرزنه ره گذاشته بودن خانم الناز) پاشد رفت از بقچش یکی از شورتای ماماندوزی که تهییه کرده بود برای
داییمو برداشت با خودش برد تو اتاق و بعد از چند دقیقه صدای چرخ خیاطی قدیمیش بلند شد،همونطوری که شورت بدست داشت از سفتی کش دور کمرش مطمئن میشد و امتحان میکرد برگشت پیش ما و گفت پولا کجاست،یکی سریع بر جهید و پولارو از لای چمدون قدیمی روی کمد آورد و داد دست مادربزرگ
الان خلیل بود میگفت برم بشاشم بیام ولی من به عشق شما جیشمو نگه میدارم و ادامه میدم
مادربزگ هم دونه دونه اسکناسارو لوله کرد و از قسمت زیر کش شورت که با مهارت جاساز تعبیه کرده بود رد کرد و در نهایت سرو ته سوراخارو با نخو سوزن دوخت بطوری که حتی زبده ترین دزد ها هم نمیتونستن تشخیص بدن اونجا پول جاساز شده،احسنت بر این درایت مادربزرگ ،بهترین راهکار بود ،احسنت واقعا
دیگه خیالمون از روباه های مکار خارج که دندون طمع تیز کرده بودن برای این نو مسافر عزیزتر از جان،راحت شده بود و پس از چند روز با عزمی راسخ،ضمیری آرام و قلبی مطمئن و چشمی گریان داشتیم میرفتیم فرودگاه برای بدرقه دایی عزیز افتخار فامیل
همه فامیل،ریزو درشت پاشدن اومدن فرودگاه(اون موقع هنوز فرودگاه بین المللی افتتاح نشده بود و رفتیم مهرآباد)آقا من نمیدونم چی از مغز ما گذشته بود و چقدر جو گیر بودیم که انگار خارج از مهرآباد شروع شده،همه کراوات زده بودیم از دم،حالا یکی کراوات عروسیشو زده،یکی کراوات عروسی باباشو
تنها عضو فامیل هم که بلد بود گره کراوات بزنه بابای من بود که آخرین بار سال 1343 کراوات گره زده بود یعنی گره همون موقع ها ره بلد بود،از این رو کراوات همه مثل هم یا یک گره خیلی پهن و طول سه سانت آویزیون مدل قوچعلی زده شد ،که بقول این خارجیاwho cares کی اهمیت میداد،مهم کراوات بود
که ما همه زده بودیم حالا گیرم طولش خیلی کوتاه بود،بالاخره زمان خداحافظی فرا رسید و ما همه کت و شلواریو خیلی شیک دایی رو در آغوش کشیدیم و گفتیم :سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا راچو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را
دایی نازنین تر از جان رهسپار سفری شد که آغازی بر ماجراجویی های دوباره زندگی او بود(خدایی این تیکه رو خیلی خوب اومدم خودم حال کردم)بعد از صرف الویه توی هواپیما و نوشیدن ته آبمیوه با نی و صدای خرت خرت و اندکی خوابیدن هواپیمای حامل افتخار آفرین ما در فرودگاه پاریس به زمین نشست
حالا فرانسه ای که حتی از دیگر خارجی های زبان نفهم به مراتب زبان نفهم تر هستن،باز خارج معمولی میگن هلو که همه میفهن،خارجی که دایی ما برای اولین بار فرود اومد همون هلو هم بلد نیستن،شما از خارجی که به کرگدن میگن غینه زه غو دیگه چه توقعی دارین،این در حالیه که دایی ما
تازه کلن اولین باره تو زندگیش سوار هواپیما شده و اولین باره داره فرردگاهو از نزدیک میبینه،حالا قبلش ما برای کارآموزی ،دایی ره فرستاده بودیم پیش یه خارج رفته که براش بصورت خصوصی و فشرده یه جلسه کلاس آموزشی توجیهی بذاره
و طرفم کروکی اینو که هوا پیما هر وقت واستاد و مسافرا بارو بنه ره جمع کردن میری سوار اتوبوس میشی ،پشت سر بقیه میری سالن و سعی میکنی قیافه مسافرای هواپیایی خودی ره خوب بخاطر بسپاری که گم نکنی و هر جا رفتن تو هم میری تا اونجایی که چمدونتو از رو ریل مخصوص چمدون برداری
معلم خصوصیه تا اینجاشو خوب گفته بود ولی یه نکته رو فراموش کرده بود یادآوری کنه،اینکه باید صبور باشی تا بار به روی تسمه چمدون ها بیاد،این بنده خدا دیده زمان انتظار طولانی شده و زبونم بلد نیست از کسی بپرسه،شخصا خودش وارد عمل شده و چهار دستو پا رفته بالای تسمه
وکلشو کرده تو دریچه ای که قرار بود چمدونا از توش بیاد ببینه چه خبره،این صحنه رو پلیس فرودگاه از تو دوربین دیده و یهو چندتا پلیس دوان دوان ریختن دایی مارو قپونی بستن بردن،حالا فکر کن پات نرسیده خارج یهو مثل مور و ملخ ریختن سرت بردنت پلیس استیشن واسه پاره ای از توضیحات
تو ایستگاه پلیس حسابی گشتنش،خودشو ،چمدونشو که نکنه تروریستی چیزیه اومده رفته رو تسمه بار سرک داره میکشه،گفتن تو کی هستی ،اصلا چی هستی،چرا اومدی پاریس اصلا و هزارتا سوال دیگه هیچکدومو این نمیفهمه،خلاصه کلی فرانسوی غین فین غلیظ گفتن اینم مثل بز فقط نگاه کرده
تا بالاخره هر طوری بود با زبون اشاره،پانتومیم و اینا حالی کردن اینجا چیکار میکنی؟خوشبختانه قاچاقبره پیش بینی کرده بود که اگه تو فرانسه گیر کرد یا پلیس بهش مشکوک شد بگه من توریستم،چون ویزا برای اروپا داشت و قانونی بود،اینم بر میگرده میگه من توریستم
پلیس میگه گو نخور بینیم بابا،توریست اگه باشی باید دوزار پول آورده باشی با خودت خرج کنی دیگه،ما هر چی تورو گشتیم هیچی پول پیدا نکردم که؟کو پول؟پول کو؟اینم گفته پول دارم بازم گفتن ما صد دفعه تورو اسکن کردن پولی بکار نبوده،اگه راست میگی نشون بده ببینیم
اینم با زبون اشاره گفته برگردین،چشمتونم ببندین من روم بشه پوله ره از جاساز در بیارم،خلاصه شلوارشو درآورده،زیرشم شلوار کرمکن بوده اونم در آورده،شورتو هم به همچنین،دوباره شلورا گرمکنو بدون شورت پوشیده تا دیگه بیش از این آبرو ریزی نباشه،شورتو گرفته دستش،بخیه های مخفیشو شکافته
و پول جاساز و لول شده ره دونه دونه کشیده بیرون نشونشون داده،خودش میگه وقتی من جلوشون جاساز شورتمو شکافتم و پولمو کشیدم بیرون اینا دیگه از شدت خنده نقش رو زمین بودن و با اشاره فقط گفتن برو
احساس میکنم این پاراگراف که باید بعد از رفتن رو تسمه میومد پسو پیش شده وکلشو کرده تو دریچه ای که قرار بود چمدونا از توش بیاد ببینه چه خبره،این صحنه رو پلیس فرودگاه از تو دوربین دیده و یهو چندتا پلیس دوان دوان ریختن دایی مارو قپونی بستن بردن،حالا فکر کن پات نرسیده خارج یهو مثل مور
وکلشو کرده تو دریچه ای که قرار بود چمدونا از توش بیاد ببینه چه خبره،این صحنه رو پلیس فرودگاه از تو دوربین دیده و یهو چندتا پلیس دوان دوان ریختن دایی مارو قپونی بستن بردن،حالا فکر کن پات نرسیده خارج یهو مثل مور و ملخ ریختن سرت بردنت پلیس استیشن واسه پاره ای از توضیحات

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with Amiin

Amiin Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @AminMJH

19 Oct
#رشتو
زمان ما نرخ سن ختنه پسر بچه ها حدودای 6و7 سالگی بود یعنی قبل ازرفتن به مدرسه بچه ره میفرستادن زیر تیغ دولبر،ازهمین روی وقتی میرفتی کلاس اول نصف بچه ها با دامن میومدن میشستن سر کلاس. بنابراین تابستون قبل از رفتن من به مدرسه،قرعه فال به نامم خورد برای رفتن به قتلگاه ختنه گاه
بابای منم که از مدت ها قبل در تدارک این اعزام بود کلی تحقیقات مبسوطی برای برسی و شناخت انتخاب دولبر اصلح به عمل آورده بود.به هر حال مسئله مهمی بود و اگر سرسری میپنداشتی و سهل انگاری میکردی جایی برای جبران اشتباه نبود،علاوه بر خوب از آب درآوردن زیبایی ظاهری،ایجاد حلقه هلالی و
قرینه مناسب درآوردن کار،کارآیی بعد از این عضو معلول(یعنی عضوی که قراره عمل شه)بسیار حائز اهمیت بود،برای مثال ما یه همبازی داشتیم به اسم مشتبا که باباش حساسیت لازم برای ختنه کردن پسرشو نداشت برا همین بچه مجبور بود خلاف جهت نقطه ای که قرار بود جیش کنه وای میستاد تا با انجام محاسبه
Read 19 tweets
18 Oct
#رشتو بابابزرگم یه دوچرخه 28 قدیمی داشت که از بس گوشه حیاط زیر آفتاب مونده بود روی زین چرمیش ترک خورده بود و اگه غریبه سوارش میشد کونشو گاز میگرفت(یعنی یه شکافی تو زین چرمی داشت که موقع تقلا برای رکاب زدن دهنش باز میشد و تو رکاب بعدی بسته میشد ) Image
زین دوچرخهه سه چارتا فنر سفتم داشت که کمال همکاری ره با ترکه داشتن،بطوری که اگه ترکه طعمشو گیر مینداخت فنرا هم با انقباض خودشون باعث میشدن هر تیکه از گوشت که به دندونشون برسه چونان گازی بگیرن که قشنگ قلوه کن شه،جالبه هر وقت خود بابابزگم سوارش میشد مثل اسب تکسوار نه گازش میگرفت
نه اوقات تلخی میکرد و خلاصه خیلی رامش بود،یه چندباری زخم خورده های زین پدسگ اومده بودن رو کش براش نصب کرده بودن ولی زین وحشی از رو روکش بازم گاز میگرفت،یه بار سر ضل آفتاب چله تابستون به بابام گیر دادم که منو ببر دکون مراد جیگری برام جیگر بخر،بابام گفت بزار مادرت اینا
Read 18 tweets
16 Oct
منم یکی دوبار با دیدن خواب مشابه،جیش کردم تو جام،از قضا یک موردش خونه مادربزگم اینا بود که گویا این اتفاق رو تشک مهمان صورت پذیرفته و عمق فاجعه بیشتر نمود داشته تو شدت واکنش ها،خلاصه ازون به بعد من هر وقت خونه مادربزگم میخوابیدم تبعید میشدم رو یک تشکچه ای از جنس مشما که زیرت
خش خش صدا میکرده(گویا جنس این مدل تشکچه ها مانع عبور هر گونه نم و رطوبت به روی فرش یا تشک میشده) اونو رو تشک اصلی مینداختن ،از استرس خوابیدن رو اون تشکچه پر سر صدا و خجالت شب قبل دوباره شب دوم هم شاشیدم توجام و ازونجا که تو خواب غلط میزدم بازم قسمت عمده آسیب به تشک اصلی رسیده بود
ازون به بعد منو از داشتن تشک اصلی هم محروم کردن و فقط تشکجه خش خشیرو مینداختن زیرم که اونم فقط تعبیه شده بود تا قسمت های تحتانی حد فاصل ناف تا زانو ره در بر بگیره،سو سابقه اون دو شب چنان تاثیر منفی تو افکار عمومی گذاشته بود که تا سه دهه من هروقت خونه مادربزگم شب موندگار میشدم
Read 4 tweets
16 Oct
#رشتو_خاطره بعد از انگشت نگاری که اصطلاحا اینجا بهش میگن فینگر پرینت بهم گفتن دیگه میتونی بری سوشال نامبرتو بگیری،ما هم خوشحال خندان هر چی مدارک از زمان مصاحبه سفارت آنکارا بهمون داده بودنو ریخته بودیم تو یه کیف قهوه ای زشت که نمیدونم سال 70 چند،یکی روز معلم آورده بود
واسه مامانم که اون موقع چونان کالای لوکسی بوده که گفتن این فقط سزاوار وقتیه که امین رفت دانشگاه ازش استفاده کنه،حالا اون موقع امین چند سالشه؟8سالش !!خلاصه لای زر ورق گذاشتنش کنار بقیه کالای لوکس مشابه بالای کمد دورشم سیم خاردار کشیدن که احدی بهش نزدیک نشه،طوری که بعد چند دهه
اصلا فراموش شد،تا اینکه بعد فارغ التحصیلی من یادشون اومد ای دل غافل،کیفه رو نبردی دانشگاه با خودت،بعد اینکه من کارای مهاجرتم ردیف شد بابام گفت قسمتو میبینی؟ما اینو یادمون رفت بدیم ببری دانشگاه نگو قسمتش جای دیگه بوده خودشم کجا؟ آمریکا(مردم دلار میدن و اشیا گرانبها بابای من کیف
Read 13 tweets
13 Oct
#رشتو بابام یه شوهر عمه داشت اسمش کتاب بود(به همین برکت همه کتاب صداش میکردن شایدم کتاب الله بوده من دقیق نمیدونم)قرار بود از شهرشون بیاد شهر ما یه آزمایشی بده که میبایست شب قبل از آزمایش روغن کرچک میخورد تا روده معده عاری از هر گونه غذای هضم شده یا نشده میشد
به محض هزیمت عمه بابام زنگ زد بهش که این شوهر ما اومده بره دکتر ولی روش نمیشه بیاد خونه شما و میخواد بره مسافر خونه خلاصه هر گلی به سرش بزنی انگار به سر عمت زدی،بابای ما هم پاشد رفت ترمینال کتابو پیدا کرد و ورش داشت کشون کشون آورد خونه ما،این بنده خدا که میدونست چه شب
کابوسواری در پیش داره تا اخرین نفس مقاومت میکرد که نیاد و هی التماس که بذار من برم مسافر خونه،بابای منم که گیر سه پیچ مگه من مرده باشم تو بری مسافر خونه و طرفو خر کش کرد آورد تو،و به محض ورود حمله کرد سمت سگک کمربند مردی که وادارش کنه شلوارشو بکنه تا تضمینی برای موندگاریش بشه
Read 20 tweets
11 Oct
1.مادر بزرگم فوبیای عجیبی نسبت به دزد داره یعنی حتی اسم دزد بیاد رنگش مثل گچ سفید میشه،علی الخصوص شب هنگام موقع خواب،اگه تنها باشه تا صبح نمیتونه بخوابه از همین روی بعد از فوت پدربزرگ هرگز تنها نخوابیده و هرشب یکی از بچه هاش یا نوه ها رفتن پیشش یا اون اومده خونه اینا
2.ما تازه اسباب کشی کرده بودیم خونه جدید و اون شب مادر بزرگ مهمون ما بود و به محض تاریک شدن هوا مثل همیشه اولین سوالش این بود"اگه دزد بیاد چیکار کنیم؟"همه خندیدیم،بهش گفتم مادرجون امشب با راحترین خیال ممکن بخواب،طبقه سوم،در ضد سرقت،دوربین مدار بسته ،به هیچ وجه من الوجوه حداقل
3.امشب از دزد خبری نیست و بگیر تخت بخواب،دوشنبه شب بود ازون برنامه های جنجالی نود پخش میشد و منم میخ تلوزیون که ناگهان یکی دستشو گذاشت رو زنگ و پشت سر هم و طولانی زنگ خونرو زد،همه سراسیمه از خواب پریدن و بنده خدا مادربزرگه دستو پاش داشت از ترس میلرزید،خونه تازه به این
Read 15 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!