#رشتو ۱- نوامبر سال ۲۰۱۱ بود که استاد دکترام تو اسپانیا منو فرستاد امریکا برای کنفرانس اینفورمز تو شهر شارلوت، اما برای منی که تاحالا نیویورک رو ندیده بودم مهم بود که حتما قبلش چند روزی تو این شهر استاپ کنم. حالا بگذریم که چقدر مبهوت این شهر شده بودم، شب رسیدم همین میدون تایمز
۲- ازین گوشی‌های نوکیا N70 داشتم که به درد عکاسی نمیخورد اما یه دوربین عکاسی اولمپیوس کوچولو داشتم که خوب عکس میگرفت. همه‌جام اگه میخواستم از خودم با زاویه دلخواهم عکس بگیرم این دوربین رو میزاشتم روی سطحی و تایمرش رو فعال میکردم و میرفتم جلوش. کیف پولم رو هم میزاشتم زیر دوربین که
زاویه عکس رو تنظیم کنم. حالا بماند چقدددر اون میدون شلوغ بود با بیلبوردهای پرنور و رنگارنگ و جو‌ محیط کامل منو گرفته بود. دوربین رو گذاشتم روی یه سطل آشغالی اون وسط میدون و عکسی با تایمر گرفتم و ورش داشتم و رفتم بیشتر میدونو ببینم. یه ساعتی گذشت و گشنه‌ام شد و رفتم مک‌دونالد
۳- یه ساندویچ سفارش دادم و خواستم پولشو بدم که دیدم ای داد کیف پولم نیس. تازه یادم افتاد یه ساعت پیش زیر دوربین گذاشته بودم وسط اون میدونِ به اون شلوغی و عمرا دیگه پیدا شه. استرس دنیا همه باهم ریخت توی دلم. با سرعت دویدم سمت همونجا که عکسو گرفته بودم اما معلوم بود که عمرا اونجا
۴- بشه پیداش کرد. کیف اونجا نبود و کارت اعتباریم باهاش رفته بود و هیچ پول نقدی همراهم نبود. تازه اون لحظه بود که یادم افتاد کارت اقامت اسپانیام هم تو کیف بود و دیگه اسپانیام بدون اون نمی‌تونستم برگردم. آدم وقتی به ته اضطراب میرسه انگار به ته جاده رسیده و بیخیال میشه، شایدم بی‌حس!
۵- تو بی‌حسی و نومیدی یه آقایی بود اونجا که بساطی روی زمین پهن کرده بود و چیزایی که یادم نیس چی بودن میفروخت. ازش پرسیدم کیفی ندیده که گفت چرا پلیس اینجا بود و پیداش کرد و برداشت! واقعا عجب شانس خوبی! امید داشت به دلم برمیگشت. کل میدون رو حالا دارم میگردم که پلیسی ببینم.
۶- بلاخره یه پلیس دیدم و هول‌هول دارم تعریف میکنم و هی میگم کیفم کیفم. با همکارش سوار صندلی عقب ماشین پلیسم کرد و خودشون جلو نشستن. ازون ماشین پلیسا که بین صندلی عقب و جلو یه حفاظی بود. راه افتادیم و حالا من گرچه امیدوارم به پیدا کردن کیفم اما ماشین و جو توش داره منو میترسونه
۷- ماشین ده دوازده بلاک رفت و رسیدیم دم یه آسمونخراشی و پیاده شدیم. اداره پلیس بود با چه عظمتی! بعد گشتن لباس تو ورودی ساختمون سوار اسانسور شدیم با همون دو پلیس و صاف تا اخرین طبقه رفت. دیگه قسمت اداری پلیس نیویورک بود با یه جو سنگین. منو بردن پیش رییس‌شون که یه آقای میانسالی بود
۸- آقاهه از ملیتم و کشور محل اقامتم پرسید. تا گفتم اسپانیا شروع کردن اسپانیایی حرف زدن. فکر کنم ریشه اسپانیایی یا امریکای مرکزی یا جنوبی داشت. حالا من چند لغت و جمله اسپانیایی بلدم ولی نه اونقدر که جوابش رو بتونم بدم. یه چند جمله گفتم بسختی که پرسید اسم استادت کیه. فامیلی استاد
۹- من تو زبون اسپانیایی به معنی خرگوشه. اسمشو گفتم و انگار گل از گل این آقای رییس پلیس شکفته شد و خندید. حالش که خوب شد کشو میزش رو باز کرد و کیف پولم رو گذاشت روی میز. چقدر حس خووبی بود که دوباره میدیدمش 😅 از اداره پلیس دراومدوم و کل ده بلاک رو پیاده برگشتم سمت میدون تایمز.

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with گلوری پسر کاظم

گلوری پسر کاظم Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @Glory_Kazem

18 Oct
#رشتو ۱- تو این رشتو میخوام یه‌کم از تجربیاتم در مورد #اپلای بنویسم، نه بعنوان کسی که میخواد اپلای کنه، بلکه کسی که الان تو یه دانشگاهی تو دانمارک کار میکنه و گهگاه برای پوزیشن‌های دکترا اپلیکیشن‌های دریافتی رو بررسی میکنه. من رشته‌ام سیستمهای برق قدرت و بازار برق هست و
۲- و لزوما ممکنه پیشنهاداتم قابل تعمیم دادن به رشته‌ها یا دانشگاههای دیگه بخصوص در خارج اروپا نباشه. اولا که اپلیکیشن فی برای مقطع دکترا در دانمارک وجود نداره و دانشجو دکترا بودن “کار” محسوب میشه و دانشجوی دکترا کارمند دانشگاه محسوب میشه. طول دکترا بصورت رسمی سه سال هست گرچه با
۳- ترفندهای قانونی استاد میتونه طول پروژه رو سه یا شش ماه طولانی‌تر کنه، اما دیگه چهار سال نمیشه. بعنوان مثال، میشه وسط دکترا، تحصیل رو فریز کرد و سه ماه RA شد و دوباره بعدش دانشجوی دکترا شد. به نسبت کشورهای دیگه، درآمد یه دانشجوی دکترا در دانمارک خیلی خوبه و میتونه یه زندگی
Read 32 tweets
18 Oct
#رشتو ۱- حالا که این اکانت امروز افتتاح شده و در رشتو قبلی در مورد تجربه‌ام با پلیس در یه سفر به نیویورک نوشتم، اجازه بدین یه رشتو دیگه هم بنویسم در مورد یه تجربه دیگه با پلیس اما این دفعه در مسکو 😅 اکتبر ۲۰۱۷ بود که قرار شد چند روزی میهمان یه دانشگاهی در مسکو باشم. این دانشگاه
۲-خارج شهر بود و تا میدون سرخ مسکو با تاکسی یه ساعتی راه داشت که تو ترافیک بیشترم میشد. هتلم هم نزدیک دانشگاه بود. وقتی از هتل میخواستم برم این میدون، خود هتل برام یه تاکسی گرفت و گفت قیمت معمول ازین‌جا تا اونجا با تاکسی‌متر حساب میشه اما تهش حدود ۷۰۰ روبل روسیه میشه که
۳- بنظرم نرخ معقولی بود بخصوص در قیاس با قیمت تاکسی در کپنهاگ که سر به فلک میزاره. رفتم میدون و همه چی خیلی خوب بود. بعد کلی ساعت تصمیم گرفتم که دوباره تاکسی بگیرم برگردم هتل. اینم بگم که در مسکو اصلا کار آدم با انگلیسی راه نمیفته، و اگه روسی ندونی تنها اپشن همون زبون بدنه. خلاصه
Read 15 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!