Amiin Profile picture
19 Oct, 31 tweets, 7 min read
#رشتو
زمان ما نرخ سن ختنه پسر بچه ها حدودای 6و7 سالگی بود یعنی قبل ازرفتن به مدرسه بچه ره میفرستادن زیر تیغ دولبر،ازهمین روی وقتی میرفتی کلاس اول نصف بچه ها با دامن میومدن میشستن سر کلاس. بنابراین تابستون قبل از رفتن من به مدرسه،قرعه فال به نامم خورد برای رفتن به قتلگاه ختنه گاه
بابای منم که از مدت ها قبل در تدارک این اعزام بود کلی تحقیقات مبسوطی برای برسی و شناخت انتخاب دولبر اصلح به عمل آورده بود.به هر حال مسئله مهمی بود و اگر سرسری میپنداشتی و سهل انگاری میکردی جایی برای جبران اشتباه نبود،علاوه بر خوب از آب درآوردن زیبایی ظاهری،ایجاد حلقه هلالی و
قرینه مناسب درآوردن کار،کارآیی بعد از این عضو معلول(یعنی عضوی که قراره عمل شه)بسیار حائز اهمیت بود،برای مثال ما یه همبازی داشتیم به اسم مشتبا که باباش حساسیت لازم برای ختنه کردن پسرشو نداشت برا همین بچه مجبور بود خلاف جهت نقطه ای که قرار بود جیش کنه وای میستاد تا با انجام محاسبه
ریاضی، فزیک و بکار گماردن کلی فرمول از اتحاد اول بگیر تا اصل خانه کبوتری،بتونه بشاشه ،یعنی مشتبا اگه میخواست جای غریبه بشاشه باید اول دفتر حسابشو باز میکرد و با طرح سوال متحرکی در زاویه فلان درجه مطلوب است،در کدام درجه عرض جغرافیایی بایستد تا درجه مناسب اعمال شود،الف: انقدر ب:...
بعد گل کوچیک همه میرفتیم رو به دیوار خرابه وا میستادیم به شاشیدن،مشتبا وا میستاد رو به ما ولی تا با زاویه 90 درجه بشاشه رو دیوار،یعنی مستقیم نمیتونست بشاشه و جیشش مثل شکست نور شی در لیوان آب کج میشد،پس پیدا کردن یه دکتر حاذق امیری بود علیحده تا سرنوشتی چون مشتبا پیدا نکنی،خروجی
تحقیقات بابام این شد که آقا باید ببریمش پیش طبیبی که امتحانشو پس داده و من میخوام پسرمو میبرم پیش همونی که خودمو 40 سال پیش سنت کرد،به هر حال تجربه داره و هرچی دول بریده همه صاف بشاش از آب درومدن،این گزینه نمیدونم با توجه به چه شناختی از مادرم سریع در همون اول کار وتو شد
به هر حال هم زیبایی هم کارآمدی هر دو فاکتور مهم انتخاب دکتر دولبر فرزند دلبند خانواده بود،تحقیقات محلی منزل به منزل آغاز شد و تیم تحقیق با شیوه های دقیق،نمونه های بچه های در یکی دوسال اخیر ختنه شده ره برسی جامع کردند و در نهایت دکتر قوی دست کاندید اصلح شناخته شد که در شهر بابام
اینا بود و اگر کارش قابل قبول نمی بود میشد پدرشو دراورد،وانگهی داییمم قبلا اون عمل کرده بود ،به هر حال خانواده منو به طمع داشتن دوچرخه فریفتن و روانه تخت قتلگاه کردند،من که نمیدونسم ختنه چه پایان شومی داره بی خبر به داشتن دوچرخه دلخوش بودمو خرمو خندان قدح باده بدست با پای خودم
رفتم تو مطب،بعد که در حین
کار فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته همونطور که عر میزدم و اشک میریختم رو به بابام گفتم من دیگه دوچرخه نمیخوام،باید برام هواپیما بخری یعنی درد کشیده شده بهاش قد دوچرخه دو سه هزار تومنی نیست فقط هواپیمای چند ده میلیون دلاری شاید از آلام این درد بکاهه
همزمان با من هادوش یکی از پسر بچه های تخم جن هم سنو سال من که همولایت بابام اینا بودنم آورده بود ختنش کنن،هادوش یک بچه تارزان گونه ای بود که از دیوار راست میرفت بالا،معروف بود که اصلا رو زمین راه نمیره و مثل میمون از درخت طی طریق میکنه دقیقا مثل تارزان،هیچکس یارای کنترل کردن
این ولد چموش ره نداشت،هروقت گشنش میشد یا خوابش میوند میرفت خونه و در غیر این موارد دست فلکم بهش نمیرسید،هروقتم میخواستن این بچه رو بگیرن جایی ببرن میذاشتن خوابش ببره بعد یهو همه میرختن سرش دستو پاشو میبستن میکردنش تو گونی(دقیقا بدون اقراق تو گونی میذاشتنش )درشم میبستن
حمل میکردنش،در حالت معمولی بس که این بچه شلنگ تخته مینداخت و مثل یابو لگد میزد بیم نقص عضو کردنش زیاد بود و قبلا چندین مورد مقطوع النسلی بجا گذاشته بود،حالا تصور کنید من رو تخت خوابیدم روم پارچه سبز کشیدن و دکتر قوی دستم داره تیغشو مثل شیرعلی قصاب تیز میکنه
آقا کلی نوشتم یه جا بیاد بعد توییتر عن بازی دراورد گفت نمیشه و همش پرید
دکتر قوی دست یه پیرمرد با عینک ته استکانی ازون استکانا که نونوا ها توش چایی میخورن با شیشه کبره بسته بود،ازونا که اگه بدون عینک کاری میکرد زنش بهش میگفت عینکتو بزن داری نیم ساعته فرشو لیس میزنی،ولی در عین حال کارآمد بود و در کار خودش مهارت داشت و مثل این آشپز ترکیه ای"بوراک"
روبرو ره نگاه میکرد با بابات حرف میزد ولی با دست کار خودشو جلو میبرد بدون اینکه اصلا نگاه کنه به عضوت،حالا من خوابیدم رو تخت دارم به تیغو درفش دست دکتر نگاه میکنم و ترس همه وجودمو فرا گرفته در همین اثنا یه عده با سرو صدا هادوشو تو گونی آوردن پرت کردن وسط مطب و تو گویی میخوان در
گونی یه حیوون وحشی ره باز کنن یکی دوتا با چماق زدن روش تا یکم بی جون بشه بتونن کنترلش کنن،تا در گونی رو وا کردن هادوش با دست بسته دریدن کورو آغاز کرد و رفت سمت پنجره مثل این فیلما شیشه رو شکست خودشو پرت کرد بیرون و دیگه دود شد رفت هوا ،حالا تا اینجا داشته باشید تا بقیشو بگم
هادوش ولد چموش با اون هیاهویی که راه انداخت و سرو صدایی که اطرافیانش به پا کردن و غش کردن منشی و غیره حواس دکتر بوراک ببخشید دکتر قویدست ره پرت کرد و موقع بخیه زدن که رسید،رید،هنوز بعد از سی سال جای بخیه هاش هست،دکتر که همزمان داشت با نخو سوزن منو میدوخت کاملا برگشته بود پشت سرش
و اصلا حتی مثل بوراک که داره پیاز خرد میکنه باز هر از گاهی یه نیم نگاهی به کارش داره همونم نداشت،کاملا پشت به من داشت میدوخت منم پاشدم رو آرنج دست نیمه نشستم هی به عضوم نگاه میکنم هی به دکتری که کونش به منه و مثل چی عر میزنم ،دکتره هم داره به پدر هادوش فحش میده که
من نمیدونم چی چی کش دو عالمم اگر بچه تخم جن تورو ختنه کنم،بابا دیوث برگرد خوب بهش بگو اون صداتو میشنوه حالا حتمن نباید چشم تو چشم بگی،ببین چیرو داری میدوزی،مادربزرگ من مرغ شکم پرو از این قشنگ تر میدوزه،گوشتا همه رو هم دوخته شدن که اینطوری
حالا بشنوید از هادوش خیر ندیده،اینو یه بار دیگه شبانه تو خواب با ده بیست نفر مرد قوی هیکل میکننش تو گونی باز صبح زود میبرنش شهر تا یه جایی که هیچکس نمیشناستشون ختنش کنن چرا که هیچ دولبر در سطح استان ریسک خطر ختنه همچین جونوریو تقبل نمیکرد حتی به بهای سیم و زر،تو مطب دکتر شهریه
خیل همراهان هادوش در گونی ره باز میکنن و دکترم وقتی میبینی تو گونی جای افعی یه بچه 6،7 سالست شاکی میشه میگه این چه عمل وحشیانست؟برین عقب این طفل معصوم که یه بچست فقط،آقا همراها هر چی میگن آقای دکتر بزار ما دستو پای اینو بگیریم شما سریع ببر تمومش کن،دکتره بخرجش نمیره و تا دستو پاش
رها میشه جفت پا میپره وسط تخمای دکتر مادر مرده،چون زاویه تخت،پای هادوش و تخم دکتر در یک راستا بوده ضربه بقدری کاری زده میشه که راویان روایت کردن فیلو وازکتومی میکرده چه برسه دکتر 60 کیلیویی شهری بچه سوسول
دکتر بخت برگشته از هوش میره و هادوشم مثل دفعه قبل فرار میکنه و باز ناپدید میشه اینبار تو شهر غریب،همراهاشم دیدن اگه اونجا بمونن ممکنه خون مردی دکتره بیوفته گردنشون اونام در رفتن،بابا و عموهای هادوش سه روز تمام شهرو زیر پا میذارن و اثری ازش پیدا نمیکنن و دیگه ناامید میشن از
پیدا کردنش و با امید دادن به باباش که قسمت این بچه شر تو هم همینه و ایشالا بچه بعدیو تو سن کم ختنه میکنیم دلداریش میدن و بر میگردن شهر خودشون که میبینن هادوش خونست،تخم جن رفته رو سقف مینی بوس یکی از همشهریا قائم شده برگشته خونه ،بعد ازون ماجرا یکی دوبارم خواستن با ازین
دولبر دوره گردا کارو یه سره کنن که هادوش همشونو وازکتومی کرده و دیگه هیچ ختنه کنی در شعاع 100 فرسخی هادوش نزدیکم نمیشه و باباش میاد تو کوچه داد میزنه یا ایهاالناس من نمیخوام بچم سنت بشه نمیخوام مسلمون باشه ،بکشین بیرون از دول این بچه,البته هادوشم گناهی نداشت بنده خدا از بچگی
هروقت خواستن دعواش کنن یا تهدیدش کنن شیطونی نکنه بهش گفتن میبریم میدیم دولتو ببرن،اینم همیشه از این اتفاق وحشت داشته البته حقم داشته در حقیقت وحشتم داشته به ما نگفته بودن،به هر حال هادوش بزرگ میشه و دیگه کم کم صورتش پرز در میاره،آخوند محل هروز میاد سر وقتش که اگه سنت نشی دیگه
مسلمون نیستی و چه و چه و چه تا اینکه تیر آخرو میندازه که اگه سنت نشی نمیتونی زن بگیری،آقا اسم زن که میاد وسط واسه هادوشی که تازه شاشش کف کرده بهای ارزنده اییه و میگی میخوام ختنه کنم،خبرش به کل شهر که داستان ختنه کردن هادوشو میدونسنن میپیچه،ولوله ای میشه که نگو
هادوش اینبار دیگه خودش با پای خودش میره مطب دکتر و میخواد تن به تیغ تیز بده،دکتر هم یه پارچه سبز میکشه رو بدن هادوش که فقط یه سوراخ رو اون قسمت داشته،هادوشم که تحت تاثیر بلوغ بوده و براش مرغ، بز،الاغ و مرد فرقی نداشته با دستمالی دکتره خوش خوشانش میشه و دکتره میبینه از وسط سوراخ
پارچه یه چنار سبز شده که عنقریبه آتش فشانش فوران کنه،حس بدی بهش دست میده و هادوشو میندازه بیرون که فلان فلان شده اینجا مگه شهر نوعه اومدی،خلاصه این بارم بریدن دول هادوش که دیگه نشانی از دول بچه نداره و واسه خودش مردی شده ناتموم میمونه و هادوش همچنان از اسلام و تشیع خارج
به دور میمونه و خطر عزب اوقلی موندم تهدیدش میکرده،سر آخر یه دولبر موتوری مثل این عکس دکتر خسروی قبول زخمت میکنه و یه روز سرد پاییزی میاد کارو یه سره میکنه،هیچکس نفهمید دکتر خسروی چقدر از سرو ته شوشول فربدو برید ولی بعد از اون دیگه هادوش،هادوش همیشگی نبود
چند تا پیام گرفتم که توییتات هیچ پیام و محتوی آموزشی نداره،منم در انتها با پیام آموزشی رشته توییت ره به پایان میبرم،حتی اگر به دست صاف شاش کن ترین دولبر هم تنظیم شدید هرگز تو باد در محیط باز اقدام به شاشیدن نکنید چرا که قطرات بجای زمین،به هوا سرازیر میشن رو سرو صورتتون/پایان

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with Amiin

Amiin Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @AminMJH

18 Oct
#رشتو بابابزرگم یه دوچرخه 28 قدیمی داشت که از بس گوشه حیاط زیر آفتاب مونده بود روی زین چرمیش ترک خورده بود و اگه غریبه سوارش میشد کونشو گاز میگرفت(یعنی یه شکافی تو زین چرمی داشت که موقع تقلا برای رکاب زدن دهنش باز میشد و تو رکاب بعدی بسته میشد )
زین دوچرخهه سه چارتا فنر سفتم داشت که کمال همکاری ره با ترکه داشتن،بطوری که اگه ترکه طعمشو گیر مینداخت فنرا هم با انقباض خودشون باعث میشدن هر تیکه از گوشت که به دندونشون برسه چونان گازی بگیرن که قشنگ قلوه کن شه،جالبه هر وقت خود بابابزگم سوارش میشد مثل اسب تکسوار نه گازش میگرفت
نه اوقات تلخی میکرد و خلاصه خیلی رامش بود،یه چندباری زخم خورده های زین پدسگ اومده بودن رو کش براش نصب کرده بودن ولی زین وحشی از رو روکش بازم گاز میگرفت،یه بار سر ضل آفتاب چله تابستون به بابام گیر دادم که منو ببر دکون مراد جیگری برام جیگر بخر،بابام گفت بزار مادرت اینا
Read 18 tweets
17 Oct
#رشتو
داییم اولین عضو فامیل بودکه اواخر دهه هفتاد میخواست بره خارج،فامیل ما تا اون روز هیچ فرد خارج راستکی رفته ای نداشت،مکه پکه و سوریه اینا زیاد رفته بودنا اما "خارج"نه،پروسه خارج رفتن داییم ماه ها زمان برده بود و ما هروز لحظه شماری میکردیم که هرچه زودتر اولین فامیلو صادر کنیم
خارج و از فروش فخر و دادن پز بی نصیب نمونیم(نمیدونی اون موقع ها یکی میگفت فلان چیزو داییم از خارج فرستاده چه کلاسی داشت)خلاصه روز موعود فرا رسید و همه فامیل در تکاپوی بدرقه مسافر عزیزمون بودند،بابابزرگم تمام بزرگان و سران فامیلو گرد هم جمع کرد تا با شور و مشورت،به جمعبندی راهبردی
راهبردی برسند که بشه توشه راه داییه کرد، خروجی اجلاس سران فامیل بر آن شد که آقا خارج دزد بازاره،ما شهرستانی ها هم ساده دل و نه سرزبون داریم نه زرنگی خاصی،بنابراین بهترین طعمه برای روباه مکار و گربه نره های زمان که اتفاقا خواستگاهشون همون خارجه هستیم،پس حواستون به پوله باشه،
Read 28 tweets
16 Oct
منم یکی دوبار با دیدن خواب مشابه،جیش کردم تو جام،از قضا یک موردش خونه مادربزگم اینا بود که گویا این اتفاق رو تشک مهمان صورت پذیرفته و عمق فاجعه بیشتر نمود داشته تو شدت واکنش ها،خلاصه ازون به بعد من هر وقت خونه مادربزگم میخوابیدم تبعید میشدم رو یک تشکچه ای از جنس مشما که زیرت
خش خش صدا میکرده(گویا جنس این مدل تشکچه ها مانع عبور هر گونه نم و رطوبت به روی فرش یا تشک میشده) اونو رو تشک اصلی مینداختن ،از استرس خوابیدن رو اون تشکچه پر سر صدا و خجالت شب قبل دوباره شب دوم هم شاشیدم توجام و ازونجا که تو خواب غلط میزدم بازم قسمت عمده آسیب به تشک اصلی رسیده بود
ازون به بعد منو از داشتن تشک اصلی هم محروم کردن و فقط تشکجه خش خشیرو مینداختن زیرم که اونم فقط تعبیه شده بود تا قسمت های تحتانی حد فاصل ناف تا زانو ره در بر بگیره،سو سابقه اون دو شب چنان تاثیر منفی تو افکار عمومی گذاشته بود که تا سه دهه من هروقت خونه مادربزگم شب موندگار میشدم
Read 4 tweets
16 Oct
#رشتو_خاطره بعد از انگشت نگاری که اصطلاحا اینجا بهش میگن فینگر پرینت بهم گفتن دیگه میتونی بری سوشال نامبرتو بگیری،ما هم خوشحال خندان هر چی مدارک از زمان مصاحبه سفارت آنکارا بهمون داده بودنو ریخته بودیم تو یه کیف قهوه ای زشت که نمیدونم سال 70 چند،یکی روز معلم آورده بود
واسه مامانم که اون موقع چونان کالای لوکسی بوده که گفتن این فقط سزاوار وقتیه که امین رفت دانشگاه ازش استفاده کنه،حالا اون موقع امین چند سالشه؟8سالش !!خلاصه لای زر ورق گذاشتنش کنار بقیه کالای لوکس مشابه بالای کمد دورشم سیم خاردار کشیدن که احدی بهش نزدیک نشه،طوری که بعد چند دهه
اصلا فراموش شد،تا اینکه بعد فارغ التحصیلی من یادشون اومد ای دل غافل،کیفه رو نبردی دانشگاه با خودت،بعد اینکه من کارای مهاجرتم ردیف شد بابام گفت قسمتو میبینی؟ما اینو یادمون رفت بدیم ببری دانشگاه نگو قسمتش جای دیگه بوده خودشم کجا؟ آمریکا(مردم دلار میدن و اشیا گرانبها بابای من کیف
Read 13 tweets
13 Oct
#رشتو بابام یه شوهر عمه داشت اسمش کتاب بود(به همین برکت همه کتاب صداش میکردن شایدم کتاب الله بوده من دقیق نمیدونم)قرار بود از شهرشون بیاد شهر ما یه آزمایشی بده که میبایست شب قبل از آزمایش روغن کرچک میخورد تا روده معده عاری از هر گونه غذای هضم شده یا نشده میشد
به محض هزیمت عمه بابام زنگ زد بهش که این شوهر ما اومده بره دکتر ولی روش نمیشه بیاد خونه شما و میخواد بره مسافر خونه خلاصه هر گلی به سرش بزنی انگار به سر عمت زدی،بابای ما هم پاشد رفت ترمینال کتابو پیدا کرد و ورش داشت کشون کشون آورد خونه ما،این بنده خدا که میدونست چه شب
کابوسواری در پیش داره تا اخرین نفس مقاومت میکرد که نیاد و هی التماس که بذار من برم مسافر خونه،بابای منم که گیر سه پیچ مگه من مرده باشم تو بری مسافر خونه و طرفو خر کش کرد آورد تو،و به محض ورود حمله کرد سمت سگک کمربند مردی که وادارش کنه شلوارشو بکنه تا تضمینی برای موندگاریش بشه
Read 20 tweets
11 Oct
1.مادر بزرگم فوبیای عجیبی نسبت به دزد داره یعنی حتی اسم دزد بیاد رنگش مثل گچ سفید میشه،علی الخصوص شب هنگام موقع خواب،اگه تنها باشه تا صبح نمیتونه بخوابه از همین روی بعد از فوت پدربزرگ هرگز تنها نخوابیده و هرشب یکی از بچه هاش یا نوه ها رفتن پیشش یا اون اومده خونه اینا
2.ما تازه اسباب کشی کرده بودیم خونه جدید و اون شب مادر بزرگ مهمون ما بود و به محض تاریک شدن هوا مثل همیشه اولین سوالش این بود"اگه دزد بیاد چیکار کنیم؟"همه خندیدیم،بهش گفتم مادرجون امشب با راحترین خیال ممکن بخواب،طبقه سوم،در ضد سرقت،دوربین مدار بسته ،به هیچ وجه من الوجوه حداقل
3.امشب از دزد خبری نیست و بگیر تخت بخواب،دوشنبه شب بود ازون برنامه های جنجالی نود پخش میشد و منم میخ تلوزیون که ناگهان یکی دستشو گذاشت رو زنگ و پشت سر هم و طولانی زنگ خونرو زد،همه سراسیمه از خواب پریدن و بنده خدا مادربزرگه دستو پاش داشت از ترس میلرزید،خونه تازه به این
Read 15 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!