۱)
ساعدی می‌گفت در غربت، فقط «نوشتن» باعث شده تا خودکشی نکند. لج کرده بود و هیچ‌وقت زبان فرانسه یاد نگرفته بود. خانه‌اش پاتوقِ تمامِ مطرودانِ سیاسی و غیرسیاسی بود. الکل و سیگار همیشه بود با یک کُلت و سیانور در کشو برای وقتی که تاب نیاورد.
۲)
می‌گفت هر وقت از زندان بیرون می‌آمده به گورستان می‌رفته و گریه می‌کرده است، چون رفقا در زندان بودند. می‌گفت در گورستان می‌چرخیدم و می‌چرخیدم تا چشمم افتاد به سنگ قبری که رویش پر از خاک بود و گل.
۳)
می‌گفت تمیزش کرده و چشمش افتاده به گورنوشته‌: «گوهر دخترِ مُراد» و اینطور غلامحسین ساعدیِ آن روزها شد گوهر مرادِ بعدها. ساعدی نمادِ هنرمندانی‌ست که بی‌خودی هدر می‌شوند. نویسنده‌هایی که زورِ مضاعف باید بزنند برای بیانِ حرفی.
۴)
فرهنگی که تاب صراحت ندارد، آثارِ هنرمندانش را تمثیل‌آلود می‌کند، از حافظ تا نیما تا خودش. متنفر بود ساعدی از تیغ و قیچی و سانسور، از هر لاتِ چاقوکشِ کله‌پوکی که در خیابان صداش کند و بگوید: «آی روشنفکر، اون چیه تو دستت؟» و دستِ ساعدی چه چیز می‌توانست باشد جز «کتاب»؟
۵)
کتاب است که بوی خطر‌ به مشام‌ها می‌رساند. ساعدی می‌گفت از بچگی کتابخوانِ جدی‌ای بوده است. بس که انشاهاش خوب بوده است معلم انشا ظن می‌برده که همه‌اش دزدی‌ست.
۶)
داستانِ «آفتاب و مهتاب» وقتی چاپ شد در مجله‌ی سخن، معلم گفته بودش که «برو خجالت بکش، هم‌اسمِ تو این داستان را چاپ کرده که تو از او بلند می‌کنی». ساعدی عاشق چخوف بود.
۷)
شیفته‌ی داستایوفسکی و کافکا و حاضر به بوسیدنِ پاهای گنچارف که او را گُلی روییده در دلِ دیکتاتوری می‌دانست که بزرگترین کتاب را نوشته است. ساعدی خود را فرزندِ ناصرخسرو و بیهقی و‌ ابوسعید ابوالخیر می‌دانست. در پاریس، سناریو‌ می‌نوشت تا فیلمش کنند با رفقا.
۸)
هیچکدام به جایی نرسید. غلامحسین ساعدی دیگر ساعدیِ قبل نبود. بیمار روحی بود، افسرده و مایوس و خشمگین، مرگ‌اندیش و مرگ‌خواه. او را بیخودی دنبال کردند تا وقتی فرار کند از دور بزنندش. قصه‌اش دراز است، گفتنی‌ها زیاد است
۹)
و خیلی حرف‌ها نیز گفتنی نیست ولی خاکی که فرزندان خود را می‌زند، ساعدی را نیز کُشت یا که دق داد.
آنچه در عکس نوشتم، پاره‌ای از نامه‌ی ساعدی‌ست به برادرش اکبر، زمستان ۱۳۵۴
۱۰)
عکس دوم سال ۱۳۵۹ است کنار نادر ابراهیمی. از پرتره‌ی نیما یوشیج کار بهمن محصص حدس می‌شود زد خانه‌ی سیروس طاهباز است و پوران خانم.
عکس سوم و چهارم متنِ آگهی ترحیمِ ساعدی و عکسِ آخر نیز خودِ نازنینش.

#غلامحسین_ساعدی #گوهر_مراد

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with Sina Khozeimeh

Sina Khozeimeh Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!