Niknam Profile picture
Mar 16, 2021 40 tweets 10 min read Read on X
در دوره ریگان، سال ۱۹۸۵، نصف شبی تلفن مامور ویژه‌ی اف‌بی‌آی به اسم مایکل راچفورد زنگ خورد. مدیر بالا دستی‌ش بود. بهش گفت: یه هواپیما داره میاد، یک پناهنده تراز بالا از شوروی. روز قبلش، این مقام تراز بالای کاگ‌ب در رم ایتالیا به سفارت آمریکا پناهنده شده بود. Image
این مامور درجه‌ بالای کا‌گ‌ب به آمریکایی‌ها گفته بود در ازای ارائه اطلاعات مخفی از شوروی، درخواست زندگی در غرب رو دارم و میخوام پناهنده بشم. به راچفورد گفتن برو پایگاه هوایی، اونجا با آلدریچ آمس، تحلیلگر خبره سازمان سیا، روبرو میشی و با هم طرف رو بازجویی کنین.
راچفورد وقتی به پایگاه هوایی رسید، متوجه شد که هواپیما زودتر فرود اومده و آلدریچ، فرد پناهنده رو منتقل کرده به یکی از خانه‌های امن اف‌بی‌آی برای بازجویی. راچفورد هم به اونجا رفت. اسم این مامور کاگ‌ب، کلنل ویتالی ویرچنکو بود. وقتی همه جمع شدن، شروع کرد به برملا کردن اسرار کاگ‌ب.
بهش گفتن که حرفای شما ضبط میشه. مشکلی نداشت و فضا طوری بود که خیلی سریع همه چی رو داشت می‌گفت طوری که مجبور شدن بگن آرومتر بگو، وقت داریم. پس از دو سه ساعت بازجویی اولیه، یه استراحت به خودشون دادن و برای یورچنکو غذا تهیه کردن.
برای ماهها آمریکا حس میکرد در داخل سیستم خودش، یک جاسوس شوروی به عنوان نفوذی داره فعالیت میکنه. چون چند نقشه آمریکایی‌ها برای شوروی برملا شده بود و اینکه یکی از جاسوس‌های با ارزش آمریکا در شوروی لو رفته بود. اما نمیدونستن اون جاسوس کیه. یورچنکو گفت نه یک نفر بلکه دو نفر هستن. Image
یورچنکو گفت شوروی در سازمان سیا دو تا جاسوس داره. گفت اسماشون رو نمیدونم ولی بهتون کمک می‌کنم که پیداش کنین. یکیشون در سازمان امنیت اطلاعات قرار داره و یکی دیگه آنالیزور خبره‌ی سیا هست به اسم مستعار مستر رابرت. حرفای یورچنکو باعث شد که آمریکا به شدت احساس خطر کنه.
احساس خطر از این نظر که شوروی تا چه حد در سیستم اطلاعاتی آمریکا نفوذ کره. اطلاعات افشا شده‌ی یورچنکو باعث شد در کل دنیا جاسوس‌ها لو برن، اطلاعات برملا بشه و کشورها از نظر شدت آسیب پذیری احساس خطر کنن. سال ۱۹۸۵ رو به اسم سال جاسوس‌ها در تاریخ میشناسن.
یورچنکو اطلاعات دست اولی داشت. آمریکایی‌ها طی بازجویی کلی بررسی کردن که ببینن آیا داره دروغ میگه یا واقعیته حرفاش. درباره چیزهایی میپرسیدن که از قبل جوابش رو میدونستن. یورچنکو سربلند بیرون اومد. همه حرفاش درست بود. اطلاعاتش دست اول بود. تست‌ها رو با موفقیت سپری کرد.
گفت که از جوونی وارد کاگ‌ب شدم. بعدها به سفارت شوروی در آمریکا منتقل شدن و بخاطر همین انگلیسی‌ش خوب بود. هیچوقت به مدارج بالای سازمانی نرسیده بود اما بخاطر لینک‌هایی که داشت، کلی اطلاعات کسب کرده بود.
که مهمترینشون همون فردیه که بهش میگن «مستر رابرت». ولی هویت واقعی‌ش رو نمیدونست. آمریکا از قبل میدونست که اینا وجود دارن اما ثابت کردنشون سخت بود. فکرشون رفت سمت شخصی به اسم ادوارد لی هاوارد که چند سال در سیا کار میکرد.
این هاوارد که یک آدم مست و لاابالی بود و چون چندبار تست‌های سازمان رو قبول نشده بود، یه سال پیش اخراجش کرده بودن. رفتن تگزاس در خونه‌ش و ازش سوال و جواب کردن. همه چی رو منکر شد. چند روز بعد به طرز عجیبی از زیر نظر مامورهای اطراف خونه‌ش خارج شد،سوار هواپیما شد و خودش رو رسوند مسکو Image
و اف‌بی‌آی به طرز شرم‌اوری این جاسوس مهم رو از دست داد. هاوارد تو مسکو موند تا اینکه سال 2002 همونجا فوت کرد. همین باعث شد به حرفای یورچنکو خیلی وزن بدن و معلوم شد آدم با ارزشیه و کلی اطلاعات داره و خیلی ازش مراقبت میکردن و بهش میرسیدن.
ازش پرسیدن اصلا چرا پناهنده شدی و اینا رو میگی؟ گفت حقیقتش دیگه به کمونیسم اعتقادی ندارم. اونجا کسی منتظرم نیست. زنم از مریضی پارسال فوت کرده، یه پسرم دارم که اونم مریضه و همین روزاست که بمیره. منم سرطان معده دارم و حالم چندان خوب نیست.
در ازای ارائه اطلاعات به آمریکایی‌ها گفت فقط دو چیز میخوام: پول برای زندگی و اینکه ناشناس بمونم. آمریکایی‌ها قبول کردن و گفتن تا آخر عمر کار درمانیت رایگانه و زندگی راحتی رو بهت میدیم. آدم صادقی به نظر میرسید، سی سال تو سیستم بود و آدم مطلعی بود. Image
خیلی اطلاعات از رویه‌ی کاگ‌ب بهشون داد. اینکه چطور در کشورهای مختلف سیستم پروپاگنداشون روی انتخابات‌ها تاثیر میزارن. اینکه چطور جاسوس‌ها رو تربیت می‌کنن و مهمتر اینکه چطور دست به هرکاری میزنن که آمریکا رو ضعیف کنن.
یه حرف مهمی هم زد: گفت شوروی از پناهنده‌هایی که برمیگردن شوروی استقبال میکنه. چرا؟ چون این باعث میشه رسانه‌ها و کشورها به این فکر کنن که شوروی اونا رو فریب داده و اطلاعات ارائه شده توسط اون فرد پناهنده فیک بوده. و اینکه باعث میشه پناهنده‌های بالقوه‌ی آتی هم جدی گرفته نشن.
یورچنکو به نظر تنها بود از تنهایی رنج میبرد. بهش زن پیشنهاد کردن، قبول نکرد و انگار علاقه‌ای به زنها نداشت. گفت که در دهه هفتاد من یک معشوقه داشتم، اونم روسیه، و الان با شوهرش در مونترال زندگی می‌کنه. دوست دارم ببینمش و بیارمش آمریکا با هم زندگی کنیم.
چند ماه از پناهنده شدن یورچنکو گذشته بود، آمریکا با همکاری سازمان اطلاعات کانادا کلی مکاتبه کردن برای انجام این ملاقات. بالاخره یورچنکو رو با اون خانومه رو در رو کردن. آمریکا آماده بود که به اون خانومه هم پناهندگی بده.
وقتی یورچنکو رسید دم در خونه اون خانومه، اوضاع اونطوری نبود که انتظارش میرفت. زنه بهش گفت خائن و در رو محکم روش بست. گفت من شوهر و بچه‌هام رو ول نمیکنم با یک خائن زندگی کنم. قضیه وقتی بدتر شد که هویتش فاش شد تو روزنامه‌ها و یورچنکو به شدت داغون و ناامید شد.
آمریکایی‌ها بخاطر اینکه سر حال نگهش دارن پیشنهاد سفر بهش دادن. پیشنهاد سفر به دور آمریکا و یکی از مقامات سیا گفته بود هرطور شده این رو با یک زن بخوابونین تا از این حال و هوا در بیاد. با چند تا مامور آمریکایی بخش بزرگی از آمریکا رو با ماشین گشتن و رفتن برای دیدن اماکن دیدنی.
طی سفر، بهش اطلاع دادن برای کشف یه نفوذی دیگه. اطلاعات رو با یورچنکو در میون گذاشتن، و تایید شد. ازینرو شخص دیگری در سازمان سیا به اسم رابرت پلتون بازداشت شد. این شخص به حبس ابد محکوم شد نهایتا در سال 2015 آزاد شد. Image
همین حین چند بار یورچنکو رو هم بردن پزشک معاینه کنه. دست آخر مشخص شد سرطان نداره بلکه مشکل جزئی معده‌ست و حل میشه. یکی از افسران اف‌بی‌آی میگه ظاهرا وقتی دیده دوست دختر سابقش بهش نه گفت و دید که مریض نیست، پیش خودش گفته Oh Shit! چی فکر میکردیم چی شد.
شاید پیش خودش فکر میکرد که این آخر عمری برمیگرده پیش معشوقه‌ی سابقش و دنیا رو به خیال خودش نجات میده. اما برنامه‌هاش طبق روال پیش نرفت. اینجا بود که اتفاقات بعدیش عجیب شد. اما در شوروی چه خبره؟ کاگ‌ب به شدت از پناهندگی این بابا در شوک بودن ولی عمومی‌ش نکردن.
کاگ‌ب اخیرا چند نیروی تراز اول در سازمان سیا و سازمان امنیت ملی اطلاعات NSA استخدام کرده بود. اینا کی بودن؟ اون «مستر رابرتی» که یورچنکو نمی‌دونست کیه، همون آلدریس آمس بود که یورچنکو رو در فرودگاه تحویل گرفت. یعنی شوروی در همون خانه امن هم جاسوس داشت.
آلدریس امس، آنالیزور برجسته‌ی سازمان سیا (توییت دوم)، مدتی پیش به جاسوس شوروی تبدیل شده بود. همو بود که اطلاعات یورچنکو رو به شوروی رسوند، خودش از یورچنکو بازجویی کرد و پناهندگی یورچنکو از همون دقایق اول به گوش شوروی رسیده بود. دیگری رابرت هنسن از ماموران اف بی آی بود.
با محافظ رفتن بیرون به سمت یک فروشگاه، اونجا یه تیغ ریش تراش خرید با یک کلاه. یورچنکو سبیل کت و کلفتی داشت و ظاهرا برای اون بوده. تو فروشگاه برای چند لحظه تماس گرفت با جایی و سپس به محافظش گفت بریم رستوران فرانسوی یه چیزی بخوریم.
سر میز شام پس از سفارش غذا از محافظش پرسید آمریکا با پناهنده‌هایی که بخوان فرار کنن چیکار میکنه؟ بهشون شلیک میکنه؟ ماموره گفت نه اینجا این مدلی نیست. یورچنکو گفت: من رفتم، خداحافظ. اگه برنگشتم، تقصیر تو نیست. از در رستوران بیرون رفت و مامور دنبالش نرفت. Image
ظاهرا با سبیل تراشیده، و کلاه بر سر، 20 دقیقه پیاده خیابون رو میره بالا. میرسه به سفارت جدید شوروی و وارد سفارت میشه. اونجا ویکتور چرکاشین بهش خوشامد میگه. چرکاشین از بلندپایه‌های کاگ‌ب بود که اون آلدریچ و هنسن رو استخدام کرده بود.
یورچنکو به محض رسیدن به سفارت شروع میکنه به دروغ گفتن. آمریکایی‌ها منو گرفتن تو رم، دوا خورم کردن، بیهوش بودم و وقتی چشم باز کردم آمریکا بودم. اینا منو دزدیدن و ازم اطلاعات کشیدن. چرکاشین میدونست که یورچنکو دروغ میگه چون مامور خودشون، آلدریچ، ازش بازجویی کرده بود.
چرکاشین میدونست که این آقا به شوروی خیانت کرده و تمام این حرفا من درآوردیه ولی ازش استقبال کرد. برای اینکه یورچنکو برنگرده دوباره تو آغوش آمریکایی‌ها، با داستانش همکاری کرد تا زمان مناسب که یه جوری برش گردونن مسکو. اف بی آی مطلع شد و کل اون شب رو دنبالش گشتن.
این آخرین باری بود که یورچنکو رو دیدن. چند روز بعد، سفارت شوروی در واشنگتن رسانه‌ها رو دعوت کرد، یورچنکو اومد جلو دوربین‌ها و گفت آمریکاییا منو دزدیدن، بهم دراگ دادن و بیهوشم کردن. زیر فشار ازم اطلاعات گرفتن و ازین حرفا. گفت بخاطر مواد مخدر من نمیدونم چی گفتم به آمریکاییا.
به رسانه‌ها گفت: لطفا از مسئولین سیا بپرسین که از من چی شنیدن چون خودم یادم نمیاد. من رو بیرحمانه وادار به حرف زدن کردن زیر مصرف شدید مواد. خبرنگارا زیاد حرفاش رو باور نکردن چون خیلی سالم و سلامت بود و شبیه کسی نبود که شکنجه شده.
خیلی زود سوار هواپیماش کردن و برش گردوندن مسکو. اذیتش نکردن و اونجا مثل قهرمان ازش استقبال شد. یکی به این دلیل که اگر اذیت میشد، آمریکا می‌فهمید که حرفاش درست بوده. و اینکه استقبال ازش چهره آمریکا رو مخدوش میکرد که فریب یک نقشه پیچیده رو خورده. Image
این ماجرا هرچند برای شوروی خیلی سخت و تکان دهنده بود اما مجبور شدن بهش مدال بدن تا کل ماجرا رو به نفع خودشون تموم کنن. یکی از افسران کاگ‌ب بعدا گفت که یورچنکو یا شدیدا زبل و تیزهوش بود یا یک حرومزاده‌ی خوش شانس که کشته نشد.
این قضیه باعث کلی بحث و گمان شد. آیا از اول این یک فریب بود؟ یا اینکه یورچنکو وسط راه نظرش عوض شد؟ خبرنگارا از ریگان درباره این ماجرا پرسیدن. گفت ما هیچ چیزی نداریم که ثابت کنیم این فریب بوده یا واقعا پناهنده بود ولی نظرش عوض شد. ما هم متحریم از ماجرا.
این ماجرا خیلی برای آمریکا شرم‌آور بود. ریگان مسئولین سیا و اف بی آی رو کشید به کنگره و ازشون سوال کرد. از اون طرف شوروی ماجرا رو در رسانه‌ها به نفع خودش پیش میبرد. یکی از نظریه‌ها اینه که ماجرا یک فریب بوده برای لو دادن دو جاسوس قدیمی شوروی در آمریکا.
برای اینکه حواس‌ها به سمت اونا پرت بشه تا نیروهای جدیدشون با امنیت بیشتری شروع به کار کنن. اومد دو نفر رو لو داد تا دو نفر جدیدتر کار کنن و آمریکا خیال کنه که نفوذی‌ها رو بازداشت کرده. آلدریچ که تا عمق سیا نفوذ داشت 10 سال پس از این ماجرا بازداشت شد و هنسن هم پونزده سال بعد.
Image
Image
یک نظریه دیگه اینه که یورچنکو واقعا نظرش عوض شد! نه به معشوقه‌ش رسید و نه اینکه سرطان معده داشت. حتما از ترس یا هر نوع خیال دیگری، به این فکر افتاده که برگرده و چون قضیه رسانه‌ای شده بود، میدونست که کاریش نخواهند داشت.
این بخشی از یک گزارش مفصل و جذاب بود که منتشر شده. آلدریچ آمس و رابرت هنسون هنوز زنده‌ن و زندان هستن. یورچنکو هم با وجود اینکه خبری ازش نیست ولی ظاهرا در مسکو زنده‌ست هنوز و حدود 85 سالشه. Image
لینک اصلی گزارش

washingtonian.com/2018/02/18/the…

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with Niknam

Niknam Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @DefAihub

Jun 21, 2024
روزی «خان» دست برد تو سطل آشغال شرکتی که توش کار می‌کرد و چند قطعه «سانتریفیوژ» از توش در آورد و گذاشت تو جیبش. آخر وقت بدون هیچ سو ظنی، از شرکت اومد بیرون و رفت خونه. خان اون روز یک کارمند معمولی بود که کسی نمی‌شناختش. یک دهه بعد، تمام کشورهای غربی دنبالش بودن. (۱/۴۶) Image
🟢 این رشته توییت بلند رو می‌تونید با جزئيات بیشتر همراه با فیلم و تصاویر مرتبط در ویدیویی که روی یوتیوب آپلود کردم ببینید. اگر هم حوصله‌ی یوتیوب ندارید، همین متن رو بخونید کافیه.

در دشت‌های شمالی ایالت پنجاب تو پاکستان شهری به نام راولپندی با ۲ میلیون نفر جمعیت وجود داره. این شهر آب شربش رو از یک دریاچه تامین می‌کنه و از اونجایی که این دریاچه برای این شهر خیلی مهم و حیاتیه، حکومت اجازه نمیده در شعاع بزرگی کسی ساخت و سازی اطرافش انجام بده.
Read 48 tweets
May 21, 2024
استالین چند سال پایانی عمرش رو میگن تنهایی براش قابل تحمل نبود و خیلی زود افسرده میشد و به همین خاطر اغلب چند نفر از اعضای حلقه‌ی درونی حزب رو احضار میکرد تا سر میز غذا بهش ملحق بشن و با هم غذا بخورن یا اینکه باهاش فیلم ببینن. اغلب وقتش رو هم تو ویلاش در حومه‌ی مسکو سپری میکرد. Image
از بین این رفیقای غار استالین میشه به مالنکوف اشاره کرد که جانشین احتمالی استالین بود. بعدش لاورنتی بریا، رئیس مقتدر و بانفوذ پلیس مخفی استالین. کنار اینا نیکیتا خروشچف بود که استالین دعوتش کرده بود بیاد مسکو تا داینامیک قدرت مابین بریا و مالنکوف رو متعادل کنه.
Image
Image
نیکلای بولگانین، وزیر دفاع استالین هم بود. خروشچف بعدا جایی گفت که به محض اینکه از خواب بیدار می‌شد، به ما چهار نفر زنگ میزد و دعوتمون میکرد بریم اونجا که یا بشینیم با هم فیلم ببینیم یا یه بحث بیخود و طولانی درباره سوالی رو شروع کنیم که جوابش رو میشد در عرض دو دقیقه پیدا کرد!
Read 29 tweets
May 16, 2024
روز ششم سپتامبر سال ۱۹۷۶، تو دوران جنگ سرد، هواپیمای بزرگی تو آسمون ژاپن مشاهده شد. یه پرنده‌ی خاکستری خیلی بزرگی بود که معلوم بود دنبال باند میگرده که فرود بیاد. هواپیما، غریبه و ناشناس بود و نه ژاپنی‌ها و نه غربی‌ها تابحال همچین پرنده‌ای ندیده بودن. یک جواهر بود. (۱/۳۲) Image
هواپیما نزدیکتر که شد، دیدن که پرچم سرخ شوروی روش نقش بسته و قصد داشت رو باند بتنی فرودگاهی در Hakodate در شمال ژاپن فرود بیاد. اما باند براش کوچیک بود. انقدر طول نداشت که این پرنده راحت بتونه بشینه. اما خلبان زبده‌ای داشت که هرطور که بود این هالک رو اونجا فرود آورد.
فرود که اومد، خلبان خیلی سریع از کابین خارج شد و دو تا تیر هوایی شکلیک کرد تا کسی بهش نزدیک نشه. خدمه‌ی فرودگاه که قصد نزدیک شدن به هواپیما رو داشتن، دور موندن و پلیس رو خبر کردن. دقایقی بعد ماموران فرودگاه با اسکورت به هواپیما نزدیک شدن.
Read 33 tweets
May 7, 2024
بقایای این زن نئاندرتال در غاری در کردستان عراق پیدا شده که حدود ۲ ساعت با مرز ایران فاصله داره. این استخوان‌ها سال ۲۰۱۸ پیدا شدن و قدمتش به ۷۵ هزار سال پیش برمیگرده. اینجا به چند نکته درباره این استخوان‌ها اشاره می‌کنم.
Image
Image
وقتی که پیداش کردن، جمجمه‌ش توسط سنگ‌ها خرد شده بوده و از اونجایی که ده‌ها هزار سال از قدمتش می‌گذشته، رسوب زیادی این استخوان رو در بر گرفته بود بطوری که ضخامتش به چیزی حدود ۱ اینچ می‌رسید. جمجمه‌ش حدود ۲۰۰ قطعه شده بود.
اما طی این پنج سالی که از این ماجرا میگذره، محققان با زحمت زیادی جمجمه‌ی این زن نئاندرتال رو دوباره تکه تکه کنار هم قرار دادن و بهم چسبوندن و این تصویر بازسازی شده‌ی سه بعدی که می‌بینید، شمایلیه از این زن که اسمش رو گذاشتن شانیدار زد که شانیدار همون اسم غاره.


Image
Image
Image
Image
Read 19 tweets
May 6, 2024
اون موقع که بانک زدن مد نبود، بلشویک‌های روسیه برای تامین مالی حزبشون بانک می‌زدن. در یکی از این موارد، یکی از بزرگترین سرقت‌های انجام شده در دنیا، یک دزدی تمام عیار از بانکی در تفلیس گرجستان بود که ژوزف استالین از سازمان دهندگان اصلیش بود. Image
این سرقت از بانک بودجه‌ی زیادی به بلشویک‌ها تزریق کرد، و در عین حال استالین جوان رو به عنوان یک مهره‌ی کلیدی در حزب بالا آورد. سرقتی بود ماهرانه و با جزئیات دقیق که تا دهه‌ها، و حتی امروز هم، بحث زیادی پیرامونش وجود داره. اما ماجرا از کجا شروع شد؟
سال ۱۹۰۷ روسیه اوضاع مناسبی نداشت. مردم ناراضی و سردرگم بودن. دو سال قبل‌ترش یعنی سال ۱۹۰۵ یک قیام مردمی شکل گرفته بود برای به ثمر نشوندن یک انقلاب که شکست خورد. رژیم تزار نیکلای دوم با رعب و وحشت بالایی همه‌ی انقلابیون رو سرکوب کرد و همین باعث گسترش موجی از ناامیدی بین مردم شد.
Image
Image
Read 28 tweets
May 5, 2024
یک سال در تاریخ داریم که به عنوان «طولانی‌ترین سال تاریخ» معروفه و ۴۵۵ روز داشته و هرچند که با منطق جور در نمیاد اما واقعا همچین سالی داشتیم. ماجراشم اینه که رومی‌های باستان از یه تقویم قمری استفاده میکردن که به مراسم مذهبی مهم‌شون گره خورده بود. Image
اما این تقویم یک مشکلی داشت و اونم این بود که با سال خورشیدی که هماهنگ با چرخش زمین به دور خورشیده، همخونی نداشت. سال قمری فقط ۳۵۵ روزه و میدونیم که تقویم قمری نسبت به سال خورشیدی هر سال ۱۰ تا ۱۱ روز عقب میافته. این تقویم با تغییرات فصلی هماهنگی کامل نداشت.
مسئولیت تنظیم تقویم هم با رهبران مذهبی روم بود. اونا هرچندوقت یک بار، روزای اضافی یا حتی ماه‌های اضافی به تقویم اضافه میکردن تا تقویم رو با فصلا هماهنگ نگه دارن. چون میدونیم که، ممکنه یه سال تاریخ تولدت بهار بیافته و یه سال تو زمستون. و این برای مردم پیچیده بود. Image
Read 13 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Don't want to be a Premium member but still want to support us?

Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal

Or Donate anonymously using crypto!

Ethereum

0xfe58350B80634f60Fa6Dc149a72b4DFbc17D341E copy

Bitcoin

3ATGMxNzCUFzxpMCHL5sWSt4DVtS8UqXpi copy

Thank you for your support!

Follow Us!

:(