Hey @Twitter
@NegarMortazavi clearly supports the IRI crimes and violence, and violates the ethics of journalism. She also threatens Iranian users to close their accounts. How should you treat journalists who supported ISIS? There is no difference here. IRI IS ISIS IN POWER.
Negar and also @Farnazfassihi are both liars, and ironically we and them, both of us know that. But they still lying about islamic republic reality. They don't allow to iranian peoples voice be heard in the world. @nytimes why you allowed them to doing their propaganda for IRI?
WOW, WOW! @farnazfassihi hides herself behind her gender as a woman, and threatening Iranian activists (who are in danger of being arrested by the IRI) Just because they criticized her. @jack @Twitter @TwitterSupport you guys should immediately do something about her.

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with شاوشَنک

شاوشَنک Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @mohammadaleph

4 Apr
در داخل و خارج از کره شمالی همه فکر می‌کردن چین دوست و متحد کره شمالی است، اما درواقع دیدگاه چین به ما چیز دیگری بود و هیچ‌کس به اندازه همقطاران کمونیست چینی، رهبر ما رو خار نکردن. وقتی که ارباب (چین) به سگش (اینجا کره شمالی) لگد می‌زنه، اتفاقی نمی‌افته، ولی وقتی سگ پای ارباب رو
گاز بگیره اوضاع فرق می‌کنه. تو فرهنگ کره یه مثلی هست که میگه: «اگه یه دروغی ۱۰۰ بار گفته بشه، حتی خود کسی که دروغ رو ساخته باورش می‌کنه.» حکومت رهبر عزیز حزب کیم جونگ‌ایل هم همین‌طوره. اونقدر به مردمش گفته بود که من قدرت خدایی دارم که خودش هم باورش شده بود. ولی چینی‌ها واسه
این‌که به خودش اجازه داده بود به سفارت چین تو پیونگ‌یانگ بره و سر یه «قرارداد» قدرت‌نمایی کنه، خارش کردن. قضیه از این قرار بود که چین واسه بزرگ کردن اقتصاد خودش، به کره جنوبی متمایل‌تر بود و کره شمالی چی برای عرضه کردن داشت؟ پناهنده و فراری‌. سال‌ها قبل‌تر در دهه ۵۰ هم
Read 7 tweets
2 Apr
پس از فرارم از کره شمالی، ۳۵ روز از دست ماموران چینی و کره شمالی در حال فرار بودم. این کمی بیش از ۱ ماه از عمرم بود و با این حال درد آن مثل درد زایمان بود. برایم دردناک بود، چون به کسانی که در سرزمینی آزاد متولد می‌شوند آزادی رایگان داده می‌شود، درحالی که دیگرانی مانند من
باید برای آزادی جانشان را به خطر بیندازند. در کشوری آزاد و برای مردمان آزاد، گاهی ممکن است کلمه‌ی «آزادی» خیلی پیش‌پا افتاده، پوچ و معمولی باشد؛ اما دوست من یانگ مین که با او از کره شمالی فرار کردم، برای این آزادی خودش را از صخره‌ای به پایین پرت کرد و مُرد.
حتی امروز هم حزب کمونیست کره شمالی مردم را شست‌وشوی مغزی می‌دهد و به آنان می‌گوید که معنای هویت آنان به عنوان انسان بر زندگی در «سرزمین کیم ایل‌سونگ» و «مردم کیم جونگ‌ایل» بودن استوار است. استاد من در کره شمالی شعری نوشت و با تمجید از کیم جونگ‌ایل، او را معنای وطن وصف کرد،
Read 7 tweets
28 Mar
بعد از فرار از کره شمالی، در خاک چین برای پناه گرفتن دنبال کلیسا می‌گشتیم، و فکر می‌کردم در جواب هرسوالی باید بگویم «آمین». در کره شمالی هم دین داریم. به بیان دقیق‌تر چند نهاد مذهبی وجود دارد که حزب آن‌ها را کنترل می‌کند، اما در عمل کره شمالی کشوری تک مذهبی است، که فقط پرستش رهبر
و کیش شخصیتی او مجاز است. نهادهای مذهبی وجود دارند تا کره شمالی بتواند ادعا کند که جامعه‌ای پیشرو و متکثر را ساخته است و حقوق بشر را رعایت می‌کند (درست مثل جمهوری اسلامی که وقتی بهش میگن: چرا نوکیش مسیحی‌ها رو بازداشت می‌کنید، چرا بهائی‌ها رو زندانی می‌کنید
چرا دروایش رو اعدام می‌کنید و... با ژست حقوق بشری امثال ظریف در صورت جهان دروغ می‌گوید). کارکنان تمام نهادهای مذهبی کره شمالی، شامل انجمن بودایی‌های چوسان، انجمن مسیحی‌های چوسان، کاتولیک‌ها و کمیته مرکزی کاتولیک چوسان (چوسان نام کره در کره شمالی)، عاملان حزب هستند.
Read 8 tweets
27 Mar
بعد از فرار از کره شمالی، چند روزی را باید در خانه رابط فرارمان در خاک چین می‌گذراندیم. روزی چند زن اهل کره شمالی به خانه او آمدند که بعدا فهمیدیم همه قربانی تجاوز و قاچاق انسان هستند. آقای شین گفت: می‌دونید این‌جا تو چین به زنای کره شمالی چی می‌گن؟ می‌گن خوک.
خوک تو روستاها باارزشه، برا همین به این‌ها می‌گن خوک. این‌جا تو چین تعداد زن‌ها از مردها کمتره، تو بعضی روستاها اصلا زن نیست (اکنون سال ۲۰۰۴ است، و با توجه به قانون تک فرزندی، خانواده‌ها خواهان فرزند پسر بودند). مردای این‌جا برای ازدواج پول زیادی ندارن و می‌گن تا کردن با زن چینی
سخته. این‌جا در خاک چین مردهایی هستند که تخصصشون دزدین زن‌های کره شمالی بلافاصله بعد از ورود به چینه. زنای کره شمالی این‌جا براساس خوشگلی و سنشون رتبه‌بندی می‌شوند. درجه یک‌ها حدود ۲۰۰ هزار تا، درجه دو ۱۵۰ و درجه سه هم ۱۰۰ هزارتا... اوضاع درجه یک‌ها بهتره، احتمالا یه خونه
Read 15 tweets
26 Mar
«استراتژی حمل بذر» و عملیات‌های آدم‌ربایی ماموران کره شمالی از بین شهروندان کشورهای دیگر، خصوصا ژاپن، چیزی بود که من باید برای رابط کره جنوبی‌ام توضیح می‌دادم. اولین بار در کره شمالی در مدرسه بود که در این باره چیزی شنیدم. یکی از دختران همکلاسی‌ام به من گفت: من ژاپنی‌ام.
آن‌ها در یک مجتمع دیوارکشیده شده‌ی اعیانی زندگی می‌کردند و ساکنان آن‌جا زنانی بودن که از طرف کره شمالی مامور شده بودند، که از مردان خارجی حامله شوند، تا هم با پیوندهای خانوادگی، خارجی‌ها را با کره شمالی همدل کنند و هم جاسوس‌های با رنگ پوست مختلف به وجود بیاورند.
در سال‌های دهه ۷۰ عموما شهروندان خردسال ژاپنی و کره جنوبی را می‌دزدیدند تا بعد از شستشوی مغزی از آن‌ها جاسوس تربیت کنند. مثلا درسال ۱۹۷۷ آن‌ها یوکوتا مگومی دختر ژاپنی را ربودند، هرچند دزدیدن او را به طرز عجیبی گردن گرفتند، اما اعلام کردند او در زندان مرده است.
Read 6 tweets
25 Mar
شوک‌های بعد از فرار از کره شمالی از همان زمان ورود به خاک چین شروع شد. مردی که به فرارمان در چین کمک می‌کرد مرا برای ماساژ بعد از سونا بُرد، و من اصلا نمی‌توانستم درک کنم که چرا مردی باید خم شود و پشت مرد دیگری را مالش دهد، حتی با پرداخت پول. برای منی که در کره شمالی کمونیست
زندگی کرده بودم، این ماساژ برایم بدترین بهره‌کشی کاپیتالیستی از انسان دیگری بود. شوک بعدی را زمانی خوردم که بعد از سونا دیدم زنان و مردانی که یک حوله دور خود پیچیده‌اند، کنار هم در یک اتاق نشسته‌اند. زنی با شلوارک آمد و کنار ما نشست و ما از جا پریدیم.
بارهای کارائوکه (باری که با آهنگ بی‌کلام ترانه‌های معروف می‌خونن) هم جای عجیبی بود. همه نوع آهنگی می‌شد خواند‌. در کشوری که هنر کاملا سیاسی است، آهنگ‌های زیادی برای خواندن وجود ندارد. هروقت ما به بار کارائوکه در پیونگ یانگ می‌رفتیم، فقط «شبنم صبحگاهی» را می‌خواندیم.
Read 5 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!