رشتو درباره تنگ نظری:
گاهی فکر می کنم، توئیتر در واقع مهد آدم بزرگاست.
بعد از توئیت انگلیسی کاربردی، دوستی تشریف آوردن دایرکت، کلی تلاش کردن منو تحقیر کنن، لهجه انگلیسیم رو مسخره کردن و با استناد به عکس پروفایلم به این نتیجه رسیدن که من آدم عقده ای و نفهمی هستم.
ایشون در ادامه
یه لینک در پیت از این سایتا که هفتصد هزارتا تبلیغ در هر گوشه اشون چشمک می‌زنه فرستادن که حاوی اشعار شکسپیر هست و فرمودن که اگر خیلی "مردی" اینو ترجمه کن.
من اصلا از بولی، حرفای رکیک و توهین و قضاوت ناراحت نمی شم. روانی دارم فولادی الحمدلله، اینو می نویسم که همه بدونیم و
گفتم چند نکته رو باهم "اینجا" روشن کنیم:
۱. دوست عزیزم، وقتی کسی در چیزی خوبه یا چیزیو می دونه، این به این معنی نیست که تو نمی دونی یا تو خوب نیستی.
۲. اگر توانایی های آدمای دیگه شما رو آزار می ده، خوب برو کسبش کن.
۳. بنده ایران به دنیا اومدم، زبان اولم فارسیه که بهشم مسلطم
ولی هنوزم نمی تونم یه شعر حافظ رو بی غلط بخونم و معنی بیشتر اشعارشو نمی فهمم و نیاز به تفسیر دارم. شکسپیر هم ایضا و اینکه من مرد هم نیستم.
۴. چقدر واقعا عجیبه که اینجا هر توئیتی، تکرار می کنم هررررررر توئیتی برداشت به جلب توجه و جذب فالوور می شه، آقا من به تخممه!
۵. اشاره کرده بودن که لحن توئیتم بالا به پایین و تحقیر آمیزه، 😐😐😐😐 در نکته گرامری شما چه تحقیری در توضیح یه حقیقت می بینی؟
۶. انگلیسی حرف زدن یه تواناییه و من خوشحالم که در حد خوبی دارمش ولی واقعا چیز خاصی نیست، اختراع که نکردم، ادعای اولین انگلیسی زبان دنیا رو که ندارم، کالم
داون بابا
۷. من می دونم توئیت فیو استار جاج خوره و عموما میوت می کنم ولی این توئیت خاص رو دوست داشتم تک تک کامنتا رو بخونم، ولی حقیقتا این حس تنگ نظرانه ای که ملت به توئیت فیو استار دارن واقعا عجیبه. زیر توئیتی که ۱۵k لایک خورده بود یکی نوشته بود این از خودشونه
آدم عادی اینطوری لایک نمی خوره. واقعا فکر نمی کردم بتونین توئیت آموزشی رو هم جاج کنین. دمتون گرم.
۸. نکته آخر، من آدم خاصی نیستم. یه سری توانایی دارم یه سیری هم نقص، و تواضع زیادی رو هم اندازه تعریف از خود تهوع آور می‌بینم. شمام بیا بگو چی می دونی ما هم فیض ببریم.
تامام 😒

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with هاکوناماتاتا

هاکوناماتاتا Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @Nadia4no1

8 Apr
این یک رشتو بسیار کریپی از روایات مردم عادی در ردیت درباره تجربه کودکانشون از تناسخ هست. که خیلی مورد استقبال قرار گرفته.
سعی کردم خیلی خلاصه ترجمه کنم. موهای آدم سیخ می شه واقعا
دختر پنج سالم یه چیزایی می‌گه مثل اینکه وقتی تو آینه نگاه می کنم یه عالمه آدم می بینم و می پرسه چرا این همه آدم تو اتاق من هستند؟ Image
دختر سه ساله ام درباره دوست خیالیش خیلی حرف می زد تا یه روز عکس پدرمو که ۱۵ سال پیش فوت کرده بود دید و گفت چطوری از دوستش عکس گرفتم؟
ازش خواستم راجع به دوستش توضیح بده و اون گفت بانمک حرف می زنه، پدرم استرالیایی بود و هرگز لهجه اش رو از دست نداد Image
Read 13 tweets
30 Mar
امروز رفتم یکی از شعب یه بانک خفن اروپایی و با لهجه غلیظ بریتیش توضیح دادم که من خارجیم و با ویزای فلان اینجام و آیا می تونم حساب باز کنم؟
خانومه تمام قد بلند شد و با لبخند و به به و چه چه و البته و آو کورس و وای نات، ما رو تا باجه انگلیسی زبان ها راهنمایی کرد، تو راهم تند تند
از سود و وام و مزایا و کوفت زهرمار بانکشون می گفت. منم با لخند فقط دنبالش می کردم، دیگه بعد این همه سال خوب حرفه ای شدم.
فرم رو گذاشت جلومو پاسپورتمو خواست. تا پاسپورتمو بدم با محبت و خجالتی پرسید مال کجای انگلیسم. یه نفس عمیق کشیدمو گفتم که انگلیسی نیستم. گفت آهان شما استرالیایی
لهجه اتون شبیه بریتیشاست. یه کم دیگه بهش نگاه کردمو پاسپورتمو دادم دستش. یه نگاه به اون ایسلامیک ریپابلیک و عکس چادر چاقچوری من کرد و لبخند رو لباش خشک خشک و بعد مثل موم شمع سر خورد اومد پایین و چک و چونه اش آویزون شدو لحظه آکواردی که منتظرش بودم بالاخره اتفاق افتاد.
لحظه ای که
Read 6 tweets
29 Mar
اینا استوری های مینا محمودی، بوکسور جوون این مملکته.
برای من تامل برانگیز بود.
گفتم شاید برای شما هم جذابیت داشته باشه.
Read 4 tweets
28 Dec 20
خاطره یک میگرنی:
مهمونی تولد یه آدم دوری بود، تقریبا هیچکسو جز متولد نمی شناختم.
یه کم مست بودم و احساس غریبی می کردم، همه دخترا خیلی داف و جذاب بودن، من بعد کار رفته بودم یه تاپ نسبتا مجلسی گذاشته بودم تو کیفمو همونو با شلوار جین معمولیم تنم بود.
به من گفته بودن دورهمیه ولی
کاملا مهمونی بود.
رقص نور مزخرفی داشتن و جایی که من نشسته بودم هر چند ثانیه نور چراغ گردون رقص نور می افتاد تو چشمم.
اول وارد آئورا شدم، آئورا حالتی قبل از حمله میگرنیه که درد نداری ولی علائمی داری که می فهمی طوفان تو راهه.
در مجموع بدنت خیلی آلرت می شه. بوها رو شدید حس می کنی
و نورها به خصوص نورهای نوسانی توی سرت برق کور کننده ای دارن و صدای وزوز می دن، پشت یکی از چشم ها انگار با پتک ضربه می زنند. حالت تهوع ملایمی داشتم. بدن برای مقابله با درد فشار خون رو پایین میاره، واسه همین هم سردم بود هم نامحسوس دستام می لرزید و از همه بدتر انواع اقسام بوها
Read 19 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!