KHAN Profile picture
5 Jul, 4 tweets, 1 min read
حکایت...
1/4
خانمی یک طوطی گران قیمت خرید، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند، او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند. صاحب مغازه گفت: آیا در قفسش آینه ای هست؟ طوطی ها عاشق آینه هستند، آن ها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند. آن خانم یک آینه خرید و رفت.
2/4
روز بعد باز آن خانم برگشت. طوطی هنوز صحبت نمی کرد. صاحب مغازه پرسید: نردبان چه؟ آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند. آن خانم یک نردبان خرید و رفت. اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت: آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟ خب مشکل همین است.
3/4
به محض این که شروع به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسین همه را بر می انگیزد.
آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت. وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملأ تغییر کرده بود. او گفت: طوطی مُرد. صاحب مغازه شوکه شد و پرسید: آیا او حتی یک کلمه هم حرف نزد؟
4
آن خانم پاسخ داد : چرا، درست قبل از مردنش رو به من کرد و با صدای ضعیفی گفت آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند؟!

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with KHAN

KHAN Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @MAZDA_ZD

6 Jul
حکایت...
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد ، ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید : ببخشید آقا ،من قرار مهمّی دارم ،
ممکنه به من بگویید کجا هستم
تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
1/4
2/4
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی ۱٨’۲۴ درجه ۸۷ و عرض جغرافیایی ۴۱’۲۱درجه۳۷ هستید!

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید!؟

مرد روی زمین : بله ، از کجا فهمیدید؟
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود
3/4
به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید

مرد بالن سوار : بله ، از کجا فهمیدید؟
Read 4 tweets
4 Jul
حکایت...
پادشاهی خدمتکاری داشت که بسیار شاد بود، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم...

پادشاه موضوع را به وزیر گفت.
وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است.
1/4
2/4
پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟!
وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...

خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست،
3/4
همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.

او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود.
وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و
Read 4 tweets
3 Jul
میخواستم یک رشتو بزنم با عنوان اولین ها در ایران، اما خیلی طولانی بود، به مرور خدمت عزیزان تقدیم میکنم.

حکایت دوچرخه...
1/4
زمانی که دوچرخه به تهران آمد برخی مردم به آنهایی که دوچرخه سوار می‌شدند "بچه شیطان" و "تخم جن" می‌گفتند و معتقد بودند که Image
2/4
راکبین از طرف شیاطین و پریان کمک می‌شوند چون بغیر از این کسی نمی‌تواند روی دو چرخ حرکت بکند و دلیلشان هم این بود که می‌گفتند مرکبی که اگر کسی آنرا نگه ندارد، خودش نمی‌تواند خودش را نگه دارد چگونه می‌تواند یکی را هم بالای خود نشانیده راه ببرد؟!
3/4
پس این کار ممکن نیست مگر آنکه خود آن روروئک را جنیان ساخته و راکبین آنها نیز بچۀ جن ها و شیطان ها می‌باشند. چنانکه اولین باری که این مرکب به تهران آورده شد دو پسر بچۀ انگلیسی با شلوارهای کوتاه در میدانِ مشق آنها را به نمایش مردم گذاشتند . پیرها و
Read 4 tweets
6 Apr
معجزه ظهور
1/16
ابوالفضل سلطانی:
1⃣ هشتصد سال قبل ؛ پس از حمله وحشیانه مغولان ؛ مردم چنان به تنگ آمده بودند که با سفارش اهل منبر مدام فقط دعای مضطرین میخواندند !!!
و این دعا خواندن در اوج بود و این سختی را نشانه‌ی ظهور می‌دانستند ...
جناب یاقوت حموی ؛
2/16
جغرافی‌دان مشهور می‌نویسد *
« در سال‌های نخست حمله مغول در شهر کاشان ؛ مردم هر روز سپیده‌دم از دروازه شهر خارج می‌شدند و اسب زین کرده‌ای را با خود می‌بردند تا حضرت مهدی در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود
( معجم‌البلدان، ۴/٢٩٧)
3/16
2⃣ پانصد سال پیش وقتی دولت صفویه بر سر کار آمد ...
برخی عالمان منبرها و پر نفوذ مذهب تشیع در آن زمان ؛ با تاکید ولی این بار نه از سر اضطرار و درماندگی ؛ بلکه از روی شوق و اعتقاد بوجود آورده شده بر این باور شدند که این دولت صفویه را متصل به قیام 《 امام مهدی 》
Read 16 tweets
5 Apr
راز معماری آرامگاه خیام....
1/4
خیام هم ریاضیدان بود هم منجم و هم شاعر...

معماری آرامگاه خیام برگرفته از زندگی و اندیشه‌های اوست..

برخورد تیغه‌ها با همدیگر، فضاهایی پر و خالی و به ویژه در بالا، ستاره‌هایی درهم را می‌سازند که از میانشان، آسمان آبی نیشابور پیدا است
2/4
و کم‌کم نزدیکِ سرِ گنبد، ستاره‌ها کوچکتر می‌شوند و درآخر یک ستاره پنج‌پر آن‌ها را کامل می‌کند.

این ستاره‌ها و نقش آسمان، اشاره به شخصیت نجومی خیام دارند

‌طرف دیگر، حوض‌های فیروزه‌ای وجود دارد که در مجموع قسمتی از ستاره را به تعداد هفت پر نشان می‌دهند که هفت پر آن
3/4
به مفهوم هفت فلک، هفت آسمان و هفت تپه است که باز به افلاک و نجوم اشاره دارد.

معمار این آرامگاه، سازه‌های پیرامون آرامگاه خیام را بنا به گونه‌ای شاعرانه طراحی کرده است.
دور تا دور برج آن را یک دایره‌ی وسیع به مرکز خود برج ساخته است که همگی از سنگ گرانیت
Read 4 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!

:(