هما سرشار:از تختی چه میدانید ؟؟خودکشی کرد یا اورا کشتند؟!
شعبان جعفری:تختی سه تا مدال طلا برد،بچه خانی آباد بود،میرفت زورخونه «گردان» تو همون خانی آباد که مال احمد حسین پهلوون بود. مرشد اونجام محمود بود بهش میگفتن محمود خانوم،لقبش خانوم بود،این تختی انقدر بچه انسانی بود،⬇️⬇️
حالا این بنده خدا،چون تو جبهه ملی رفته بود این جبهه ملیام یه عده نویسنده و قلم به دست بودن،هرچی دلشون میخواست مینوشتن و این امضا میکرد.
س:یعنی به نظر شما تختی سیاسی نبود؟
ج: نه بابا خانوم،انقدم این بچه خوبی بود خانوم!
س:شما اورا میدیدید!؟
ج:چرا میومد میرفت پیش ما،باهم ورزش⬇️⬇️
میکردیم ،خدا بیامرزدش.
س:شما میدانید تختی خودکشی کرد یا اورا کشتند؟
ج:نه،خودکشی کرد خانوم.
س:مطمئن هستید؟
ج:بله .
س:از کجا مطمئن هستید؟
ج: چون شب به حبیب بلور زنگ میزنه ،بلور نبود ،به [امامعلی] حبیبی زنگ میزنه ،حبیبی که زنده ست دیگه برین از اون بپرسین. زنگ میزنه که⬇️⬇️
پاشو بیا من کارت دارم! میگه: من میدونم واسه کود باغچه ات که چالوسه بامن کار داری! صبح میام. میگه :نه،من یه کار دیگه باهات دارم. میگه: میگم فردا میام دیگه! اونوقت نمیره،اگه حبیبی رفته بود اون خودشو نمیکشت.
س:جدا؟
ج: باور کنید ،اینو بعدها از بلور شنیدم،⬇️⬇️
چون بلور با تختی بود ،اونم تشریح خوبی کرد، گفت: والا زنش یکی از این دانشگاهیاست ،از این دانشگاهیای زرنگ ،خودشم که بچه خانی آباد و اینا. به همدیگه نمیخوردن! پدر زنشم توکلی بود،مدیر هتل دربند.
س: درست است که بچه خانی آباد بود،ولی ضمنا تختی هم بود.
ج: آره تختی بود، پهلوونم ⬇️⬇️
بود ،ولی آخه ما باهاش بودیم میدیدیم دیگه ،راستی آدم صاف و ساده ای بود ،خیلی بچه خوبی ام بود... ولی اون چیزو نداشت که ...هیچی بعد ،با زنش یک و دوش میشه که ... آخه میدونی خانوم مشکل تختی یه چیز دیگه بود ...
س:مشکل کجا بود؟
ج:تختی مشکلات شخصی و خانوادگی داشت،اینو⬇️⬇️
که همه میدونن.
س: پس اینطور که شما میگویید مرگ او یک قتل سیاسی نبود.
ج:نه،نه ،این که میگم عین حقیقته ،تختی اصلا اهل هیچ بساطی از این حرفا نبود.
س: پس قضیه جبهه ملی بودن و سیاسی بودنش چه بود؟
ج: نه اصلا تو این حرفا نبود ،تازه بابک پسر خودش این آخریا گفتش،اصلا اون⬇️⬇️
نذاشت فیلمی رو که میخواستن از باباش بسازن تموم کنن ،گفت توش دروغ زیاد گفتن! شما نشنفتین!؟ اونوقتا که حسابی معروف بود و کشتی گیر و قهرمان شده بود خب مردم خیلی دوسش داشتن دیگه، مثلا یه موقع اومد تو سالن ورزشی محمدرضا شاه تو خیابون ورزش ،درسته؟ شاهپور غلامرضا اونجا بود،⬇️⬇️
مردم برای تختی بیشتر دست زدن تا برای شاهپور غلامرضا ،اونوقت مردم گفتن مثلا بخاطر این کشتنش!! اصلا همچی چیزی نیست. یعنی جبهه ملیا این بلارو سر این بدبخت آوردن و بعد گفتن سیاسیه ،مثلا وقتی که حسن شمشیری مرد، کشیدن بردنش که جلو نعش حسن شمشیری راه بره ،خودش شب اومد واسه ⬇️⬇️
ما گفت آقا اینا منو ول نمیکنن هی اومدن دنبالم و انقد گفتن تا رفتم!
ج:بذار یه خاطره از تختی برات بگم ،این خاطره رو از زبون حبیب الله بلور شنفتم ، میگفت یه روز عید اون و یه بیست نفر از کشتی گیرا رفتن جلو اعلیحضرت ورزش بکند ،عید نوروز بود،ثریا زن شاه بود ،اینا جلو کاخ مرمر⬇️⬇️
ورزش میکردن ،همه خانواده سلطنتی هم پشت سر شاه وایساده بودن ،وزیرا و اینا هم همینطور ،وایساده بودن ،بعداز ورزش قرار شد که زندی و تختی باهم کشتی پهلوونی بگیرن،اعلیحضرت مدالای هیأت وزرا رو بهشون دادن و اینا رفتن ،بعد اونا کشتی گیرا رو کردن تو زیر زمین کاخ مرمر و دشک⬇️⬇️
کشتی رو انداختن بالای کاخ مرمر اونور. عباس زندی چون سه سال قهرمان بود و بازوبندشو گرفته بود،هی به این اصرار میکرد که :تو منو بنداز، تختی میگفت: نه تو منو بنداز ،بلاخره اینا پاشدن اومدن بیرون و رفتن رو دشک ،بلورم داور وسط بود،دستاشونو گذاشت تو دست هم و اینا شروع کردن به کشتی ⬇️⬇️
گرفتن، یه سر این اونو برد، یه سر اون اینو برد تا اینکه دست تختی رو بلند کردن ،تختی همون سالی که اومده بود کشتی پهلوونی بگیره ،قهرمان دوم جهانم شده بود .اونروز رئیس تربیت بدنی باتمانقلیچ بود و پشت اعلیحضرت وایساده بود و مدالشو دستش گرفته بود. وقتیکه دست تختی رو بلند کردن ⬇️⬇️
آوردن جلو اعلیحضرت ،ایشون گفتن چون تختی هم امسال قهرمان دوم جهان شده و همینم که الان کشتی رو برده پهلوون پایتخته .شاه اول مدال کشتی پهلوونی رو انداخت گردن تختی . مدال قهرمانی دوم جهانم دادن به شاه دو مرتبه انداخت گردنش .بعد دستشو گرفت و بازوبندو بست به بازوی تختی .⬇️⬇️
بعد باهاش دست داد که بره ،تختی نرفت و زانو زد جلو شاه نشست،شاه دستشو گرفت وبلندش کرد و گفت: چیه ؟ گفت: قربان، من دوساله اسم نوشتم که تو راه آهن استخدامم کنن،استخدام نکردن! شاه برگشت و به باتمانقلیچ گفت: بگین استخدامش کنن. گفت: بله قربان !
حبیب میگفت: من جلو دشک نزدیک ⬇️⬇️
بودم و اینارو داشتم میشنفتم.شاه اینو گفت و اینام رفتن .حالا چی شد ؟ تا شیش ماه دیگه م اینو استخدام نکردن!
سابق بر این وقتی کشتی گیرا میخواستن از شوروی یا از کشوری بیان،از قبل که خبر نمیدادن،یهو اعلام میکردن. اونوقتام کشتی گیرا همه زیر نظر فدراسیون نبودن .هرکسی رو میخواستن⬇️⬇️
میرفتن در خونه ش در میزدن میگفتن: فردا بیا تمرین کن مسابقه کشتی داریم! یه وقت تیم روسیه رو اینا دعوت کرده بودن خودشونم نمیدونستن که کی میاد. یهو پنج روز بعدش گفتن تیم شوروی داره با قطار میاد اینجا که کشتی بگیره ، میدوون در خونه این کشتی گیر،در خونه اون کشتی گیر،در خونه اون⬇️⬇️
سلطان نژاد و عبدالله موحد:ما کشتی نمیگیریم ! عه چرا نمیگیری؟! تختی نیست! اگه اون بیاد بگیره مام میگیریم ،نیاد مام نمیگیریم ! چاره نداشتن رفتن در خونه زندی و خونه بلور.جریان چی شده چی نشده ؟ تختی همه اثاثشو فروخته و رفته پاکستان ،پاکستان کردنش رئیس فدراسیون کشتی، چرا!؟ ⬇️⬇️
چون راه آهن استخدامش نکرد دیگه!
خانوم اینور اونور که به عرض رسوندن: قربان تختی گذاشته رفته،استخدامش نکردن.گفت: چرا نکردین،چرا؟ آقای نیکخو رو که معلم ورزش دانشگاه بود ،اونو مامور کردن بره اونجا سی هزارتومن به تختی سفته بده که : اگه تو اومدی تهران و استخدام نشدی این ضمانت ! ⬇️⬇️
از اون روزی ام که شاه گفته از همون روزم استخدامی و حقوقتم بهت میدن، رفت و بهر ترتیبی بود تختی رو ورداشت آوردش. الان که شما اسم تختی رو آوردین یادم افتاد.
قسمتی از خاطرات جاوید نام پهلوان #شعبان_جعفری #غلامرضا_تختی #ما_کنار_شاهیم
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
شهرنو،محله ای بود از محلات تهران،که در آنجا فواحش شهر و اوباشان باج گیر،گرد هم آمده بودند،و این قلعه،فاحشه خانه رسمی شهر تهران بود .در انقلاب تقلبی ۵۷،این محله را شیخ صادق خلخالی جنایتکار به آتش کشید و فواحش بسیاری در آن آتش سوزی ⬇️⬇️
زنده زنده در آتش سوختند و جان باختند.اما سخن این است،آن دسته از فواحش را که به درد حکومت ج.ا میخوردند،قبلا از محل بیرون کشیده بودند،اما برای نگهداری این فواحش ،باید حیله ای می اندیشیدند تا به سود دوگانه از آنان نایل آیند،براساس همین حیله ،بیشتر فواحش تهران را که جوان و⬇️⬇️
زیبا بودند،به خانه ی مصادره شده ی «ثابت پاسال» که یکی از بزرگترین تجار داخلی و خارجی ایران در زمان محمدرضاشاه پهلوی و بازاریان هم در کسب و کار تجاریشان که در انحصار جناب پاسال قرار گرفته بود،از او دل خوشی نداشتند،منتقل کردند .خانه ای بزرگ،با دیوارهای بلند که گفته شده⬇️⬇️
چگونه نیمی از بدن فلج شده ایران بکار افتاد ؟
در دورانی که در کشور های اروپا و آمریکا،زنان دوش به دوش مردان در کارهای اجتماعی و سیاسی و علمی و ادبی مشغول کار و فعالیت بوده و نیمی از امور میهن خود را بعهده داشتند،در همان هنگام در کشور ما ⬇️⬇️
زنان و دختران ما در سیاه چادرها مثل مردم هزارسال پیش زندگی میکردند. اینان از کلیه امور اجتماعی برکنار بودند و کارشان خانه نشینی و تحمل زجر و محنت و مصیبت و غوطه ور شدن در جهل و خرافات و موهومات بود . عده ای از مردان جاهل و نادان ،زنان را محکوم و برده و کنیز و ⬇️⬇️
زر خرید خود میدانستند و از هیچگونه ظلم و شقاوت و بیرحمی نسبت به آنان فرو گذار نمیکردند. حتی قتل و جرح و همه گونه شکنجه و عذابی را در مورد آنها مجری میداشتند. بدین ترتیب نیمی از بدن ایران فلج شده و در شدیدترین محرومیت ها و ناکامی ها بسر میبرد! برای بیگانگانی که ⬇️⬇️
زمانی که احمدشاه قاجار در پاریس،فارغ از ملت و مملکت در هتل ماژستیک و در اپرای بزرگ آن شهر سرگرم عشقبازی با رقاصه های طلایی بود،در همان موقع ملت فقیر و مستمند و بینوای اودر جهل و بیسوادی و بدبختی دست و پا میزدند!یک سیاح فرانسوی⬇️⬇️
که در آنزمان به ایران آمده بود و اوضاع رقت بار این کشور را از نظر گذراند،در مراجعت شرح خجالت آوری درباره ایران نوشت که موجب سرافکندگی و شرمساری هر فرد میهن پرستی میشود! نوشته بود:آن چیزهایی که من در تاریخ ایران خوانده ام و آن مطالبی که، هردوت،گزنفون،پلوتارک درباره این قوم ⬇️⬇️
باستانی نوشته بودند بهیچوجه با وضع کنونی ایران وفق نمیداد. اگر به ایرانیان که هنوز در مهمون نوازی سنن و خوی دیرین را حفظ کرده اند، برنخورد و از من نرنجند،باید بگویم مردمی که امروزه در ایران زندگی میکنند،یکمشت قاطرچی،ورمال،روضه خوان و آخوند بیسواد هستند که از فرهنگ و تمدن ⬇️⬇️
شخصی یهودی نزد علی رسید و گفت چند سوال از شما مینمایم در صورتیکه جواب آنها را بدهید اسلام میآورم! علی(حضرت گوریل) گفت:آنچه خواهی بپرس کسی را داناتر از ما اهل بیت نخواهی یافت!!!:-(
یهودی عرضه داشت :⬇⬇
الف:کره زمین بر چه استوار است؟ ب:چرا فرزند گاهی به عموها و گاهی به دایی ها شباهت دارد ج:منشا پیدایش مو،خون و گوشت و استخوان و رگ و نطفه مرد بوده یا نطفه زن؟ د:چرا آسمان را آسمان نامیدند؟
-پاسخ های دروازه علم حضرت گوریل 👈الف:کره زمین روی دوش فرشته ای است و دو پای آن ⬇⬇
فرشته روی سنگی است و سنگ بر شاخ گاوی بوده و چهار دست و پای گاو بر پشت ماهی که در دریای اسفل میباشد قرار دارد و دریا روی ظلمت و ظلمت و تاریکی بر عقیم و عقیم بر ثری استوار است و کسی جز خداوند از زیر ثری مطلع نیست! ب و ج:هرگاه نطفه مرد زودتر از نطفه زن خارج شده و در رحم ⬇⬇
تمام انديشه و خواب وخيال محمد،فتح جھان وبخصوص ایران و سروری بخشيدن به عرب است!اين مھم چنان فکرو ذھن اورا به خود مشغول داشته که ھر پديده ناچيز و پيش پا افتاده ای را به اين مسئله ربط داده وبه خيال پردازی و خلق داستانھا و قصه ھا مینمايد!⬇⬇️
دعوت محمد در آغاز کار و برای مدت ده سال در مکه،از طریق آيات قرآنی آنهم آیه هایی چون (در دين اجباری نیست،هدایت از گمراهی بخوبی آشکار شده است..۲۵۶ بقره)و(بگو ای كافران: من آنچه را كه شما می پرستيد،نمی پرستم و شما نيز معبود به حق مرا عبادت نمیكنيد. ومن به آن صورت كه شما عبادت ⬇⬇
میکنید، عبادت نمیکنم و شما نيز بمانند من عبادت نمایید دین شما برای خودتان و دين من نيز برای خودم! آیه ۵و۶سوره کافرون)صورت می گرفت،زيرا فاقد آن نيرويی بود که با توسل به آن بتواند کسی را قھرأُ و با تھديد به شمشير، مثله کردن،مصادره ی اموال،نفی بلد،و.. وادار به پذيرش دعوت و آيين⬇⬇
صحیح البخاری کفر را بدين شرح تعریف کرده است، کفر نداشتن اعتقاد به اصول ایمان است، اصول ایمان عبارتند از ۱.عقیده به الله ۲.ایمان به فرشته های الله ۳.اعتقاد به پیامبر الله ۴.عقیده به الهامات الهی ۵.ایمان به روز قيامت و ۶.عقیده به تقدیر (هر آنچه که الله ⬇⬇
برای انسان مقدر کرده است، به وقوع خواهد پیوست)
فرهنگ دهخدا کفر را بدين شرح تعریف کرده است، کفر عبارتست از دینی بجز دین اسلام پیروی کردن (فرهنگ دهخدا، جلد حرف 'ک' صفحه ۱۶)
قرآن در آیه های زیادی از کفر نام برده است، کتاب قرآن مفهوم کفر را تا آن اندازه وسیع گرفته که ⬇ ⬇
نه تنها نداشتن ایمان به الله و نیروهای متافیزیکی اسلام، بلکه حتی ناسپاسی را نیز کفر میشمارد، برای مثال، آیه ۴۸ سوره شوری میگوید :هنگامى كه ما رحمت خودرا شامل حال انسان کنیم، شاد میشود ولی هرگاه سزای اعمالش رابا وارد کردن ضرری به او بدهیم، ناسپاس (کفور)میشود! ⬇⬇