#روایت_شما
دبیرستان که بودم با یکی از همکلاسیام تو رابطه بودیم و یکی از هم رشته ایا که باهاش کلاسای عمومی مشترک داشتیم به کادر مدرسه گفته بود که ما تو کلاس و دستشویی مدرسه سکس داشتیم در حالی که اتفاق نیفتاده بود. کلی قسم خوردیم ک چنین چیزی نیست ولی به هر حال والدینمون رو/۱
خواستن و بحث پیچیده تر شد.
مادر اون شخص دیگه اجازه نداد ارتباطش رو با من حفظ کنه و چند تا از دوستای صمیمیم هم همینطور. مدرسه باهاشون صحبت کرده بود که اونا آدمای خوبین و ازم دور بمونن تا انحرافات من به اونا نرسه.
سال آخر بودم و امتحانای پایان ترمم چند تاش مونده بود./۲
اون شب با خانوادم نشستیم و ازم خواستن بگم چقدر از اون ماجرا واقعیه. گفتم نیست و در کنارش کاماوت کردم و توضیح دادم به اون شخص علاقه دارم.
اون شب اونقد کتک خوردم که همسایه ها به پلیس زنگ زده بودن و اونا هم با یک ساعت تاخیر اومدن و گفتن دعوای خانوادگی نیازی به مامور نداره و/۳
بین همه پیش میاد.
من از ناحیه سر و پا خونریزی داشتم.
صبحش وسایلمو جمع کردن و از خونه بیرونم کردن. هنوز امتحانای ترمم تموم نشده بود
اون سال نتونستم کنکور بدم و امتحان آخرمو افتادم.. به عنوان یه تینیجر بدون هیچ پشتیبانی اونقدر استرس داشتم که نمیتونستم روی زندگیم تمرکز کنم و/۴
کمتر از یکسال بعد مجبور شدم برگردم پیش خانوادم چون برای کوچکترین کاری از نظر قانونی نیاز به اجازه اونها داشتم و تا الان که 22 سالمه هنوز ارتباطم با بقیه توسط خانوادم کنترل میشه و برای ساده ترین حقوقی که بقیه دارن مجبورم باهاشون بحث کنم و از سمتشون مورد خشونت قرار میگیرم./۵
اونقدر که با هر بحث کوچیکی جونم در خطره.
در نهایت هر ارتباطی که با کسی داشتم بدون خدافظی تموم شد و طی اون ماجرا نه تنها شخصی که دوسش داشتم بلکه دوستام و خانوادم رو هم از دست دادم./۶ #من_کوئیر_هستم
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh