یکی از چماقهای مهم که رفقای چپی - مصدقی - اسلامگرا بر ضد رضاشاه به کار میبرند مسالۀ قرارداد 1933 است درحالیکه این قرارداد نسبت به قرارداد پیشین یعنی دارسی که رضاشاه آن را به داخل شومینه انداخته بود حسنهای بسیار زیادی داشت
نخست محدودشدن /۱
اراضیِ شرکت نفت ایران و انگلیس به اراضی درحال بهرهبرداریِ موجود بود درحالیکه طبق قرارداد دارسی که قاجارها منعقد کرده بودند نفت جنوب ایران کلا به انگلیسیها واگذار شده بود
مورد دوم افزایش درآمد ایران از 16درصد سود به 16درصد فروش بود به این ترتیب جلوی حقهبازی انگلیسیها که با /۲
کاغذبازی چنین وانمود میکردند که سود شرکت نفت ایران و انگلیس بسیار اندک است تا حدود زیادی گرفته میشد چون فارغ از سود و زیان، شرکت موظف بود 16درصد فروش نفت (که چندان قابل دستکاری نبود) را به ایران بپردازد
مورد سوم الزامِ شرکت نفت به تربیت نیروی متخصص ایرانی بود که در قرارداد قبلی/۳
به آن توجه نشده بود به این ترتیب دانشگاه نفت تاسیس شد و همین مساله باعث شد تا وقتی پیشوای کبیر ملت ایران!! جناب مصدق یکشبه تصمیم به خلع ید از طرف انگلیسی گرفت(خرداد 1330) نیروهای ایرانی توانستند برای مدت 3 سال حداقل تاحدودی ظرفیتِ تولید نفت و فعالیتهای جنبی آنرا حفظ کنند شاید/۴
عقل مصدقِ حقوقدان(!) به این واقعیت نمیرسید اما او نه تنها از رضاشاه برای قرارداد 1933 تشکر نکرد که او را خائن شمرده و وزرایش را به جرم انعقاد این قرارداد در مجلس به محاکمه کشید عقل من و شما بعد از 80-90 سال که از قضیه گذشته قاعدتا باید برسد که بدون تمهیدات رضاشاه و وزرایش و /۵
بدون جایگزینیِ قرارداد جدید به جای دارسی در زمان مصدق امکان نداشت که ایران بدون حضور انگلیسیها بتواند چرخهای صنعت نفت را چرخان نگه دارد(و البته اگر رضاشاه نبود اصلا معلوم نبود که آبادان و جنوب خوزستان در زمان مصدق جزو ایران بود یا عنوان امارت عربستان خزعلی بر خود میداشت که /۶
مصدق و یارانش بخواهند نفت آن را ملی و انگلیسیها را از آنجا اخراج کنند)
اما هر قراردادی منافع دو طرفه دارد اصلا قرارداد یعنی یک امر دوطرفه. آن چیزی که یکطرفه است تسلیم بیقید و شرط است که بعد از بمباران اتمی رخ میدهد و نه در مذاکرات! حتی در ترکمانچای(که به ننگین بودن در تاریخ/۷
ایران مشهور شده)هم قاجارها بلآخره امتیازاتی گرفتند که مهمترینش حمایت بیقید و شرط روسیه از حکومت قاجارها و جانشینی عباس میرزا (اخلاف عباس میرزا)بود که نتبجهاش دوام آوردن این حکومت ناکارآمد و ضعیف تا پایانِ روزگار تزارها و سقوطش در دورۀ شوروی بود
برپایۀ قرارداد نفتی رضاشاه با/۸
انگلیس طرف ایرانی مجبور شد در ازای این همه امتیازاتی که به دست آورده بود امتیازی هم بدهد که همانا افزایش مدت قرارداد و به نوعی تمدید قرارداد برای مدت 60 سال بود یعنی در شرایطی که از قرارداد دارسی 28 سال مانده بود ایران به قراردادی 60 ساله رضایت داد و 32 سال برحضور انگلیسیها در/۹
صنعت نفت ایران افزود
در اینجا باید دقت شود که اگر ایران با افزایش عمر قرارداد و تمدید زمانش موافقت نمیکرد آنوقت باید از یک امتیاز دیگر چشمپوشی میکرد درحالیکه عمر قرارداد نسبت به سایر موارد اهمیت کمتری داشت اما چرا؟
طرف ایرانی آنزمان میتوانست بفهمد(اگر مصدق و یارانش نفهمیدند/۱٠
و ما نیز نفهمیم) که اگر قرار بود قراردادها تا روز آخر اجرا شوند پس چرا قرارداد دارسی ملغی شد؟طرفین در شرایطی قرارداد 1933 را امضا کردند که دیده بودند قرارداد دارسی زودتر از موعد ملغی شد پس عقل سلیم (که در تاریخنگاری ایران معاصر نادر است)حکم میکند که طرف ایرانی در عین نارضایتی /۱۱
از تمدید قرارداد میتوانست امیدوار باشد که با گذشت یک نسل و تغییر اوضاع باز هم با فشار لازم قرارداد به نفع ایران اصلاح و یا ملغی شود آنها دیده بودند که در عرض 30 سال قبل چقدر دنیا عوض شده بود (سقوط امپراتوری روسیه تزاری و شیوع موج کمونیسم)
دقیقا هم چنین شد در دهه 1320 ایران /۱۲
به انگلیس برای اصلاح مفاد قرارداد به نفع ایران فشار آورد که نتیجهاش قرارداد الحاقی بود و سپس فشار بیشتر که به ملی شدن نفت ایران انجامید و نهایتا قرارداد کنسرسیوم امضا شد یعنی عملا قرارداد 1933 ملغی شد و کار از دست انگلیس بیرون رفت بنابراین اینگونه نیست که بگوییم ما در بیرون /۱۳
گود تاریخ نشستهایم و این حوادث اتفاقی است خیر! طرف ایرانی در سال 1933 اگر کمی هوش به خرج میداد میتوانست متوجه شود که منفعت قرارداد 1933 که فرضا قرار است تا 1993 طول بکشد! از منفعت قرارداد بسیار بد دارسی که قرار است تا 1961 طول بکشد بیشتر و بهتر است اگر قرارداد رضاشاه نبود /۱۴
احتمالا ملی شدن نفت (1951) و کنسرسیوم هم پیش نمیآمد چون میگفتند 10سال صبر کنید تا قرارداد ملغی شود همین فاصلۀ 60 ساله باعث شد تا ملت ایران به جوش و خروش بیاید و دولت را وادار کند تا ضمن مذاکره با انگلیس قرارداد را اصلاح کند تا نهایتا فکر ملیکردن کامل نفت پیش آمد و نهایتا به /۱۵
کنسرسیوم (یعنی از بین رفتن انحصار انگلیس در ایران) انجامید این مسائل را مصدق و جبهه ملی نمیفهمید چون به نفعش نبود چون در مبارزۀ سیاسی با شاه بود ولی ما که باید بفهمیم
قرارداد کنسرسیوم(1954)هم در ابتدا بد جلوه میکرد چون سهم ایران 50 درصد بود و مدیریت نفت در مناطق زیر/۱۶
بهرهبرداری هم کاملا در اختیار طرف خارجی بود ولی شاه برخلاف مصدق صبر کرد و فهمید که "فیالجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر/ کین کارخانهایست که تغییر میکنند" پس در عرض 18 سال شرایط 100درصد به نفع طرف ایرانی برگشت و مدیریت کامل و قاطع بر صنعت نفت ایران از طرف خارجی گرفته شد و به /۱۷
شرکت نفت ایران سپرده شد و کنسرسیوم تبدیل شد به یک خریدار نفت ایران با قیمت و حجمی که ایران تعیین میکرد! یعنی در حین اینکه قرارداد ظاهرا جاری و ساری بود جای سوار و پیاده عوض شد و ایران سوار شد و کنسرسیوم پیاده!
صنعت نفت ایران نهایتا در دهه 1970(دهه 1350)ملی شد و کار به جایی /۱۸
رسید که شرکت نفت ایران در کشورهای خارجی به فعالیت میپرداخت و دربارۀ نفوذ ایران در اوپک و شاه ایران که لقب امپراتور نفت و عقاب اوپک گرفته بود هم به اندازۀ کافی بحث شده است این اوجگیری ایران از کجا شروع شد؟ از دارسی قاجارها یا از قرارداد رضاشاه؟ اگر قرارداد دارسی تا 1961 باقی /۱۹
میماند(مدینۀ فاضلۀ مصدقیها)در سال 1961 (1340) ایران با کدام پتانسیل و کدام توان میخواست صنعت نفت را بچرخاند؟ آیا خود ایران دست به دامان یک شرکت خارجی دیگر نمیشد و مجبور نبود برای تربیت متخصص از صفر شروع کند؟ اینکه رضاشاه این نقطۀ صفر را 30 سال زودتر آغاز کرد به ایران ضرر زد/۲٠
یا سود؟
این مسائل به عقل حقوقدان مصدق نرسید که پیشنهاد بانک جهانی را بپذیرد و تلاش کند به مرور وضع به نفع ایران برگردد بلکه خود را اسیر بندهای قرارداد و مسائل حقوقی کرد و نتیجهاش هم همان شد که دیدیم
منتقدانِ قرارداد 1933 رضاشاه خودشان را به کودنی میزنند و انتظار دارند که ما /۲۱
هم کودن باشیم و بپذیریم که چون قرارداد تا شصت سال بعد که میشود 1993 تمدید شده بود پس این یعنی اگر حضرت مصدق و انقلاب باشکوه بعدی نبود تا سال 1372 نفت ایران دست انگلیسیها بود و سهم ما 16 درصد! اصلا چنین چیزی امکان دارد؟ اینکه قرارداد 60 ساله امضا شد یا 600 ساله در بستر سیاسی آن/۲۲
دوره اهمیت کمی داشت واقعا چند درصد قراردادها درطول تاریخ واقعا به پایان زمان خودشان رسیده و قبل از آن اصلاح یا ملغی نشدهاند؟حداقل دو مورد مشهور به ذهن میرسد یکی صلح 50 سالۀ آتن و اسپارت که فقط 6 سال دوام آورد و دیگری صلح ابدی میان انوشیروان و ژوستینیان که آنهم فقط 8 سال /۲۳
پابرجا بود این دو پادشاه بزرگ چند سال بعد که دوباره به فکر صلح افتادند ترجیح دادند عقلانیتر رفتار کنند و به جای صلح ابدی، برایش مدت 50 ساله تعیین کردند ولی باز هم این صلح 10 سال دوام نیاورد هرکسی که دوستیِ آتن و اسپارت را برای 50 سال باور میکرد و دوستی ابدیِ ایران و روم را،/۲۴
قاعدتا دوام قراردادنفتی ایران وانگلیس درچنان فضای ملتهبی را نیز باورمیکرد
درواقع این طول زمان قرارداد فقط یک دلخوشکنک برای انگلیس بود که امتیازات زیادی نسبت به قرارداد دارسی داده بود و این حداقل را برای پاسخگویی به افکارعمومی خود بایدمیگرفت
مصدق ویارانش خیلی چیزها رانفهمیدند/۲۵
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
اندرو اسکات کوپر در کتاب #سقوط_بهشت برای نخستین بار در تاریخ آمریکا اظهار میکند که اگر #محمدرضاشاه_پهلوی و حکومت او همچنان بر سر کار بود امروزه جهان محل امنی برای زندگی بود و خبری از تروریسم اسلامی در جهان وجود نداشت نویسنده با مدارک معتبر ثابت میکند که چگونه آمریکا و اروپا نقش/۱
مستقیمی در سرنگون کردن محمدرضاشاه و روی کار آوردن خمینی و رژیم ج.ا داشتند در این کتاب توضیح داده میشود که چگونه ایران با سرعتی بالاتر از کشور ژاپن درحال رشد و پیشرفت بود وچگونه محمدرضاشاه شبانه روز برای آبادانی ایران میکوشید در پایان نویسنده از سالهای واپسین شاه در ایران میگوید/۲
و شرح میدهد که چگونه رسانه های غربی به ترور شخصیت او میپرداختند و او را دیکتاتور و ناقض حقوق بشر، شکنجه گر وجنایتکار معرفی میکردند درحالیکه همه این تبلیغات از پایه دروغ بود و شاه حتی حاضرنشده بود برای نگاهداشت پادشاهی خود با نیروی نظامی قوی خود خون ملتش را بریزد/۳
زمانه ای که در آن بسر میبریم یکی از تاریک ترین دوران تاریخی سرزمین ماست عبور از چنین شرایطی راهکارهای مناسب خود را میطلبد ۴۴سال تباهی، متفرق نگاه داشتن ما از هم، جایگزین کردن نفرت و بیزاری به جای عشق و دوستی و همدلی، ما را به بهانه های مختلف در مقابل هم قراردادن نتیجه اش این شد/۱
که امروز توانایی ایجاد یک امر مشترک را در عین متفاوت بودن و متفاوت اندیشیدن نداریم کافکا میگوید وقتی بر سر ویرانه ای ایستاده اید نیازمند دو دست هستید دستی که مانع خودکشی شما شود و دستی که به دنبال امید در لابلای ویرانه بگردد برخلاف عقیده کسانیکه منتظر تزریق امید از اپوزیسیون /۲
برونمرزی میگردند معتقدم امروز مردم ما بیشتر از امید به عشق نیازمندند عشق به همنوع به هموطن تا در سایه ی آن بتوانند به فریاد هم برسند در مقابل مصائب و مشکلات یکدیگر بی تفاوت نباشند بتوانند در عین متفاوت اندیشیدن گفتگو کنند تا به نقطه ی مشترکی دست یابند وقتی طوفان به شهری نزدیک /۳
اولين بار که قدرت طلبی احمدآقا(احمد خمینی) را احساس کردم به اول يا دوم بهمن ۵٧ و زمانی که آقای خمينی در پاريس بود برمیگردد وقتی کيهان در صفحه اول مصاحبه خبرنگارش در پاريس را با بنی صدر تيتر کرده بود که
"بنی صدر: نبايد عكسى را پايين بياورند و عكس ديگرى را/۱
بالا ببرند"
احمد آقا در اعتراض به بنی صدر گفت
"تا بتى نسازى، بتى را نمیشود از بين برد"
آن روز اين حرف جدی گرفته نشد بعدا مشخص شد نظر هر دو یکی است با اين تفاوت که آقای خمينی در لفافه و انواع دروغ مصلحت آميز، تقيه، مصلحت انقلاب و اسلام و... حرف خود را میزند ولی احمد آقا بی پرده /۲
و آشکار. بعد از آن ۶ يا ٧ ساعت قبل از پرواز انقلاب بر اثر روابط شخصی قدرت که در پرواز انقلاب به وجود آمده بود و تعدادی حذف شده بودند به حالت اعتراض و درحضور عده ای با صدای بلند در باغ نوفلوشاتو به احمد آقا گفتم
"حالا كه اول كار است و شما اينطورى عمل میكنيد خدا به داد مردم ايران/۳
ورود مفاهیم سیاسی همچون مشروطیت، تفکیک قوا، دولت، ملّت، کودتا، انقلاب و... به زبان فارسی و سپهر عمومی ایران همواره با سوءفهم همراه بوده است
بعنوان مثال اندیشه #مشروطهخواهی هیچگاه به معنی بریدن دست شاه ازحکومت نبوده است اما در ایران مشروطه راچنین میفهمند که/۱
شاه سلطنت کند و نه حکومت، که معنی این عبارت روشن نیست
پدر اندیشه مشروطهخواهی منتسکیو، شاه را رئیس دولت میداند وحتی نزد جان لاک که اپوزیسیون پادشاهی بود شاه در نظام مشروطه بیشترین اختیارات و قدرت را درحکومت دارد
یکی دیگر از این مفاهیم همین مفهوم دولت است که در ایران فهمیده نشده/۲
دولت، به کلیت نظام سیاسی یک کشور شامل تمام قوا و نهادهای سیاسی یک کشور اطلاق میشود اما در ایران کابینه وزرا و رئیس آن را دولت مینامند که غلط است
در نظامهای سیاسی قدیم اساس یک کشور بر شاه و پرسونای او استوار بود پس از تکوین دولت مدرن در اروپا و ایالات متحده آمریکا در مقاطعی /۳
پهلوی «دموکراتیکترین» حکومت تاریخ ایران و منطقه خاورمیانه بود
بردهداری تا دوره قاجار در ایران ادامه داشت در دوره #رضاشاه_پهلوی با تصویب مجلس هفتم بردهداری غیرقانونی اعلام شد بردهداری هنوز در اسلام مشروع است و در فقه ابوابی به آن اختصاص دارد
از پیروزی نهضت مشروطهخواهی و /۱
تأسیس مجلس تا تصویب لایحه انجمنهای ولایتی و ایالتی۱۳۴۱ زنان و غیرمسلمانان در ایران حق رأی نداشتند در دوره رضاشاه مجلس باحق رأی زنان مخالف بود وکسانی همچون مدرس، مصدق و کاشانی از مخالفان اصلی آن بودند قدرت نیروهای سنتی و مذهبی به قدری زیاد بود که نهایتا #محمدرضاشاه_پهلوی علیرغم/۲
مخالفتهای روحانیت منجمله خمینی با حق رأی به زنان و برداشتن شرط مسلمانی برای رأی دادن که از مفاد لایحه بود موفق به تصویب و اجرای آن شد ابلهان و عوامفریبان، دموکراسی را معادل صندوق رأی میدانند اگر از صندوق رأی قانونی ضد حقوق اساسی شهروندی بیرون بیاید این قانون را نمیتوان /۳
خلخالی او را احتیاطا اعدام کرد "بازخوانی گزارش اعدام دکتر عاملی تهرانی"
داریوش همایون دلیل اصلی اعدام دکتر عاملی را آگاهی های وی در مورد پرونده سینما رکس میداند
"دکتر عاملی تهرانی از سوی شریف امامی مامور رسیدگی به این پرونده شد و اطلاعات زیادی جلب کرد نسبت به چندوچون این جنایت/۱
آنرا در دادگاه محکوم کردند ولی میترسیدند که زمانی این اطلاعات درز کند در نتیجه خلخالی احتیاطا او را اعدام کرد"
علیرضا نوریزاده از واپسین روزهای دکتر عاملی چنین روایت میکند:
"لباس کارگری به تن اش کرده بودند با جارو و سطلی در دست.
آنقدر در همین چند روز لاغر شده بود که نمیشد او /۲
را شناخت موقع ملاقات دو پاسدار بالای سر دکتر ایستاده بودند و وقتی تاثر مرا دیدند یکی از آنها گفت
"رفیق به حال اینها متاثر میشوی؟ اینها زالوهایی هستند که خون خلق را مکیده اند"
دکتر نگاهی به آنها کرد و گفت
"من خون خلق را مکیده ام؟"
و بعد بی آنکه اعتنایی به خنده آنها کند، گفت/۳