Majid Tavakoli Profile picture
دموکراسی‌خواه و پژوهشگر سیاسی --- در این‌سال‌ها هیچ شرایطِ خاصی برای پایبندنبودن به حقیقت وجود ندارد. majidtavakoliiran@gmail.com

Dec 26, 2019, 13 tweets

به علل مختلف مطمئنم مسئولین قضایی و به‌طور مشخص وزیر دادگستری از رفتارهای غلامرضا ضیایی -رئیس کنونی زندان اوین- اطلاع دارند.
در این رشته‌توییت طولانی خاطره‌ای از رفتارهای ضیایی نوشته‌ام که مطمئنم با جزئیات کامل دستگاه قضایی و شخص آوایی از آن اطلاع دقیق دارند/۱
#نرگس_محمدی
#ضیایی

سال ۸۶ وقتی روند پرونده‌مان خیلی مثبت بود، دادستانیِ مرتضوی دستور داد که من و دوستانم در پرونده‌ی مشترکمان در بندهای جداگانه قرار بگیریم. بعد از شکنجه‌های شدیدِ دوران بازداشت و حساسیتِ بخشی از قوه‌قضائیه، خانواده‌ها دسترسی مستقیم به آوایی در دادگستری تهران و دفتر شاهرودی داشتند/۲

آن زمان ما در بند ۸ زندان اوین بودیم (در ادبیات رسمی اندرزگاه ۸ می‌گویند). ۳۰ آبان ۸۶ احمد قصابان را برای انتقال به بند ۷ به زیرِ هشت (اصطلاح رایج در زندان برای معرفی بخش نگهبانی) خواندند. ما اعتراض کردیم اما آمدند با زور و فشار بردندش./۳

خشمگین بودم و می‌گفتم اجازه بدهید ما تماس بگیرم و جلوی انتقال را بگیریم. اما آن‌ها هم سرعت و خشونت کارشان زیاد بود و سرسختی‌ام در اعتراض منجر شد که غلامرضاضیایی که معاون بند ۸ بود با همکاری چند وکیل‌بند و سروکیل‌بند با چندین مشت و لگد مرا به بیرون بند پرت کنند./۴

ابتدا چند ضربه به سر و صورت و شکم و پهلو زدند و با دو سه لگد بعدش سعی کردند که ماجرا را هم بیاورند و مرا از زیر هشت به بالا بفرستند و ماجرا مثل همیشه تمام شود. اما گویا زیادی سرسخت بودم و نمی‌افتادم و دیگر کار به بیرون کشیده شده بود./۵

از چند ساعت پیش بارندگی شروع شده بود و در زیر باران چند نفری با مشت و لگد چنان زدند که دیگر نایی برایم نماند و وقتی کنار پله‌های آهنی منتهی به شوفاژخانه قرار داشتم و به سختی تلاش می‌کردم بایستم، به پایین پرتم کردند تا پس از غلتیدن روی پله‌ها روی کفِ آب‌گرفته‌ی ورودی آنجا بیافتم/۶

تمام بدنم کبود و زخمی شده بود و با آن لباس خیس و سرما در شرایط خوبی نبودم. بعد از این وضعیت آن چند نفری که به ضیایی در ضرب‌وشتم کمک می‌کردند، ضیایی را گرفتند و درحالی‌که به من دشنام می‌دادند، او را بردند که من ارزشِ بیشتر کتک‌خوردن ندارم و خودش را ناراحت نکند./۷

ضیایی عاشق ماجراجویی‌های زندان بود و مهمترین خاطرات و لحظاتش به بازداشتِ فراری‌های زندان (عدمِ بازگشت پس از پایانِ مرخصی) مربوط بود که چگونه وارد خانه‌ها می‌شوند یا چگونه غافلگیرشان می‌کرده است یا چگونه ضرب‌وشتم می‌کرده‌اند./۸

دستگاه امنیتی و زندان پر است از نیروهای ماجراجویی که شیفته‌ی اسلحه و سرعت و اقدامات فراقانونی‌اند. بارها با آن‌ها برخورد داشته‌ام. تیم‌های انتقال و عملیاتی که عشقِ استفاده از اسلحه و دستبند دارند و راننده‌هایی که یک چراغ گردان بگذارند و با سرعت غیرمجاز در مسیرهای غیرمجاز بروند./۹

البته با پیگیری دوستانم در بند و تماس با دادگستری تهران و فشار فعالان سیاسی و خانواده‌ها کمتر از ۲ ساعت در آن وضع نماندم و افسر جانشین زندان به بند ۸ آمد و پس از یک دلجویی مرا به بند فرستادند و یک دکتر هم آمد و مقداری مسکن داد و رفت./۱۰

اصرار داشتم به بیمارستان یا بهداری بروم و دقیق معاینه شوم و آثار ثبت شود که تا چندین روز به تعویق انداختند. تا چندین روز به شدت مریض بودم و بدنم به‌حدی درد داشت که علی‌رغم اصرار به نخوردنِ مُسکن در زندان، مجبور شدم که تا یک هفته، روز را چون شب بگذرانم./۱۱

بعدها گفتند که ضیایی چند ماهی از کار معلق شده است و در پرونده‌اش نیز درج شده است. تا ۲-۳ماه او را ندیدم. وقتی برگشت سعی کرد که خیلی دوستانه و گرم برخورد کند و تقصیر را گردن سروکیل‌بند و یک زندانی دیگر بیاندازد که آن‌ها را به بند یا زندان دیگری فرستادند و خودش سریع رشد کرد!/۱۲

متاسفانه ضرب‌وشتمِ زندانیان و عدم‌پاسخگویی یک رویه‌ی مرسوم شده است. می‌توانم از تجربه‌ی شخصی دیگر و انتقال مرداد۸۹ از زندان اوین به رجایی‌شهر بگویم. ولی از ضیایی حتماً بسیاری در اوین دهه۸۰، کهریزک سال‌های بعد، رجایی‌شهر چندسال پیش و باز این‌روزها در اوین خواهند گفت.
/۱۳

Share this Scrolly Tale with your friends.

A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.

Keep scrolling