Hosseyn ShanbehZaadeh Profile picture
۱- خیلي وقتا واقعاً نمی‌رسم همۀ پیاما و جوابا و منشن‌هاتونو ببینم. از این بابت عذر می‌خوام. ۲- به‌خاطر من، به کسي فحش ندید. ببخشید البته.

Sep 25, 2020, 14 tweets

رفیقم می‌گفت ما ایرانیا استادِ ریدن به مفاهیمیم. مثلاً از چیزي به‌عنوانِ «ماشین»، چیزي به‌عنوانِ «سمند» ساختیم، و از [سانسور]، [سانسور] ساختیم.
تمامِ هدفِ این «یارو با تابلو» این بود که شعارای کوچیک و بامزۀ گوگولی بنویسه که واقعاً بامزه بودن؛ و از طریقش به عرش رسید و میلیونر شد.

ملک‌الشعرا بهار سرِ این جمله به دردسر افتاد:
«خدایا، پروردگارا، تو به حکمت و مشیت بالغ خود به آلمان بیسمارک، به اتریش مترنیخ، به فرانسه ناپلئون دادی و به ما نیز آنچه لایق و درخور آن بودیم عطا نمودی».
این بنده‌خدا دیگه نهایتِ «شعارِ» کلّی و واقعاً «شعار»ش اینه که: ماسک بزن کسکش.

نمونۀ ایرانیش، که نمونۀ ریده‌مالِ خارجی‌شه، و البته احتمالاً به اعتقادِ ملک‌الشعرا بهار «آنچه لایق و در خور آنیمـ»ـه، شد دو تا یابو که تو یه عکس کنارِ کارتن‌خواب می‌نویسن فقر یعنی کتاب نخونی و فلان («بگویید کیک بخورند»)، «کتابو» یا «کتاب رو» رو بنویسی/

«کتاب و» و تنِ ابوالحسن نجفی رو تو گور بلرزونی و باعث شی (به‌قول گزارش اون روزنامۀ هم‌مسلکتون بعد از مرگش) از دستتون به «سطوح» بیاد، و تو یه عکسِ دیگه هم با ماشین شاسّی‌بلندِ دست‌کم چندصد میلیونیت گوزِ ناشتا صادر بفرمایی که فقر یعنی بی‌سوادی و فلان، و «بذاریم» رو بنویسی «بزاریم».

و همۀ اینا در کنارِ اون خانمي که تو اینستاگرام ویدیوهایي می‌ذاره (طبق گفتۀ دوستان) بسیار مهوّع. چطور مردتون رو رااااام کنید و از این اباطیل.
بله. ما استادِ ریدن تو مفاهیمیم.
مني که سال به سال از خونه بیرون نمی‌رم چند تا مصداق از «فقر» برات بیارم که از اینجا تا خونه‌تون بگی سوختم؟

موردِ آرمین دیگه فجیع‌ترینشون بود و نوشتم و یه برادرِ ارزشی اومد گفت دروغه. درست از بیست سایت، دامنۀ نوزده تاشون دات آی آر، براش منبع آوردم، می‌رفت یه پرونده از تو خشتکش درمی‌آورد که سایته یه بار محکوم شده (البته فقط یک دو موردشون) و حرفاش کلاً دروغه. و بهم «آلبانی‌نشین» گفت.

و برادرِ ارزشیِ مذکور، فراموش هم نکرد تیرِ تهدید رو هم رها کنه. با این‌که از اول بهش گفته بودم جوانمرد باش: «به‌هرحال افرادِ دیگه‌اي هم هستن که منشنای من و شما رو می‌خونن.»
مرسی از خبرِ جدیدتون.
شمه‌اي از روضه‌ش رو بخونم براتون دوباره؟ پسره تو خونه‌شون «قاشق‌چنگال» نداشتن؛

یعنی اصولاً و اساساً امیدي به پختِ غذا نبود. پدرِ آشغالِ حیفِ‌سگِ حرومزاده‌شون معتاد. مادرشون مُرده بود و شناسنامۀ آرمین گروِ بیمارستان چون پولِ ترخیص نداشتن. خواهرشو از بهزیستی پرت کردن بیرون که برگرده با مامان‌بزرگشون گدایی، و گفتن «اینا کولی‌ان. سبک زندگی‌شون همینه».

نه از اون تلخیاست که زبون رو یه کم جمع می‌کنه. از اوناست که گلوت رو مثل قوی‌ترین پنجه‌ای با نهایتِ زورش چنگ می‌زنه. پاهات سست می‌شه و سرت گیج می‌ره و از شوک که دراومدی اشکت بند نمیاد.
این آرمینه که تو همین سن موند. بعد از دعوایي با مامان‌بزرگش خودشو کشت. با چی؟ متادون طبعاً.

«مگه نگفتی حتی امید به غذا پختن نداشتن. پس چطور پول یه ورق متادون داشت؟»
آها. «فقر یعنی در یازده سالگی غذا نداشته باشی، اما یک ورق متادون را برای خودکشی بتوانی مثل آب خوردن گیر بیاوری». اینو بنویسید رو کارتن‌هاتون، بعدش لوله کنید بکنید تو هرچی نه بدترتون. خوبه. سرگرم می‌شیم.

نه گوشی داشتن نه همسایه‌هاشون گوشی داشتن. آرمین رو «می‌شد نجات داد». به‌خدا می‌شد. به مرگِ مادرم می‌شد زنده بمونه.
باباشون تو خرابه‌های یه محلۀ دیگه گرفتارِ تزریقِ کوفت و زهرمار بود. خواهرِ آرمین پیاده رفت دنبالش و آرمین تموم کرد.
و شناسنامه‌ش گرو بود و پولِ مرگ هم نداشت!

حالا پیشنهادم اینه، سانتی‌مانتالای احمقِ ناجنسْ جنسِ خَلْفِ ناخَلَف، برید یه چند نفر از این به‌اصطلاح «کودکانِ کارِ» در حالِ مرگ از گرسنگی پیدا کنید، دستِ نوازشي به سرشون بکشید (و حتی اگه کرونا نباشه بعدش به‌دقت دستتونو ضدعفونی کنید کثافتشون به دامنِ فقرندیده‌تون ننشینه یه وقت)،/

\و به‌جای «پول» یا «غذا» یا «سرپناه»، یا در موردِ آرمین احتمالاً «قاشق‌وچنگال» که می‌تونه نجاتشون بده، بهشون بهترین کتابای کودکِ بازار رو بدید بخونن، و از کارِتون، در حالي که کودکِ محتضر، کتابای شِل سیلوراستاین با ترجمۀ استاد رضی هیرمندی دستشه ذره‌ذره چشاشو می‌بنده، فیلم بگیرید.

و لااقل نذارید در «فقر» بمیره. لحظات آخر براش کتاب رو باز کنید بذارید یه مقدار بخونه. به‌زور بهش بخونونید. حیفه فقیر بمیره.
فیلم یادتون نره. صمیمانه تمنا می‌کنم این کارو بکنید. چون در این صورت منِ مطلقاً مخالف با خشونت هم بهانه برای لت‌وپار کردنتون در فرصت مناسب خواهم داشت.
یا هو

Share this Scrolly Tale with your friends.

A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.

Keep scrolling