این یک رشتو بسیار کریپی از روایات مردم عادی در ردیت درباره تجربه کودکانشون از تناسخ هست. که خیلی مورد استقبال قرار گرفته.
سعی کردم خیلی خلاصه ترجمه کنم. موهای آدم سیخ می شه واقعا
دختر پنج سالم یه چیزایی میگه مثل اینکه وقتی تو آینه نگاه می کنم یه عالمه آدم می بینم و می پرسه چرا این همه آدم تو اتاق من هستند؟
دختر سه ساله ام درباره دوست خیالیش خیلی حرف می زد تا یه روز عکس پدرمو که ۱۵ سال پیش فوت کرده بود دید و گفت چطوری از دوستش عکس گرفتم؟
ازش خواستم راجع به دوستش توضیح بده و اون گفت بانمک حرف می زنه، پدرم استرالیایی بود و هرگز لهجه اش رو از دست نداد
داشتم یه شو جز نگاه می کردم دختر سه سالم یه چند دقیقه نگاه کرد و گفت من عادت داشتم درام بزنم وقتی که مرد بودم.
برادر کوچیک ۳ سالم گفت، وقتی بزرگسال بودم رفتم جنگ و هیچوقت برنگشتم
چهار سالم بود رفتیم مزرعه عمه ام، باد تندی گرفت من به پدر مادرم گفتم باید این دسته کاه (نمی دونم فارسی چی بهش می گن، این دسته های بزرگ کاه) رو ببندین، دیوید همینطوری مرد.
تا امروز کسی نمی دونه دیدید کیه
پسرم یه بار گفت مامان وقتی من بزرگ بودمو تو کوچیک یادمه با هم تو آشپزخونه می رقصیدسم.
تنها کسی که باهاش تو آشپزخونه در بچگی رقصیدم پدربزرگم بوده
برادرزاده ۳ ساله ام به یه مگنت از آریزونا اشاره کرد که عکس بیابون با صخره های قرمز داشت و گفت، با خانواده اولش کنار این صخره ها زندکی می کرده که همه موهاشون لخت و مشکی بوده (خودش بلوند و فر هست بچه)و برادری داشته که می ره بیابون و یه چیزی که نه سگه نه گرگ می خورتش.گفتم کایوت؟
این چیزیه که صداش می کنین؟ بعدم ناراحت شد و گفت دیگه نمی خواد راجع بهش حرف بزنه و دیگه هیچوقت بهش اشاره نکرد
پسرم که ۴ سالش بود از کنار قبرستون رد می شدیم، بهم گفت یادت میاد وقتی مردم و دفنم کردن؟ گفتم نه
گفت: من مردم و اینجا خاکم کردن و این وقتیه که شروع کردم تو شکم تو رشد کردن
خواهرزاده ۴ ساله ام در حین بدخلقی سر خواهر داد زده که من ۱۰۰ سال صبر کردم تا دوباره متولد بشم.
دختر دوستم با خانواده اش می رن یه رستوران تو روستای نزدیک پیست اسکی، دختر دو ساله اشون تا می رن تو می گه من اینجا رو یادمه منو مامانم عادت داشتیم اینجا نقاشی کنیم. مامانش می گه ما تا حالا اینجا نیومدیم. بچه می گه نه مامان قبلیم. جدیش نمی گیرن تا پیشخدمت که میاد این باز تکرار م
می کنه، پیشخدمت میگه سال ۱۹۰۰ اینجا یه استودیو نقاشی بود برای خیلی سال بعدا کاربریش عوض می شه 😐😐😐
Share this Scrolly Tale with your friends.
A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.
