دیگه همتون میدونید که این #الیور_کرامول اولین و آخرین پرزیدنت تاریخ انگلستان بود ، الیور معتقد بود که نظرکرده خداست و خلاصه خداوند منان کلی نوشابه براش باز کرده . حقم داشت ، چرا که کرامول هیچ نظامیگری سرش نمیشد ، اما قزنقورتکی و الابختکی در ۲ نبرد سرنوشت ساز اِجِهیل و
۱.
گینزبرو زد نسل ارتش شاه رو آورد جلو چشمشون و همه رو زد ترکوند .
کرامول از سپاهیگری فقط ۱ کاربلد بود و اونم این بود که ی تعدادی سوارنظام میفرستاد جلوی سوارنظام شاه ، تا درگیری شروع میشد ، سربازاش فرار میکردن تو جنگل و سوارنظام شاه هم میرفت دنبالشون و در جنگل میفتادن
۲.
تو کمین و کشته میشد ، بعدم کرامول دستور حمله سراسری میداد و ارتش شاه تِلِنگش در میرفت و الفرار .
کرامول میگفت مگه میشه من در تمام جنگهام همین ۱ تاکتیک رو بکار میبرم و همیشه هم ارتش حرفهای شاه گول میخوره و شکست میخوره ؟ و از اونجائی
که چنین چیزی ممکن نیست ، پس من نظرکرده
۳.
پدرآسمونیمون هستم .
هیچی ، کرامول با همین اعتقاد ۱۴ سال تمام خون ملت انگلستان رو کرد تو شیشه و جنایتی نبود که نکرد و اخرش هم که مرد چون نظرات الهی در انگلستان جاری و ساری شده بود ، ملت رفتن قبرش رو
شکافتن و سرش رو بریدن و زدن سردر
برج لندن و سپس پارلمانی که زیادی
۴.
شکرخورده بود در این ۱۴ سال ، سرشو گذاشت جای پاش و یک هیئت فرستادن هلند تا از فرزند چارلز اول ینی چارلز دوم بخان که بیاد بشه شاه .
جیمز هم با مکافات از هلند راه افتاد و اومد لندن و وقتی رسید دید ای دل غافل ،
دیگه مثل ۹ سال پیش که در جنگ از کرامول شکست خورد و فرار
۵.
کرد نیست ، ملت خیلی بهش احترام میزارن و کلی قربون صدقهاش میرن ، این بود که بعد از تاجگذاری به سرش زد که مسئلهای رو مطرح کنه به نام حق الهی سلطنت و از مجلس عوام خواست که حقوقی رو که آقاش میخواست رو بهش بدن .
مجلس هم که کلاً از شنیدن این درخواستها کهیر میزد ، گفت :
۶.
نمیدم
شاه هم گفت :
چه ککهخوریا ، میسونم
و با اعظام ارتش مجلس عوام رو بست .
فردا صبح شاه که ازخواب بلندشد ، متوجه شد که از بیرون صدای همهمه میاد و وقتی جویا شد ، فهمید که مردم لندن مقابل ویندزور تجمع کردن ، شاه رفت بیرون و اولش فکر کرد که ملت اومدن قربون قدوبالاش
۷.
برن بخاطر دستور بستن مجلس عوام .
اما به سرعت از اشتباه اومد بیرون چون متوجه شد که ملت جهت عرض جمله اعلیحضرت گوه خوردن که پارلمان رو بستن ، خدمتشون رسیدن .
آقا چه دردسرتون بدم ، شاه فیالمجلس افتاد به گوه خوردن ، چرا که ملت دقیقاً بهش فرمودند که باکمال میل آمادهاند که
۸.
بفرستنش لا دست آقاش ، اگر حقوق مصرحه در قانون رو برای ملت به رسمیت نشناسه و از اونجا که حاکمان در انگستان خیلی خیلی عقل و درایت و شعورشون بیشتر از حاکمان فرانسوی بود ، چارلز به سرعت حرف ملت رو پذیرفت و چندین
گام عقب نشینی کرد ، اما گفت مجلس رو نمیتونم مجدداً باز کنم و
۹.
دلایلش رو هم گفت ، که مورد موافقت ملت قرارگرفت و تا ۴ سال بعد که به جوار آقاش و کرامول علیهالرحمه شتافت پارلمان بسته موند و در زمان سلطنت داداشش جیمز دوم و هفتم پارلمان مجدداً باز شد که پارلمان هم به سرعت فرزندان جیمز رو از حق وراثت پدر
محروم کرد و قانونی را تصویب
۱۰.
کرد که به موجب آن ، حق پارلمان ، اَجَله و ارجهیت دارد بر حقوق سلطنت .
بعدم رفتن از شاخه هانوریها ی وارث تراشیدن (همین جد و آباد و آقاجون ننه جون همین چارلز سوم و الیزابت دوم) که
ننه مرده نه خودش و نه پسرش ۵ کلمه
انگلیسی بلد نبودند .
خلاصه که اینکه ما امروز میگیم اعتماد به
۱۱.
نفستون رو از دست ندید ، بخاطر اینه که در ۳۵۰ سال پیش و در اوج دولتهای آدمخور و مستبد جهان ، ملت انگلستان اعتماد له نفسش رو نباخت و امروز داره
ثمرات زحمت پدرانش رو در اون زمان
میبینه .
حالا هم شما ملت تا اینجارو خوب اومدین ، اما از
۱۲.
اینجا تا پایان کار رو شل وابدید سفت میخورید .
حتی اگر حمله خارجی بشه و دستهای پنهان اوضاع رو جوری مغشوش کنتد که تن به بد بجای بدتر بدید
Share this Scrolly Tale with your friends.
A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.