“هر چه مرد باهوشتر باشد، کمتر از چنین زنی میترسد”
وقتی خبر درگذشتش را شنید، جمله بالا را در دفترچه یادداشتش نوشت. این باور واقعی فروید نسبت به لو آندریاس-سالومه بود نه فقط یک ادای احترام.
زنی که از نیچه و پل ری تا ریلکه عاشقش بودند و از آرتور شنیتسلر تا فروید شیفتهاش. /۱
نام لو سالومه از قبل بهعنوان زنی شیکپوش، زیبا و البته فرزانه و ادیب، با عشق نافرجام نیچه به او و یا رابطهاش با ریلکه در جهان آلمانیزبان پیچیده بود. فروید را هم پیشتر ملاقات کرده بود، اما در پاییز ۱۹۱۱ بود که با حضور در کنگره روانکاوان وایمار فرصت آشنایی میان آن دو پیش آمد./۲
بعد از کنگره فروید در نامهای نوشت “به امید روزی که فرصت گفتگوی خصوصی با شما را داشته باشم” چنین فرصتی خصوصا در مکاتباتشان فراهم شد و لو سالومه که از طریق دوستی نزدیکش با دختر فروید، آنا، تحت تاثیر ایدههای روانکاوی فروید قرار گرفته بود، بعدها لقب “اولین روانکاو زن” را گرفت./۳
مکاتبات این دو جدا از ارتقاء یک “شاگرد” به مقام “استاد” در روانکاوی، جان شیفته و اندیشه عمیق لو سالومه در مباحث متعددی نظیر ادبیات، روانکاوی و فلسفه را نمایان میکند.
بیدلیل نبود که جواب رد او به نیچه، جهان فیلسوف آلمانی را از هم پاشید و اشعار عاشقانه ریلکه را دگرگون کرد. /۴
در نامههایش فروید را “پروفسور عزیز” خطاب میکند و فروید هم او را به چشم یک “همکار” میبیند که تعهدی مشترک به عمیقترین دغدغههای انسانی نظیر عشق، خلاقیت، معنای زندگی و مرگ دارد.
با تمام این اوصاف، فروید نوشته است که دیدگاهشان درباره ماهیت انسان و آینده بشر متفاوت است. /۵
با بدبینی کامل پس از اعزام دو فرزندش به جنگ جهانی اول، فروید برای لو سالومه نوشته است “شک ندارم که بشر حتی از این جنگ جان سالم هم بهدر ببرد، دیگر جهان برای همعصران ما جای خوشی نخواهد بود”
در انتها میآورد “من هرگز نتوانستم با خوشبینی شما و نگرشتان به نوع بشر موافق باشم” /۶
پاسخ لو سالومه تاملبرانگیز است “شرایط حاضر البته که ضربه مرگباری به شادی و اعتماد ماست. با اینحال انسان تنها میتواند در سایه ایمان و امید نهایی به زندگی ادامه دهد، هر چند سختست حفظ امید در این روزها!”
در جایی دیگر نوشته “در زمانه شر، ایمان به حقیقت است که نگهمان میدارد”/۷
دههها قبل لو سالومه شعری به اسم «سرود زندگی» ساخته بود که الهام بخش نیچه عاشق برای نوشتن قطعهای برای پیانو شد. بهنظر میرسد، نگاه لو سالومه در مکاتباتش با فروید همچنان همانست که در شعرش آمده بود:
“اگر دیگر شادی نداری که به من دهی…
تو را با تمام آسیبهایت دوست دارم” /۸
از تغییر نگاه فروید به آینده بشر در زمانه دو جنگ جهانی گفتهاند که احتمالا تحتتاثیر این مکاتبات شکل گرفته است.
او که با آغاز “جنگ عظیم” در ۱۹۱۴ کاملا به سرشت انسان بدبین و به آیندهاش ناامید بود با ادامه مکاتباتش در زمانهی هیتلر تحلیل امیدورانه و واقعبینانهتری بدست میدهد./۹
طرفه آنکه لو سالومه با ظهور فاشیسم نوشت “متاسفانه نگرش من که از نظر شما خوشبینانه بود، در روزگار کنونی به تردیدهای شما نزدیکتر شده، زیرا بهنظر میرسد کشتی امید در حال غرق شدن است”
در نهایت اما تسلیم نمیشود و نشان میدهد که چرا بزرگان زمانهاش، جملگی شیفته وجود او بودند. /۱۰
پرشور تکرار میکند و برای فروید مینویسد که “در نهایت با سرسختی باید میان دو گزینه خیر و شر یکی را انتخاب کنیم… انتخابی که اساسا میان امید و بدبینیست!”
و حالا لو سالومه مرده است و فروید در یادداشتهایش مینویسد “پیوستن این زن برجسته به صف همکارانم، احساس افتخار کردیم” /۱۱
از شنیدن نامش در دورهای که با نیچه و ریلکه بود نوشته و میگوید او بود که شاعر بزرگ را از درماندگی زندگی نجات داد.
نوشته “هرگز از آثار شعری و ادبی خود صحبت نکرد، به وضوح میدانست که ارزشهای واقعی زندگی را باید در کجا جستجو کرد زیرا بیشتر ضعفهای انسانی برای او بیگانه بود”
۱۲/۱۲
عکسها:
(توییت ۳)
آنا فروید
(توییت ۱۰)
با نیچه و پل ری
با راینر ماریا ریلکه
با آرتور شنیتسلر
عکس نامزدی با فردریش کارل-آندریاس متخصص تاریخ زبان و تمدن در ۱۸۸۶
پ.ن. پیشتر درباره نگاه فروید به جنگ و غریزه مرگ در پاسخ به نامه اینشتین تحت عنوان «چرا جنگ؟» اینجا نوشته بودم.
Share this Scrolly Tale with your friends.
A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.
