How to get URL link on X (Twitter) App
سه سال پیش از مرگش در “بازدارندگی ادبیات” به ما هشدار میدهد که حکومت دیکتاتوران و سرسپردگانشان را دست ِکم نگیرید.

که شاید در آن چنبرهای گرفتاریم که روبرتو بولانيو در “تعويذ” نوشت:
آستوریاس که همراه دانشجویان “نسل ۱۹۲۰” در نامهی به دیکتاتور گواتمالا، مانوئل استرادا کابررا نوشت «حتی با کشتن ما هم، رویای آزادی نخواهد مُرد»
ستارهی آسمان کمفروغ روشنفکری ما پیش از بسیارانی، دهم دیماه ۱۳۵۷، در نامهای سرگشاده در آیندگان، خبر از “دیکتاتوری نعلین” داد و نوشت:
همانجا گفت حاضر نیست به هیچ “احدالناسی” باج دهد.
در جلسه رو به “آقایان” میگوید؛ فرهنگ نه انقلاب میخواهد، نه ستاد.
از همان نوجوانی تا آخرین روز زندگی کوتاهش، وقتی که نوزاد ۱۱ روزهاش را گذاشت و دیگر خاموش شد.
وقتی در سی سالگی پس از ۹ سال آشنایی، به خواستگاری دکتر قمر آریان رفت، پدر عروس که مقالات داماد را پیشتر در نشریات خوانده بود از دانش، نثر و تواضع عبدالحسین زرینکوب فکر میکرد که او مردی ۵۰ ساله است.
دهخدا، یکسال بعد در ۱۳۲۷، در نامهای به یکی از “رجال سیاست طهران” مینویسد:
نسخهای از آخرین رمانی که نوشته بود در کشوی میزش بود.
یوگنی زامیاتین در شاهکار “ما” نوشته بود:
آنتونیو گرامشی در ادامه همان نامه به یولیا، ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳، مینویسد که تمام تلاشمان باید حفظ امید باشد و نفی سادهلوحیهای عوامانه.
همین بود که در “نیچه و فلسفه” نوشت:
«حرفهی من این است که کتابهایم را بنویسم و وقتی آزادی اطرافیانم و مردمم تهدید میشود مبارزه کنم. همین و بس»
نامش آنقدر بزرگ بود و آثارش شناخته شده که کمتر کسی در اروپای آن روزگار از رومن رولان نشنیده بود.
يوهان گوتفريد هردر کتابخانهای متحرک بود که رد آثار متفکران پیشین نظیر ویکو، روسو، دیدرو و لایبنیتس و ادیبانی چون هومر و شکسپیر در آثارش دیده میشد. در “نظریه دانش” نوشت:
میدانست چه در انتظارش است.
محمد مختاری نیک میدانست هزینه پرسیدن چیست. در یادداشتی نوشته بود:
پزشکی و مردمشناسی در وین خوانده بود که به دعوت امیرکبیر در ۱۸۵۱ با شش استاد دیگر برای تدریس در دارالفنون که هنوز تکمیل نشده بود، به ایران آمد.
نیما به عشقی نوشته بود؛ من تقصیر ندارم اگر “افسانه” نفوذ و رواج عمومی را پیدا نکند و میگوید: