چرا آتش بس میان ایران و اسرائیل شکننده است؟ بر اساس شاخص GPR Daily، جنگ ۱۲ روزه میان ایران و ائتلاف اسرائیل و ایالات متحده، یکی از بزرگترین تنشهای ژئوپولتیک ۴ دهه اخیر است و پس از حوادث یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و جنگ عراق (۲۰۰۳)، در رتبه سوم قرار دارد. در این مقاله مفصل خواهم کوشید مبتنی بر حقایق نشان دهم که در حوزههای اطلاعاتی، نظامی و مساله نفت، شرایط ایران، اسرائیل و ایالات متحده به چه شکل بوده و چه عواملی زمینهساز آغاز جنگ و چه عواملی زمینهساز پایان آن بودهاند و چرا این آتش بس را شکننده میدانم.
همانطور که در شکل مشخص است، علائم تغییر روند در تنشهای ژئوپولتیک از میانه دهه دوم قرن بیستم پدیدار و روند صعودی خود را آغاز کرده است. این منطبق با نظریهای است که بایدن در مقدمه سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۲ ایالات متحده تحت عنوان «نقطه عطف» برای تعیین سرنوشت نظم آینده جهان در چارچوب رقابت استراتژیک چین و آمریکا مطرح کرده است.
نوشتن این مقاله به تدریج انجام میشود و حدود ۳ روز زمان خواهد برد. لذا لطفا شکیبا باشید. از صبر شما سپاسگزارم./۱
پیشتر توضیح دادیم که واقعه ۷ اکتبر از حیث شوک ژئوپولتیکی که به اسرائیل وارد کرد، همتراز دو جنگ مهم یوم کیپور و شش روزه است. نمودار نشان میدهد که جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل به رغم ضربات جدی که به دو طرف (خصوصا ایران) وارد شده، اگر چه تنش قابل توجهی را به اسرائیل وارد کرده و فشار آن هم تراز سه جنگ یاد شده است، اما به دلیل آنکه عنصر ابتکار عمل و غافلگیری در دستان اسرائیل بوده، عملا زیر سایه واقعه ۷ اکتبر قرار دارد. قاعدتا در یک شرایط عادی، جنگ ایران و اسرائیل که اولین جنگ اسرائیل با یک دولت عربی- اسلامی پس از جنگ ۱۹۷۳ است، باید تنشی به مراتب بیشتر از ۷ اکتبر - که آغاز آن با یک بازیگر غیردولتی کوچک بود - به اسرائیل وارد میکرد. اما به دلیل آنکه در جنگ با ایران ابتکار عمل با اسرائیل بود، تنش وارد شده به اسرائیل کاملا قابل هضم و در چارچوبهای تجربه شده پیشین (نظیر جنگهای یوم کیپور و شش روزه و ۷ اکتبر) قرار دارد./۲
نظریه فوق در این نمودار که تنشهای ژئوپولتیک پس از ۷ اکتبر را به شکل روزانه آورده است، با دقت بیشتری تایید میشود. همانطور که در شکل مشخص است، حمله اسرائیل به ایران، به رغم آنکه ایران در آن آسیب قابل توجهی دید، شاخص GPR را بشکل معناداری بالا نبرده است و تنش در جنگ ۱۲ روزه نه به دلیل حملات اسرائیل، بلکه به دلیل نگرانیها از نحوه پاسخ ایران پس از عملیات «چکش نیمه شب» آمریکا به مراکز هستهای ایران بالا رفته است. فقدان عنصر غافلگیری و ابتکار عمل در نحوه رفتار تهران پس از ۷ اکتبر باعث شده که هزینه جنگ با ایران به طرز معناداری کاهش یابد و همانطور که بارها توضیح داده شده، تنها باری که ایران خارج از نظام محاسباتی اسرائیل عمل کرد، عملیات وعده صادق ۱ بود که شوک ناشی از آن حتی طوفان الاقصی را تحت الشعاع قرار دارد و به استعفای اجباری رییس اطلاعات ارتش اسرائیل (آمان) منجر شد. اما در عملیاتهای وعده صادق ۲ و ۳ هیچ نشانهای دال بر ایجاد یک شوک مشاهده نمیشود و تهران کاملا در چارچوب نظام محاسباتی طرف مقابل عمل کرده است./۳
اولین نکتهای که باید ناظر به «غافلگیری اطلاعاتی راهبردی» ایران باید به آن توجه کرد، آن است که به موجب وجود شواهد و قرائن فراوان دال بر احتمال جدی جنگ، تهران در شب عملیات «شیر بپاخاسته» بشکلی جدی و راهبردی غافلگیر شده است؛ و ترامپ در این غافلگیری احتمالا نقشی مهم داشته و توانسته با ارسال سیگنالهای متضاد در فرایند مذاکرات و حتی در شب ۱۳ ژوئن (شب تجاوز اسرائیل به خاک ایران) با ارسال سیگنال مذاکره، بخشی از نظام تصمیم گیری و تصمیم سازی در تهران را گمراه کند. این نکته در صورت تایید موید آن است که شخص ترامپ و سیستم اطلاعاتی آمریکا در طراحی و اجرای عملیات «فریب راهبردی» (Strategic Deception) بسیار موفق عمل کرده و ایران را در حوزه ضد اطلاعات تهاجمی و جمع آوری و تحلیل اطلاعات استراتژیک بشکلی جدی به چالش کشیدهاند. ترامپ چند ساعت پیش از حمله اسرائیل (۱۲ و نیم شب ۱۳ ژوئن) در اکانت خود نوشت : «ما همچنان به راه حل دیپلماتیک برای موضوع هستهای ایران پایبندیم! تمام دولت من دستور گرفته اند که با ایران مذاکره کنند. آنها میتوانند کشور بزرگی باشند، اما باید آرزوی ساخت سلاح هستهای را رها کنند. از توجه شما به این نکته سپاسگزارم!»/۴
نکته دیگری که موید غافلگیری تهران در شب حمله است، تحلیل رفتار فرماندهان ارشد کشور در شب حمله است. مسلما هر فرد مسئول بر اساس برآوردی که از شدت و گستره حمله احتمالی دشمن دارد، رفتار خود را تنظیم و تلاش میکند تا نهادهای تحت امر خود را متناسب با تهدید قریب الوقوع سامان دهد. بر اساس اطلاعات منتشره و شهادت افراد نزدیک به فرماندهان ارشد (که همگی از صدا و سیما پخش شده است)، بخشی از آنها کلا در آن شب به محل کار خود باز نگشته و در منزل هدف اقدامات تروریستی اسرائیل قرار گرفته اند. این گزاره در مورد فرمانده قرارگاه جنگ، رییس ستاد کل نیروهای مسلح و معاون عملیات این ستاد صادق است. برخی دیگر نیز پس از مراجعه به منزل در ساعت ۱۲ شب به محل کار خود بازگشته اند. این گزاره در مورد فرمانده کل سپاه و فرمانده فقید نیروی هوافضای سپاه صادق است. این نشان میدهد که حداقل بخشی از سیستم هشیار بوده، اما به دلایلی که نیازمند بررسی است، ظاهرا علائم هشدار دهنده بخوبی توسط بخش اطلاعات نظامی جمع آوری نشده، یا بدرستی پردازش/تحلیل نشده یا اینکه در فرایند انتشار و انتقال اطلاعات راهبردی به فرماندهان اشکالاتی جدی وجود داشته است. این گزاره در مورد بخش غیرنظامی اطلاعات نیز صادق است. یعنی هم بخش نظامی و هم بخش غیرنظامی اطلاعات در پردازش/تحلیل و انتقال اطلاعات استراتژیک با اختلال جدی مواجه بوده اند. همچنین باید بررسی کرد که آیا بخش عملیاتی در پذیرش تحلیلهای جامعه اطلاعاتی مقاومت کرده و آنها را نپذیرفته یا اینکه دیر مطلع شده است. به هر حال مشخص است که در ساعات آخر بخشی از جامعه اطلاعاتی در انتقال اطلاعات به بخش عملیاتی و فرماندهان موفق شده، اما متاسفانه برای برای بسیاری از تمهیدات دیر شده بوده و موساد کنترل فضا را جهت ترور مقامات ارشد در دست گرفته بوده است. موضوع قصور و تقصیر احتمالی جامعه اطلاعاتی یا فرماندهان ارشد یا هردو، مسالهای است که کمیتههای حقیقت یاب باید به شکلی جدی به آن بپردازند. همچنین حفاظت شخصیتها باید پاسخگو باشد که چرا سناریوی ترور زنجیره فرماندهی (به رغم تجربه عینی و نزدیک حزب الله) آنطور که باید جدی گرفته نشده و مقامات در لحظات آخر دستورالعملهای حفاظتی مناسب را دریافت نکرده و به مکانهای امن منتقل نشدهاند./۵
بعد از آغاز حمله، ترامپ نه تنها این حمله را در راستای اولتیماتوم ۶۰ روزه خود دانست و آنرا به نوعی به خود نسبت داد، بلکه در روز چهارم جنگ مدعی کنترل کامل آسمان ایران شد که متاسفانه با توجه به شواهد میدانی، به نظر میرسد که سامانه های پدافندی ایران در سه روز اول با عملیتهای پهپادی و ویژه موساد و اقدامات نیروی هوایی اسراییل از میان رفتند یا آسیب جدی دیدند./۶
دراینجا لازم است قاطعانه عرض شود که غافلگیری جامعه اطلاعاتی درمورد اقدامات تروریستی داخلی برای انهدام سیستمهای آفندی/پدافندی با ابزارهایی چون FPV ابدا قابل قبول نیست، آنهم در شرایطی که دادههای عملیات عنکبوت اوکراین و تجربه سقوط سوریه در دسترس بوده است./۷
دراینجا لازم است قاطعانه عرض شود که غافلگیری جامعه اطلاعاتی درمورد اقدامات تروریستی داخلی برای انهدام سیستمهای آفندی/پدافندی با ابزارهایی چون FPV ابدا قابل قبول نیست، آنهم در شرایطی که دادههای عملیات عنکبوت اوکراین و تجربه سقوط سوریه در دسترس بوده است./۷
تندترین توییتهای ترامپ در روزهای پنجم و ششم جنگ نوشته شده است که به نظر میرسد بالا رفتن احتمال ترور مقامات ارشد نظام در جلسه شعام توسط اسرائیل، وی را به این نتیجه رسانده که «تسلیم بی قید و شرط»، «تخلیه سریع تهران» و «ترور رهبری نظام» را روی میز بگذارد./۸
با گذشت جنگ از نیمه و خروج تدریجی تهران از شوک اتفاقاتی چون ترور فرماندهان، حمله به جلسات شعام و فرماندهان اطلاعات سپاه و ...، حملات موشکی ایران شکل جدید و متفاوتی یافت و حملات در بازه زمانی و جغرافیایی گسترده تر و با کلاهکهای مرگبارتری انجام شد./۹
حمله مهم و موفق ایران به پالایشگاه بازان حیفا در ۱۶ ژوئن پس از حمله اسرائیل به فاز ۱۴ پارس جنوبی نیز پیام مهمی داشت. البته اینکه چرا اسرائیل در نردبان تصعید پیش نرفت و حمله خطرناکی به زیرساختهای ایران نکرد، در موضوع نفت بدقت مورد بررسی قرار خواهد گرفت./۱۰
برای تحلیل وضعیت بازدارندگی در حوزه موشکی، ترجیح میدهم به گزارشهای اندیشکده @jinsadc که تحلیلهای آن بر اساس دادههای IDF و موسسات غربی است، اتکا کنیم. بر اساس داده ها، تعداد موشکها و پهپادهای ایران که به سمت اسرائیل شلیک شده است، با گذر زمان کاهش معناداری یافته است./۱۱
طبق ادعای جینسا، ایران در طی جنگ با نرخی قابل توجهی در حال از دست دادن لانچرهای موشکی خود بوده است؛ طبق یک تحلیل خطی، ایران تنها سه روز پس از آتش بس (در صورت ادامه جنگ) کل لانچرهای خود را از دست میداد. در یک تحلیل غیر خطی این زمان کمی بیشتر بود اما قطعا توان آفندی ایران به طرز معناداری افت پیدا میکرد. همچنین این گزارش مدعی است که ایران ۳۳ الی ۵۰ درصد زرادخانه موشکی خود در حوزه موشکهای بالستیک میان برد را از دست داده است. در مورد صحت و سقم این ادعاها فعلا نمیتوان برمبنای اطلاعات آشکار سخنی گفت، اما سوال اینجاست که اگر این ادعا درست است و اسرائیل اینچنین در نابود کردن توان آفندی ایران موفق بوده، چرا اسرائیل آتش بس را پذیرفت؟/۱۲
روند برخوردها در روز ۲۲ ام یک شوک را نشان میدهد و گزارش اذعان دارد که تهران با استفاده از موشکهای دقیقتر و مرگبارتر و کوچک کردن موجها ضربات جدیتری به اسرائیل وارد کرده است. با وجود این، در تحلیل خود در صورت ادامه جنگ مدعی است که توان ایران در اصابت موشکها به اسرائیل ظرف مدت کوتاهی به نزدیک صفر افت پیدا میکرد؛ و شوک ایجاد شده در ۲۲ ژوئن امری یکباره بوده است که تهران توان تکرار آنرا نداشته است. اکنون سوال مجددا تکرار میشود که اگر این چنین بود، اسرائیل با چه منطقی آتش بس را پذیرفته است؟/۱۳
بر اساس اطلاعات دیگر موجود توسط جینسا سیستم پدافندی اسرائیل بر اساس اولویت بندیهای خود به ۵۵٪ موشکهای ایرانی اجازه داده تا به مناطق مختلف اسرائیل (که طبق ادعای آنها مناطق فاقد سکنه است) برخورد نمایند؛ از میان موشکهای رهگیری شده، ۵۷ موشک معادل ۱۰ درصد کل موشکها موفق به عبور از سیستم پدافندی چند لایه اسرائیل شده اند. بر این اساس نرخ رهگیری برای موشکهای ایرانی ۹۰٪ و میزان عبور آنها ۱۰ درصد اعلام شده است. اما سوال اینجاست که آیا موشکهایی که عمدا رهگیری نشده اند واقعا راهی مناطق خالی از سکنه را هدف گرفته یا اینکه راهی مناطق «کم اهمیت تر» از حیث راهبردی بوده است؟ آیا این موشکها توسط ایران برای اشباع سامانه پدافندی شلیک شده یا واقعا هدفی را نشانه گرفته بوده است؟ در صورتی که پاسخ پرسش نخست این باشد که برخی از موشکهای ایرانی به دلایل محدودیت در سامانه های Arrow و THAAD عمدا نادیده گرفته شده اند، نرخ عبور به عدد قابل توجه ۲۲٪ خواهد رسید و این امری است که باید به دقت بررسی شود. بالا رفتن نرخ برخورد به عدد ۳۷٪ در موج حمله ۲۲ ژوئن و نرخ برخورد ۲۵٪ در موج حمله ۲۳ ژوئن موید این نظریه است./۱۴
تخمینها نشان میدهد که تقریبا نیمی از توان پدافندی اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه متکی به سامانه تاد آمریکا بوده است. (حدود ۴۷/۷٪) و مابقی به سامانه های پیکان ۲ و ۳ متکی بوده است. این مساله نیز در معادلات کلان جنگ نکته بسیار مهمی به شمار میرود، چرا که ایالات متحده در محاسبات خود وزن تعریف شده ای برای خاورمیانه قائل است و نمیتواند همه تسلیحات خود را فدای خاورمیانه کند./۱۵
میزان موشکهای تاد استفاده شده در اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه (۹۲ عدد)، معادل ۱۴/۶٪ کل ذخایر تاد ایالات متحده است (۶۳۲ تیر) که نرخ جایگزینی آن پایین است. بر اساس گزارش جینسا، نرخ جانشینی تاد بسیار پایین است:
As a result, the United States used up about 14 percent of all its THAAD interceptors, which would take three to eight years to replenish at current production rates.
«در نتیجه آمریکا از ۱۴ درصد رهگیرهای تاد خود استفاده کرده با نرخ تولید فعلی، سه تا هشت سال زمان خواهد برد تا جایگزین شود.»
در جای دیگری میخوانیم:
The United States expended more than a year’s worth of THAAD interceptor production. Without changes to production capacity, it could take years to replace them.
- The United States will acquire 12 interceptors by the end of this year. The United States acquired 11 interceptors in 2024 and 18 in 2023.
- The United States is only set to acquire 25-37 THAAD interceptors in fiscal year
2026.
«ایالات متحده بیش از مقدار تولید یک ساله موشکهای رهگیر سامانه THAAD را مصرف کرده است. بدون تغییر در ظرفیت تولید، ممکن است سالها طول بکشد تا این موشکها جایگزین شوند. ایالات متحده تا پایان امسال ۱۲ فروند رهگیر THAAD دریافت خواهد کرد. در سال ۲۰۲۴، ۱۱ رهگیر و در سال ۲۰۲۳ نیز ۱۸ رهگیر دریافت کرده بود. ایالات متحده در سال مالی ۲۰۲۶ تنها قرار است ۲۵ تا ۳۷ رهگیر THAAD تهیه کند.»/۱۶
@jinsadc پیشتر در جنگ یمن نشان دادیم که هم ترامپ و هم دن کین (رییس ستاد مشترک) در محاسبات خود از جنگهای فرساینده ای که محاسبات آمریکا را در امنیت ایندوپاسیفیک و چین بهم بریزد شدیدا گریزانند و ترامپ با مشاهده هزینه جنگ یمن (سقوط F-18 و MQ-9ها) آنرا متوقف کرد./۱۷
نرخ اصابت ۱۰۰ درصدی برخورد موشکهای ایران در موج دوازدهم (طبق نمودار) وعده صادق ۳ که در آن تنها یک موشک شلیک شد و دفتر مایکروسافت در بئرالسبع را هدف قرار داد (این نرخ بر اساس موج حمله است با نرخ روزانه که در بالا ارائه شد، اشتباه نشود)، موید این نظریه است که با توجه به محدودیتهای فوق، موشکهای رهگیر به نوعی جیره بندی شده بودهاند که احتمالا این مساله آمار موشکهای Allowed to Hit را نیز تحت تاثیر خود قرار میدهد./۱۸
گزارش مهم وال استریت ژورنال، اطلاعات تکمیلی مهمی را در اختیار قرار میدهد که موید وخامت وضعیت سامانهها پدافندی اسرائیل - خصوصا در نیمه دوم جنگ - است. آمریکا برای اولین بار تاریخ دو سامانه از ۷ سامانه خود را در یک کشور مستقر کرد. بر اساس این گزارش، تیرهای تاد شلیک شده نه ۹۲، بلکه ۱۵۰ عدد و معادل حدود یک چهارم کل ذخایر موشکهای تاد آمریکا بوده است. البته این گزارش توان لاکهید مارتین برای تولید سلانه تاد را ۱۰۰ عدد در سال بیان میکند. با وجود این تحلیلهای کمی و کیفی اعلام شده همچنان تکان دهنده است:
«اپراتورهای تاد که در کنار سیستمهای دفاعی اسرائیلی فعالیت میکردند، با سرعتی سرسامآور موشک شلیک کردند: بیش از ۱۵۰ موشک رهگیر برای مقابله با موجهای موشک بالستیک ایرانی، طبق گفته مقامات آمریکایی. این میزان تقریباً معادل یکچهارم کل رهگیرهای خریداریشده تاکنون توسط پنتاگون بود.
شدت نیاز چنان بالا بود که پنتاگون در مقطعی حتی بررسی کرد که آیا میتوان موشکهای تاد خریداریشده توسط عربستان سعودی را موقتاً به اسرائیل منتقل کرد — اگرچه این موضوع حساس بود چون شهرها و تأسیسات نفتی سعودی هم در خطر قرار داشتند.
اما مشکل فقط تاد نبود؛ آمریکا همچنین مقدار زیادی از موشکهای رهگیر دریایی را مصرف کرد و اسرائیل نیز ذخایر سامانههای دفاعی خود را با سرعت تخلیه نمود. با وجود همه اینها، دهها موشک ایرانی به هدف رسیدند.
با وجود برخورداری از سیستمهای پیشرفته بومی چون Arrow، David’s Sling و Iron Dome، اسرائیل هم در پایان جنگ ذخایر موشکیاش را تا حد زیادی مصرف کرده بود.
یکی از مقامات آمریکایی گفت اگر ایران چند موج دیگر موشک شلیک میکرد، احتمال داشت اسرائیل ذخایر موشکهای Arrow 3 را تمام کند.
ارتش اسرائیل جزئیاتی درباره تعداد موشکهای رهگیر یا وضعیت عملیاتی اعلام نکرد اما تأکید کرد که «در طول جنگ، ارتش تمام ابزارهای لازم برای دفاع از حاکمیت و مردمش را در اختیار داشت.
در جریان ادامه حملات ایران، آمریکا هفت ناوشکن مجهز به سامانه دفاعی به سمت شرق مدیترانه و دریای سرخ اعزام کرد.
بیشتر ناوشکنهای کلاس Arleigh Burke دارای موشکهای SM-2، SM-3 و SM-6 هستند که قادر به رهگیری موشکهای بالستیک و سایر تهدیدات هواییاند.
ما طبق گفته دریاسالار جیمز کیلبی، این ناوها هم با سرعت نگرانکنندهای موشکهایشان را مصرف کردند.
در طول جنگ، ناوهای آمریکایی حدود ۸۰ موشک SM-3 به سمت تهدیدات ایرانی شلیک کردند.
تام کاراکو در پایان گفت: «بزرگترین مشکل هنوز هم کمیت است. ما به تعداد بسیار بیشتری موشک رهگیر نیاز داریم.»و هشدار داد:
«نگرانی دیگر این است که ایرانیها دوباره این کار را بکنند — و ما دیگر توان تکرار آن را نداریم.»»/۱۹
اکنون با توجه به نکات فوق، میتوان این سوال را مطرح کرد چرا ترامپ مدعی شد که هم ایران و هم اسراییل خواهان پایان جنگ بوده و به ادعای وی همزمان وی را واسطه پایان جنگ کرده اند. با توجه به اطلاعات مفصل کمی و کیفی فوق با دقت خوبی میتوان گفت هم ایالات متحده و هم اسراییل در ارزیابی توان آفندی ایران دجار کم برآوردی بوده اند. این مطلب به خوبی در شهادت کارشناسانی که با وال استریت ژورنال مصاحبه کرده اند و نرخ مصرف بالای سامانه های تاد و پیکان و همچنین نحوه پدافند اسراییل در روزهای آخر کاملا مشخص است. با وجود این در ادامه نشان خواهیم داد که ضربات وارده از جانب ایران آنچنان نبوده که آمریکا و اسراییل از حمله مجدد به ایران منصرف شوند./۲۰
تفسیری که ترامپ در اجلاس ناتو در معیت روته در ۲۵ ژوئن از جنگ ارائه میدهد و همه من جمله ایران را پیروز جنگ قلمداد میکند، جالب توجه است. وی ضمن اشاره به اینکه ایران سراغ بمب نخواهد رفت، به ضربات سنگین موشکی ایران به اسرائیل در دو روز آخر جنگ اشاره میکند./۲۱
توییت ترامپ که در آن با ادبیات جریان MAGA ایران را تلویحا تهدید به تغییر رژیم کرده است، کمتر از ۷۲ ساعت با سخنانش در اجلاس ناتو فاصله دارد. سوال اینجاست که طی این ۷۲ ساعت چه اتفاق مهمی اتفاقی رخ داده است؟ به نظر میرسد که ترامپ احتمالا برآوردهای نظامی جدیدی از وضعیت جنگ و خسارات شدید موشکهای ایران به اسراییل دریافت کرده، که در لحن و محتوای سخنان وی در اجلاس ناتو کاملا منعکس است./۲۲
همچنین بر خلاف ادعاهای مقامات اسرائیل، که چنین وانمود میکردند که ایران صرفا در هدف قراردادن مراکز مدنی اسرائیل موفق بوده، به تدریج مشخص شد که حداقل ۵ مرکز نظامی - که دارای بالاترین سطح حمایت پدافندی بودهاند - با حداقل ۶ موشک هدف قرار گرفتهاند. در جمع بندی بخش موشکی، برآورد این است که اسرائیل و ایالات متحده از پاسخ آفندی ایران تا حد قابل توجهی غافلگیر شدهاند. با وجود این، شدت پاسخ ایران تا ۲۳ ژوئن آنقدر شدید نبوده که ترامپ را وادار به پیان سریع جنگ کند یا به تاسیسات هستهای ایران حمله نکند؛ و ترامپ در بامداد ۲۳ ژوئن همچنان در سودای تغییر رژیم ایران بوده است./۲۳
ترامپ پس از حمله به فردو، ایران را تهدید کرده بود که هر گونه پاسخ مستقیم ایران به امریکا "با قدرتی به مراتب بیش از آنچه که آنشب آمریکا در فردو نشان داد، پاسخ داده خواهد شد." اما پس از پاسخ ایران به العدید و هدف قرار دادن یک گنبد ژئودزیک در آن، نه تنها به ایران پاسخی نداد بلکه از تهران بابت هماهنگی قبل از حمله تشکر نیز نمود. در ادامه نشان خواهیم داد که این حمله اگرچه ماهیتی نمادین داشت و نشان دهنده تمایل تهران برای کاهش تنش بود، اما در تعارض آشکار با اولتیماتومهای مکرر ترامپ به ایران برای عدم تعرض به پایگاههای آمریکا قرار داشت؛ و اگر تهران در همان موقعیتی قرار داشت که در شب ۱۳ ژوئن قرار داشت، ترامپ در دادن پاسخ نظامی تردیدی به خود راه نمیداد./۲۴
اکنون به یک پرسش مهم باز میگردیم. با توجه به حمله مهم ایران به مهمترین پالایشگاه اسراییل در حیفا (پالایشگاه بازان) و غیرعملیاتی شدن آن، چه چیز اسرایبل و آمریکا را از تشدید تنش در حوزه انرژی و حمله به زیرساختهای انرژی ایران بازداشت؟ چرا ترامپ پس از آتش بس در ۲۴ ژوئن اعلام کرد که چین میتواند همچنان از ایران نفت بخرد؟ و حتی در پاسخ به خبرنگاران اعلام کرد که اگرچه از سیاست فشار حداکثری عقب نشینی نکرده، اما ایران برای بازسازی خود به پول نفت احتیاج دارد؟/۲۵
اصحاب تفکر لالالندی عدم تعرض به زیرساختهای انرژی ایران را ناشی از «لطف اسرائیل» و «ملاحظه شرایط مردم ایران» میدانند. این در حالیست که اسرائیل بارها نشان داده که نه تنها به قاعده لطف هیچ اعتقادی ندارد، بلکه وقتی شرایط و میدان فراهم باشد، به خرد و کلان و تر و خشک رحم نخواهد کرد (نظیر رویدادهای سوریه پس از سقوط اسد)؛ امری که بارها و از همان شب اول جنگ ۱۲ روزه و با حمله به مراکز مسکونی شهرک شهید چمران و پس از آن در تجریش آنرا نشان داد. حملات اسرائیل به زیرساختهای بانکی و اختلال در زندگی مردم و حمله به فاز ۱۴ پارس جنوبی و موارد متعدد دیگر موید شدت بطلان این تفکر مضحک، ابلهانه و غیررئالیستی است./۲۶
اولین دلیل، رفتار شخص ترامپ در ساعات منتهی به حمله ایران به العدید و آتش بس است. ترامپ در ساعات قبل و پس از آتش بس سه توییت نفتی منتشر کرد که در دو مورد آن صراحتا از قیمت بالای نفت گلایه کرد و حتی تولیدکنندگان خارجی نفت را متهم به همدستی با ایران کرد./۲۷
وی در توییت دیگری که نشان از احساس فشار زیاد ناشی از قیمت نفت است، به وزیر انرژی خود دستور میدهد که طرح Drill Baby Drill را همین الان اجرا کند و وزیر انرژی (کریس رایت) بلافاصله میگوید که در حال انجام دستور است! این در حالیست که بارها توضیح داده شده که کمپانیهای شیل آمریکا توان پاسخ سریع به شوکهای نفتی را ندارند و اصولا علاقه ای هم به اجرای طرح کذایی ترامپ ندارند./۲۸
پیش از این در رشته مقالات مفصلی به این مساله پرداختیم (من جمله آسیب پذیریهای نفت شیل و پایان یافتن ذخایر Tier 1 میدان پرمیان) و همچنین نظرات برخی از تحلیلگران من جمله @JasonBordoff را در مورد اهمیت مساله نفت در جنگ اخیر بیان نمودیم. در ادامه با تحلیل/۲۹
@JasonBordoff تحلیلهای ارائه شده توسط فدرال رزرو (من جمله شخص جرومی پاول) و تحولات اقتصاد آمریکا، نشان خواهیم داد که چرا مساله قیمت نفت برای ترامپ این چنین حساسیت برانگیز بوده و چرا تهدیدات ایران ناظر به امنیت انرژی منطقه عامل بازدارنده اصلی در جنگ اخیر بوده است./۳۰
برای شروع، ابتدائا به سال پیش باز میگردیم؛ جایی که جرومی پاول بزرگترین تهدید اقتصاد جهانی را تنشهای ژئوپولتیک میداند و نگرانی خود را از جهش قیمت نفت ابزار میکند:
«سوال: در یک تصویر کلی، به نظر شما بزرگترین تهدید برای اقتصاد جهانی امروز چیست؟
پاول: فکر میکنم در کوتاهمدت، به ریسکهای ژئوپلیتیکی اشاره میکنم. اقتصاد جهانی اکنون به طور گسترده در حال بهبود از همهگیری است. در سراسر جهان شاهد کاهش تورم هستید. اما جنگی در اوکراین در جریان است، جنگی در خاورمیانه در جریان است و مشکلات بالقوهای در آسیا وجود دارد. و بنابراین، همه این موارد نمایانگر ریسک هستند.
در حال حاضر، تأثیرات آن بر ایالات متحده کمتر است. فکر میکنم اروپا جنگ در اوکراین را بسیار مستقیمتر از ما احساس میکند و انحراف مسیرهای کشتیرانی در اطراف دماغه، اطراف دماغه هورن را احساس خواهد کرد. این موضوع اروپا را بسیار بیشتر از ما تحت تأثیر قرار خواهد داد. اما فکر میکنم این موارد در کوتاهمدت مطرح هستند.
اما به طور کلی، میدانید، مردم اخیراً در حال بالا بردن و افزایش تخمینهای خود از رشد جهانی بودهاند. امسال شروع به به نظر رسیدن به عنوان سالی بهتر کرده است. اما باز هم، اینها برخی از ریسکهای کوتاهمدت هستند.
سوال: شما بیشتر خوشبین هستید تا بدبین؟
پاول: در مورد اقتصاد جهانی؟ به طور کلی بله، مشروط به آن ریسکها. سوال این خواهد بود: آیا این ریسکها به چیزی تبدیل میشوند که واقعاً یک مشکل اقتصادی بزرگ باشد؟ این اتفاق هنوز نیفتاده است. "ممکن است قیمت نفت باشد". ممکن است صرفاً گسترش درگیری و ضربهای باشد که این موضوع به اعتماد عمومی وارد میکند. اما ما هنوز آن را نمیبینیم. این یک ریسک است. این یک ریسک واقعی است و ما از آن آگاهیم.»
شایان توجه است که این مصاحبه در فوریه ۲۰۲۴ در برنامه ۶۰ دقیقه شبکه CBS و قبل از جنگ تعرفهای انجام شده است. (البته ما در ایران داریم آدمهایی که بهتر از پاول و شخص ترامپ و ونس میفهمند که تنشهای ژئوپولتیک منتهی به جهش قیمت نفت هیچ اهمیتی ندارند.)/۳۱
در دسامبر ۲۰۲۴ پاول در مصاحبه خبری خود در مکالمهای با خبرنگار پولیتیکو، مجددا بر موضوع نفت و نقش چالشهای ژئوپولتیک تاکید میکند. این مصاحبه مقدمه ای بر مبحث مفصلی است که بر مبنای آن به نحوه واکنش فدرال رزرو به جهش یا نا ناپایداری قیمت نفت در شرایط مختلف (نحوه رفتار تورم هسته و تورم کل) خواهیم پرداخت:
سوال: سلام، ویکتوریا گیدا از پولیتیکو هستم. فقط میخواستم مطمئن بشوم که حرفتان در ابتدای صحبت درباره تورم را درست متوجه شدم. آیا منظورتان این است که پیشرفت در کنترل تورم هستهای (core PCE) به معنای پیشرفت در کنترل تورم است، حتی اگر تورم سرتیتر (headline) کمی افزایش یابد؟
و همچنین، چون چنین چیزی در پیشبینیهای اقتصادی SEP آمده، کنجکاوم بدانم علت آن چیست؟ چرا فکر میکنید تورم هستهای کاهش مییابد، ولی شاید تورم سرتیتر بالا برود؟
جروم پاول:
خب، همانطور که احتمالاً میدانید، هدف نهایی ما تورم کل است، چون این همان چیزی است که مردم در زندگی واقعی احساس میکنند. مردم با تورم هستهای سروکار ندارند؛ بلکه با افزایش قیمتهایی که شامل غذا و انرژی است مواجه میشوند.
پس هدف نهایی ما همان تورم کل است.
اما همانطور که میدانیم، تورم کل شامل قیمت انرژی و مواد غذایی است، و این قیمتها میتوانند به دلایلی که ربطی به شرایط اقتصادی یا تنگنای عرضه و تقاضا ندارند، نوسان کنند.
بنابراین این نوع قیمتها، پیشبینیکننده خوبی برای تورم آینده نیستند.
از این رو، تورم هستهای بهمراتب شاخص بهتری برای پیشبینی تورم کلی آینده محسوب میشود.
ما روی تورم هستهای تمرکز میکنیم چون بهتر فشارهای واقعی تورمی را نشان میدهد.
پس موضوع پیچیدهای است، ولی نهایتاً هدف ما همان تورم کل است، نه هستهای.
سؤال دومتان چه بود؟
ویکتوریا گیدا:
چرا شما فکر میکنید تورم هستهای کاهش مییابد ولی ممکن است تورم کل بالا برود؟
جروم پاول:
خب، تورم کل ممکن است تحتتأثیر قیمت انرژی و غذا قرار گیرد. شما درباره سال آینده صحبت میکنید، درسته؟
ویکتوریا گیدا:
بله، دقیقاً.
جروم پاول:
درسته. تورم کل میتواند مجدداً تحتتأثیر قیمت انرژی و غذا باشد.
در پیشبینیهای تورم کل، احتمالاً عوامل مربوط به پیشبینی قیمت انرژی هم لحاظ شدهاند.
در حالی که تورم هستهای، وقتی به یک سال آینده نگاه میکنید، بیشتر تحت تأثیر عواملی مثل تنگنای اقتصاد (tightness in the economy) خواهد بود.
بنابراین این دلیل تفاوت مسیر آن دو شاخص است.
همانطور که میدانید، تورم کل در بیشتر طول امسال پایینتر بوده، که دلیلش هم کاهش قیمت انرژی است — که برای مردم خبر خوبیست.
اما قیمت انرژی ممکن است پایین بیاید، بعد دوباره بالا برود، و چنین نوساناتی لزوماً چیزی درباره شدت یا تنگنای اقتصاد یا تورم آینده به ما نمیگویند.
ویکتوریا گیدا:
آیا ریسکهای ژئوپلیتیکی در تحلیلهای شما درباره قیمت انرژی نقشی دارند؟
جروم پاول:
ما ریسکهای ژئوپلیتیکی را با دقت زیادی زیر نظر داریم.
اما تاکنون این ریسکها تأثیر قابلتوجهی بر اقتصاد آمریکا نداشتهاند.
تنها متغیری که در این زمینه اهمیت دارد، قیمت نفت است — چون داریم درباره خاورمیانه و اوکراین صحبت میکنیم.
قیمت نفت یک شاخص خوب و فشرده از چیزهایی است که ممکن است در دل آشوبهای جهانی اشتباه پیش برود.
اما قیمت نفت اخیراً به دلیل شرایط عرضه جهانی در حال کاهش بوده.
بنابراین ایالات متحده واقعاً تحتتأثیر مستقیم این تحولات ژئوپلیتیکی قرار نگرفته، اگرچه بهوضوح در دورانی با ریسکهای ژئوپلیتیک بالا به سر میبریم.
و این، البته، همچنان یک ریسک بالقوه باقی میماند./۳۲
در اینجا به جلسه استماع مهمی در کنگره خواهیم رفت که در میانه جنگ ایران و اسرائیل و در ساعات پایانی جنگ برگزار شده و در آن پاول در برابر سوالات نمایندگان مجلس در مورد موضوعات مهمی چون احتمال بسته شدن تنگه هرمز شهادت داده است. در این قسمت، به گفتگوی چالشی یک نماینده جمهوریخواه ترامپی با پاول خواهیم پرداخت که به وی در مورد دلایل عدم کاهش نرخ بهره خرده میگیرد. در اینجا پاول توضیح میدهد که اگرچه فدرال رزرو به طور عادی نباید به جهشهای تعرفه ای واکنشی نشان دهد، اما در شرایط ناپایدار فعلی رویه احتیاط و عدم کاهش نرخ بهره (که بشدت ترامپ برای کاهش آن فشار وارد میکند) رویه معقولتری است. (در ادامه نشان خواهیم داد که همین گزاره در مورد نفت هم صادق است):
نماینده مجلس (مایک لاولر):
سپاسگزارم، جناب رئیس. رئیس پاول، همین دیروز، خانم بومن، از اعضای هیئت مدیره فدرال رزرو، اشاره کرد که اگر فشارهای تورمی مهار شده باقی بماند، فدرال رزرو باید کاهش نرخهای بهره را در نظر بگیرد و گفت که او برای کاهش نرخ در ماه ژوئیه آمادگی دارد. آقای والر نیز تقریباً همین نظر را داشت. آیا شما بر این باورید که ما در جایگاهی هستیم که بتوانیم در ماه ژوئیه نرخها را کاهش دهیم؟
جروم پاول:
خب، من اینگونه عرض میکنم. به نظرم اگر مشخص شود که فشارهای تورمی واقعاً مهار شده باقی میمانند، آنگاه به جایگاهی خواهیم رسید که نرخها را کاهش دهیم، و این دیر یا زود رخ خواهد داد. اما نمیخواهم بگویم، نمیخواهم به یک نشست معین اشاره کنم. فکر نمیکنم نیازی به هیچ شتابی داشته باشیم زیرا اقتصاد همچنان نیرومند است. بازار کار نیرومند است. اگر قرار باشد شاهد تضعیف معنادار و نگرانکنندهای در بازار کار باشیم، آن موضوع برای این تصمیمگیری اهمیت پیدا خواهد کرد. اما اگر ببینیم تورم، میدانید، به افزایش خود ادامه نمیدهد... ما انتظار نداشتیم تورم افزایش زیادی داشته باشد. ما انتظار داریم در تابستان حرکتی داشته باشد و اگر ببینیم این اتفاق نمیافتد، خب، از آن نتیجهگیری خواهیم کرد.
نماینده مجلس (مایک لاولر):
گزارش داخلی سپتامبر ۲۰۱۸ موسوم به «گزارش تیل» پیشنهاد میکرد که «چشمپوشی» فدرال رزرو از اثرات تورمی تعرفهها، یک واکنش مناسب است، تا زمانی که انتظارات تورمی کاملاً پایدار باشند و هزینههایی که به بخشهای دیگر منتقل میشوند، نسبتاً کوتاهمدت باشند. آیا موافقید که این ارزیابی از آن گزارش داخلی هنوز هم برای امروز معتبر است؟
جروم پاول:
بله موافقم. اینها دقیقاً همان عواملی هستند که ما هنگام صحبت در مورد این شرایط به آنها استناد میکنیم. آن عوامل، به علاوه مقیاس تعرفهها.
نماینده مجلس (مایک لاولر):
صحیح. پس بیایید شرایط اقتصادی کنونی را بسنجیم. گزارش سیاست پولی بیان میکند که انتظارات تورمی بلندمدت، نقل میکنم: «همچنان به طور گسترده با تورم ۲ درصدی سازگار است»، پایان نقل قول. و یک پژوهش از دانشگاه هاروارد استدلال کرده که با وجود واکنشهای سریع قیمتی به اعلام تعرفهها، مقیاس کلی این تغییرات همچنان محدود باقی میماند. پس اگر این شرایط پابرجا باشد، آیا دور از منطق است که فکر کنیم روندهای زیربنایی تورم باید مسیر خود را به سوی ۲ درصد ادامه دهند؟
جروم پاول:
این یک... این یک... این قطعاً یک دیدگاه بسیار قابل دفاع است. به نظرم چیزی که شما... میدانید، چیزی که دیگران در کمیته فکر میکنند و چیزی که من فکر میکنم این است که این مسئلهای است که باید در مورد آن بسیار دقیق باشیم زیرا شرایط با سال ۲۰۱۸ متفاوت است. تفاوت این است که ما تورم ۲ درصدی را تجربه نکردهایم. در سال ۲۰۱۸، ما برای یک دهه یا بیشتر تورمی حتی به اندازه ۲ درصد هم نداشتیم... این یک وضعیت متفاوت است. ما هنوز ثبات قیمتها را به طور کامل برقرار نکردهایم. و یک تکانه دیگر... ما باید مراقب باشیم. اگر یک تکانه تورمی معنادار، بزرگ و پایدار رخ دهد، باید در مورد آن بسیار محتاط باشیم. و بنابراین، میدانید، من فکر میکنم ما تنها در تلاشیم که دقیق و محتاط باشیم و واقعاً فکر میکنیم این بهترین کاری است که میتوانیم برای مردمی که به آنها خدمت میکنیم انجام دهیم. اگر آن اتفاق بیفتد، ما باید برای رویارویی با آن آماده باشیم.
نماینده مجلس (مایک لاولر):
رئیس پاول، جان تیلور، اقتصاددان، زمانی اشاره کرد که بانک مرکزی آمریکا باید در صورت وقوع یک تکانه نفتی، از قاعده تیلور خود فاصله بگیرد. مشابه سناریوی تعرفهها، یک افزایش قیمت یکباره ناشی از تکانه نفتی نباید با افزایش نرخهای بهره همراه شود. آیا با آن ارزیابی موافقید؟
جروم پاول:
به طور کلی موافقم، بله.
نماینده مجلس (مایک لاولر):
شما پیشتر گفتید که اگر برای کاهش نرخها منتظر بمانید تا تورم به ۲ درصد بازگردد، دیگر بسیار دیر شده است. شما همچنین در ماه نوامبر سال ۲۰۲۴ گفتید که تورم در مسیر پایداری به سوی ۲ درصد قرار دارد. با توجه به اینکه کمیته سیاستگذاری بازار آزاد معتقد است که نرخهای بهره اکنون به طور متوسط محدودکننده هستند، و اینکه یک تکانه نفتی یا تعرفهای ممکن است بر تورم زیربنایی به شکلی قابل توجه یا معنادار تأثیر نگذارد زیرا، همانطور که گزارش سیاست پولی مشخص کرده، انتظارات تورمی کاملاً پایدار است، دلیل کاهش ندادن نرخها چیست؟
جروم پاول:
خب، این به دلیل عدم اطمینان در مورد مقیاس و تداوم احتمالیِ تورم بالقوه اما بسیار نامشخص ناشی از تعرفههاست.
نماینده مجلس (مایک لاولر):
و با این حال شما با بالا بردن نرخها به آن پاسخ ندادید. در حقیقت، شما در بالا بردن نرخها تأخیر کردید. و اکنون دوباره، ما شاهد شرایطی هستیم که شما در کاهش نرخها تأخیر میکنید. چالش اصلی همین است./۳۳
این بخش از شهادت پاول در کنگره، که در پاسخ به سوالات جیم هایمز @jahimes در مورد تبعات تصویب قانون بستن تنگه هرمز در مجلس ایران است، بسیار قابل توجه است. در این گفتگو پاول صراحتا به کم توانی نفت شیل آمریکا در پاسخ به شوک عرضه و متفاوت بودن شرایط با سالهای قبل اشاره میکند. نکته این گفتگو این است که پاول نوع واکنش فدرال رزرو به جهش قیمت نفت را «تابع شرایط» میداند. در ادامه مستند به شهادتهای دیگر پاول و گزارشهای دیگر فد این مساله را با دقت بیشتری خواهیم شکافت.
نماینده کنگره، جیم هایمز:
متشکرم، آقای رئیس. و خوش آمدید، رئیس پاول. اجازه دهید با تشکر از شما برای حفظ دقیق مسیر خود و دوری از سیاستزدگی در حوزه مالی شروع کنم. و به ویژه برای دفاع سرسختانهتان از سیاست پولی مستقل. شما از جاهای بسیار قدرتمندی (منظور شخص ترامپ است) تحت فشار قرار میگیرید و اعضای زیادی در مورد مسئله نرخ بهره اظهار نظر میکنند. و اکثر آنها بهتر میدانند که سیاست پولی مستقل ما سنگ بنای اقتصاد ماست. پس برای آن از شما متشکرم. آقای رئیس، میخواهم کمی در مورد برخی از مسائل فنی مرتبط با قیمت انرژی و تورم صحبت کنم، زیرا بدیهی است که آشفتگی در خاورمیانه باعث نوسانات شدید قیمت نفت شده است، به طوری که قیمت نفت وست تگزاس اینترمدیت در ماه گذشته بین ۶۱ تا ۷۵ دلار در هر بشکه در نوسان بوده است. ما اخیراً شاهد بودیم که پارلمان ایران به بستن تنگه هرمز رأی داد، که در حال حاضر حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز را مدیریت میکند، یک پنجم تقاضای جهانی و کمی بیشتر از آن از نظر گاز طبیعی. رئیس پاول، شما هفته گذشته گفتید که درگیری در خاورمیانه در دهه ۱۹۷۰ منجر به شوکهای تورمی بسیار بزرگی شد. برخلاف دهه ۱۹۷۰، امروز ایالات متحده بیشتر انرژی خود را وارد نمیکند. ما خود را از نظر انرژی خودکفا مینامیم.
اما من استدلالی را میشنوم که فکر میکنم اشتباه است، که چون ما از نظر انرژی خودکفا هستیم، به نوعی از قیمتهای بازار جهانی انرژی مصون هستیم. میتوانید در این مورد نظر بدهید؟ آیا این ایده که ما، مصرفکنندگان آمریکایی انرژی، تحت تأثیر نوسانات جهانی قیمت انرژی نیستیم، هیچ اعتباری دارد؟
جرومی پاول:
بله، خب، قیمت نفت به صورت جهانی تعیین میشود، درست است؛ و فکر میکنم اگر چند سال به عقب برگردیم، تصور این بود که وقتی شوک جهانی داشتیم، ما یک ضربهگیر طبیعی داشتیم، به این معنی که ما فقط بیشتر حفاری میکردیم. و اگر قیمتها بالا میرفت، ما بیشتر حفاری میکردیم و در نتیجه این شوکهای قیمتی پایدار را که در دهه ۱۹۷۰ و دوران اولیه اوپک داشتیم، تجربه نمیکردیم. "فکر میکنم این موضوع اکنون زیر سؤال رفته است، زیرا میدانید، صنعت نفت در ایالات متحده بسیار محتاطتر شده و بر بازگشت سرمایه متمرکز شده است، نه آنچه قبلاً بودند، پس از آنکه با ظرفیت مازاد سوختهاند."
نماینده کنگره، جیم هایمز:
بله، و منظورم این است که بله، در درازمدت میتوانید در فناوریهای استخراج اضافی سرمایهگذاری کنید، اما این به قیمتهای لحظهای روزانه پاسخ نمیدهد.
جرومی پاول:
(بله) نه به سرعت....
نماینده کنگره، جیم هایمز:
نکتهای که میخواهم بگویم این است که درگیری در خاورمیانه، اگر منجر به نفت بشکهای ۱۲۰ دلار شود، که قیمت نفت در سال ۲۰۲۲ بود، تأثیر تورمی نسبتاً قابل توجهی بر خانوار آمریکایی خواهد داشت. آیا این درست است؟
جرومی پاول:
ما قطعاً آن را احساس خواهیم کرد. و همانطور که قبلاً بحث کردیم، حرف و حدیثهای زیادی در مورد نادیده گرفتن شوکهای قیمت نفت وجود دارد. "اما این به واقعیتها و شرایط بستگی دارد."
نماینده کنگره، جیم هایمز
به عنوان یک مسئله فنی، ما معمولاً به شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) اشاره میکنیم که سبدی از کالاها است و ما تغییرات قیمت را اندازهگیری میکنیم. تقریباً، چند درصد از آن سبد را انرژی تشکیل میدهد؟
جرومی پاول:
من این عدد را در ذهنم ندارم. بسیار کمتر از آن چیزی است که قبلاً بود، البته. مصرف نفت بسیار کمتر از آن چیزی است که در دهه ۷۰ به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی بود. بسیار پایین آمده است.
نماینده کنگره، جیم هایمز:
اما انرژی شامل گاز طبیعی و بنزین و اینطور چیزهاست. این بخش معناداری از...
جرومی پاول:
بله، اگرچه البته ما گاز طبیعی بیشتری داریم. ما آنقدر گاز طبیعی داریم که آن... آن همیشه برای ما وجود خواهد داشت.
نماینده کنگره، جیم هایمز:
بنابراین هیچ یک از ما نمیتوانیم پیشبینی کنیم که در خاورمیانه چه اتفاقی خواهد افتاد، چه در یک ساعت آینده، چه در یک هفته یا یک ماه یا یک سال. اما به عنوان یک مسئله فنی، در چه قیمتی برای یک بشکه نفت، خانوار آمریکایی شروع به احساس اثرات تورمی میکند؟ ما الان، میدانید، تقریباً در بشکهای ۷۵ دلار هستیم. در چه نقطهای از قیمت، خانوار آمریکایی شروع به احساس برخی اثرات تورمی میکند؟
جرومی پاول:
من نمیخواهم عددی را مطرح کنم. میدانید، فکر میکنم ما... و صراحتاً، خیلی زود است که بگوییم چنین چیزی قرار است اتفاق بیفتد و میدانم که شما این را میدانید. اما من نمیخواهم عدد مشخصی را مطرح کنم. اگر... میدانید، اگر قیمتها به طور قابل توجهی بالا بروند، مردم آن را احساس خواهند کرد.
نماینده کنگره، جیم هایمز:
بسیار خب. بسیار خب. باز هم، فکر میکنم اگر به دادههای اینجا نگاه کنم، WTI به ازای هر بشکه حدود ۱۲۰ دلار... در سال ۲۰۲۲ به اوج خود در حدود ۱۲۰ دلار رسید. مدلهای شما چه چیزی را نشان میدهند که برای تورم اتفاق میافتد و چگونه بر تفکر فدرال رزرو تأثیر میگذارد، اگر ما به بشکهای ۱۲۰ دلار برگردیم؟
جرومی پاول:
خب، بیایید فرض کنیم که یک جهش بزرگ قیمت در آن محدوده وجود دارد. خب، میدانید، ما به آن نگاه میکنیم و از خودمان میپرسیم... ما به وضعیت کلی نگاه میکنیم، از خودمان میپرسیم آیا باید به آن واکنش نشان دهیم. بنابراین، برای مثال، در طول آنچه ما بهار عربی مینامیدیم، در اوایل دهه ۲۰۱۰، قیمت نفت بسیار بالا رفت و این به قیمت... و بحثی وجود داشت و فکر میکنم پاسخ درست این بود که آن را نادیده بگیریم. سؤالی که از خودتان میپرسید... زیرا تا زمانی که شما واکنش نشان دهید، قیمت پایین میآید. فکر میکنم سؤال امروز این خواهد بود که، میدانید، آیا وضعیت متفاوت است و پیامدهای آن تفاوتها چه خواهد بود؟/۳۴
همانطور که در سطور فوقانی توضیح داده شد و در سخنان شخص پاول هم دیدیم، سیاست فدرال رزرو در «شرایط عادی» عبور از کنار شوکهای عرضهای نظیر نفت و نادیده گرفتن آنها است. اما در ادامه خواهیم دید که فدرال رزرو پس از بحران پاندمی و جنگ اوکراین نه فقط در شرایط «غیر عادی» (نظیر جنگ تعرفه ای) از این دکترین عدول میکند، بلکه اساسا به این نتیجه رسیده است که به شوکهای ناشی از کاهش عرضه (یا شوکهای ناشی از ترس کاهش عرضه) در صورتیکه طولانی مدت شوند، واکنش نشان دهند. برای اثبات این ادعا، به این بخش از سخنرانی پاول که در ۱۰ دسامبر ۲۰۲۳ ایراد شده در همایشی توسط IMF برگزار شده تحت عنوان
“Monetary Policy Challenges in a Global Economy,” a policy panel at the 24th Jacques Polak Annual Research Conference, hosted by the International Monetary Fund
توجه کنید. وی معتقد است که واکنش تهاجمی فدرال رزرو به شوکهای عرضه برای مدیرین ریسک نیاز است و سیاست فد مبارزه با هرگونه گسست در انتظارت تورمی است:
«سؤال دوم من این است: برای سالها، بهطور کلی چنین انگاشته میشد که سیاست پولی باید واکنش خود به شوکهای عرضه را محدود کرده یا بهاصطلاح از آنها “چشمپوشی” کند، بهویژه زمانی که این شوکها موقتی و خاص (ایدیوسینکراتیک) هستند.
بسیاری همچنین معتقدند که در آینده، اختلالات عرضه ممکن است بیشتر یا پایدارتر از دهههای پیش از همهگیری کرونا باشد. بنابراین، سؤال دوم این است که از رویکرد سنتی “چشمپوشی از شوک عرضه” چه آموختهایم؟
ایدهی اینکه واکنش به آثار تورمی شوکهای عرضه باید تعدیلشده باشد، تا حدی بهدلیل موازنهای است که این شوکها ایجاد میکنند. شوکهای عرضه معمولاً قیمتها را بالا میبرند و اشتغال را پایین میآورند، درحالیکه سیاست پولی هردو را در یک جهت حرکت میدهد (یعنی کاهش تقاضا باعث کاهش تورم و اشتغال میشود). بنابراین اگر بانک مرکزی در برابر شوک عرضهای که باعث گرانی شده واکنش سختی نشان دهد، ممکن است بهطور ناخواسته کاهش اشتغال را تشدید کند.
علاوه بر این، شوکهای عرضه بیشتر از بخشهای ناپایدار و پرنوسانی مانند غذا و انرژی سرچشمه میگیرند و معمولاً سریع عبور میکنند. هرچند قیمت غذا و انرژی تأثیر بزرگی بر بودجه خانوار و بنگاهها دارند، اما ابزارهای سیاست پولی کندتر از بازار کالا عمل میکنند. در نتیجه، واکنش تند به افزایش قیمتهایی که زودگذرند میتواند به بیثباتی اقتصاد کلان دامن بزند بدون آنکه کمکی به ثبات قیمتی کند.
اما تجربه ما از سال ۲۰۲۰ به بعد، محدودیتهای این دیدگاه را آشکار کرده است.
اولاً، در زمان واقعی، تشخیص شوکهای عرضه از شوکهای تقاضا بسیار دشوار است. ثانیاً، تعیین اینکه هرکدام از این شوکها تا چه زمانی باقی میمانند نیز بهویژه در سه سال اخیر (که شرایط بسیار غیرعادی بود) کار سادهای نیست.
شوکهای عرضهای که اثر ماندگاری بر تولید بالقوه اقتصاد دارند، ممکن است نیازمند سیاست محدودکننده باشند تا تقاضای کل را با عرضه کل کاهشیافته منطبق کنند. زنجیرهای از شوکهای وارده به زنجیره تأمین جهانی در سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲، تولید را برای مدت قابل توجهی سرکوب کرد و ممکن است پویایی عرضه جهانی را بهطور مداوم تغییر داده باشد. چنین توالیای از شوکها ایجاب میکند که سیاستگذاران با احتیاط عمل کنند تا از اثرات تورمی جلوگیری شود.
سیاست انقباضی در چنین حالتی، نوعی مدیریت ریسک است.
شوکهای عرضه که باعث تورم بالا در مدت زمان طولانی شوند، میتوانند انتظارات تورمی بلندمدت را در ذهن خانوارها و کسبوکارها تغییر دهند.
سیاست پولی باید با قاطعیت با هرگونه ریسک گسست انتظارات تورمی (de-anchoring) مقابله کند؛ چراکه انتظارات تثبیتشده تورمی، به بازگرداندن تورم به هدف ۲ درصد کمک میکند.
سیاستهای انقباضی شدید در سال ۲۰۲۲، احتمالاً به تثبیت انتظارات تورمی کمک کردهاند.»/۳۵
پاول در سخنرانی خود تحت عنوان
Restoring Price Stability Remarks at “Policy Options for Sustainable and Inclusive Growth”
در ۲۱ مارس ۲۰۲۲ و در میانه اوج شدتگیری قیمت نفت چنین میگوید: «
فشار افزایشی کوتاهمدت ناشی از تهاجم به اوکراین بر تورم – از ناحیه انرژی، غذا و سایر کالاها – در زمانی اتفاق میافتد که تورم از قبل نیز بیش از حد بالا بوده است.
در شرایط عادی، زمانی که اشتغال و تورم به اهداف ما نزدیک باشند، سیاست پولی معمولاً از کنار جهش مقطعی تورم ناشی از شوک قیمت کالاها عبور میکند.
اما اکنون خطر فزایندهای وجود دارد که یک دوره طولانی از تورم بالا، بتواند انتظارات تورمی بلندمدت را به شکلی نگرانکننده افزایش دهد؛ و همین نکته بر ضرورت اقدام سریع کمیته، همانطور که پیشتر شرح دادم، تأکید دارد.»/۳۶
@JasonBordoff @jahimes آمار اعلامی برای تورم ماه ژوئن (ماه جنگ ایران و اسرائیل) موید نگرانیهای پاول در مورد تبعات جنگ تعرفهای و «شرایط غیرعادی» است. آمارها موید صعودی شدن تورم کل و هسته است و خیزش مجدد تورم هسته موید آن است تبعات جنگ تعرفهای به تدریج در حال ظاهر شدن است./۳۷
@JasonBordoff @jahimes موارد فوق، نه فقط فدرال رزرو بلکه تحلیلگران بازارهای مالی را قبل از ورود آمریکا به جنگ به این نتیجه رساند که حجم بالای عدم قطعیتها، فدرال رزرو را به سمت رویکرد صبر و پایدار نگهداشتن نرخ بهره سوق خواهد داد؛ امری که بشدت ترامپ با آن مخالف است./۳۸
پس از ورود آمریکا به جنگ و بمباران فردو و همچنین تهدید ایران به بستن تنگه هرمز، ریسکهای متوجه بازار نفت جهش قابل توجهی یافت و سناریوهای بدبینانه نفتی به تیتر خبرگزاریها مبدل شد. برای مثال در تیتر گزارش تحلیلی CNBC میخوانیم: «نفت در آستانه ۱۰۰ دلار؟ نقش آمریکا در مناقشه ایران و اسرائیل التهابات بازار را تشدید کرد. بازارهای نفت وارد فاز عدم قطعیت بیشتری پس از ورود آمریکا به جنگ ایران و اسرائیل شدند و پیش بینی میکنند که نفت به ۱۰۰ دلار برسد، اگر تنگه هرمز بسته شود.»/۳۹
حجم توییتهایی که ترامپ علیه پاول در دو ماه اخیر منتشر کرده و در آنها حتی وی را تهدید به اخراج کرده بسیار زیاد است. ترامپ خواهان یک چیز است و آن چیزی نیست جز کاهش نرخ بهره؛ چیزی که پاول و فد به دلیل عدم قطعیتهای متعدد تا کنون زیر بار آن نرفته اند./۴۰
اما مساله تنها به اختلافات شدید و حیثیتی ترامپ و فدرال رزرو محدود نیست. در آمریکا میان نرخ بازدهی اوراق قرضه و فیمت نفت نوعی همبستگی قابل مشاهده است که به خودی خود مساله ساز است. بازار اوراق قرضه در سالهای اخیر بارها علائم ناپایداری را از خود نشان داده/۴۱
که اوج آن در دوره بحران بانکی بوده است. از طرف دیگر نرخ سود وامهای بلندمدت ۳۰ ساله مسکن در آمریکا - که دغدغه ترامپ است - مدتهاست در محدوه ۷ درصد در حال نوسان است و این امر هم با نرخ بهره بالا و هم با انتظارات تورمی و ناپایدارهای سیاستی کاملا مرتبط است./۴۲
ترامپ از همه نکات فوق آگاه است و رفتار بازارهای مالی آمریکا در ۷ آوریل نشان داد که تحمل اقتصاد آمریکا برای عدم قطعیت چقدر پایین است. پیشتر توضیح دادیم که پس از «روز آزادی» شاخص ناپایداری سیاست اقتصادی آمریکا (EPU) به بیشترین میزان خود در کل تاریخ رسید./۴۳
همچنین نشان دادیم که شوکهای ژئوپولتیک، میتوانند به شاخص EPU شوک وارد کنند، حتی اگر این شوک از جنبه تهدیدی (شاخص GPT) و نه اقدامی (شاخص GPA) باشد. (نظیر تهدید بسته شدن تنگه هرمز) نگرانی از درهم افزایی تنشهای خاورمیانه با ناپایداری سیاستی امری جدی بود./۴۴
رسیدن عدد شاخص GPA (شاخص تهدید ژئوپولتیک) پس از حمله آمریکا و قانون مجلس برای بسته شدن تنگه هرمز به تشخیص شورای عالی امنیت ملی به عدد قابل توجه ۶۰۸، قطعا مصداق شوک برای GPA محسوب میشود که میتوانست در صورت امتداد اعتبار آن (محل بحث) شاخصهای مهم بازارهای مالی را تحت تاثیر قرار دهد./۴۵
امری که باید دقت کرد آن است که اگر چه تنش نفتی از عوامل آتش بس بوده است، اما این مساله در چارچوب جنگ تعرفهای باعث آتش بس شده است؛ بررسی شاخص EPU نشان میدهد که آغاز مذاکرات ایران و آمریکا در اوج شاخص EPU انجام شده است و پس از فروکش کردن تدریجی این شاخص فضا برای تهران تنگ تر شده، چون تنشهای نفتی همانطور که در ادامه نشان خواهیم داد کم اهمیت تر شدند. بررسی شاخص EPU نشان میدهد که ترامپ برای آغاز جنگ به نوعی نفس گیری کرده و با کاهش تنش تجاری با چین برای جنگ فضا ایجاد کرده است./۴۶
ترامپ در ۴ ژوئن با بیان این توییت نشان داد که علاقه مند به کاهش تنش تجاری با چین است: «من رییس جمهور شی را دوست دارم! همیشه داشتم و خواهم داشت، اما وی فردی بسیار سرسخت و بسیار دشوار برای معامله کردن است.» در ۶ ژوئن ترامپ و شی یک ساعت تلفنی صحبت کردند./۴۷
در روز ۱۱ ژوئن ترامپ اعلام کرد که به معامله ای با چین دست یافته است، که البته بعدا مشخص شد فعلا یک چارچوب اولیه برای معامله با چین بوده است. پس فردای این اتفاق، جنگ ایران و اسرائیل آغاز شد، در حالیکه شاخص EPU روند نزولی داشت و به کمترین در ماه فوریه رسیده بود./۴۸
در نمودار زیر شاخص VIX قابل مشاهده است. نمودار نشان میدهد ترامپ با مانورهای خود مجموعا بازار را پس از شوک تهدید تعرفهای اروپا آرام نگه داشته است؛ و جنگ ایران و اسرائیل اگرچه باعث جهش VIX شده، اما سطح این جهش به مراتب پایینتر از سطحی است که در شوکهای تعرفه ای ایجاد شد. به عبارتی با معامله های موقت با چین و اروپا، و همچنین آرام بودن نسبی بازار نفت حتی در میانه جنگ، مجموعا تنشی که بتوان آنرا جدی دانست در بازارها رخ نداد و تنها در ۲۳ ژوئن علامتی دال بر جهش VIٓX دیده میشود که بلافاصله پس از حمله ایران به العدید تخلییه شد./۴۹
مطالعات بلک راک هم این داده ها را تایید میکند. پیشتر در تحلیلها این تذکر داده شد که در ماه آوریل بر اساس محاسبات و مدلهای بلک راک، جنگ فراگیر در خاورمیانه دارای احتمال بالایی بوده و همچنین از قابلیت قابل توجهی برای تکان دادن بازار برخوردار بوده اما توجه/۵۰
بازارهای مالی به آن چندان زیاد نبوده است. اکنون در ماه جولای (و داده های ماه ژوئن هم به این داده نزدیک است) به دلیل کاهش عوامل زمینهای من جمله کاهش EPU (ناپایداریهای ناشی از جنگ تعرفه ای و ...)، نه تنها توجه بازارهای مالی به تحولات خاورمیانه کاهش یافته، بلکه مجددا توان تحولات خاورمیانه برای ایجاد تحرک و تنش در بازارهای مالی کم شده است و این مساله باعث شد که جنگ آغاز شود و همین مساله هم یکی از عواملی است که آتش بس را شکننده میسازد. به عبارتی، جنگ وقتی مجال می یابد که بازارها به خاورمیانه توجهی نکرده و از تحولات آن نگران نباشند، یا اینکه شروع جنگ توانی برای تحرک در بازارها نداشته باشد./۵۱
واقع امر این است که اگر چه بازارها تهدید بستن تنگه هرمز در ۲۲ ژوئن پس از حمله آمریکا را جدی گرفتند و طبق داده های پلی مارکت احتمال آن در ۲۲ ژوئن و پس از تصویب مجلس به ۶۰ درصد هم رسید، (اما قبل از حمله به العدید مجددا نزول کرد) و قطعا در تصمیم ترامپ برای آتش بس موثر بود، اما بطور کلی این تهدید بدون فراهم شدن مقدمات آن برای بازار چندان باور پذیر نیست و شاید بتوان گفت که پس از تصمیم ایران برای حمله به العدید، این تهدید چندان کارآمد نخواهد بود و بازار تا قطع عرضه نفت را بشکل عینی لمس نکند، تهدید بستن تنگه را باور نخواهد کرد؛ پس از حمله به العدید این احتمال بسیار نزول کرده و به کمترین میزان خود از ابتدا رسیده است. به عبارتی دیگر، این سلاح با این مقدماتی که عرض شد، مثل وعده صادق ۱، سلاحی یکبار مصرف بوده است که به احتمال زیاد شوکی ایجاد نمیکند، مگر آنکه با مقدماتی همراه شود که تهدید را معتبر سازد./۵۲
رابین بروکس @robin_j_brooks از اندیشکده بروکینز و متخصص بازارهای مالی و اقتصاد جهانی مینویسد: «اگر ایران واقعاً میخواست بابت حمله ایالات متحده به سه تأسیسات هستهایاش در آخر هفته گذشته تلافی کند، میتوانست یک نفتکش را در تنگه هرمز غرق کند. این کار باعث هرجومرج در بازار جهانی نفت میشد، قیمت نفت را به شدت افزایش میداد و میتوانست به اقتصاد آمریکا که همین حالا هم تحت فشار است، آسیب جدی وارد کند.
اما ایران چنین نکرد. در عوض، موشکهایی به سمت یک پایگاه هوایی آمریکا در قطر شلیک کرد، که نشانهای بود از تمایلش به کاهش تنش. بازارهای جهانی نفت بلافاصله این پیام را دریافت کردند. قیمت نفت بهطور چشمگیری کاهش یافت. نمودار زیر قیمت نفت برنت درونروزی (intraday) را در ۳۰ روز معاملاتی اخیر در بلومبرگ نشان میدهد. کاهش قیمت دیروز تقریباً جهش اخیر قیمت نفت را بهطور کامل معکوس کرد. این پیام ایران مبنی بر کاهش تنش، بسیار قوی و تأثیرگذار بود.
تردید ایران در استفاده نظامی از تنگه هرمز، یک بار دیگر بر نقش محوری بازار جهانی نفت تأکید میکند. زمانی که روسیه در فوریه ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، قیمت نفت به شدت افزایش یافت؛ زیرا بازارها نگران بودند که غرب نفت روسیه را تحریم کند. اما چنین تحریمی هرگز اتفاق نیفتاد. دلیلش این بود که غرب میترسید این تحریم، قیمت نفت را افزایش داده و اقتصاد خودش را وارد رکود کند—موضوعی که بهویژه با توجه به انتخابات میاندورهای آمریکا در همان سال، حساسیت بالایی داشت. در آن سو، روسیه نیز ناچار بود به صادرات نفت ادامه دهد تا از فروپاشی اقتصادش جلوگیری کند.
توافقی که در دسامبر ۲۰۲۲ حاصل شد، سقف قیمت نفت گروه G7 بود. طبق این توافق، روسیه همچنان میتوانست از نفتکشهای غربی استفاده کند، به شرطی که قیمت هر بشکه نفت خام صادراتیاش از ۶۰ دلار فراتر نرود. از آنجا که این رقم تقریباً معادل قیمت لحظهای (spot price) نفت اورال (Urals) در آن زمان بود، میتوان گفت که این اقدام تا حد زیادی نمایشی و نمادین بود. سیاستگذاران غربی میتوانستند ادعا کنند که علیه روسیه اقدام کردهاند، و در عین حال، روسیه بدون هزینه جدی به صادرات نفت خود ادامه داد.
شلیک موشکهای ایران به قطر نیز امروز مشابه همین اقدام نمادین بود. اگر ایران واقعاً قصد انتقامگیری از آمریکا را داشت، باید یک نفتکش را در تنگه هرمز غرق میکرد—که منجر به افزایش حق بیمههای دریایی و آشوب در بازار جهانی نفت میشد. اما واقعیت این است که ایران—حتی پس از حملات بیسابقه آمریکا به تأسیسات هستهایاش—از چنین کاری خودداری کرد؛ و این در عمل شبیه به خم شدن زانو مقابل آمریکا است.
البته هنوز سؤالات زیادی بیپاسخ ماندهاند، از جمله اینکه آیا آمریکا واقعاً موفق شده برنامه هستهای ایران را از کار بیندازد یا نه؛ اما از منظر بازارها، این دور را ترامپ برده است.»/۵۳
واقع امر این است که علاوه بر ملاحظات فوق، بازارها به اصل بستن تنگه هرمز با دیده تردید نگاه میکنند و آنرا اقدامی بسیار انتحاری میدانند که فقط در صورت تحقق سناریوی «روز قیامت» امکان وقوع دارد؛ به عبارتی سنگی است برای نزدن. طبق تحلیلهای بلک راک نگرانی اصلی بازارهای مالی نابودی نه از بسته شدن تنگه هرمز بلکه زیرساختهای انرژی منطقه است؛ امری که تهدید آن بسیار معتبرتر است چون قبلا بارها رخ داده است. البته در شرایط خاص پس از حمله آمریکا و با توجه به شرایط راه دیگری جز تهدید بستن تنگه وجود نداشت که در حد خود کارگر هم افتاد، اما باید دقت کرد که این سلاحی نیست که بتوان دائم بر آن تکیه کرد. در اینجا میتوان پاسخ سوال که در سطور فاوقانی مطرح شد را داد. چرا اسرائیل و آمریکا وارد فاز زدن زیرساختهای انرژی ایران نشدند؟ چون اینکار به تهران مجال و بهانه اینرا میداد که روی نقطه حساسیت اصلی بازارهای جهانی دست بگذارد، امری که به خاطر ملاحظات همسایگی و توافق پکن از آن گریزان بوده است. پس مساله عدم تصعید جنگ زیرساختی پس از حمله ایران به پالایشگاه بازان در حیفا ربطی به لطف اسرائیل و نظیر آن ندارد./۵۴
همانطور که در شکل قابل مشاهده است، به محض مطرح شدن ایده بستن تنگه هرمز در ۲۲ ژوئن، پلی مارکت احتمال هدف قرار دادن تاسیسات نفتی را وارد موضوعات کرده و از همان ابتدا احتمال آن توسط معامله گران به ۳۸ درصد جهش داده شده است. یعنی میان این دو مساله، همبستگی جدی وجود دارد و شاید بتوان ادعا کرد که این همبستگی، کمک مهمی به تاثیرپذیری بیشتر بازارهای مالی از تهدید بستن تنگه هرمز کرده است./۵۵
اگر بخواهیم بخش مربوط به آمریکا و نقش آن در جنگ را جمع بندی کنیم، باید بگوییم که عامل بازدارنده یا محرک اصلی جهت مداخله یا عدم مداخله در جنگ ایران و اسرائیل، مساله شرایط اقتصادی آمریکاست. اقتصاد آمریکا تحت شرایط جنگ تعرفه ای، توان محدودی در پذیرش ناپایداری در بازار نفت و افزایش تنشهای ژئوپولتیک دارد. همچنین چشم انداز رشد اقتصاد آمریکا مرتبط بدتر میشود و طبق آخرین تحلیل ارائه شده توسط فدرال رزرو، تعداد کسانیکه به کندشدن روند رشد اقتصاد آمریکا اعتقاد دارند، بیشتر شده است. اما باید دقت کرد که اگر ترامپ موفق شود در جنگ تعرفه ای ثباتی ایجاد و شاخص EPU همچنان نزولی باشد، اهرمهای نفتی ناکارآمدتر خواهند شد. علاوه بر این، شوک ناشی از تهدید بستن تنگه هرمز اگرچه موثر بوده و توییتهای نفتی ترامپ و داده های متعدد کمی (نظیر VIX، GPR و GPA و همچنین پلی مارکت) و همچنین گفتگوی پاول و نماینده کنگره هایمز نشانگر اهمیت آن است، اما با توجه به عملی نشدن این تهدید، نباید روی این حساب کرد که تهدید صرف بار دیگر کارگر بیفتد. بسته به اینکه شرایط جنگ تعرفه ای و سایر عوامب ناپایدار ساز در چه وضعی باشند، سیاستگذار برای ایجاد بازدارندگی در این حوزه باید راه حلهایی برای معتبر شدن تهدیدهای نفتی پیدا کند یا آنکه اصولا دنبال راه حل دیگری برای فشار به آمریکا جهت عدم ورود مجدد آمریکا به جنگ پیدا کند./۵۶
اما چرا از زاویه اسرائیل چرا معتقدیم که آتش بس شکننده است؟ باید توجه کرد که اگر چه حجم خسارتهای وارد شده از جانب موشکهای ایرانی قابل توجه است و میزان خرابیهای وارده در جنگ دوازده روزه تقریبا دوبرابر کل خسارات وارده به اسرائیل از ۷ اکتبر تا ۶۱۵ روز پس از آن است، اما این آمار به تنهایی برآورد دقیقی نمیدهد و باید با داده های دیگری بررسی کرد که آیا ضربات وارده به اسرائیل - به رغم شدت زیاد - توانسته به قدر کافی خسارت وارد کند و بازدارندگی ایجاد کند؟ پاسخ این پرسش به دلایل متعددی خیر است./۵۷
@robin_j_brooks شاخص TA 125 بورس تل آویو به رغم اینکه ساختمان این بورس در تل آویو هدف قرار گرفت، نه تنها علامت کاهشی قابل توجهی از خود نشان نداده است، بلکه طی ۱۲ روز رشد نیز کرده است، این در حالیست که پس از ۷ اکتبر بورس تل آویو حدود ۱۵ درصد سقوط کرد./۵۸
در مورد قیمت CDS اروق قرضه دولتی ۵ ساله اسرائیل - که به نوعی معادل بیمه اوراق قرضه بوده و بالا بودن آن نمایشگر شرایط حاد اقتصاد دولت یا ناپایداریهای ژئوپولتیک است - شرایط مشابه است. در حالیکه ۷ اکتبر به جهشی عظیم در قیمت CDS اوراق قرضه اسراییل منجر شد و ناپایداری قابل توجهی را رقم زد، اما از ۱۳ ژوئن روند قیمت این اوراق یکسره نزولی بوده و این به معنای حمایت قابل توجه از اقتصاد اسرائیل یا کم اثر بودن شدت حملات ایران بر زندگی طبیعی مردم اسرائیل است./۵۹
در مورد نرخ برابری شکل (واحد پول اسرائیل) در برابر دلار هم میتوان همین نظر را داد. به نظر میرسد در چند روز منتهی به جنگ و همچنین روز جنگ، بازار منتظر شرایط بدی بوده به همین دلیل شکل نزولی بوده است، اما پس از آغاز جنگ شکل روندی صعودی به خود گرفته و این نشانگر آن است که بازار بعد از مشاهده روند جنگ به وضع اقتصاد اسرائیل اطمینان نسبی پیدا کرده است./۶۰
در یک جمع بندی، اگرچه ایران بعد از یک غافلگیری بسیار بزرگ موفق شد خود را از مهلکه بزرگی نجات دهد؛ و گزارش اخیر CNN همانند گزارش مهم وال استریت ژورنال تایید میکند که پاسخ موشکی ایران هم آمریکا و هم اسرائیل را از حیث ذخایر موشکهای رهگیر بشدت تحت فشار قرار داده است، تا جاییکه سامانه پیکان به نزدیک انتهای خود رسیده و یک چهارم ذخایر تاد آمریکا مصرف شده است؛ و همچنین تهدید بستن تنگه هرمز نیز کارگر افتاد، اما به دلایل متعدد این ضربات برای ایجاد بازدارندگی کافی نبوده است:
۱. اولا باید دقت کرد که ایران ضربه اصلی را در حوزه های اطلاعات و ضد اطلاعات دریافت کرده است. بنابراین اگر ایران باز به روال گذشته آسیب شناسی نکرده و حفره های امنیتی خود را پر نکند، ضرباتی بسیار هولناکتر را دریافت خواهد کرد.
۲. در مساله موشکهای رهگیر، هم آمریکا و هم اسرائیل تلاش خواهند کرد با روشهایی اولا توان آفندی ایران را دچار اختلال جدیتری کنند و ثانیا تولید موشکهای پیکان و تاد را با سرعت بیشتری پیگیری کنند.
۳. در حوزه نفت، ابزارهای ایران با افت شاخصهای ناپایداری در آمریکا کم اثرتر میشوند.
۴. حجم تلفات و خسارات در اسرائیل ابدا بازدارنده نبوده است.
ایران برای جلوگیری از جنگ، راهی جز اخذ یک رویکرد تهاجمی در حوزه اطلاعات و ضد اطلاعات ندارد؛ و باید بکوشد ضمن کاهش آسیب پذیری حوزه آفند، در حوزه پدافند ضمن پذیرش محدودیتهای موجود، به دنبال روشهایی ابتکاری و کم هزینه برای پدافند عامل و غیرعامل خود باشد./پایان
Share this Scrolly Tale with your friends.
A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.
