سپهبد ضیاالدین فرسیو
رییس دادرسی ارتش؛ بامداد روز هجده فروردین ماه پنجاه خورشیدی توسط سه تن از چریک های فدایی خلق که با مسلسل و کوکتل مولوتف به خودروی سرلشکر فرسیو یورش بردند و سرلشکر را به مسلسل بستند ، ترور شد. سپهبد فرسیو ساعت یک بامداد روز یکشنبه بیست و دو فروردین ماه
پس از نود ساعت تلاش پزشکان ، در بیمارستان ژاندارمری جان باخت. چهارده گلوله به بدن سپهبد فرسیو شلیک شد که شش گلوله به شکم و سینه سرلشکر فرسیو رییس دادرسی ارتش خورده بود، این گلوله ها از مسلسل ربوده شده از پاسبان کلانتری قلهک بود. در شامگاه چهارده فروردین ماه پنج تن از چریک
های فدایی خلق به کلانتری قلهک یورش بردند و سرپاسبان عباس پارسی کشته و مسلسل وی را دزدیدند
عباس مفتاحی، حمید اشرف، جواد سالحی، محمد صفاری آشتیانی، امیر پرویز پویان، احمد زیبرم، رحمت "محمد" پیرو نذیری، منوچهر شهابی پور، اسکندر صادقی نژاد شجاعی کسانی بودند که درکشتن پاسبان
کلانتری
و این ترور شرکت داشتند. قاتلان سپهبد فرسیو پس ماندههای سه گروه جنگل و احمدزاده و جزنی،همان تروریستهایی بودند که به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل حمله بردند و چند مامور ژاندارمری و یک سپاهی دانش رییس خانه انصاف سیاهکل را به قتل رساندند
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
در زیر مروری دارم بر بخشی از عملیات تروریستی سازمان فدائیان خلق :
۳خرداد سال ۱۳۵۰ : کشته شدن پنج پلیس به دست فدائیان خلق.
بهار سال ۱۳۵۰ : نخستین بمب سازمان چریک های فدایی خلق در انجمن ایران و امریکا منفجر شد
۱۱بهمن۱۳۴۹: تروریست های مارکسیست به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل حمله
بردند و دو درجه دار ژاندارم و رییس خانه انصاف را کشتند، اسلحه های پاسگاه را دزدیدند و به جنگل های سیاهکل فرار کردند.
۱۵فروردین سال۱۳۵۰ : سر پاسبان کلانتری قلهک ترور شد و تروریست ها مسلسل او را ربودند.
۱۸فروردین ماه۱۳۵۰ : کشتن سپهبد ضیاالدین فرسیو رییس دادرسی ارتش
۲۵اردیبهشت ۱۳۵۰ : یورش به بانک ملی خیابان آیزنهاور
خرداد سال ۱۳۵۰ : یورش به بانک صادرات تهران نو
روز ۸ امرداد ماه۱۳۵۱ : تروریست های سازمان چریک های فدایی خلق در خیابان سلیمانیه و فردوسی تهران به ماموران پلیس تیراندازی کردند و شماری از تروریست ها و ماموران پلیس کشته شدند
برسیم به ازدواجهای رفیقانه و تاکتیکی چریکهای فدایی
قلهکی با علیرضا شهاب رضوی ازدواج کرده و به خانه ای در کوی گیشا میروند.و درگام بعدی زهرا به کارخانه کفش بال رفته و استخدام میشود.زندگی علنی آنها دو ماه طول کشیده و بنا به دستور سازمان،انها از گیشا اسبابکشی کرده وبه #رشته_توییت
.
خانه امنی در خیابان حسام السطنه میروند و زندگی مخفی آغاز میشود. پس از مدت کوتاهی ، نزهت
روحی آهنگران ، ارژنگ و ناصر شایگان شام اسبی فرزندان ده و هشت ساله رفیق خود را به آنها می سپارند. در روز شنبه هجده خرداد پنجاه و سه ، زمانیکه شهاب رضوی از خیابان ری ، کوچه حمام نواب عبور
می کند ، عمه زهرا قلهکی بنام عصمت نو آموز او دیده و سراغ برادر زاده اش را میگیرد . شهاب می خواهد فرار کند که یکی از کسبه کوچه که فروشنده لوازم الکتریکی بود در صدد گرفتن شهاب بر می آید که با اسلحه شهاب مواجه میشود. بهرحال ، اهالی محل شهاب را دستگیر می
کنند و او را تحویل
ازدواج رفیقانه و تاکتیکی و ایدوئولوژیکی
در گروه های تروریستی فدایی و مجاهدین خلق
برای نمونه فریب زهرا آقا نبی قلهکی بود که توسط معلمش نزهت السادات روحی آهنگران به تیره روزی افتاد.زهرا در خانواده ای
مذهبی رشد کرده بود که در آن کمبود محبت و توجه در حد فاجعه بود.
پدر متعصب
او اجازه هیچکاری را به زهرا نمیداد . با راهنمائی خانم معلم فدائی!!!! راه نجات برای زهرا ترک خانه اش بود. وقتی نزهت السادات نتوانست با این حیله زهرا را متقاعد به ترک خانه اش کند ، به او پیشنهاد کرد تا با یکی از افراد فدائی ازدواج کند !! نزهت ، علیرضا شهاب رضوی را تحت نام :
ازدواج رفیقانه و تاکتیکی !!!!!!! برای زهرا کاندید کرد و با این پیوند شوم ، زهرا به دام فدائیان خلق افتاد . این شیوه نامردمی و غیر اخلاقی و انسانی را بشکل کثیف ترش بین مسعود رجوی با مهدی ابریشم چی از اعضای رده بالای عضو شورای مقاومت ملی و همسرش مریم قجر عضدانلو دیدیم که چطور
هنوز چند ماهی از فتنه خمینی نگذشته بود كه نظام آخوندی درگیر یك پرونده جنجالی جاسوسی شد. در روز شش اردیبهشت پنجاه و هشت
یكی از اعضای بلندپایه سازمان مجاهدین خلق به نام محمدرضا سعادتی
به هنگام ملاقات با ولادیمیر فیسینكو، دبیر اول سفارت شوروی
در تهران و عضو سازمان اطلاعاتی آن كشور، دستگیر شد. قرار بود در این دیدار سعادتی نسخه ای از پرونده سرلشکر احمد مقربی را در اختیار مامو ر کا گ ب قرار دهد.
مقربی در سال پنجاه و شش یعنی درست یك سال پیش از فتنه خمینی ی برای اتحاد جماهیر شوروی دستگیر و اعدام شد. مسلماً به
جرم جاسوس
آنچه در درجه اول برای مأموران کا.گ.ب اهمیت و اولویت داشت،
دانستن علت لو رفتن یک عامل بلندپایه در یکی از مهمترین کشورهای هدف بود. اما بی تردید این همه انگیزه مأموران کا.گ.ب در ایران نبود؛ بلكه روس ها میخواستند هرچه زودتر از بی نظمی حاصل از فتنه خمینی
استفاده كرده
در سال ۵۴ ارتشبد اویسی به درز پیدا کردن اطلاعات نظامی در ستاد ارتش مظنون میشود. هر بار که ارتش ایران در مرز ایران و
عراق جابجا می شد ، ارتش عراق در همان نقطه بر ارتش ایران پیشی میگرفت .حدس اویسی این بود که اطلاعات نخست به روسها داده میشود و سپس روسها آنرا در اختیار عراقی ها
میگذارند. اویسی از ساواک کمک می خواهد. اداره هشتم مامور پی گیری میشود. مظنون سرلشکر احمد مقربی بود که ماموران کا گ ب در زمان دانشجوئی با او در
ارتباط بودند. ماموران ساواک خانه مقربی را تحت نظر میگیرند و متوجه میشوند هر چند گاهی یک وانت متعلق به سفارت شوروی در حوالی خانه
مقربی توقف می کند و راننده از آن پیاده شده و پس از قفل کردن در ماشین از آنجا دور میشود. ماموران ساواک در یک تصادف ساختگی ، وانت مذکور را توقیف می کنند . در داخل وانت دستگاه گیرنده پیشرفته ای پیدا می کنند که فرستنده اش در خانه سرلشکر مقربی پیدا می شود