این کتاب یادداشتهای گوستاو نیلیستروم افسر سوئدی ژاندارمری ایران است که در ایام مقاومت مبارزان جنوب در مقابل انگلیس، در شیراز مسئول گزارش دهی اوضاع به تهران بود، بخشهایی از این خاطرات رو براتون انتخاب کردم که احتمالا برای شما هم جالب خواهد بود:/۱
-۲۶ مه ۱۹۱۵
خبرهای جنوب بیشتر نام رئیسعلی را با خود دارند. همه ی خبرها راجع به او نباید راست باشد. ایرانیها در غلو شخصیت آدمها ید طولایی دارند... کدخدایی است و دلاوریهایی دارد. وجود چنین آدمهایی در چنین شرایطی غنیمت است./۱
-۲۹ مه
پیکی از بوشهر آمده بود... از او درباره ی رئیسعلی پرسیدم.با دریافتی از گفتار مردم او را ناجی مردم می دانست و می گفت جمعی از مردم او را از اولیای دین می دانند.
-۱۱ژوئن
دیروز صبح زود راهی کازرون شدم. راننده جاده را میشناخت... صحبت بوشهر و به دنبال آن رئیسعلی پیش آمد./۲
سر صحبتش باز شد.او هم رئیسعلی را همان میدانست که باید برای نجات مردم قیام می کرد. تکیه کلامش این بود«مرد است،علی یارش». برازجانی بود و اسمش کرامت. می گفت:الان نباید کارم این باشد. الان باید روی اسب و تفنگ به دست باشم./۳
گفتم:«حالا هم همین کار را داری می کنی.سربازی.میهنت به تو نیاز دارد» گفت:«کدام میهن؟با این آدمها؟» منظورش دولت بود و دل پری داشت.
پس از شام من بودم و واسموس و صولت الدوله و ناصرالدیوان و ...
آن شب بارها اسم رئیسعلی و زائرخضرخان را شنیدم./۴
ذکر نام رئیسعلی،صولت الدوله را به لبخند و ناصر دیوان را به فکر می انداخت. می دیدم هر دو او را دوست می دارند تا آنجا که صولت الدوله گفت:«رئیس تاج سر کرانه(خلیج فارس) است.» شادمان بودم که چند تن اند و نیرویی دارند.درگیر نیستند. همدیگر را محترم می شمارند./۵
-۳۰ژوئیه در چاهکوتاه
پس از خوردن ناهار بود که زائرخضرخان آمد و ساعتی بعد رئیسعلی دلواری.هر دو روزه بودند.هیچ وقت فکر نمی کردم از دیدن کدخدای یک آبادی کوچک در کنار خلیج فارس این همه شادمان شوم.انگار به دیدار پادشاه سوئد نائل شده ام./۶
رفتار خاضعانه ای داشت و زایرخضرخان را بسیار محترم می شمرد..
از اندیشه هایم در شیراز و این که بهتر است توپ داشته باشند سخن گفتم.در برابر هر چند جمله ام یک بار می گفت:«ای راس میگه».
سفره ای انداختند تا روزه شان را بشکنند.پیش از خوردن غذا رئیسعلی دعا خواند.
(عکس منتسب به رئیسعلی)
/۷
سرها پایین بود و او دعا می خواند و در آخر شنیدم که برای خودش و همه ی ما و همه ی مردم از خدا یاری خواست...
-۱۷ اوت
خبرهای حمله ی ناو انگلیسی به دلوار تکمیل شده است.سه ناو از چهار ناو لنگر انداخته در بوشهر راهی دلوار شده و آن آبادی را به توپ بسته اند./۸
-۱۸اوت
رئیسعلی بر خروشیده است.امروز شیراز در سیلاب نام رئیسعلی دلواری غرق بود. شاید بیشتر پسرهایی را که امروز به دنیا آمده اند رئیسعلی بنامند.خبرها حاکی از تلفات سنگین انگلیسی هاست.می گویند در روز اول برخورد دلواری ها و انگلیسیها یکصد نفر انگلیسی مرده اندو در روز دوم سیصد نفر./۹
خموشی شکل گرفته پس از فاجعه ی دوازدهم ژوئیه(اشغال بوشهر) از شیراز رخت بر بسته.انگار همه سر قیام دارند. رئیسعلی دوباره مردم را زنده کرده است.
-۲۲اوت
خبری داغ رسید. انگلیس برای گرفتن انتقام خون کشته شدگانش دیروز دست بن لشکرکشی بزرگی زده،ولی نتیجه ی حمله بهتر از پیش نبوده/۱۰
و با گذاشتن حدود صد کشته راه بازگشت به بوشهر را در پیش گرفته است.
-۴سپتامبر
آنچه را که هرگز آرزوی شنیدنش را نداشتم خبر آوردند.رییسعلی کشته شده است.هیچگاه پادگان ژاندارمری شیراز را اینقدر غمین ندیده بودم...
خبر دردناکی است.حوصله ی کار را ندارم.امشب شهر پر هیاهوی شیراز خموش است./۱۱
-۹سپتامبر
عزاداری بزرگی در شیراز به راه افتاده است. امروز مجلس سوگواری بزرگی برپا بود. شهر غرق گریه و ناله است. مردم بر مردی می گریند که هیچ گاه او را ندیده اند./۱۲
-۲۲سپتامبر
پاییز غمگینی است. امروز در میدانی چند بچه را دیدم که در پی هم می دوند. به هم که رسیدند دست به گریبان هم انداختند. شنیدم یکی می گفت:«ای کارو ول کنیم بریم رئیسعلی بشیم»
پس رئیسعلی زنده است./۱۳
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
ماجرای حمله اسرائیل به قطر واقعا تاثیر بزرگی در افکار عمومی جهان عرب گذاشته، تاثیری که فکر می کنم در ادامه تاثیر نسل کشی در غزه و ۷ اکتبر یک تاثیر عمیق و تاریخی خواهد شد نه تاثیری مقطعی و سطحی. باید دید در رویکرد دولتهای عربی چه تاثیری خواهد داشت./۱
اسرائیل در چند سال اخیر توانست با کمک برخی کشورهای عربی روایت «ایران خطرناک تر از اسرائیل است» را در بخش بزرگی از افکار عمومی و گفتمان عمومی سیاسی سیاسیون کشورهای عربی بخصوص حاشیه خلیج فارس جا بیندازد. در ادامه این دو چیز دیگر هم پیگیری شد، عادی سازی روابط با اسرائیل در قالب/۲
پیمان ابراهیم و تشکیل یک ائتلاف امنیتی و نظامی منطقه ای که زیر بلیت آمریکا و با رهبری منطقه ای اسرائیل باشد و خودش را در مقابل محور مقاومت تعریف کند. اسرائیل سعی داشت با حملات به مواضعی ایران و نیروهای مقاومت و عملیاتهای تروریستی توانایی و قابلیت خودش برای این رهبری را به اعراب/۳
از دوستانی که دلسوزانه در مورد شغل دوم، تدریس خصوصی و کنکور پیشنهاداتی دادند ممنونم، از اونهایی که بهم یادآوری کردن که معلمی کار سختی نیست و پول مفت و اضافی بهمون دارن میدن و سه ماه تعطیل و ساعت کار هفتگی کمه و داریم در عین عشق و حال ناشکری میکنیم هم ممنونم، غرض از این توییت/۱
حل مشکل برای شخص خودم نبود هدف بیان بحرانی بود که دارم از نزدیک در آموزش و پرورش می بینم بود، این وسط چه پیشنهاد شغل دوم و تدریس خصوصی برای معلمان(حتی اگر مشکل شخصی اونها رو حل کنه) و چه تکرار بدون درک تعطیلات و راحتی و ... رو بیشتر مضر به حال جامعه می دونم تا معلمها/۲
بلاخره با تداوم این وضع معلمهای خوب یا رها میکنن و میرن سراغ کار دیگه یا شغل دومشون میشه معلمی و فضای ذهنی و وقت و تمرکزشون و رفتار و دغدغه شون چیز دیگه ای جز معلمی میشه یا می مونن و ناله زنان و در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلاتشون هر روز بی انگیزه تر میشن./۳
من با این حقوق معلمی واقعا زندگیم به فنا رفته. امروز در دفتر مدرسه بحث در مورد رها کردن شغل معلمی بصورت جدی جریان داشت، خبر دارم که چندتا از همکاران جوان تر در آزمونهای استخدامی پتروشیمیها و ... شرکت کردن، برخی بخاطر مشکل سربازی هنوز دست و پاشون بسته است و بخاطر همین رفتن/۱
سراغ شغل آزاد و دارن برای تموم شدن تعهدشون یا یافتن راه دیگه برای سریعتر خلاص شدن از آموزش و پرورش تلاش میکنن، برخی هم از قبل درآمدی داشتن که اصلا تامین زندگیشون با اون درآمد است. من آدم شغل آزاد نیستم، سرمایه و ارث و پشتیبانی ندارم، معلمی رو واقعا دوست دارم/۲
هر تلاشی برای کسب درآمد دوم نتیجه چندانی نداشته و حتی در برخی موارد شکست خورده. امروز یادم اومد که چون برخلاف اکثر همکارانم بیمه من خدمات درمانی است نه تامین اجتماعی، اگر امروز از معلمی استعفا بدم عملا هیچ سابقه کاری برام حساب نمیشه و اگر برم سراغ شغل دیگه سابقه ام صفر میشه/۳
سالها قبل توی مشهد با چندتا طلبه یزدی آشنا شدیم، گفتن امشب می ریم خونه حاج حیدر رحیم پور، شما هم خواستین بیاین. صحبتهای این مرد بزرگ و اون خونه ساده و ... برای من تجربه جالبی بود. چون مرحوم حاج حیدر از مبارزین قدیم مشهد بود واقعا اطلاعات و تجربیات نابی از فضای سیاسی/۱
مشهد در پنجاه شصت سال گذشته داشت. میگفت جریان ملی شدن نفت همزمان با نوجوانی او بوده و البته با وجود این در آن زمان در تجمعات و فعالیتهای مربوط به این ماجرا فعال بوده. میگفت از مهمترین و فعالترین عناصر سیاسی در جریان ملی شدن نفت در مشهد شبخ محمود حلبی بوده اما ماجراهایی که/۲
در فاصله ملی شدن نفت تا کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ اتفاق افتاد به نوعی باعث سرخوردگی شیخ محمود حلبی و برخی دیگر از مذهبیهای فعال در آن جریانات شد و همین زمینه تغییر در افکار و رفتارش شد و کم کم رسید به چیزی که به نام حجتیه مشهور شد. البته احتمالا عوامل دیگه ای هم در این ماجرا دخیل بوده/۳
یه حکایتی هست که میگه یه نفر هر روز می رفت بیرون از شهر، سنگ می ریخت توی یه خورجین، اون رو روی دوشش میذاشت و بر میگشت و میفروخت و درآمد کمی بدست می آورد. یک روز شخصی اون رو می بینه و بهش میگه چرا همه سنگها رو یک طرف خورجین میذاری، اگر دو طرفش بذاری راحت تر می تونی حملش کنی/۱
مرد امتحان میکنه و می بینه واقعا بهتر شد، میگه دستت درد نکنه که من رو راهنمایی کردی، ای مرد دانا تو چه کارهای؟ میگه هیچی، از این کوچه به اون کوچه و از این ولایت به اون ولایت میرم، از مردم میخوام یه تیکه نون بهم بدن که بخورم و زنده بمونم. اون سنگ فروش تا این رو میشنوه خورجین رو/۲
میندازه و سنگها رو دوباره میذاره یه سمت خورجین. مرد دانا بهش میگه چرا اینجوری کردی؟ میگه والا من فکر میکردم تو با این عقلت، وزیری، حکیمی، عالمی چیزی هستی نه گدا. من با این بی عقلیم یه خورجین کج و سنگین رو هر روز به دوش میکشم و نون خودم رو در میارم/۳
رسوایی در محافل مطبوعاتی بریتانیا پس از آنکه روزنامه Jewish Chronicle مجبور به حذف مجموعهای از مقالات درباره جنگ غزه شد که کاملاً ساختگی بودند و در پی این رسوایی شماری از روزنامهنگاران استعفا دادند، به وجود آمد. اما رسوایی واقعی این است که مالک روزنامه، روبی گِیب، /۱
عضو هیئت مدیره و کمیته سیاستها و استانداردهای رسانهای بیبیسی است!
روزنامه Jewish Chronicle در سال ۱۸۴۱ در لندن تأسیس شد و قدیمیترین روزنامه یهودی جهان است. معروف است که مالک آن، روبی گیب، تنها نماینده یک گروه ناشناس از سرمایهگذاران است./۲
آلن راسجر، روزنامهنگار بریتانیایی، میگوید: برای اولین بار در تاریخ بریتانیا، نمیدانیم چه کسی مالک یک روزنامه مهم بریتانیایی است!/۳