داستان غدیر چه بود؟
تو این رشته توییت میخوام باساده ترین بیان اتفاقی که در غدیر خم رخداد رو بگم، میدونم خیلی هاتون اصلا علاقه ای به این مطالب ندارین اما مخاطب هدف من دو دسته هستن
دسته اول روزمره نویس ها وخاکستری هایی که بین اسلام واقعی و جمهوری اسلامی تفاوت قائلند (1)
و اسلام واقعی را مصون از سیاهی میدونن
دسته دوم ارازشه و مسلمانانی که هنوز اندک سویه هایی از حقیقت طلبی در وجودشون باقی مانده ودرمورد حقیقت وقایع صدراسلام مشتاق دانستن هستن اینم عیدی من به اونا
بریم سراغ اصل داستان
محمدسال آخر عمرش وقتی عزم حج میکنه از آنجاکه نشانه هایی از ضعف
(2)
و بیماری در محمد دیده شده بود خیلی ها احتمال میدادن که آخرین حج محمدباشه و خیلیها از عراق و سایر مکانهایی که اسلام آورده بودن مثل بحرین امروزی و... به حج رفتن
درماه رمضان یعنی دوماه قبل از حج، محمد علی رو به فرماندهی لشکر منصوب میکنه ومیفرسته به جنگ یمن که اون موقع یمن جزئی
(3)
از ایران ساسانی بود (قبل از علی محمد ماموریت جنگ یمن رو به خالد سپرده بود اما خالد در طول حدود4 ماه نتونسته بود بر یمنی ها پیروز بشه و اسلام رو بهشون تحمیل کنه بخاطر همین علی رو فرستاد تا فتح یمن قطعی بشه)
خلاصه اینکه جنگ اونجا ادامه پیدا میکنه و موعد حج میشه و محمد میره حج و
(4)
از اون طرف هم بلاخره لشکر مسلمانان تو یمن پیروز میشن
اصل قضیه اینجا شروع میشه
همیشه تو جنگ ها غنائم نقش مهمی دارن و از اونجایی که لشکریان مسلمان بسیار تهیدست و فقیر بودن معمولا هرفرمانده ای که توجنگ پیروز میشه همونجا به اصطلاح قبل ازاینکه عرق جنگ خشک بشه بخشی از غنائم رو بین
(5)
لشکریان تقسیم میکنن
حالا تو یمن چه اتفاقی افتاد؟
علی بلافاصله پس از پیروزی یه جاریه(کنیز) خوشگل و معروف یمنی رو خودش برمیداره و همون شب باهاش همخوابه میشه
بقیه لشکریان هم میبینن حالا که علی به زیرشکم خودش میرسه ولی به ما چیزی نمیده شروع میکنن غنائم پارچه ها ولباس های باارزش
(6)
یمنی رو بین خودشون تقسیم میکنن
علی که میفهمه خیلی ناراحت میشه ومیگه کسی حق نداشت به غنائم دست بزنه تا وقتی برسونیمش به محمد و اون تصمیم بگیره، لشکریان هم میگن زرشک،اگه اینجوریه تو چرا سریع ترتیب اون کنیز رو دادی، خودتم بایدصبرمیکردی محمد درمورد اون کنیز تصمیم یگیره
خلاصه لشکر
(7)
اسلام راه میفته به سمت مکه تا هم برای حج به محمد ملحق بشن و هم جشن پیروزی لشکر اسلام بر یمن روبابقیه بگیرن،تو مسیر اما اختلافات بالا میگیره وعلی دستور میده هرکی هرچی از غنائم برداشته پس بده، لشکریان هم اجبارا تبعیت میکنن اما زمزمه های نارضایتی و ناعادل خطاب کردن علی شروع میشه
(8)
وقتی لشکر به محمد میرسه محمد قبل از رسیدن لشکر توسط پیک ها از قضایا خبردار شده بود اما چیزی مطرح نکرد تا حج به هم نخوره تو راه برگشت ازحج محمد میبینه اگه بااین زمزمه هاواین حرفای خصمانه و دودستگی که تو لشکراتفاق افتاده پا تومدینه بذارن وضع خیلی بدمیشه وحتی خطردرگیری داخلی هست
(9)
بخاطر همین محمد برای اینکه شرّ نشه و قضیه ختم بخیر بشه تومحله ای بنام غدیرخم دستور توقف میده و میگه یه جایگاه با زین های اسبها و شترها بسازن و میره بالا و دست علی رو میگیره و میگه کاری که علی کرد مورد تایید منه و هرکی که منو دوست داره باید علی رو هم دوست داشته باشه
یه جورایی
(10)
محمد مجبور میشه علی رو که هم دامادش بود و هم پسرعموش، نسب خونی خودش رو از اتهامات لشکریان مصون کنه تا دامن خودش رو هم نگیره
در واقع محمد یه توجیه شرعی درست میکنه و با اینکه از دست علی سر قضیه کنیز خیلی ناراحت بود(چون احتمالا برای خودش میخواست) اما برای ختم دعوا مجبور میشه
(11)
علی رو تطهیر کنه چون خودش علی رو فرمانده کرده بود و به یمن فرستاده بود و نمیتونست بجای فرمانده طرف لشکر رو بگیره چون خودش خراب میشد و گفت علی از طرف من حق تصرف تو غنائم داشته پس هرکاری کرده اشکال نداره
اگه منو دوست دارین باید علی رو دوست داشته باشین وکینه ازش نداشته باشین
(12)
حالا چرا میگم محمد از کار علی با اون کنیز ناراحت بود چون همون موقع که علی با اون کنیز تو یمن همخوابه میشه خالد یه پیک میفرسته و محمد رو در جریان میذاره و محمد از شدت خشم سرخ میشه(نقل از ابن ابی الحدید و مجلسی هم از ابی الحدید این نقل رو کرده) اما وقتی لشکر از راه میرسه محمد
(13)
میفهمه قضیه خیلی بحرانی تر از یه کتیزه و لشکر دچار دودستگی شده و درنهایت طرف علی رو میگیره تا شرّ قضیه تموم بشه
استنادات این رشته توییت به کتاب السیر المغازی معروف به سیره ابن اسحاق هست که دسته اول ترین کتاب تاریخ اسلام هست فاصلش با مرگ محمد کمتر از 70 ساله درحالیکه بقیه کتب (14)
تاریخی در مورد اسلام یک یا چند سده با مرگ. محمد فاصله. داشتن و سیره ابن هشام که معروفه به نوعی بازنویسی و دخل و تصرف درهمین سیره ابن اسحاق و بقیه کتب تاریخی بلااستثناء مستقیم یا غیرمستقیم ریشه در کتاب ابن اسحاق دارن و جالبه که خود ابن اسحاق هم گرایشات طرفداری از علی داشته
(15)
منبع دیگه هم شرح نهج البلاغه و الفلک الدائر آبی الحدید هست که اتفاقا ایشون هم چنان شیفته علی بوده که یه عالمه فضیلت ریز و درشت در مورد علی تو آثارش داره و مجلسی محدث بزرگ شیعی هم بسیار بهش استناد میکرده از جمله تو همین قضیه جنگ یمن
پایان
(16)
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
«گذار از طبیعت حیوانی به فرهنگ انسانی»
(این رشته توئیت ادای دِینی است به کلود لویی اشتراوس،پدر انسان شناسی مدرن به مناسبت سالگرد درگذشت او)
آنچه اندیشه اشتراوس را برای من جذاب میکرداین بود که او در بررسی زندگی جمعی انسانها بر شناخت ساختارهای پنهانی که باعث بوجود آمدن
1/16
وضعیت فرهنگی خاص در زمان و مکانی خاص میشد توجه میکرد
او ساختارهای پنهان شده در ناخودآگاه جمعی جامعه را که توسط اعضای جامعه ناشناخته بود از لایه های عمیق ذهن جمعی بیرون میکشید ونمایان میکرد
او درپی یافتن آن طنابهای نامرئی بودکه به دست و پای انسان اجتماعی گره میخورد و تمامی
2/16
کنش ها، افکار،احساسات،و آرزوهای او را معین میکردند
روش اواینگونه بود که برای درک عمیق پدیده های پیچیده انسانی(فرهنگ)،مسائل راتا آنجاکه ممکن بودبه اجزای کوچکش تقسیم میکرد سپس آن اجزای خرد شده را تک به تک ریشه یابی میکرد و درنهایت دوباره آنها را در یک کل منسجم در نظر میگرفت
3/16
این نامه4روزپیش فاش شد
خلاصه خط آخر اینه که نظام اسلامی دو راه بیشتر نداره
1.مثل همیشه وقتی خزانه خالی میشه تن به فاحشگی بین المللی بده تاهزینه خوراک سگهای نیابتیش روبده
2.گزینه دومی وجودندارد،همون اولی رخ میده،فقط بایدوقتش برسه که فعلا به لطف جو خواب آلود،کمی عقب افتاده
نکته مهم
اینه که این نظام یاد گرفته چجوری سر بزنگاه که بقاش بخطر میفته زمین بده تا زمان بخره
غرب هم یاد گرفته چجوری بدون ایجاد هزینه نظامی برای خودش،با تشدید فشار نظام رو مجبوربه تمکین کنه
این وسط یه لوپ تکرارایجاد میشه که نتیجش فرسایش جامعه ایرانی و بقای نظام اسلامی است
باید بفهمیم که
دلبستن به غرب برای تغییر سرابی بیش نیست
واقعیت تغییر از میان خود جامعه ایرانی میگذرد
مگر بخت یارمان باشد تا دعوای قدرت در درون نظام ایجاد شود و هزینه ایجاد تغییر را برای مردم کم کند، درغیراینصورت، باید پذیرفت که تغییر نیازمند هزینه است
چاره ای نیست، چون تنهاییم
تنها
پاییز 1930
دورانت در حیاط خانه مشغول باغبانی بود که جوانی خوش پوش و خوش چهره به او نزدیک می شود
سرش را نزدیک گوش دورانت می آورد و با لحنی آرام می گوید: «میخواهم خودم را بکشم، مگر آنکه دلیل قانع کننده مرا از این اقدام منصرف کند»
دورانت پاسخ هایی می دهد از جمله اینکه
زندگی زیباست؛ این فرصتی که در اختیارماست را نباید خودمان از خودمان بگیریم و...
بعد به جوان پیشنهاد میدهد کاری برای خود دست و پا کند اما جوان پاسخ میدهد بهترین کار را دارد،به او می گوید ازدواج کند اما جوان پاسخ میدهد که خانواده دارد و زندگی خوبی هم دارد
قضیه بسیار بحرانی تر از آن بود که دورانت تصور میکرد
چیزی که جوان را به خودکشی سوق داده بود محرومیت نبود
او همه چیز داشت
در آخر جوان لبخند ملیحی می زند و بدون اینکه چیزی بگوید به راه خود ادامه می دهد
دورانت مدتی به جواب خود می اندیشد و به این نتیجه میرسد که
چرا مهماندار هواپیما می خندد؟
تو این رشته توئیت میخوام در مورد مفهوم مهم «از خودبیگانگی» که ممکنه تاحالا زیاد شنیده باشین اما متوجهش نشده باشین بگم
یکی از مهمترین مکاتب جامعه شناسی مکتب تعامل گراییه
تعامل گراها میگن آنچه در کنش هایمان با دیگران انجام میدهیم نسبت مستقیمی با 1/8
آنچه هستیم و می شویم دارد و درست همینجاست که به تعاملات انسانی در شکل گیری باورها، افکار و حتی احساسات انسانها تمرکز میکنند واثر آن را در جامعه مطالعه میکنند
یه جامعه شناس تعامل گرا بنام آرلی هاکشیلد که به اقتصاد خدماتی توجه میکرد رفت سراغ شغل خدماتی«مهماندار هواپیما»
2/8
هاکشیلد دنبال فهم سبک عاطفی کار خدماتی مهمانداران بود ورفت به مرکز آموزش مهمانداران و به آموزش هایی که میدیدن توجه کرد،از آموزش نحوه لبخند زدن،چه میزان بازکردن لب در حین لبخند، چگونه همیشه خندان بودن،چگونه درمقابل بدخلقی ها و حتی تندخویی ها لبخندخود را فراموش نکنند 3/8