تالکین در جواب یه خواننده که گفته بوده فرودو توی انجام ماموریتش شکست خورده یه میدل فینگر بزرگ نشون میده به صورت یه طومار توضیح 😆 به خاطر نبود مخاطب حالا حسش نیست کامل توضیح بدم اما نکاتش رو سرسری میگم که خواستید برید سراغ نامه
تالکین میگه که تا پیش از رسیدن به کوه، داستان صرفاً براساس منطق (و بدون برنامهریزی) جلو رفته و از ابتدا هدفش این نبوده که قضایا در شکاف هلاکت اونطوری پیش بره و چندین و چند پیشنویس بسیار متفاوت در زمانهای مختلف نوشته بوده
اما در نهایت به این نتیجه رسیده بوده که فرودو نمیتونسته داوطلبانه تحت هیچ شرایطی حلقه رو نابود کنه
تالکین اضافه میکنه که افراد سادهلوح میگن فرودو در ماموریتش شکست خورده اما قضیه خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست و مفصل در موردش صحبت میکنه
در لحظه آخر، فشار حلقه به حد نهایت خودش میرسید و بعد از تحمل ماهها قدرت فاسد کننده حلقه، بدبختی، خستگی و گشنگی غیرممکن بود که فرودو بتونه در برابرش مقاومت کنه، کلا فراتر از توان هرکسی بوده این قضیه و تقصیری متوجه فرودو نیست
به هرحال این فروتنیش در ابتدا و بعد صبر و ترحمی که نسبت به گولوم نشون داد باعث شد که اون به اصطلاح شکست، نتیجهاش اونطوری بشه و هدف نهایی حاصل بشه
تالکین با توضیحات خیلی مفصلی بازم شرح میده که چرا نباید با این دید به قضیه نگاه کرد
نظر آراگورن و گندالف و بقیه شورا هم در مورد قضایا همین میبوده وقتی فرودو براشون قضیه رو کامل تعریف کرده. البته حس خود فرودو بحث دیگریست و همه این قضایا براش به عنوان یه شکست بود، اما نه شکستی که ممکنه فکرش رو بکنید!
فرودو که جونش رو پای این کار گذاشته بود، امیدوار بود که به زودی بمیره اما چنین نشد و سایهای که منشا اون پلیدی بود روش افتاد، یک بخشیش به خاطر این بود که دوست داشت به عنوان یه قهرمان برگرده و بخشیش از حسرت اینکه چرا حلقه نابود شده
چون اگه دقت کنیم، فرودو داوطلبانه از حلقه جدا نشده بود... زخمهای این سفر چیزی بیشتر از زخم جسمانی بود و برای همین بود که اول آرون (که زودتر از همه متوجه این قضیه شده بود) بهش اون گردنبند رو میده که شاید بتونه درمانش کنه
و بعداً با گندالف صحبت کرده بود که فرودو رو بفرستن آمان تا درمان بشه
البته آرون خودش نمیتونسته جاش رو شخصا بده به فرودو، اما گندالف به عنوان نماینده والار و ارو و دلایل آرون (که یکی از دلایلش همین جای اون رفتن بوده)، این اجازه رو صادر میکنه
اجازه بیلبو اما به خاطر خود گندالف بوده و دوستی و رابطهای که با هم داشتن، به خاطر فرودو هم حالا بوده که اگه اون هم بخواد بره تنها نباشه مدتی رو که اونجا زندگی میکنن (و بعد میمیرند) و اینکه بتونه بدون اثرات باقی مونده حلقه کمی زندگی کنه
تالکین در مورد سم و شخصیتش یه سری توضیح مفصل نوشته و در نهایت اینکه مقصود این بوده که دوست داشتنی و خندهدار به نظر بیاد و...
البته هابیتهایی که بیشتر توی داستان بهشون پرداخته شده با هابیتها به صورت کلی خیلی توی رفتاری و اینها فرق دارن
تالکین به یه نکته خیلی جالب در مورد سرنوشت گولوم اشاره کرده که اگه وقایع آبگیر ممنوعه اونطوری نمیشد (مقصر فارامیر) و یا اینکه سم ترحم فرودو به سمهآگول رو درک میکرد و درست باهاش رفتار میکرد، قضایای شکاف هلاکت به رستگاری گولوم ختم میشد
البته منطق داستان جور دیگهای نمیتونست باشه. اما اگه فرض کنیم سم زودتر نسبت به گولوم ترحم نشون میداد، قضایای رسیدنشون به کوه هلاکت بسیار متفاوت میبود، و گرچه دوستی بینشون باعث نمیشد تاثیر بینهایت قدرتمند حلقه کامل خنثی بشه
و احتمالاً گولوم به زور یا یه جور دیگه حلقه رو به دست میاورد توی شکاف هلاکت، اما بعدش بین احساسش نسبت به حلقه و فرودو گیر میکرد و اینکه درک میکرد نمیتونه حلقه رو از سائورون دور نگه داره، داوطلبانه خودش رو فدا میکرد و با حلقه میپرید
در ادامه تالکین این احتمال رو بررسی میکنه که اگه فرودو حلقه رو از دست نمیداد و خودش رو هم پرت نمیکرد پایین، چی میشد و نقشه و برنامه نزگول و سائورون برای پس گرفتن حلقه چی میبود که اونم مفصل با نکات خیلی جالب تالکین بهش پرداخته
فرودو خیلی از لحاظ روحی قدرتمندتر شده بوده اما خب در نهایت صاحب اصلی حلقه سائورون هست نزگول یکم فیلم بازی میکردن که فرودو فکر کنه تحت فرمانشون گرفته تا اینکه خود سائورون بیاد و فرودو رو با خاک یکسان کنه (جمله خود تالکینه :دی)
در مورد اینکه چه کسی میتونست حلقه رو از سائورون دور نگه داره، تالکین به نظرش احتمالاً تنها گندالف میتونسته چنین کنه و با وجود اینکه گالادریل چنین باوری داشته که میتونه حلقه رو کنترل کنه برای کنار زدن سائورون و اگه این باور درست باشه
پس بقیه صاحبان حلقههای الفی هم میتونستن و بیشتر از همه الروند میبایست چنین قدرتی داشته باشه، اما یه نکته مهم وجود داره که قدرت اصلی حلقه توی دادن وعدههای دروغین به کسایی که دنبال تصاحبش بودن بوده
در نهایت تالکین میگه اگه گالادریل و الروند حلقه رو تصاحب میکردن، نقشهشون چی میبود و اینکه اگه گندالف صاحب حلقه میشد، نتیجه بسیار بدتر از خود سائورون میشد! و در نهایت باعث میشد که مفهوم نیکی از پلیدی، تاریکتر و بدتر بشه...
یه طرفدار دو سوال پرسیده:
۱. چرا حروف رونی توی ارباب حلقهها منطبق بر رونهای انگلیسی آنگلوساکسونی نیستن؟
۲. چه بر سر الفها پس از مرگ در نبرد میاد؟
تالکین در جواب این نامه رو با دست چپ و مداد نوشته (فعلاً از دست راستش نمیتونه استفاده کنه)
در باب سوال اول تالکین میگه که این «کیرْت» یا رونها درون ارباب حلقهها برای داستان ابداع شدن و هیچ ارتباط تاریخی با الفبای رونی ژرمنی (که انگلیسیها بیشتر از همه گسترشش داده بودن) ندارن. دلیل شباهتشون اینه:
همه این الفباها در ابتدا برای بریدن یا حکاکی روی چوب طراحی شدن و به همین خاطر شکلشون هم یکسان در میاد و از لحاظ ساختار صرفا دارای خطوط صاف و متقاطع خواهند بود
یه سری توضیحات مفصلتر در مورد چگونگی این قضیه هم تالکین اضافه کرده که باحاله
در جواب نامه یه طرفدار، تالکین به شرح برخی از خصوصیات شخصیتی ائووین و فارامیر پرداخته
تالکین میگه به طور کلی ممکنه آدمی بیش از یک نفر از جنس مخالف رو دوست داشته باشه (در درجات و شدت مختلف) و این مسئله در مورد ائووین و آراگورن هم صدق میکنه
و علاقه ائووین به آراگورن انگیزه سیاسی پشتش نبوده چون توی شخصیتش نیست. توی اخلاقیاتش یه دایه یا پرستار هم نیست اما یه سرباز یا «آمازون» هم نیست، بلکه مثل بسیاری از زنان شجاع، به هنگام بحران میتونه رشادت عظیم نظامی از خودش نشون بده
در ادامه از فارامیر میگه که چطور شخصیتی که مشخصاً شجاع، قاطع و در عین حال فروتن، منصف و محتاط هست زیر سایه پدر و برادر رئیسمآبش و وزن یکی از آخرین خاندانهای بزرگ نومهنوری بازمانده داره که باید فرماندهی هم کنه، خودش رو توی کتاب نشون میده