خودشفقتی یا self-compassion یکی از مفاهیم نسبتاً جدید روانشناسیه و نبودنش میتونه باعث خیلی از مشکلات مثل افسردگی، اضطراب مزمن و تأییدطلبی بشه.
تو این رشتو خودشفقتی رو تعریف میکنیم، ۶ تا خصیصهی اصلیش رو میگیم و یه تست هم برای اندازهگیریش انجام میدیم با هم! #رشتو
👇
1️⃣ تعریف:
خودشفقتی بهمعنای داشتن حس شفقت، حمایت و بخشندگی به خود هست، به همون مدلی که به دیگران داریم.
دکتر Kristin Neff از دانشگاه تگزاس خیلی رو خودشفقتی کار کرده و کلی کتاب، مقاله و یه تست ارزشیابی مشهور داده و منبع اصلی این رشتو کارهای ایشونه در سایت self-compassion.org.
2️⃣ خصیصهها
خودشفقتی ۳ خصیصه/بُعد اصلی مثبت و ۳ تا منفی داره:
۱. مهربانی به خود (Self-Kindness) در مقابل قضاوت خود (Self-Judgement)
۲. انسانبودن مشترک (Common Humanity) در مقابل منزوی بودن (Isolation)
۳. خودآگاهی (Mindfulness) در مقابل اغراق در افکار منفی (Over-identification)
3️⃣ تست SCS
برای اندازهگیری خودشفقتی یه تست در سال ۲۰۰۳ توسط دکتر نف طراحی شده به اسم Self-Compassion Scale یا SCS با ۲۶ سؤال [1].
هر سؤال یکی از ۶ خصیصه بالا (۳ تا مثبت و ۳ تا منفی متناظرشون) رو اندازه میگیره و جواب هر تست رو باید با یکی از پنج گزینهی زیر داد:
الف) خیلی موافقم
ب) موافقم
ج) ممتنع هستم / نظری ندارم
د) مخالفم
ه) خیلی مخالفم
یه کاغذ و خودکار یا نُت گوشی بردارین و جواب هر سؤال رو بدین!
۱. من نسبت به عیبتها و اشتباهاتم دیدگاه انتقادی و قضاوتی دارم.
۲. وقتی غمگینم بهصورت وسواسی و مدام به اشتباهاتم میاندیشم.
۳. وقتی اتفاق بدی برام میافته، به این فکر میکنم که همه تو زندگیشون سختی دارن.
۴. وقتی به عیب و نقصهام فکر میکنم حس میکنم من از بقیه دنیا مجزا هستم.
۵. وقتی دچار رنج حسی و عاطفیام، به خودم عشق و محبت میدم.
۶. وقتی شکست میخورم زیر بار حس بیکفایتی له میشم.
۷. وقتی خستهم و غمگین، حس میکنم کلی آدم دیگه تو دنیا هم همین شکلین.
۸. در سختیها بهخودم سختگیرم.
۹. وقتی چیزی ناراحتم میگیره سعی میکنم از نظر احساسی پایدار بمونم.
۱۰. وقتی حس ناکافی بودن میکنم، به خودم یادآوری میکنم که هر کسی تو دنیا حس مشابهی رو داره.
۱۱. نسبت به جنبههای شخصیتیم که دوسشون ندارم بیحوصله و نامنعطفم.
۱۲. در شرایط سخت و دشوار به خودم محبت و توجهی که لازمه رو میدم.
۱۳. وقتی غمگینم حس میکنم اکثر بقیه دنیا از من شادترن.
۱۴. وقتی اتفاق رنجآوری میافته سعی میکنم متعادل به اوضاع بنگرم.
۱۵. شکستهام رو بخشی از ذات آدمیزاد میبینم.
۱۶. وقتی جنبههای خودم رو که دوست ندارم میبینم، خسته و غمزده میشم.
۱۷. وقتی در کار مهمی شکست میخورم، سعی میکنم جامع، منصفانه و عادلانه به اوضاع نگاه کنم.
۱۸. وقتی در کاری دستوپا میزنم حس میکنم بقیه آدمای دنیا خیلی راحتترن باش.
۱۹. وقتی عذاب میکشم با خودم مهربونم.
۲۰. وقتی عصبانی میشم احساساتم منو کنترل میکنن.
۲۱. وقتی عذاب میکشم با خودم تا حدی بیرحم هستم.
۲۲. وقتی غمگینم احساساتم رو با کنجکاوی و وسعت نگاه بررسی میکنم.
۲۳. ناکاملیها و عیبهام رو با سعهصدر و شکیبایی میپذیرم.
۲۴. وقتی اتفاق رنجآوری میافته من اغراقانه برخورد شدید و نامتناسبی دارم.
۲۵. وقتی در کار مهمی شکست میخورم، احساس میکنم در شکستم تنها هستم.
۲۶. سعی میکنم نسبت به ابعاد شخصیتم که دوستشون ندارم، صبور، فهیم، و پذیرا باشم.
خسته نباشید! 🙌
این ۲۶ سؤال مال ۶ خصیصه بالا بودند:
- (مثبت) مهربانی با خود: ۵، ۱۲، ۱۹، ۲۳، ۲۶
- (منفی) قضاوت خود: ۱، ۸، ۱۱، ۱۶، ۲۱
در سؤالات خصیصههای مثبت (مثل خودآگاهی) گزینه الف (خیلی موافقم) تا ه (خیلی موافقم) بهترتیب ۵ الی ۱ نمره دارن.
در سؤالات خصیصه های منفی (مثل انزوا) برعکسه و گزینه الف (خیلی موافقم) ۱ نمره داره تا گزینه ه (خیلی موافقم) ۵ نمره.
مثلاً جواب موافقم به سؤال ۲۰ دو نمره داره.
در انتها برای هر کدوم ۶ خصیصه میانگین نمرات سؤالاتش حساب میشه. و این میشه نمرهی اون خصیصه. نمرهی نهایی «خود شفقتی» هم میانگین این ۶ تا عدد میشن.
تفسیر خیلی عمومی [3]:
- زیر ۲.۵: کم (نیاز به بهبود)
- بین ۲.۵ تا ۳.۵: متوسط
- بالای ۲.۵: زیاد (خوب)
تمرین ۲: Self-Compassion Break
در مواقع سختی بهخودت یه توقف بده و سه تا کار بکن:
۱. به خودت بگو «این یک لحظهی دشواره! و من آگاهانه این رو میفهمم.»
۲. یاد خودت بنداز دشواری بخشی از زندگی هست و همه آدما دارنش.
۳. بگو «من باید تو این شرایط با خودم بخشنده، صبور، و مهربون باشم!»
تمرین ۳: Exploring self-compassion through writing
۱. تمام ناکاملیهاتو (فیزیکی، کاری، روابط) و حسهات راجع بهشون رو بنویس.
۲. یه دوست تخیلی خیلی مهربون تصور کن که تو رو با همه ضعفها و قوتهات میبینه و از قولش به خودت یه نامه بنویس!
۳. این نامه رو بعد از یه مدت بخون و باورش کن!
تمرین ۴: Supportive Touch
شاید در نگاه اول مسخره باشه اما امتحانش احتمالاً ضرر نداره.
در مواقع استرس:
- دستت رو بذار روی قلبت و دو سه بار نفس عمیق بکش.
- با دستات کمی قلبت رو گرد بمال. حتی دو دست.
- بذار این حس بمونه.
(میشه با لمس گونه یا شکم هم تجربهش کرد و گاهی خیلی مؤثره)
تمرین ۵: Changing your critical self-talk
همه ما یه «منتقد درون» داریم که میخواد کمک کنه اما گاهی اثرش عکسه! در این تمرین چندین هفتهای هر بار منتقده اومد بالا:
۱. به لحن و کلماتش با دقت گوش کن.
۲. سعی کن بپذیریش و نرمش کنی.
۳. حرفاش رو بازنویسی کن طوری که محبت و توضیح توش باشه!
تمرین ۶: Self-Compassion Journal
سعی کن هر روز مثلاً عصر توی دفترت یه ژورنال بنویسی که اون روز چه اتفاقات تلخ یا حسهای بدی داشتی. بعد از ۳ منظر ببینشون:
۱. خودآگاهی: تحلیل حس بدون قضاوت
۲. انسان بودن: که خب همه این چیزا رو دارن
۳. خود مهربانی: که فهیم و مسکن باشی برای خودت
تمرین ۷: Identifying what we really want
گاهی ما به خودمون سخت میگیریم و قضاوت میکنیم تا یه انگیزه و تلنگری برای پیشرفت باشه! مثل یه والد سختگیر. اما اثرات سوء هم داره.
سعی کن دفعه بعدی که این کارو کردی، ببینی آیا میتونی با لحن بهتر و مثل یه دوست حامی همین پیامو به خودت بدی؟
تمرین ۸: Taking care of the caregiver
ما اغلب از بقیه (مثل خانواده، دوستان) مراقبت میکنیم. و نیاز داریم که هی شارژ بشیم تا بتونیم به بقیه کمک کنیم. و برای اینکار لازمه که حواسمون به اون مراقبتکننده مربوطه (یعنی خودمون!) باشه و در همه حال هواش رو داشته باشیم و ازش حمایت کنیم!
ممنون که وقت گذاشتین تا بدونین چهطوری میشه با مهربونتر بودن با خودتون، زندگی آرومتر و آگاهانهتری داشته باشین.
ممنون هم که اگه خوشتون اومد بهاشتراک میذارین تا بقیه هم بتونن توی این دنیای شلوغ و سخت با مهربونتر بودن با خودشون کمی آرومتر و شاید راحتتر زندگی کنن! 🙏
تحلیل و نظرات شخصی من.
(۶۰ ساعت از قطعی اینترنت ایران #DigitalBlackoutIran )
پیش نوشت مهم:
- این متنِ مفصل رو جامع و با شماره در ۵ بخش نوشتهم.
- مخاطب اصلی این رشتو مهاجرین هستن.
- بخش ۴ (احساسات مهاجرین) واقعاً مهمه.
- قبل از نظر، بخش ۵ رو لطفاً بخونین.
ممنونم از حمایت.
1/6
1️⃣ آنچه برای من مسلم هست:
۱.۱. رژیم جنایت میکنه.
رژیم جمهوری اسلامی هرچی عقده سر اسرائیل و اینا داره، قشنگ خالی میکنه. اینترنت رو هم خاموش کرده که راااحت بتونه هر جنایتی خواست بکنه. سریهای قبلی شاید میشد گفت مهسا امینی و قیمت بنزین آبان ۹۸ «دژمن» نیستن و انتظار رأفت یا حداقل انسانیت داشت؛ اما این سری و با بیانیه کاملاً صریح جناب پهلوی، مردمی که تو خیابونن، در نگاه خامنهای و بسیجیهای brainwashedشدهش، دشمن مطلق و واضح هستن. و حمام خون راه میاندازه.
(هر کی هم انتظار این رو نداشته، واقعاً بیتعارف، یا خیلی خوشخیال بوده یا خیلی کوتهبین بوده که آخوند جماعت و پستفطرتی و جنایتکاری جمهوری اسلامی رو از اعدامهای ۱۳۶۷ تا کشتار ۱۵۰۰ نفر در سه روز آبان تا امروز نشناخته. و نمیدونسته این میشه. و چه بسا شاید حتی یه بار هم تو عمرش برای اعدامهای سیاسی هشتگ هم نزده که بدونه ج.ا. و ایادیش چه کفتارهای وحشیای هستن.)
۲.۱. دست خالی نمیشه.
مردم شونصد بار توی همین ۱۰ سال اخیر ریختن تو خیابون. هیچ باری هم چشم بر گلوله پیروز نشد. صد تا چشم هم باشه، باز هم نمیشه. دویست تا هم باشه، باز نمیشه. اون بسیجی brainwashed شده که نمازجمعه میره، به جلیلی رأی میده، سیمکارت سفید داره، فالوور دواتیشهی آقاس، دانشگاه امام علی و امام صادق و امام سجاد میره، الآن داره با تفنگ پینتبال یا ساچمهای یا جنگی بر علیه دژمن خودش تو خیابون Call of Duty لایو بازی میکنه. ککش هم نمیگزه. عذاب وجدان هم نداره. خسته هم نمیشه. به کسی هم جواب لازم نیست پس بده. میزنه و میره. تو مغزش هم تسنیم و فارسنیوز دارن میریزن و داره کار میکنه.
همهی اون تحلیلهای نمیدونم فلان کشور و فلان مدل ریاضی و فلسفی سقوط هم توی کتابخونه قشنگن. اونا رو برای گرگهای انساننمایی که انسانیت حالیشون نمیشه نساختهان.
۱.۳. کودتای نظامی خیلی خیلی خیلی نامحتمله.
مثلث درهمتنیدهی نیروهای نظامی ایران (ارتش، سپاه، بسیج) بهقدددددری از فیلتر رد شده و مخلص جانبرکف آقا هستن که اصن در مخیالتشون هم خیانت به نماینده خدا در کائنات و ولی امر مسلمین نیست.
مث فرماندهان کودتاهای کشورهای دیگه نیستن که یه فرمانده ارتش وجدان بیدار داشته باشه و بدونه مردم چیه، این چیه، اون چیه. حتی توشون ۱٪ یا حتی ۵٪ هم که کمی وجدان داشته باشن، توسط ۹۵٪ بقیهشون که نظام و آقا رو میپرستن (یا اعتقادی، یا مالی) سرکوب میشن و جای مانور ندارن.
۱.۴. فتح خیابون و شهر و فلان معنادار نیست.
تلویزیون ایران اینترنشنال میگه فلان خیابون رو هم مردم گرفتن. خب شب که میخوان برن خونه. یا اصن کلانتری رو آتیش زدن تو فلان شهرستان فارس. خو فوقش لازم باشه رژیم از شیراز تانک میاره از رو همه رد میشن. مگه تو خوزستان و بلوچستان کم دیدهایم از اینا؟ مگه همون گشت ارشادش و وحشیگریهاش رو توسط کسایی که نظامی نبودن ندیدیم وسط روز با ماشین از رو مردم رد میشن؟ این بار تو شب و قطعی اینترنت باز و بیشتر هم میکنن.
دیگه آرپیجیزن و رامبو که نداریم جلو ارتش و سپاه و بسیج چندینهزارنفری بخواد وایسه. رژیم هم این همه سال صنایع نظامی و تفنگ و فشنگ و تانک و فلان و بهمان ساخته و صادر نکرده، ولی باش مردم رو میتونه بکشه. و هرچهقدر هم ما نخوایم میکُشه.
متأسفانه یهسری حرفها و تصورات توی شعار و توییت قشنگن. مثل همون قضیه «کفیل سیاسی» که جدی ملت باورشون شده بود که چون نماینده پارلمان سوئد و بلژیک کفالت سیاسی گرفته، رژیم نمیتونه اعدام کنه. بعد خوشحال میشدن، بعد پسفرداش جوون بدبخت اعدام میشد.
امید قشنگه، ولی نباید مانع واقعبینی بشه.
۱.۵. رژیم پیشرفت داشته.
شاید در ۸۸ یا حتی تا ۹۸ رژیم بعضاً شاس میزد تو سرکوب تظاهرات. اما حداقل ۶ ساله که اینا وقت و انرژی و پول بیتالمال داشتهن که دقیقاً بتونن خیلی قشنگ یه عالمه پلیبوک مدوّن برای سرکوب در بیارن: کِی اینترنت قطع شه، کی باتوم فقط، کی ساچمه، کی جنگی، کی یگان ویژه، تو چه شرایطی از قرارگاه با ماشین ضد شورش بیان. و ...
این همه ستاد فلان و بهمان استراتژیک که پول یامفت میگیرن از بودجه و فارغالتحصیلان دانشگاه امام علی و افسری و صادق و فلان توشون کار میکنن چی کار میکنن پس؟ واضحه که میدونستهان که مقبولیتشون دیگه حداکثر ۲۰٪ جامعه هست، و باز هم در آینده تظاهرات میشه، پس کلی باید براش آماده بود. باید براش پهپاد تشخیص چهره و فلان و ارتباطات داخلی دقیق (در زمان قطعی، واسه خودشون) و زیرساخت خودشون و غیره رو ساخت.
اما مردم بدبخت چی؟ از آبان ۹۸ تا حالا چه پیشرفتی کردهان؟ چه سازماندهی ای برای تظاهرات یاد گرفتهان؟ غیر از اینه که میرن و مثل گل پرپر میشن؟
۱.۶. زور لازمه.
متأسفانه با مشت نمیشه. بشر از وقتی باروت رو کشف کرد، سیستم دنیا و جنگهاش عوض شد. همه استعمارهای قرن ۱۵ به بعد این شکلی بود که یه سری با تفنگ میرفتن سمت یه قبیله که حداکثر دفاعشون سنگ و تیرکمون بود، بعد اونا رو بهراحتی میکشتن (و تصرف میکردن) و میاومدن.
بدون اسلحه فائق اومدن بر کسی که اسلحه داره و راحت (راااااااحت) بدون هیچ دغدغه یا وجدان یا ترس از پاسخگویی یا چیزی، شلیک میکنه، خیلی سخته.
اصن اگه معجزه هم باشه، این همه سال تو دهها تظاهرات یه بارم در ابعاد جدی (تصرف جدی یه شهر برای چند روز) اتفاق نیافتاده. حداکثر یه بسیجی دیر شلیک کرده یا هول شده، ریختن سرش، تهش یه جون از میلیونها جونشون کم شده. ولی خدشه و داغ بهشون وارد نشده.
به قول یکی تو جنگ ۱۲ روزه وقتی صدا و سیما رو اسرائیل با موشک زد، طرف توییت زده بود:
«دلم برای خودمون میسوزه که این همه سال با سنگ و دمپایی آرزو داشتیم یه آجر از این ساختمون کم بشه!»
جمعبندی بخش یک:
- دستکم گرفتن دشمن حس خوبی داره. اما دقیقاً همین باعث سرخوردگی هم میشه.
- امید خیلی خوبه، اما واقعبینی هم شاید گاهی لازم (و حتی لازمتر از دلخوشی) باشه. باعث میشه آدم بهخودش باید و شل نگیره. باعث میشه با درایت و حوصله و دقت و تمرکز بیشتری پیش بره.
- آرزو و امید ما سرجاش هست. اما نباید مانع فکر و تحلیل بشه. میشه هم تحلیل کرد، هم واقعبینانه امیدوار بود. هر دو.
(ادامه در بخش ۲ پایین)
2️⃣ چند چندیم؟
ابداً هدفم فقط فاز منفی نیست. اما اینکه با خوشبینی غیرواقعبینانه و احساسی، جونِ ملت و خونِ صدها و هزاران جوان رو زمین ریخته بشه، دردناکه.
داغ هزاران خانواده داغدار که ظرف دو ماه فراموش میشن و خودشون میمونن و سالها داغ و حتی مشکلات سادهی معیشتی. این خیلی خیلی خیلی دردناکه. تا مغز استخون. حداقل برای من. و شاید برای ما مهاجرینی که معمولاً یه سرپناه و معیشت خودمون رو داریم حداقل.
نمیگم پس هیچچی. اتفاقاً باید کاری کرد! منتهی واقعیش این هست که نیاز به اهرم زور هست. مردم دست خالی نمیتونن. اپوزوسیون مسلح هم تقریباً فقط یه رجوی هست، که تنها وجه مشترک ما و آخوند اینه که جفتمون قویاً معتقدیم که رجوی یه گروهک تروریستیه که غلط کرد.
۲.۱. پس میمونه نیروی خارجی.
نکته اینه که هییییییییچ، تأکید میکنم هییییییییچ دولتی توی دنیای الآن دلش برای کسی یا ملتی جز ملت خودش نمیسوزه. (بهجز جمهوری اسلامی برای فلسطین و یمن و لبنان!)
کل دنیا بر پایه منافع کار میکنه. سازمان ملل و قطعنامه و فلان و بیسار هم یه جوک و شو بیشتر نیستن در عالم واقع، وگرنه از حمله نظامی روسیه به خاک اوکراین دیگه گناه کبیرهتر که نداریم. هنوزم راحت ادامه داره.
در دنیای منافع، همهچی یه معامله/deal هست و باید win-win باشه. کسی عاشق چشم و آبروی مردم نیست سیاست و میلیاردهای دلار پول و سرمایه هر کشوری واسه خودش یه ابزار معاملهس، فیلم هالیوودی نیست که محض رضای خدا و انسانیت بریم یه کشوری رو نجات بدیم. هر کسی باید به یه deal که win-win باشه برسه.
برنده اونی نیست که در تنها یک معالمه (یا در اصلاً معامله نکردن) win بیشتری داره، بلکه اونیه که بتونه چه از نظر تعداد عددی و چه از نظر مجموع عواید، معاملههای win-win بیشتری جوش بده.
اگه با اینش مشکل داشته باشی و بخوای بگی من اصن قهرم و نمیخوام یه چی بدم که یه چی بگیرم، میشی جمهوری اسلامی. برو نفت و خاکت رو زیر قیمت بفروش به چین، چای درجه سه بگیر، بشین دلار ۱۵۰هزار تومنی سق بزن. وگرنه اگه میخوای بینالمللی بازی کنی باید بلد باشی بدهبستون کنی.
---
۲.۲. ترامپ یه بیزینسمن هست.
ترامپ یه معاملهگره. خوب یا بد، مدلش همینه. باید یه نفعی ببینه، برای خودش یا آمریکا. خوب یا بد، در حال حاضر پلیس دنیا هم شده تا حدی. قلدری یا رابین هودی، هر چی. الآن قواعد بازی، خوب یا بد، همینه. باید یاد بگیری و بازی کنی، بهجای قهر کردن.
ترامپ وقتی میاد B2 میزنه رو فوردوی ایران، بینندهای که دلنازک و احساساتی باشه فک میکنه که وای چه خیرخواه و آزادیبخشه این آقای ترامپ. بقیه ولی میبینن که این یه قدرتنمایی بوده که مثلاً هفته بعد بره با بن سلمان کاتالوگ هواپیماهای جنگی آمریکایی رو ورق بزنه و بفروشه برگرده. و هدفش از اون حرکت یه قدرتنمایی بوده و بده بستونهای سیاسی با اسرائیل و حتی یه سیگنال قاطع به جمهوری اسلامی که به روسیه و چین نفت نفروش، اسرائیل رو هم تهدید نکن و از طریق نیابتی و پروکسی هم اینقدر انگولک نکن.
ما (مردم عادی خواستار تغییر رژیم ایران) باید بپذیریم که ترامپ برای ورود عملی به بازی ایران دیگه حداقلِ اقل یه متحد میخواد تا براش بصرفه آستین بالا بزنه و هزینه کنه و فحش دموکراتها رو بخوره که چرا tax dollar (بیتالمال) مردم آمریکا رو خرج یه کشور دیگه کردی. یه متحدی که بتونه روش حساب کنه. نه متحدی که ممکن باشه پسفردا تو بغل رقباش (چین و روسیه) غش کنه.
بازم تأکید میکنم که واقعاً برای ترامپ و آمریکا اینکه حسن روحانی باشه یا رضا پهلوی بهخودیخود هیچ فرقی نداره. تهش کسی رو میخواد که بتونه باش deal ببنده. که باش روسیه و چین رو کِنِف کنه. که باش قرارداد نفتی ببنده. که باش به توافق برسه پایگاه نظامی و موشکی آمریکا در تهران و سمنان رو بسازه. همین و بس.
برای مثال یه win-win مثالیِ این داستان این هست که بهجای اینکه ایران زیر بار تحریم نفت رو بده بابک زنجانی بفروشه به چین بشکهای ۳۰ دلار و آمریکا آزاد بخره ۵۰ دلار، آمریکا بیاد از یکی حمایت کنه که بعدش مثلاً تا چندین سال بتونه نفت رو از ایران (با ضمانت شخصِ طرفحسابِ ترامپ) بخره ۴۰ دلار. win و win. دقیقاً win برای آمریکا و win برای ایران.
حالا حتی اگه در یک نرمش قهرمانانه (به قول خود رژیم) جمهوری اسلام بیاد بگه خامنهای مُرد یا خشک شده افتاد و بهجاش روحانی، ظریف، سیدحسن، یا حتی تاجزاده رو آوردیم و آقا ترامپ گوشی رو بردار بهجای بغل پوتین و پکن بیایم بغل تو و نفت رو بدیم ۴۰ دلار بهت، ترامپ گوشی رو برمیداره.
الف) خودش این شغل رو نمیخواد.
خود جناب پهلوی تو دفترچه دوران گذرش میگه دوران گذار حداکثر ۳ سال هست و بارها و بارها میگه دیگه من اصن کار اجرایی نخواهم کرد و الآن یه رهبر موقتم و بعدش میخوام پدر (شبیه پادشاه بلژیک و دانمارک و مناسب عمدتاً تزئینی) باشم. ایدهآل خودش دقیییقاً همینه. این جایگاه/stance شخصی خودش، که از ترجیحات شخصی و زندگی شخصی خودش میاد، باعث میشه یه پلیر قابلاتکا/reliable برای بازی سیاسی نباشه. ترامپ اگه مطمئن نباشه ایرانِ بعد از ج.ا.، به روسیه و چین غش نمیکنه، همین ایران ضعیف آخوندی رو ترجیح میده به یه ایران قوی و همپیمان با روسیه.
ترامپ اسگل نیست.
ب) رضا پهلوی یه غرور پادشاهی در جایگاهش و مدلش داره.
کسی یادش نمیره اوایل دهه ۱۳۵۰، سر قیمت نفت، محمدرضا پهلوی چه دهنی از آمریکا صاف کرد که باید روسای جمهور بقیه کشورها باید میرفتن پیست اسکی محمدرضا پهلوی تو سوییس ازش وقت ملاقات میگرفتن که تو رو خدا قیمت نفت رو بیار پایین. برای غرور و عزت ملیِ الآنِ ما، این خیلی قشنگه. جای بادی به غبغب داره. ولی برای کسی که الآن اونور میزه، مث ترامپ یا اروپا، اسگل نیستن بخوان همچون کاراکتری رو دوباره بیارن روی کار که هم خودشون اذیت شن، هم بعد کلی هزینه کنن که کلهپاش کنن.
همین غرور ملی رو شاید توی مصاحبه اول جناب رضا پهلوی با WSJ که گفت No intervention و بعد ۴۸ ساعت بعد تو توییتر منشن کرد ترامپ رو و گفت Please intervene هم میبینیم. و در لقب و جایگاهی که هم خودش داره، هم با ایشون میاد.
ج)جناب رضا پهلوی تیم و نفوذ لازم رو نداره.
ما هنوز نمیدونیم کانال ارتباطی ر.پهلوی و ترامپ چیه و در چه سطحه. در همین لحظه (شنبه شب آمریکا) نزدیکترین چیزی که میدونیم اینه که حالا سه روز دیگه، سهشنبه یه مراسم یهودی «صبحانه برای اورشلیم» توی مارالاگوی ترامپ هست که قراره جناب پهلوی توش سخنرانی کنه. اما هیچ جلسه و صحبت دونفرهای با ترامپ توش تایید نشده. و ترامپ هم گفته که صحبت با ر.پهلوی presidential نیست براش.
تو آمریکا، ایرانیالاصل میلیاردر و پولدار و اینا کم نیست. و ترامپ عاشق پول و پولداراس. و کلی از اینا نزدیک ترامپ هستن. اما متأسفانه نزدیکان جناب رضا پهلوی یا توسط جایگاهش (تشکیلات سلطنتی و پادشاهی اطرافش) یا توسط اطرافیانش یا توسط نگاهش به خودش انتخاب شدهان. و بهنظر نمیاد آدمی باشه که روی رابطه با بقیه (مثل یه peer و همپیمان همرده، نه بالا به پایین) خیلی سرمایهگذاری کرده باشه یا جایی یاد گرفته باشه یه تیم بسازه (تجربه تیمبندی و مدیریتی در یه جایی که هدف قابل سنجش و اینا داره، در جایی که یه کسی بهش بگه اینجات اشتباه بود، مثل یه شرکتی یا پست و سمت اجراییای).
حتی اگه دقت کنیم محمدرضا پهلوی هم سر همین قضیهی اطرافیان نااهل و تیم نداشتن، تهش عمدتاً یه مشت مجیزگو داشت و ته تهش تنهایی بزرگی داشت.
در راستای همین «تیم» بهجای «برند شخصی»، شاید جا داشته باشه به حذف کردن شعار «زن زندگی آزادی، مرد میهن آبادی» هم از پروفایل ایشون در شب اولین فراخوان (و ویوی ۷۰ میلیونی ویدیوشون) اشاره کنیم. میتونست دو هفته دیگه آپدیت کنه. اما برداشت من (و حتی برخی طرفداران ایشون) این بود که این حرکت برای این بود که بتونه «وزنکشی» کنه و بگه ببینین این ملت میلیونی که ریخت تو خیابون برای من هستن و من (حتی بدون زن زندگی آزادی) اینقدر هستم.
د) جسارتاً جناب رضا پهلوی کاریزما و جدیّتِ تا اندازهای محدود هم داره.
ایشون کاراکترش یه family man هست بیشتر تا یه businessman. خانوادهش رو دوست داره و اولویت اولش هست (بارها و بارها تو مصاحبهش علنی گفته). این اصلاً و ابداً بد نیست. بسیار قشنگ و دوستداشتنی هست. اما نه برای لیدر وسط جنگ. نه برای کسی که بخوای میلیاردها دلار روش سرمایهگذاری کنی. بازم تأکید میکنم آدم بسیار خوب و دوستداشتنیای احتمالاً هست، حتی همسر و پدر فوقالعادهای هم شاید باشه، اما ترامپ و امثالهم یه بیزینسمن کارکشته، مجرب، و گشنه/علاقهمند به کار جدی میخوان، نه یه آدم خوب و نایس.
نکته مهم:
من نمیگم الآن وسط انقلاب لیدر عوض کنیم. شخص بهتری هم نمیشناسم. یه انتظارم در همه اینسالهای اخیر این بود که ایشون اگه خودش نمیخواد لیدر جدی تا ته داستان بشه و پتانسیل رییسجمهور بعدی ایران شدن رو نداره (به گفته خودش)، شاید ایشون بعد از ۴۰ سال فعالیت، حداقل یه دو سه نفر آدم علاقهمند به انجام کار و ادامه رهبری (کسی که خودش کاندیدا هم بشه برای رفراندوم ریاست جمهوری و لیدری آتی ایران)، با تجربه سیاسی اجرایی یا تحصیلات بالا، سیاستمدار، و کاریزماتیک، و اینکاره معرفی میکرد بهمون دیگه.
الآن ولی همینه. انشالله هم که همین بار هم دفعهی آخر باشه. من هم از صمیم قلب پیروزی مردم ایران و جناب پهلوی رو روز و شب دعا و آرزو میکنم.
---
۲.۴. ترامپ (و یا هیچ کشور دیگهای) خیلی خیلی بعیده که نیروی پیادهنظام توی ایران ببره.
برای هر کشوری، مملکت و دولت و هزینهها و برنامههای خودشون الآن ابداً نمیطلبه این رو. یعنی قشنگ ترامپ الآن توی ایران پیادهنظام عادی (مدل عراق و افغانستان) بفرسته، پسفرداش استیضاح میشه. پس حداکثرِ انتظار میشه یا موشک (دریا به زمین یا هوا به زمین) یا دیگه فوق فوقش نیروی ویژه بفرسته مثل مادورو.
کشورهای دیگه (مخصوصاً آمریکا) استراتژیست دارن و اینم خوب میدونن که ملت ایران نسبت به نیروی بیگانه یه عِرق ملی شدیدی دارن. تو جنگ اسرائیل هم این دیده شد؛ که نتانیاهو اوین رو زد و گفت آی بریزین قیام کنین و مردم نگاش کردن. یعنی اگه تو طیف اعتقادی سیاسی بگیم که یه۱۰٪ خیلی موافق رژیم و یه ۳۰٪ خیلی مخالف رژیم هستن، اون ۶۰٪ وسط (که بعضاً به اصلاحات و پزشکیان هم رأی دادهان) اگه خطر تجزیه یا اشغال مملکت رو حس کنن، حاضرن روسری رو محکمتر هم گره بزنن (استعاره از عقبنشینی موقت از مطالبات داخلی) و برن جلوی نیروی بیگانه بایستن. (و یا رژیم گیر روسری و حجاب رو شلتر کنه، و مدام وطن وطن کنه، که این ۶۰٪ اسلحه هم که شده بگیرن و باش بیگانهی متجاوز خارجی بُکُشن.)
پس از هر دو طرف وااااقعاً یه کم دور از انتظاره که یه حمله شلخته نظامی بشه. و حداکثر موشکی یا نیروی ویژه و دلتا فورس خواهد بود.
---
۲.۵. کلاً ترامپ حرف زیاد میزنه.
و یه قسمتی از تبحرش هم همین هست. نمیشه روی حرفاش حساب کرد که چی کار میکنه. اما گاهی میشه با احتمال خیلی خیلی خوبی گفت که چیکار نمیکنه:
«ترامپ، کاری که توش نفعی برای خودش یا آمریکا نباشه رو هرگز انجام نمیده.»
هرچهقدر هم که منافع یا انسانیت یا هر چیز دیگری هر جایی براش توش باشه.
پس اگه قراره ترامپ یا هر کس دیگهای از بیرون کاری بکنه، باید یه منفعتی توش برای خودش باشه. باید.
---
جمعبندی این بخش:
- ما نیاز به نیروی خارجی داریم.
- ترامپ و نتانیاهو متأسفانه یا خوشبختانه بهترین (و شاید تنها) گزینههای کمک نظامی درستحسابی هستن. ولی اولویتشون طبعاً خودشونن.
- ما نیاز به یه deal داریم که هم بتونه (برای طرف مقابل) تضمین اجرایی داشته باشه و هم win-win باشه.
1️⃣ اگه هنوز مهاجرت نکردهاین ولی میخواین بکنین: بهشون گوش ندین!
- حداقل امنیت، حقوق شهروندی، رفاه اقتصادی (مث امکان خرید راحت ماشین امن)، و امکان پیشرفت مبتنی بر تلاش و شایستگی، توی اکثر کشورها (کانادا، آمریکا، اروپا، استرالیا) هست و خیلی بیشتر از داخله.
۳. تراپیست بد زیاده. صرفاً چون بر خلاف خواستهس حرفی زده یا نظری داده معناش بد بودن نیست. بلکه این یه مهارته (و سخت هم هست) که بتونی نامناسب بودن رفتار و رویکرد تراپیست/مشاور رو از سختی لازم برای استرچ شدن و رشد تمایز بدی.
۴. تراپیست کمکم باید یه رابطه درمانی سالم بسازه (یه طناب قابل اتکا) که مبتنی بر اعتماده. اگه بعد چندین جلسه نمیتونی بهش اعتماد کنی یا هر مشکلی باش داری، راجع به همین باش حرف بزن. اگه بهجایی نرسیدین یا حس کردی داره فقط از خودش دفاع میکنه، شاید بد نباشه عوضش کنی.
یک نگاهِ شاید آشنا:
آنچه این خونه بود، هست، و خواهد بود.
#رشتو (۱/۴)
پردهی اول: was
ما دهها ساله که فیزیکی (و بعضاً بعدش دلی) توی یه خونه زندگی میکنیم. پدر اینخونه یه آدم نارسیسیست، وحشی، سمی، و خشنه. بارها مادر خونه و بچههاش رو کتک زده، زخمی کرده، یا حتی کشته.
پدره هر شب از پنجره برای همسایهی دو تا کوچه اونورتر عربده میکشه. روزها هم یواشکی پول میده به چار تا از اشرار محل (پولی که میتونست پول توجیبی ما باشه، یا کمکخرج مادر) تا برن سنگ بزنن به اون همسایههه. داخل خونه هم هرازگاهی هی همه رو کتک میزنه، آزار میده، و حتی از نظر مالی و معیشتی در تنگنا میذاره، منتهی وقتی پلیس میاد پدره خودش رو موجه نشون میده و میگه «من که قانونی رو زیرپا نذاشتهام، و دعواهای تو خونهمون هم به خودمون ربط داره.»
یهسری از خواهرها و برادرهای ما تهش شاکرن که سقف بالا سرمونه. حتی سعی میکنن ظلم و بیمنطقیهای پدرمون رو توجیه کنن و بگن همهجا همینه، یا گسلایتمون کنن که یه نفعی توی این رفتارهای پدر هست که ما نمیبینیم. منتهی ما دیگه جونمون به لبمون رسیده. ما از زخمهای خودمون، و مادرمون، دلمون خون شده. ما سالهاست هر شب با بغض میخوابیم.
پردهی دوم: is
یه شب که همه خوابیم یهو همون همسایهی دو تا کوچه اونورتر همراه دوستاش با اسلحه و کماندویی وارد خونه میشه. سعی میکنه به کسی جز خود پدره آسیبی نزنه، اما طبعاً در ورودی رو میشکنه، گلدون میافته رو زمین، با پوتینِ گِلی میاد رو فرش، و همهی ما میترسیم. حتی وقتی میگه با ما کاری نداره، باز ما نگران خودمون و مادرمون هستیم.
دعوا بالا میگیره. پدره یه لنگه کفش پرت میکنه، اما دو تا لگد دیگه میخوره تو شکمش. ما ترسیدهایم. ما نمیدونیم چی کار کنیم.
- یه سری از خواهر برادرهامون جیغ میزنن. اونا به شلاقهای کمربند پدر اونقد عادت کرده بودن که دیگه درد و ظلمی توش حس نمیکردن و بیحس شده بودن. اما این هجومِ الآن براشون جدیده و میترسن. حس میکنن قبلیها ظلم نبوده اما الآن تازه ظلم شده. حتی میرن زنگ میزنن پلیس بیاد، اما پلیس هم از دور تقریباً هیچ کاری نمیکنه. چون اون هم زله شده بوده از رفتارهای نابهنجار این پدره. همه فقط نگاه میکنن.
- یه سری از خواهر برادرها (که سالهاست رفتهن) از پشت تلفن هی امر و نهی میکنن و بکنین نکنین میگن. یه سریها گیر دادهان که خاندایی باید بیاد (در حالیکه خودش چندان مشتاق نیست). یه سری هم گیر دادهان که این هجوم باید بلافاصله تموم بشه، انگار نه انگار که صد برابر (یا ۱۵۰۰ برابر) بدتر از این هر ماه توی خونه اتفاق میافتاده. شاید اونا نگران وجهه خارجی و آستانهی تحمل درد خودشون هستن بیشتر، تا درد و یأس واقعیِ بچههای داخل خونه.
- یه سری از خواهر برادرامون کمی راضیان ولی. امید دارن بهتر میشه. نه که مطمئن باشن، نه؛ اما چون همممممهی بقیهی راهها رو در چهل سال امتحان کردن و بهجایی نرسید، فکر میکنن اینبار (که کتک خوردن پدر رو میبینن) ممکنه فرق کنه. در واقع امیدوارن چرا که چارهای جز امید ندارن، و میخوان زنده بمونن.
پدره هنوز داره بدمستی میکنه. تسلیم نمیشه. یه سری به این تسلیم نشدن میگن عزت و غرور، یه سری هم خوشحالن که این دستوپا زدنش باعث میشه بیشتر تو باتلاق فرو بره.
همه منتظریم ببینیم چی میشه. همهمون یه درصدی ترس، یه درصدی امید، یه درصدی خشم، یه درصدی تنهایی، و یه درصدی نگرانی از آینده رو داریم. و یه سریهامون سعی میکنیم هرطور شده دست هم رو (حتی دست اونایی که خیلی هم همنظر با ما نیستن) رو بگیریم. چون میدونیم ته تهش، ما هیچکسی رو جز خودمون نداریم.
شاید مرسومترین و قدیمیترین روش ارزیابی ارزش خود (self-worth) «دیدنِ پرداخت هزینهی (price) برآوردهشدنِ انتظارات، توسط اطرافیان» باشه. مثل دریافت النگوهای حاج خانوم، انتظار احوالپرسی و تبریک مناسبتها، و جشن باشکوه تولد یا عروسی.
۱. اغلب قابل استناد و واقعی هست.
مخصوصاً اگه بشه لمسش کرد، حملش کرد، یا در دنیای معاصر توی اینستا هم گذاشت. درسته که بهنظر این ویترینها برای دیگران هستن، اما مخاطب اصلیشون خود شخص هست و گاهی پستونک برای ترسهای عمیق درونیش. که میتونه سالها موثر باشه.
۲. طرف مقابل به زحمت میافته و علیالسویه (take for granted) نمیگیره رابطه رو.
و یادش نمیره که باید برای رابطه هزینه بده. و فراموش نمیکنه. مخصوصاً اگه ته ته دلش یه دلبستگی (ترجیحاً سالم) عمیق نداره، و نیاز به آلارم داره که بیدار شه توی رابطه.
چرا راحته به دیگران کمک کنیم ولی خیلی سخته به خودمون کمک کنیم؟
از اینستا: americanbaron
هر کسی توی این ویدیوی زیبا یه دلیلی برای ناتوانی در کمکبهخود میبینه. و با اول دلیل بیشتر از همه ارتباط برقرار میکنه.
اما شاید بد نباشه که حداقل یازده دلیل مختلف پشت «ناتوانی در کمک به خود» بررسی کنیم. و کمی فکر کنیم. و حتی اگه لازم بود توی جلسه بعدی تراپی بهش بپردازیم.
دلیل اول: استحقاق
شخص خودشو «لایق کمک دیدن» نمیبینه. مخصوصاً از سمت خودش. و فکر میکنه فقط باید با ایثار خودش رو فدای دیگران بکنه. مخصوصاً اگه هویتش همیشه در گرو کمکرسانی (خصوصاً یکطرفه) به سایرین باشه. مثل یه مادر یا یاوری که حق نداره خودش گشنهش بشه. و مستحق کمک نیست.