چون چندین بار از این عکسها گذاشته شده، عکس سکه، عکس شناسنامه یا عکس هواپیما با نوشته عربی و انگلیسی فلسطین و نوشته عبری سرزمین اسراییل، بد نیست یک مختصر در مورد تاریخچه این دو اسم توضیح بدیم.
تا قبل از سال ۱۳۲ میلادی، اسم این سرزمین که تحت سلطه روم بود، استان یهودا یا یهودیه بود.
این یعنی دوره اشکانیان در ایران.
در سال ۱۳۲ میلادی هنوز امپراطوری روم مسیحی نشده بود و رومیها ژوپیتر و مارس و فلان رو میپرستیدند.
استان یهودیه شامل اورشلیم، بیتلحم و چند شهر مهم دیگه یهودیها میشد.
امپراطور روم هم در این زمان امپراطور هادریان بود.
هادریان تصمیم میگیره که این
معبد یهودیان در اورشلیم رو به معبدی برای ژوپیتر تغییر کاربری بده.
یعنی شما فکر کن صدتا معبد تو دنیاست ولی همه گیر داده بودن به همین فاکینگ معبد اورشلیم((:
یهودیها هم طبعا قاطی میکنند و یک نفر به اسم بارکوخبا میشه سردستهشون و علیه امپراطوری روم شورش میکنند.
اینم بگم که یهودیها هم به سبک همین شیعیان دوازده امامی خودمون همیشه منتظر یک ناجی یا مسیح بودند، پس اینبار هم میگن آهان این بارکوخبا همون مسیحه و اومده ما رو نجات بده.
طبعا یهودیانی که پیرو عیسی مسیح بودند و به اصطلاح یهودیان مسیحی شده نام داشتند، زیر بار این قضیه نمیرند و
میگن مسیح قبلا ظهور کرده و بارکوخبا مسیح نیست.
بنابراین این گروه از یهودیهای مسیحی شده، با سایر یهودیها همراهی نمیکنند.
به هرحال شورشیان به رهبری بارکوخبا موفق میشن نمایندگان امپراطوری روم در استان یهودا رو شکست بدن و اعلام استقلال کنند. اونها حدود ۲ سال، داشتنِ یک کشور مستقل
یهودی رو تجربه کردند.
سکه ضرب کردند و تشکیلات درست کردند و عشق و حال.
تا اینکه امپراطور هادریان یک لشکر میفرسته به اسراییل و خوار و مادر یهودیهای شورشی رو یکی میکنه، این یکی از بزرگترین کشتار یهودیهای باستان محسوب میشه، بعد از قتل عام یهودیها،
بازماندگان اونها هم از اورشلیم اخراج میشن و ورودشون به این شهر به جز یک روز در سال، به کلی ممنوع میشه.
این تنبیه دسته جمعی شامل همه یهودیان، حتی یهودیهای مسیحی شده هم میشه.
اختلاف بین یهودیت و مسیحیت هم اتفاقا از این ماجرا به بعد عمیقتر میشه.
مسیحیها میگفتند دیدید بارکوخبا مسیح نبود و همه ما رو به فاک داد، یهودیها هم میگفتند شما پفیوزها که به ما کمک نکردید و پشت ما رو خالی کردید، دیگه خفه شید!
به هرحال مرکز یهودیها برای سالها از اورشلیم به بابل انتقال پیدا میکنه و رومیها تمام تلاششون رو میکنند که استان یهودا رو
از تمام آثار و نشانههای یهودیت پاک کنند.
حتی اسم این استان رو هم عوض کردند و گذاشتند Syria Palaestina یا همون سوریه-فلسطین.
این اسم فلسطین رو هم از قوم فیلیسطیا که اسمشون در کتاب مقدس یهودیان اومده و براساس اون کتاب، ساکنین ناحیه جنوب غربی سرزمین کنعان بودند، گرفتند.
این قوم فیلسطیا بر اساس داستانهای یهودیت یک قوم خشن و جنگ طلب بودند و به دلیل داشتن ادوات آهنین، دهن اسراییلیها رو صاف کرده بودند. تا اینکه بالاخره داوود موفق میشه اونها رو شکست بده.
پس در واقع یکجورایی دشمن اسراییلیهای باستان محسوب میشدند. رومیها هم از لج یهودیها این اسم
رو برای این سرزمین انتخاب کردند تا قشنگ ماتحت یهودیها رو بسوزونند.
وضع همینطور باقی موند تا وقتی که خسروپرویز ۵۰۰ سال بعد به اورشلیم حمله کرد و به کمک یهودیها برای مدتی این سرزمین رو از دست امپراطوری روم در آورد.
منتها بعدش دوباره پادشاه ساسانی شکست خورد و روم مجددا این سرزمین
رو فتح کرد و یک دور دیگه دهن یهودیها رو صاف کرد.
حدود ۳۰-۴۰ سال بعد مسلمین به این سرزمین حمله کردند و اون رو از چنگ رومیها در آوردند و بعدش مسجدالاقصی و قبةالصخره رو ساختند.
این سرزمین دست مسلمونها موند و به همین اسم فلسطین که رومیها بر روش گذاشته بودند هم شهرت داشت تا اوایل
قرن بیستم که امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول شکست خورد و بریتانیا این سرزمین رو از عثمانی جدا کرد.
سیاست بریتانیا این بود که این سرزمین
باید بهدور از جنگ و جدلهای مذهبی اداره بشه و مسیحی و یهودی و مسلمان هرسه حق داشته باشند در صلح در کنار هم زندگی کنند.
برای همین هم اسم این سرزمین رو در اکثر مدارک رسمی دو جور خطاب میکردند.
در عبری به احترام یهودیان مینوشتند "سرزمین اسراییل" و در عربی به احترام مسلمین مینوشتند فلسطین.
بقیه داستان رو هم که قبلا براتون تعریف کردم.👇🏼
صیغه یا ازدواج موقت که در اسلام به «متعه» معروفه، داستان مفصلی داره.
همونطور که میدونیم خود ازدواج در اسلام، مثل سایر ادیان، یکسری حقوق و وظایفی رو بر زوجین تحمیل میکنه. از جمله اینکه زن و شوهر از هم ارث میبرند، و زن و شوهر به هم تعهد دارند، یعنی زن به جز شوهرش نمیتونه با
مرد دیگهای باشه و مرد به جز زنش، فقط میتونه سه زن دیگه عقد کنه.
منتها مرد میتونه با کنیزهاش هم همبستر بشه، ولی زن نمیتونه با غلامهاش همبستر بشه.
تا اینجای کار بین مسلمین اختلافی نیست.
منتها شما فرض کن که مسلمونی چهار تا زنش رو پر کرده و مثلا به شهر دیگهای رفته و اونجا حال
کرده با یک زن دیگه هم همبستر بشه، اون وقت تکلیف چیه؟
نه به زنهاش دسترسی داره که یکیشون رو طلاق بده و با حذف و اضافهکردن، زن جدیدی رو جایگزین کنه. نه میتونه دندون رو کمربه پایینش بگذاره و اون بیصاحابو کنترل کنه.
زِنا هم که حرامه.
پس مسلمین اومدند یک تبصره زدند که ما به جای
توی یک قهوهخونه قدیمی تو بازار مکه، سه مهاجر خسته نشسته بودند و داشتند چای نبات میزدند و قلیون چاق میکردند.
با هر پُک عمیقشون، صدای قلقل قلیون بلند میشد و به دنبالش آه حسرتی که به یاد رفقای قدیمشون از ته دل میکشیدند.
به سبک مهاجرینِ همه دنیا، فحش خوار و مادر رو
میکشیدند به باعث و بانی این وضع و اونهایی که سبب شدند اینها اینطور تنها و غریب آواره مکه بشن(:
یکی شون گفت عِه عِه عِه! دیدی آخرشم اینها همه با هم ساخت و پاخت کردند و فقط جون رفقای ما بود که این وسط به گا رفت؟!
اون یکی گفت: آره نامردا، چقدر سر جنگ جمل اینها به عایشه
فحش ناموسی دادند، بعد آخرش چی شد؟ این همه آدم واسه زدن شتر عایشه جونشونو دادند، آخرشم عایشه و علی با هم کنار اومدند و به ریش ما خندیدند.
اون یکی گفت اون معاویه رو چرا نمیگی! این همه راه ما رو بِکِش بِکش بردند تا صفین، تو این ظِل گرما، دو ماه آزِگار ما رو اونجا نگه داشتند و کلی
به نظرم برای اقتدار علی در زمان خلافتش نباید خیلی هیجان زده شد. عزت که دست خداست(: ولی حکمتِ حضرت هم کلی جای بحث داره.
منتها از اونجا که ما مثل شما همینجوری رو هوا حرف نمیزنیم، بیایم یک مروری کنیم اقتدار علی رو.
در زمان فوت محمد، تقریبا همه شبهجزیره عربستان تحت نفوذ مسلمین بود
بعد از محمد، خیلی از قبایل از اسلام برگشتند و چندتایی هم خودشون ادعای پیامبری کردند. ابوبکر در جنگهای رده همه این قبایل رو مجددا سرکوب کرد و علاوه بر شبه جزیره عربستان بخشهای از عراق و شام رو هم تصرف کرد
در زمان عمر، با فتح ایران و اورشلیم و شامات و مصر قلمروی مسلمین بسیار بزرگ شد و در زمان عثمان مسلمانان در ناحیه شمال آذربایجان یا جنوب قفقاز بین دو دریای سیاه و خزر پیشروی کردند.
این سرزمینی بود که به علی تحویل داده شد.
از شرق تا خراسان و از غرب تا مصر.
از جنوب تا یمن و از شمال
حتما میدونید که توی خاورمیانه، کشوری هست که مردم و رهبرش همچنان یاد و خاطره یکی از بزرگانشون رو که ۱۴۰۰ سال پیش در یک جنگ نابرابر به همراه یارانش کشته شد، گرامی میدارند.
مردم این کشور معتقدند که اون امام و پیشواشون وقتی به این نتیجه رسید که خلیفه از راه و روش اسلام منحرف شده
و آموزههای پیامبر رو اجرا نمیکنه علیهاش قیام کرد.
در ابتدا مردم کوفه و بصره که اونها هم معتقد بودند خلیفه کافر شده، باهاش همراهی کردند، ولی وقتی واقعا به کمکشون نیاز داشت، یاران بیوفا دستهدسته ترکش کردند و اون رو در برابر سپاهی بیشمار، تنها گذاشتند. حتی بعضی از
یاران قدیمیش در صف سپاه خلیفه، باهاش جنگیدند.
ولی اون تسلیم نشد، اون و یارانش با وجود تعداد کمتر نسبت به دشمن، به دل سپاه خلیفه زدند و تا آخرین قطره خون جنگیدند و شهید شدند.
در پایان، خلیفه حتی نگذاشت جنازههاشون رو خاک کنند، اموالشونو به غنیمت بردند و جنازهها رو وسط صحرا ول
کودتا!
قبل از اینکه در مورد کودتا در سپاهِ علی یا همون داستان خوارج حرف بزنیم، باید یک نکته رو روشن کنم.
بعد از رشته توییت صفین، از کامنتها فهمیدم که اکثرا فکر میکنند که در پایان صفین، بلافاصله حَکَمها نشستند و مذاکره کردند و زارت نتیجه رو اعلام کردند.
درحالیکه مطابق پیماننامه
دو سپاه به خونه برگشتند و حکمها حدود یک سال بعد با هم در جایی نشستند و مذاکره کردند و اون شوی احمقانه رو که قبلا تعریف کردم، اجرا کردند.
منتها داستان خوارج بلافاصله بعد از پایان جنگ (قبل از اینکه ابوموسی و عمرو عاص با هم بنشینند مذاکره کنند) شروع شد.
یعنی حتی روایت است که شعار
لا حکم الاالله یا همون هیچ حکمی غیر از حکم خدا نیست اولین بار حتی قبل از پذیرش حکمیت از سوی علی سر داده شد. به این ترتیب که بخش قابل توجهی از سپاه میگفتند حکمیت رو قبول کنیم، یک بخشی هم میگفتند مگه کسخلیم و یک گروه کوچکی هم میگفتند لا حکم الا لله، یعنی حکمیت فقط مخصوص خداست و
صفین
قبل از شرح یکی از مهمترین و عجیبغریبترین جنگهای داخلی مسلمین، باید یک نگاه مجدد به بحث جنگ و جهاد در اسلام بندازیم.
ببینید دوستان، اصولا جهاد در اسلام برخلاف اسم و تعریف روحانی و معنویای که براش دست و پا کردند، یک فرآیند به شدت مادی و دنیوی بوده. مسلمون در صدر اسلام جهاد
میکرد تا به منابع بیشتری دست پیدا کنه، این منابع در ابتدا شامل پول و غذا و کنیز و در مراحل بعد، زمینهای حاصلخیز، قلمرو و قدرت سیاسی بود.
اصولا بشر چه قبل از اسلام و چه بعدش همیشه برای همینچیزا جنگیده.
جنگم مثل هر کار دیگهای ریسک داره. یعنی شما ممکنه در جنگ به منابع فوق دست
پیدا کنی و یا بدشانس باشی و بمیری.
کاری که محمد با زبلی و تیزهوشی انجام داد، این بود که اومد با اضافه کردن حوری بهشتی و نهر شیرعسل به مقوله جنگ، این ریسک رو برای مسلمون به شدت پایین آورد. یعنی گفت آقاجون تو اگه در جنگ پیروز بشی که خب پول و غذا و کنیز گیرت میاد و اگه کشته بشی