نامه سرگشاده به وزیر محترم امور خارجه جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر سید عباس عراقچی
با سلام و احترام،
پیرو پست اخیر جنابعالی در شبکهٔ اجتماعی X – که نشان از درک صحیح شما و تیم همراهتان از فضای گفتمانی حاکم بر بدنهٔ رأیدهندگان حزب جمهوریخواه دارد – و با توجه به شرایط بسیار حساس ایران، منطقه و نظام بینالملل، لازم دیدم نکاتی را پیرامون تحولات اخیر در واشنگتن و معادلات خاورمیانه به استحضار حضرتعالی و مشاوران محترمتان برسانم. امید است که مورد توجه و تأمل قرار گیرد.
در آغاز، وظیفهٔ خود میدانم یادآور شوم که حضرتعالی را از معدود سیاستمداران ایرانی میدانم که فراتر از مرزبندیهای جناحی، با بینشی عمیق و درکی واقعگرایانه از تحولات پیچیده و پویای عرصهٔ سیاست جهانی، تلاش وافری در جهت تأمین منافع و امنیت ملی ایران مبذول داشتهاید. به سهم خود، از زحمات شبانهروزی حضرتعالی و همکارانتان صمیمانه قدردانی میکنم.
اما آنچه مایهٔ نگرانی عمیق اینجانب است و موضوع اصلی این نامه و پیوستهای آن را تشکیل میدهد، آن است که با وجود ماهیت ضد جنگِ بدنهٔ حامی ترامپ، آمار و شواهد نشان میدهد که این بدنه درک روشنی از تبعات عظیم جنگ فراگیر در خاورمیانه – اعم از جنگ نظامی یا نبردهای اطلاعاتی و نامنظم میان ایران و آمریکا – ندارد.
متأسفانه، تلاشهای پرحجم و منسجم لابی اسرائیل و نومحافظهکاران جنگطلب در واشنگتن باعث شده این بدنهٔ ناآگاه بهآسانی در برابر سناریوهای جنگطلبانه آسیبپذیر باشد. در چنین شرایطی، جریانهای مخالف جنگ – شامل سرمایهگذاران جسور (ونچرکاپیتالیستها)، کارآفرینان راستگرا مانند آقایان @JDVance، @elonmusk و @davidsacks47، جفرسونیهای ضد مداخلهگرای وابسته به شبکهٔ کوخ و چهرههایی چون @RonPaul، جکسونیهای ملیگرای ضد جنگ نظیر @RealAlexJones، تاکر کارلسون و مارجوری تیلور گرین @RepMTG، و همچنین آکادمیسینهای رئالیست منتقد لابی اسرائیل چون جان میرشایمر @Real_Politik101 و @StephenWalt – در مقابل ائتلاف نومحافظهکاران و لابی اسرائیل آنگونه که باید نمیتوانند موثر واقع شوند.
در چنین شرایطی، اقدامات دیپلماتیک حضرتعالی و همکارانتان در راستای تأثیرگذاری بر این جریانها، هرچند ارزشمند، اما احتمالاً ناکافی خواهد بود. از سوی دیگر، به نظر میرسد در ایران نیز درک صحیح و منسجمی از سازوکار تأثیرگذاری بر این طیف ضد جنگ و نحوهٔ تقویت صدای نخبگان آن – که عموماً حول محور اقتصاد میچرخد – وجود ندارد، که اوج این سوءتفاهم در سفر نابهنگام و خسارتبار جناب خالد بن سلمان به تهران نمایان شد. (دلایل و شواهد فنی دربارهٔ پیامدهای منفی این سفر در پیوست ارائه شده است.)
بر این اساس، با استناد به دادهها و تحلیلهایی که در ادامه ارائه خواهد شد، نکاتی را به محضر حضرتعالی عرض مینمایم:
۱. لزوم بازنگری در تعهدات پکن و استفادهٔ هدفمند از اهرم انرژی برای جلوگیری از جنگ
موضوع خروج ایران از توافق پکن و اعلام علنی عدم تعهد جمهوری اسلامی ایران به حفظ امنیت زیرساختهای نفتی منطقه در صورت آغاز جنگ علیه ایران، باید در دستور کار وزارت امور خارجه و دستگاه دیپلماسی عمومی قرار گیرد.
میتوان – بر اساس تحلیل شاخصهای کلان اقتصادی آمریکا (خصوصاً پس از جنگ تعرفهای)، مصاحبهٔ مهم اخیر ترامپ در برنامه @MeetThePress، تحولات اوپک و… – نشان داد که تنها عاملی که میتواند غفلت فعلی افکار عمومی جمهوریخواه و بیتفاوتی بازارهای مالی نسبت به خطر جنگ با ایران را در هم بشکند، تهدید جدی زیرساختهای انرژی منطقه از سوی ایران است.
در اینجا ممکن است عدهای بگویند که در صورت وقوع جنگ، این اتفاق خودبهخود خواهد افتاد و نیازی به بیان علنی این پیش فرض نیست زیرا تبعات منطقهای آن ناگوار است. اما باید دقت شود که طراحیها و اقدامات خباثتآمیز تیم نتانیاهو و طرفداران جنگ در واشنگتن برای کشاندن آمریکا به جنگ، و البته برخی سیگنالهای شدیداً نادرست از جانب برخی چهرهها در تهران، این پیشفرض را در اذهان عمومی آمریکا جدا کمرنگ کرده است. (در ادامه با آمار، این مسئله تبیین خواهد شد.)
مسلما هدف ما جلوگیری از جنگ و پایین آوردن هزینههای جنگ اطلاعاتی-امنیتی است، وگرنه پس از آغاز جنگ و وارد آمدن خسارات جانی و مالی فراوان به کشور، هر احتمالی ممکن است.
۲. لزوم تعامل فوری با چهرههای اثرگذار ضد جنگ در جناح ترامپ
با عرض پوزش از صراحت بیان، باید عرض کنم که جنابعالی و تیم محترمتان میبایست مدتها پیش با چهرههای ذینفوذ ضد جنگ در جناح ترامپ – نظیر @TuckerCarlson – وارد گفتگو میشدید. در گذشته فرصتهایی برای این امر فراهم شد و تلاشهایی نیز در این راستا صورت گرفت، اما هنوز نیز دیر نشده است. ضروری است در اسرع وقت، پیام صریح جمهوری اسلامی – مبنی بر اینکه «جنگ علیه ایران، چه نظامی و چه اطلاعاتی-امنیتی، فاجعهای اقتصادی برای کل جهان از جمله آمریکا خواهد بود» – با زبانی شفاف به افکار عمومی جمهوریخواه منتقل شود.
۳. هشدار نسبت به سناریوی «پرل هاربر جدید» توسط ائتلاف نومحافظهکاران و لابی اسرائیل
مطابق قرائن متعدد – از جمله سخنرانیهای اخیر نتانیاهو و رون درمر در @JNS_org و اقدامات اخیر اسرائیل در منطقه – بهنظر میرسد تلآویو و لابی آن در واشنگتن در تلاشاند با بهرهگیری از غفلت افکار عمومی آمریکا، یک «پرل هاربر» ساختگی برای اسرائیل یا ایالات متحده یا هردو طراحی کرده و از آن برای تحریک حس غرور ملی و وطنپرستی جکسونیهای ترامپی و برهم زدن توازن فعلی میان موافقان و مخالفان جنگ با ایران، به نفع نومحافظهکاران و کشاندن واشنگتن به جنگ استفاده کنند؛ و در صورت ناکامی در این سناریو، اسرائیل بهسمت تصعید جنگ خاکستری و عملیاتهای محدود منطقهای علیه تهران خواهد رفت تا واشنگتن را بهتدریج به درگیری مستقیم نظامی با ایران سوق دهد.
۴. لزوم تدوین استراتژی جامع هشداردهی توسط تهران
ایران باید با هوشمندی و واقعگرایی، جریانهای ضد جنگ آمریکا را – در هر دو جناح جمهوریخواه و دموکرات (خصوصاً جناح ترقیخواه) – نسبت به پیامدهای فاجعهبار جنگ فراگیر در خاورمیانه آگاه کند.
در جهانی که با جنگ تعرفهای و ناپایداری بازارهای مالی روبهرو است، وقوع چنین جنگی قطعاً منجر به نابودی تریلیونها دلار از ارزش بازارهای جهانی و البته تخریب زیرساختهای حیاتی کشورمان خواهد شد. تنها با تبیین دقیق «هزینهٔ جنگ» برای بازارهای مالی و افکار عمومی آمریکاست که میتوان ترامپ را ناگزیر به پذیرش گزینهٔ مذاکرهٔ عادلانه و توافقی برد–برد ساخت.
در پایان، از حضرتعالی استدعا دارم پیوستهای این نامه را – که شامل آمارها، تحلیلها و اسناد تکمیلی هستند و با زحمت بسیار تهیه شدهاند – با دقت مورد بررسی قرار دهید.
از بذل توجه شما صمیمانه سپاسگزارم.
با احترام و ارادت،
مهدی خراتیان
مدیر اندیشکده احیای سیاست/۱
پیوست ۱. آمار اخیر هاروارد/هریس از موضع شهروندان آمریکا نسبت به حمله به تاسیسات هستهای ایران. بر اساس این نظرسنجی که در ماه آوریل انجام شده است، ۷۱درصد از پاسخگویان از نابودی تاسیسات «سلاحهای هستهای» ایران دفاع کرده اند؛ و جالب اینجاست که این حمایت در میان جمهوریخواهان ۸۰ درصد است. باید توجه کرد که با تلاشهای لابی اسرائیل و البته شخص ترامپ (که خصوصا در مصاحبه اخیرش شدیدا نمود دارد) جامعه آمریکا تفاوتی میان زیرساختهای غنیسازی و تسلیحاتی هستهای ایران قائل نیست./۲
پیوست ۲. به موجب نظرسنجی اخیر هاروارد/هریس، ۵۸ درصد از پاسخگویان از حمایت ایالات متحده از حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات هستهای ایران دفاع کردهاند و جالب اینجاست که این عدد برای جمهوریخواهان ۷۳٪ است. پس در همین جا نظریه «بدنه جمهوریخواهان مطلقا با جنگ با ایران مخالف است» را باید به فراموشی سپرد. این گزاره مقید است و منوط به این است که اثرات جنگ در اقتصاد آمریکا به روشنی برای رای دهنده جمهوریخواه تبیین شده باشد. نکته جالب اینجاست که این آمار نسبت به ماه مارس که آثار جنگ تعرفهای در انتظارات تورمی آمریکا ظاهر نشده بود، ۵۹٪ است و این یعنی جامعه آمریکا از تبعات جنگ در خاورمیانه و شوک نفتی بر اقتصاد آمریکا کاملا ناآگاه است./۳
پیوست ۳. متاسفانه اطلاعات اخیر بلک راک از بازارهای مالی جهان نشان میدهد که به رغم آنکه این بازارها احتمال جنگ فراگیر در خاورمیانه را بالا میدانند، و طبق محاسبات و مدلسازیهای بلک راک اثر آن در ایجاد تحریک در بازارهای مالی جهان (در ماه آوریل) قابل توجه است، اما در میان ۱۰ عامل موثر بر بازارهای مالی «دارای کمترین توان از حیث جلب توجه بازارهای مالی است» و این امر نه تنها ذاتا مایه نگرانی بسیار است، بلکه این گرانی مضاعف میشود که وضعیت این پارامتر را با وضعیت آن در ماه مارس مقایسه کنیم. به عبارتی بازارهای مالی آمریکا آثار جنگ فراگیر در خاورمیانه را بر سرنوشت خود جدی تلقی نمیکند./۴
پیوست ۴. پیشتر در تحلیل چتهای لو رفته نشریه آتلانتیک در ماه مارس، همین چارت را مورد بررسی قرار دادیم. در آن زمان توجه بازارهای مالی آمریکا به جنگ در خاورمیانه وضع بهتری داشت. اگرچه در آن زمان چون آثار جنگ تعرفهای ظاهر نشده بود و طبق مدلهای بلک راک تاثیر واقعی آن بر بازارهای مالی کمتر از ماه آوریل برآورد میشد. به هر حال، علیرغم افزایش تاثیر واقعی جنگ در خاورمیانه، توجه بازارهای مالی به جنگ در خاورمیانه در ماه آوریل کمتر شده است. باید توجه داشت که بازدارندگی تابعی از حساسیت بازارهای مالی به جنگ است و واقعیت امر در مرتبه دوم است و در ادامه نشان میدهیم که این امر از عوارض منفی سفر خالد بن سلمان به تهران و سیگنالهای غلط برخی متاثر بوده است./۵ x.com/MehdiKharratya…
پیوست ۵. طبق توضیح بلک راک از ریسک جنگ در خاورمیانه، نگرانی اصلی تهدید زیر ساختهای انرژی منطقه است./۶
پیوست ۶. طبق تحلیل بلک راک، اثر وضعی این رویدار در قیمت نفت، شاخص VIX (ناپایداری در بازار سهام) و افزایش بازدهی اوراق قرضه (ناپایداری بازار باند) ظاهر خواهد شد. در ادامه توضیح خواهیم داد که بازار باند آمریکا در همین جنگ تعرفهای علائم نگران کنندهای از خود بروز داده است./۷
پیوست ۷. در صورت دقت به محتوای مصاحبه ترامپ در برنامه @MeetThePress متوجه میشویم که ترامپ برای موضوع نفت و بنزین در کاهش آثار جنگ تعرفهای چه جایگاه مهمی قائل است:
۱. مورد اول:
کریستن ولکر:
خب، قیمت برخی کالاهای محبوب همین حالا هم داره بالا میره
دونالد ترامپ:
صبر کن، صبر کن، صبر کن.
کریستن ولکر:
از لاستیک خودرو گرفته تا کالسکه بچه —
دونالد ترامپ:
صبر کن، صبر کن. این مصاحبه از همین حالا خیلی غیرصادقه.
کریستن ولکر:
نه، نه.
دونالد ترامپ:
قیمت مواد غذایی پایین اومده. قیمت نفت پایین اومده. قیمت تمام انرژیها پایین اومده. قیمت بنزین هم با عددهای چشمگیری پایین اومده. بذار یه چیزی بهت بگم — موضوع اصلی اینه که اون (بایدن) خرج کرد مثل یه آدم احمق، که واقعاً هم بود. ولی خرج کردنش مثل یه آدم بسیار احمق بود. و این باعث شد تورم بالا بره.
«اما چیزی که واقعاً ما رو توی تورم زمین زد، قیمت انرژی بود.» (مخاطبان محترم دقت کنید) رسید به ۳.۹۰ دلار، حتی ۴ دلار. و در کالیفرنیا، ۵ و ۶ دلار. درسته؟ خب. من رسوندمش به ۱.۹۸ دلار در خیلی از ایالتها. وقتی قیمت انرژی انقدر بیاد پایین — که از پیشبینی خودم هم جلوتر بود چون فکر میکردم بتونم برسونمش به ۲.۵۰ دلار — الان رسوندم به ۱.۹۸ دلار در چند جای مختلف.
۲. مورد دوم:
کریستن ولکر:
اجازه بده چند مثال بزنم. اینها واقعاً مثالهای واقعی هستن. شما میفرمایید که قیمتها دارن پایین میاد. اما بعضی قیمتها هم بالا رفتن. لاستیک ماشین، کالسکه، و بعضی لباسها بعد از اعمال تعرفههای شما —
دونالد ترامپ:
ببخشید، اینا در برابر اون [موضوع اصلی] واقعاً ناچیزن —
کریستن ولکر:
خب —
دونالد ترامپ:
انرژی. انرژی ۶۰ درصد از هزینهها رو تشکیل میده.
کریستن ولکر:
اما آقا، شما در کارزار انتخاباتیتون قول دادید
دونالد ترامپ:
انرژی موضوع خیلی بزرگیه
کریستن ولکر:
که در همان روز اول، قیمتها رو پایین میارید.
دونالد ترامپ:
خب، نمیدونم. وقتی میگی قیمت کالسکه بالا رفته، واقعاً منظورت چیه؟ من دارم میگم قیمت بنزین پایین اومده. بنزین هزار برابر مهمتر از یه کالسکه یا یه مورد جزئی دیگهست./۸
پیوست ۸. در انتخابات آمریکا در نظرسنجیهای متعددی ثابت شد که موضوع جنگ برای رای دهنده آمریکایی در اولویت هفتم است و موضوع و اولویت اصلی برای رای دهندگان آمریکایی موضوع اقتصاد است. به عبارتی تا زمانیکه جنگ عوارض خود را در قالب اقتصادی (ریزش بازارهای مالی یا تورم) ظاهر نکند، شهروند آمریکایی به آن اهمیت چندانی نمیدهد./۹
پیوست ۹. پیشتر مستند به مقالات معتبر نشان دادیم ریسک تنشهای ژئوپولتیک به دو دسته واقعی و تهدیدی قابل تقسیم است که هر یک قابل اثرگذاری بر قیمت نفت و حتی ایجاد شوک را دارند و اینکه با وجود جنگ در خاورمیانه قیمت نفت همچنان نزولی است معنایی ندارد جز اینکه بازارهای مالی به قطعیت رسیدهاند که تبعات جنگ در خاورمیانه قطعا به تاسیسات نفتی سعودی نخواهد رسید./۱۰
پیوست ۱۰. سفر خالد بن سلمان به تهران دقیقا زمانی انجام شد که شاخص GPR کشور سعودی در پایان ماه مارس به بیشترین میزان خود پس از حمله آرامکو رسید. سفر «وزیر دفاع» سعودی و دیدار با مقامات ارشد نظامی ایران در این شرایط کمک خوبی به افول شدید این شاخص در ماه آوریل داشته، علیرغم اینکه جنگ یمن با شدت ادامه دارد و منطقه همچنان ملتهب است./۱۱
پیوست ۱۱. نمودار دیگری که نیاز سعودی به این سفر و آثار مخرب آنرا بخوبی نشان میدهد، نمودار CDS اوراق قرضه پنج ساله سعودی است که با ریسکهای ژئوپولتیک نسبت روشنی دارد. این شاخص در ۱۱ آوریل ۲۰۲۴ (۵ روز قبل از اعلام رسمی سفر خالد) به بیشترین میزان از دوران COVID و به عدد ۱۰۰ رسیده بود./۱۲
پیوست ۱۲. شاخص CDS اوراق قرضه تمام کشورهای خاورمیانه من جمله سعودی پس از ۷ اکتبر جهش کردند اما اسرائیل که مستقیما درگیر جنگ بود جهش شدیدی داشت و به بیشترین میزان از ۲۰۱۱ رسید. اینکه CDS اوراق قرضه سعودی در تمام مدت جنگ غزه رشد زیادی نکرد و در سال ۲۰۲۵ چنین رشد زیادی کرده بدون شک از تنشهای ژئوپولتیک یمن و احتمال حمله به تاسیسات نفتی سعودی متاثر بوده است./۱۳
@MeetThePress پیوست ۱۳. علاوه بر نظر شخصی ترامپ که بخش عمدهای از تورم آمریکا را به انرژی مربوط میداند، تحقیقات هم موید آن است که شوکهای نفتی و سیاستهای پولی فدرال رزرو توامان سه چهارم تورم PCE ایالات متحده را توضیح میدهند و نقش نفت در کاهش/افزایش تورم کلیدی است./۱۴
@MeetThePress پیوست ۱۴. نیاز شدید ترامپ برای کاهش قیمت نفت و اراده او به اخراج ایران از بازار نفت، موجب فشار وی بر اعضای اوپک شده تا برغم نگرانی جهانی از کاهش تقاضا و سقوط قیمت نفت، دست به افزایش تولید بزنند و این رویه را ادامه دهند./۱۵
@MeetThePress پیوست ۱۵. در این میان نقش سعودی به عنوان لیدر دو فاکتوی اوپک حیاتی است. سعودی برغم اینکه برای رسیدن به برنامههای جاه طلبانه خود به نفت ۹۰ دلاری نیاز دارد، اخیرا این سیگنال را صادر کرده که حاضر است با قیمت پایین نفت کنار بیاید./۱۶
@MeetThePress پیوست ۱۶. مساله کاهش قیمت نفت برای ترامپ بسیار حیاتی است چرا که احتمال وقوع رکود در آمریکا پیروی افزایش شدید انتظارات تورمی به میزان زیادی افزایش یافته و طبق دادههای Polymarket به ۷۰ درصد رسیده است./۱۷
@MeetThePress پیوست ۱۷. کاهش شاخص اعتماد مصرف کننده به دومین رتبه کمینه از ۱۹۵۲، کاهش شاخص اعتماد مدیران به کمترین مقدار از ۲۰۱۱ و رسیدن انتظارات تورمی به بیشترین میزان از ۱۹۸۱ همگی موید شرایط پیچیده اقتصادی آمریکاست که شدیدا به نفت خاورمیانه و امنیت آن مرتبط است./۱۸
پیوست ۱۸. تا اینجای کار متوجه شدیم که ترامپ برای گذر از گردنه تنگ جنگ تورمی نیازمند نفت خاورمیانه است و هر تهدید در این حوزه، تهدید مستقیم واشنگتن است. اما سوال اینجاست که در غیاب ابزار تهدید نفتی تهران، نسخه نئوکانها و لابی اسرائیل برای ایران چیست. باید دقت کرد که آنها علاوه بر تحقق فشار حداکثری و صفر کردن صادرات نفت ایران (که ممکن است در آن موفق نشوند) به دنبال «جنگهای نامنظم» علیه تهران هستند. اما منظور از این جنگها چیست./۱۹
پیوست ۱۹. طبق اسناد بالادستی ارتش آمریکا در مورد جنگهای نامنظم چنین میخوانیم: «جنگ نامنظم (IW) شکلی از نبرد است که در آن دولتها یا بازیگران غیردولتی برای تضمین منافع خود یا وادار کردن دولتها و گروههای دیگر به پذیرش خواستههایشان، از فعالیتهای غیرمستقیم، غیرقابل انتساب یا نامتقارن استفاده میکنند. این اقدامات ممکن است بهعنوان روش اصلی جنگ یا در کنار جنگ متعارف بهکار گرفته شوند.
اصطلاح «نامنظم» بر ماهیت خاص این نوع جنگ تأکید دارد: جنگی که هدف آن ایجاد دوراهیها، افزایش ریسک و بالا بردن هزینههای دشمن است تا از این طریق برتری استراتژیک حاصل شود.
جنگ نامنظم ممکن است تهدید یا استفاده از خشونت سازمانیافته مسلحانه را برای اهدافی غیر از سلطهٔ فیزیکی مستقیم بر دشمن در بر بگیرد. دولتها یا گروههای غیردولتی ممکن است زمانی به جنگ نامنظم روی بیاورند که نتوانند اهداف راهبردی خود را از طریق ابزارهای غیرنظامی یا جنگ متعارف محقق کنند.»/۲۰
پیوست ۲۰. در فراز مهمی از این سند میخوانیم: «فرماندهان نیروهای مشترک ارتش آمریکا (JFCs) ممکن است جنگ نامنظم (IW) را بهصورت پیشدستانه اجرا کنند تا دسترسی دشمن را مختل کرده یا برای دولت، اقتصاد یا جامعهٔ مدنی او چالشهایی ایجاد کنند...
جنگ نامنظم ممکن است اثرات زیر را در پی داشته باشد:
۱. تأثیر بر مشروعیت و نفوذ بازیگران اصلی، شرکای آنها و دشمنانشان
۲. بازداشتن، بهتعویقانداختن، مختلکردن یا تضعیف توان دشمنان
۳. خنثیسازی اقدامات اجبارآمیز و خرابکارانهٔ دشمنان
۴. منحرف کردن، تحت فشار قرار دادن، فرسودن یا خسته کردن دشمنان
جنگ نامنظم از فعالیتهای غیرمستقیم، غیرقابلانتساب یا نامتقارن نظامی برای دستیابی به اهداف راهبردی استفاده میکند.
هر جنگ نامنظمی الزاماً یکی از این سه ویژگی را دارد، اما ممکن است همه را نداشته باشد.
۱. فعالیتهای غیرمستقیم: حمله به دشمن یا حمایت از متحد/شریک از طریق واسطههایی مانند متحدان، شرکا، نیروهای نیابتی یا عوامل جانشین.
۲. فعالیتهای غیرقابلانتساب: اقداماتی که علیه دشمن یا در حمایت از متحدان انجام میشوند اما منبع یا حامی آنها پنهان باقی میماند.
۳. فعالیتهای نامتقارن: وقتی قدرت نسبی طرفین نابرابر است، طرف ضعیفتر از روشهایی مانند انتشار اطلاعات نادرست، تروریسم، شورش، یا مقاومت در برابر اشغال استفاده میکند تا قدرت، نفوذ و ارادهٔ حریف را فرسوده کند.
البته حتی طرف قویتر هم ممکن است در صورت پرهزینه یا پرریسک بودن روشهای مستقیم و متقارن، به تاکتیکهای نامتقارن روی بیاورد.»
در سند اذعان میشود که ایالات متحده جامعه مدنی و اقتصاد را با عملیاتهای نامنظم هدف قرار میدهد و تلویحا میگوید که ممکن است از اقدامات تروریستی نیز علیه دشمنان خود استفاده کند./۲۱
پیوست ۲۱. نقطه مزیت تهران تا کنون اقدامات غیرمستقیم بوده که با سقوط اسد و تضعیف حماس و حزب الله، این کانال کمرنگ شده است. در مورد انصارالله نیز تهران با کور کردن مهمترین مجرای اعمال فشار یعنی نفت، آنرا عملا از کار انداخته و در نتیجه موازنه شدیدا به نفع اقدامات پنهان اسرائیل به خورده و همین امر موجبات اعتماد به نفس شدید اسرائیل را فراهم کرده است. علاوه بر این تضمین امنیتی به سعودی عملا به معنای برداشته شدن فشار از روی واشنگتن و ادامه حمایت بینهایت آن از اسرائیل برای رسیدن به «پیروزی کامل» نه فقط در غزه، بلکه در کل منطقه خاورمیانه است./۲۲
@MeetThePress پیوست ۲۲. به همین دلیل است که پس از سفر خالد بن سلمان شاهد انبوهی از رویدادها بودیم: از انفجار بندر عباس تا پسرفت مذاکرات، تهدیدات بیسابقه توسط هگست و تایید آن ویتکاف تا حمله شدید اسرائیل به بیروت و انصارالله و تهدیدات بیسابقه تهران توسط نتانیاهو./۲۳
پیوست ۲۳. روند وقایع طوفان الاقصی نشان داد که پیرو عقب نشینهای مکرر تهران، اسرائیل گام به گام پیش آمد و اکنون به استناد سخنرانی اخیر نتانیاهو، معتقد است که اکنون بهترین زمان برای تحقق نظم مورد نظر آمریکا در کل خاورمیانه است و کشورهای عربی (بخوانید سعودی) وقتی به اسرائیل کاملا اعتماد خواهند کرد که پیروزی کامل در تمامی جبههها (که ایران هم بخشی از آن است) فراهم شود./۲۴
@MeetThePress پیوست ۲۴. نتانیاهو با رد ایده «رفح یا ریاض» صراحتا اعلام کرد که راه ریاض از رفح میگذرد. این به آن معنی است که نتانیاهو در صدد تصعید جنگ غزه است تا جنگ یمن شعله ورتر شده و مقدمات برخورد وسیعتر با یمن و به تبع آن تهران فراهم شود. وی قصد دارد فضایی را/۲۵
@MeetThePress پیوست ۲۵. بارها گفتیم ترامپ دارای مشرب جکسونی است که در آن «غرور ملی» نقش مهمی دارد و تصعید درگیری مستقیم عوارض مهمی میتواند داشته باشد. مشخص نیست چرا از ابتدای ۷ اکتبر راهبرد پرهزینه درگیری مستقیم با آمریکا بجای درگیری غیرمستقیم (نفت) برگزیده شد./۲۷
@MeetThePress پیوست ۲۶. برآیند اخبار و سخنرانی اخیر رون درمر، مغز متفکر نتانیاهو، این است که اسرائیل بسرعت و در ۱۲ ماه آینده جنگ بزرگ خاورمیانه را به نغع خود تمام و از موضع قدرت وارد فرایند عادیسازی با سعودی و لشکری از دول اسلامی شود که این امر محتاج کمک آمریکا است./۲۸
پیوست ۲۷. مجددا تکرار میکنم که طی ۵۰ سال اخیر، تصمیم اسرائیل برای پذیرش آتش بس تابعی از تصمیم واشنگتن برای پایان جنگ بوده است. تهران با فراموش کردن نقش مهم اقتصاد در انتخابات ۲۰۲۴ و نقش تعیین کننده نفت، به سراغ ابزارهایی رفت که فاقد کارایی بودند و اکنون نیز در حال تکرار همان اشتباه است./۲۹
@MeetThePress پیوست ۲۸. تهران اکنون دربرابر یک دوراهی قرار دارد. از فرصت جنگ تعرفهای استفاده کند و با مهره خود وارد یک بازی پیچیده در حوزه اقدامات غیرمستقیم/غیرقابل انتساب (نه نظامی، نظیر وعده صادق ۱ و خصوصا وعده صادق ۲ که شدیدا پرهزینه است) با آمریکا و اسرائیل شود/۳۰
@MeetThePress و همزمان با مذاکرات با دیپلماسی عمومی تهاجمی جناح ضد جنگ در واشنگتن را تقویت کند؛ یا اینکه بنشیند و عواقب انفعال خود را در قالب ترور، خرابکاری یا جنگ مشاهده کند. شاید برای تصمیم دیر باشد، اما امیدواریم انفجار بندرعباس برخی را از خواب بیدار کرده باشد./پایان
دلیل فشار زیاد به ایران برای پذیرفتن آتش بس همراه با باز شدن تنگه هرمز چیست؟
در رشتوی قبل اجمالا شرایط جنگ توضیح داده شد، و تا این لحظه شرایط به همان شکل کماکان برقرار است. در ادامه با توجه به شرایط اقتصادی جهان، و به طور خاص ایالات متحده و اسرائیل، نشان خواهیم داد که چرا ماه آینده برای ترامپ و اقتصاد جهان بسیار مهم است.
اول خوب است اشارهای به وضعیت اسرائیل با توجه به شاخصهای GPR داشته باشیم. بر اساس دادهها، جنگ ایران با ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل بزرگترین شوک ژئوپولتیک را در تاریخ این رژیم وارد کرده و از این حیث بالاتر از جنگهای شش روزه و یوم کیپور ایستاده است (که البته این لزوما به معنای فروپاشی سیاسی یا اقتصادی آن نیست، در ادامه توضیح خواهیم داد). رژیم اسرائیل به عنوان موجودیتی که بشدت توسط شبکه های مالی قدرتمند بشکلی بیرونی از حیث اقتصادی و نظامی تغذیه میشود و همچنین داشتن مردمی که عادت به زیست پناهگاهی دارند، تاب آوری قابل توجهی در برابر شوکهای اینچنینی دارد، با وجود این، این قواعد محدودیتهایی نیز دارد./۱
همانطور که پیشتر گفتیم، اسرائیل موفق شد با لابی سنگین و فشارهای فراوان ترامپ و به تبع آن ایالات متحده را درگیر جنگی کند که بزرگترین فشار ریسک ژئوپولتیک را پس از جنگ عراق ۲۰۰۳ و حوادث ۱۱ سپتامبر به آن وارد کرده و فشار آن در مرتبهای بالاتر از جنگ اوکراین ایستاده است. اسرائیل با اینکار در اصل برای خود ضربه گیری ساخته است که براحتی نمیتوان آنرا کنار زد، اما توان ایالات متحده و حامیان جهانی اسرائیل از آن محدودیتهایی دارد./۲
ایران از همان ساعات ابتدایی جنگ، به وعده همیشگی خود مبنی بر تصعید افقی جنگ عمل نمود و کل پایگاههای ایالات متحده در منطقه را و کشورهای حامی آن خصوصا امارات و کویت را زیر ضربه برد و البته سایر کشورها من جمله سعودی را نیز بی نصیب نگذاشت./۳
تحلیلی از۴ هفته جنگ تحمیلی ایالات متحده و اسرائیل علیه ملت ایران؛ بدون شک ایران در یکی از مهمترین برهههای تاریخ خود قرار دارد و البته همانطور که در ادامه توضیح داده خواهد شد، این جنگ اگرچه در همان ساعات اولیه ماهیت منطقهای یافت، اما ابعاد آن بسرعت جهانی گردید و به جرات میتوان گفت که نه فقط نظم منطقه خاورمیانه، بلکه بسیاری از معادلات مهم بین المللی دراین جنگ دستخوش تغییرات مهمی خواهد گردید.
در این نوشتار مفصل، که نوشتن آن دهها ساعت به طول خواهد انجامید، تلاش خواهد شد ابعاد سیاسی، نظامی و اقتصادی یکی از مهمترین جنگهای تاریخ معاصر تبیین شده و چشم اندازها و سناریوهای محتمل بر مبنای داده های کمی و کیفی برای مخاطب ترسیم شود.
در این نوشتار نشان خواهیم داد که ترامپ چگونه با فشار بیسابقه لابی اسرائیل و تحریک جاه طلبی وی توسط جناح برتری طلب حزب (Primacist) و با به حاشیه رفتن دو جریان انزواگرا و اولویت گرا پس از عملیات ویژه در ونزوئلا، در سوء محاسبهای عظیم جرقه جنگی را روشن کرد که عاقبت آن نه فقط آینده سیاسی وی و جریان ماگا و حزب جمهوریخواه، بلکه سرنوشت ایران و سه حوزه ژئوپولتیک خاورمیانه، یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در این نوشتار نشان میدهیم روند جنگ حاکی از سوء محاسبه ترامپ در حوزههای زیر است:
۱. سوء برداشت از وضعیت گسلهای اجتماعی ایران و وضعیت استقرار سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران
۲. خطای محاسباتی از توان و اراده تهران در تصعید افقی جنگ و شعله ور کردن جنگ منطقهای
۳. کم برآوردی کم و کیف توان آفندی و موشکی ایران
۴. کم برآوردی توان نیروی دریایی خصوصا بال موشکی آن
۵. کم برآوردی از اراده تهران جهت مسدود کردن تنگه هرمز
۶. کم برآوردی از توان نیروی زمینی در مهار گروههای معارض تجزیه طلب و مهار التهاب در کردستان عراق و سایر مناطق حساس
۷. کم برآوردی از توان بازسازی شده حزب الله و شعله ور شدن مجدد جبهه شمالی اسرائیل
۸. کم برآوردی از واکنش بازارهای مالی به جنگ زیرساختی در خاورمیانه و بسته شدن تنگه هرمز
۹. عدم درک از سازمان رزم نیروهای مسلح ایران و تاب آوری آنها در برابر حذف و ترور فرماندهان
در ادامه تلاش خواهد شد ابعاد مختلف این جنگ پیچیده شکافته شده و چشم اندازی از آینده آن ارائه شود.
نگارش مطالب بسیار زمان میبرد. پیشاپیش از صبر و حوصله شما سپاسگزارم./۱
برای آغاز تحلیل مقدمتا باید به این نکته بازگشت که آتش بس صورت گرفته میان ایران و اسرائیل، آتش بسی شکننده بود؛ چرا که براساس همه شاخصها همه اطراف نبرد نتوانسته بودند به اهداف خود به شکل کامل دست یابند و همگی در تلاش بودند آمادگی خود را بشکلی بالا ببردند/۲
و برای جنگی محتمل و بزرگ آماده آماده شوند. در این میان میتوان ادله بسیاری اقامه کرد که حداقل بخش مهمی از اطرافیان ترامپ راغب به این جنگ نبودند، اما فشار بی امان لابی اسرائیل چه قبل از جنگ ۱۲ روزه و چه پس از آن، جریانهای مخالف جنگ را شدیدا به حاشیه راند./۳
پیشتر در مورد برنامه کلان تجزیه کشور و مشارکت ویژه گروههای مسلح کرد در فجایع ۱۸ و ۱۹ دیماه هشدارهای مکرری داده شد؛ اکنون شاهد روشن دیگری دال بر این امر. دو کرد جدایی طلب مسلح از "سپاه ملی کردستان"، یکی مستقر در "شیراز" و دیگری از جانب "ملت کاسپین"، "دولت اشغالگر ایران" را خطاب قرار میدهند و از آزادسازی ملل تحت سلطه ایران سخن میرانند. این به آن معنی است که گروههای مسلح کرد و سایر گروهای تجزیه طلب نیروهای خود را به اقصی نقاط کشور اعزام کرده و عملا یگانهایی ناظر به آشوب آفرینی در کل نقاط کشور تشکیل شده و برای تجزیه کشور برنامه ریزی مفصلی شده است، که این امر از حمایت قاطع اسراییل و موساد برخوردار است./۱
البته سپاه ملی کردستان پیشتر اعتراف کرده بود که در مناطق کردستان، ایلام، کرمانشاه و بختیاری با نیروهای امنیتی کشور درگیر شده است. اما اعتراف فوق، دامنه اقدامات کردهای تجزیه طلب را کاملا سراسری و فراتر از محدوده غرب کشور نشان میدهد./۲
سوال اینجاست که موضع اسراییل نسبت به اقدامات فوق چیست؟ پیشتر و در میانه جنگ دوازده روزه، هیات تحریریه روزنامه جروزالم پست طی مقاله ای ضمن تاکید بر لزوم تغییر رژیمسیاسی در ایران، در فهرست اقدامات پیشنهادی خود مینویسد:
"۶. یک ائتلاف خاورمیانهای برای تقسیم ایران شکل دهید. برنامهریزیهای بلندمدت برای فدرالی شدن یا تجزیهٔ ایران را تشویق کنید، با این درک که رژیم دینیِ خامنهای اصلاحپذیر نیست. به مناطق اقلیت سنی، کُرد و بلوچ که مایل به جدا شدن هستند، تضمینهای امنیتی ارائه دهید."/۳
مطلبی مفصل در مورد دلایل و ابعاد «عملیات ویژه» آمریکا علیه مادورو، نظریه معامله مسکو، واشنگتن، هاوانا و بخشی از ساختار رژیم بولیواری در مورد برکناری مادورو و مساله توان اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کوبا، و پاسخ به حاشیهسازی سازماندهی شده پیرامونی کلیپی تقطیع شده از اینجانب در برنامه آزاد؛
در این مطلب مفصل، ابتدا به چند رکن مهم خواهم پرداخت:
اول: تلاشهای پیشین آمریکا برای دستگیری مادورو خصوصا عملیات گیدئون و نقش ضد اطلاعات کوبا در خنثی سازی آن
دوم: نقش مهم ضد اطلاعات کوبا در بازسازی بخش اطلاعاتی-ضداطلاعاتی ونزوئلا و تبدیل DIM به DGCIM
سوم: بررسی کیسهای بزرگ رسوایی جاسوسی کوبا از آمریکا و خصوصا فلوریدا و دلیل وحشت آمرکا از توان اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کوبا
چهارم: نسبت کوبا و روسیه در حفاظت از مادورو
پنجم: ساختار جناحهای سیاسی در دولت ونزوئلا
ششم: دلایل احتمال معامله روسیه بر سر مادورو
هفتم: دلیل احتمال درگیر بودن کوبا در این معامله
هشتم: دلیل مشارکت بخشی از حاکمیت ونزوئلا در این معامله
نهم: دلیل انتخاب رویکرد «عملیات ویژه اطلاعاتی» به ونزوئلا توسط آمریکا به جای جنگ و عدم پذیرش ریسک جنگ و معامله با ذی نفعان
دهم: نقش مهم دن کین (رییس جدید ستاد مشترک) در هماهنگی دلتافورس و CIA
یازدهم: چرا ضربه به ونزوئلا میتواند مقدمه برخورد با کوبا باشد.
در مناظره منتشره از اینجانب در ۱۷ دسامبر، بنده ضمن اشاره به محدودیتهای واشنگتن در راه اندازی «جنگ» علیه ونزوئلا به مساله محافظین کوبایی مادورو و توان عمل اطلاعاتی کوبا در فلوریدا اشاره کردم و سپس پیش بینی خود را در مورد نحوه عمل ترامپ بیان کردم. اینکه «جنگ» به نفع ترامپ نیست و او ترجیح میدهد ابتدا با رویکرد ریگانی «صلح از طریق اعمال قدرت» درون ونزوئلا شکاف ایجاد و با یک «عمل حداقلی» کار را تمام کند، امری که دقیقا اتفاق افتاده است. ابتدا متن سخنان خود را عینا اینجا می آورم:
«ببینید کوبا یک کشوریست که از لحاظ حوزه ضد اطلاعات تقریباً در دنیا نظیر ندارد. یه کشور کوچک است. این کردیت (اعتبار) این حرف مال آقای صمدزادهست که ما از ایشون ما یاد گرفتیم، خوب است اینجا بگویم.
چند بار سی. آی. ای. رفت برای ترور کاسترو؟ خیلی شد، عدد بالایی است. همهش خنثی شد. شوروی سابق خیلی خوب به اینها ضد اطلاعات را در حد خودشان یاد داد. همان تیمها الان هم هستند.
چرا آمریکا علیه کوبا اقدام نظامی نمیکند؟ با وجود اینکه کوچک است ... دلیلش این است که کوبا یک شبکه [جاسوسی] در فلوریدا دارد، در آمریکا دارد، که اینها رو اگر فعال کند خب آمریکا خیلی عذاب میکشد. میدانند که این شبکه قدرتمند را دارند؛ در جمعآوری اطلاعات و عملیات ویژه.
برای همین خاطر الان نرفتند صاف سراغ کوبا. کوبا الان ضد اطلاعاتش در کاراکاس است. اصلاً مادورو بعضی روایتها داریم که محافظینش کوبایی هستند. (قهرمانپور:)کوباییِ روسی. خراتیان: بله، یعنی تاپترین آدمهای ضد اطلاعات در دنیا الان اطراف مادورو رو گرفته اند.
آمریکا میداند که «جنگ» راه انداختن در ونزوئلا اینطوری نیست که به ونزوئلا لزوماً محدود بماند؛ ممکن است موجش بیاید در فلوریدا. باید به اینها فکر کند. ترامپ دنبال این است که با ریختن ناوگانها و فلان و این حرفها.. از همون دکترین «صلح از طریق اعمال قدرت»، همون دکترین ریگانی... [عمل کند]
... نکته اینجاست که ترامپ میخواهد با اون رویکرد تهاجمی، از درون، ونزوئلا بلرزد، اپوزیسیون ... کاری کند که بتواند توجیه کند که با یک «عمل حداقلیای» کار جمع بشود. میگیرد یا نمیگیرد؟ «فیها بحث» (جای بحث دارد). فعلاً که مادورو از اون چیزی که اول به نظر میآمد سمجتر نشان داده است.»
جریان معلوم الحال که از اتاقهای فکری در داخل حمایت میشوند با خلط دو مفهوم «جنگ» و «عملیات ویژه اطلاعاتی» (که از خباثت یا بیسوادی ناشی است)، و حذف بخش اصلی حرف اینجانب که ناظر به نحوه «عمل حداقلی» ترامپ به پشتوانه دکترین ریگانی و ایجاد شکاف در ونزوئلا است، در عملی غیراخلاقی چنین بازنمایی کرده اند که «خراتیان گفته است به دلیل محافظت مادورو توسط خبره ترین افراد ضد اطلاعاتی جهان، مادورو ساقط نخواهد شد». این در حالیست که اولا همین عامل ترامپ را از جنگ به عملیات ویژه و عدم اسقاط رژیم بولیواری و حتی معامله سوق داد؛ ثانیا هم در برنامه آزاد و هم در مطالب مفصل پیشین خصوصا مطلب مفصل «دکترین ترامپ» که یک سال قبل منتشر شد، توضیح دادیم که چرا ترامپ نسبت به مونرو تهاجمی تر و به ویلیام مکینلی و تئودور روزولت متمایل است و حتی اگر لازم باشد تا تغییر رژیم در ونزوئلا پیش میرود. و حتی به کشورگشایی روزولت هم اشاره شد.
در این رشتو که نگارش آن چند روز طول خواهد کشید، با جزئیات و ادله غیرقابل انکار تاریخی و ارجاع به کتب و مقالات معتبر نشان خواهیم داد که تک تک گزاره های گفته شده صحیح بوده و همچنین پیش بینی گفته شده بنده در برنامه آزاد ناظر به «عمل حداقلی ترامپ» در ونزوئلا عینا محقق شده است.
در ادامه از صبر شما سپاسگزارم و ممنون میشوم در دیده شدن حداکثری این مطلب، بنده را یاری فرمایید./۱
اولین نکته که لازم است یادآوری شود این است که از همان زمان استقرار ترامپ در کاخ سفید بر دو امر تاکید شد: اولا ترامپ یک جکسونی/هملیتونی است و ثانیا خوانشی تهاجمی از دکترین مونرو را پیگیری میکند و از همینرو در شرایط خاصش از راه انداختن جنگ هیچ ابایی ندارد./۲
دومین نکته این است که در مشرب فکری جکسونی مساله «هزینه/فایده» جنگ پیش از آغاز آن و همچنین «غرور ملی» عنصری کلیدی است؛ لذا هر اقدام نظامی باید در شرایطی انجام شود که پیروزی در آن قطعی و نتیجه آن پرطمطراق و با حداقل هزینه باشد./۳
۷ اکتبر، دردسر برای حزب الله (وایران) یا به تعویق اندازنده واقعهای بزرگ؟ طبق آخرین افشاگریهای صورت گرفته توسط یدیعوت آحارونوت، ۷ اکتبر در شرایطی رخ داده که اسرائیل تمرکزی کامل و جدی برای برخوردی مهم با حزب الله (و ایران) داشته است، که این امر نه تنها نظریه «جاسوسی سنوار» و «طراحی ۷ اکتبر توسط اسرائیل» را از اساس زیر سوال میبرد، بلکه موید آن است که تهدیداتی جدی و قریب الوقوع را موقتا از حزب الله دور کرده است. این گزارش در کنار گزارش مهم موسسه Dadu (بازوی تحقیقاتی و مطالعات دکترینال ستاد کل ارتش اسرائیل که به آن خواهیم پرداخت) و شهادت گالانت از وقایع ۱۱ اکتبر و افشاگری وال استریت ژورنال در مورد نحوه لغو عملیات ۱۱ اکتبر علیه حزب اله با فشار بایدن بر نتانیاهو، بطلان برخی دیدگاهها در تهران است که گویی ۷ اکتبر عمل تمام گرفتاریهای موجود محور مقاومت است. در این گزارش نشان داده میشود که ارتش جنوب خواستار حذف سنوار بوده و شاباک (که اساسا مدیریت امور جاسوسی و اطلاعاتی داخل اراضی اشغالی ۱۹۶۷ من جمله غزه را مدیریت میکند) حامی ترور سنوار و ضیف بوده است، اما ستاد ارتش و بخش سیاسی به دلیل «تمرکز فزاینده بر حزب الله» خواستار «ساکت شدن غزه به هر قیمتی بوده اند و دلیل نادیده گیری علائم هشدار پیش از ۷ اکتبر، تمرکز جدی آنها بر ایران و حزب الله بوده است، و این مساله تا حدی جدی بوده که مساله ذخایر گنبد آهنین مساله ای مهم بوده که نباید در یک درگیری با حماس به هدر میرفته است( نشانه احتمال بالای درگیری با حزب الله و ایران):
«تا اواسط سال ۲۰۲۳، ارتش اسرائیل (IDF) از پیش آمادگی برای یک درگیری چندجبههای با حزبالله و ایران را در اولویت قرار داده بود و نگران حفظ ذخایر رهگیرهای سامانه «گنبد آهنین» بود. ترس از تلفات در یک عملیات پیشدستانه نیز فشار سنگینی ایجاد میکرد—محاسبهای که افسران گفتند احتمالاً پس از ۷ اکتبر بسیار متفاوت میبود.»
«شهادتها/اظهارات ارائهشده تأکید میکرد که اسرائیل در سال ۲۰۲۳ بهطور فزایندهای بر حزبالله و ایران متمرکز شده بود. نفوذ یک «تروریست» از لبنان به حوالی تقاطع مگیدو در ماه مارس همان سال ــ که به مجروحیت شدید یک اسرائیلی انجامید ــ روند آمادهسازی برای احتمال درگیری در شمال را «تسریع» کرد. افسران گفتند دولت بارها به ارتش اسرائیل (IDF) فشار آورد که غزه را «تقریباً به هر قیمتی» آرام نگه دارد.»
اینها در شرایطی رخ داده که از قضا حماس در یک مصونیت نسبی قرار داشته و دولت اسرائیل و شخص نتانیاهو مصر بوده اند که حماس نباید تحریک شود، به عبارتی ۷ اکتبر حماس را از سایه مصونیت خارج کرد، در حالیکه ایران و حزب الله ابدا مصون نبوده اند. در جای دیگری این سند از رد شدن طرح ترور سنوار و ضیف توسط شاباک به دلیل اصرار بر گروه نخوردن غزه و کرانه باختری - که در امتداد طرح نتانیاهو برای شکاف در گروههای فلسطینی است، پرده بر میدارد:
«یک افسر ارشد دیگر روایت متفاوتی ارائه داد. او به کمیته گفت که در نخستین بازهٔ فرصت—در مه ۲۰۲۲—فرماندهی جنوبی فقط همان طرح محدودتر برای کشتنِ دو رهبر حماس را توصیه کرده بود. بر اساس آن شهادت، ابتکار عمل از سوی شینبت و پس از یک حملهٔ تروریستی در «العاد» شکل گرفت؛ حملهای که در شامِ روز استقلال چهار اسرائیلی را کشت. چند روز پیشتر، سنوار سخنرانیای انجام داده بود که بعدها در داخل اسرائیل به «سخنرانیِ تبر» معروف شد و در آن فلسطینیها را ترغیب میکرد از هر سلاحِ در دسترس برای کشتن اسرائیلیها استفاده کنند. افسران گفتند این پیشنهاد رد شد، زیرا فرض دیرپای اسرائیل این بوده که حماس باید در غزه تضعیفشده اما دستنخورده باقی بماند و عرصههای کرانهٔ باختری و غزه نباید از نظر عملیاتی به هم پیوند داده شوند.»
«فرصت دوم و مهمتر میان عید پسَح (پِسَح) و روز استقلال در سال ۲۰۲۳ پدید آمد؛ در بحبوحه شلیک راکت و تحریکات مرزی از سوی نیروهای حماس. طبق شهادتها، فرماندهی جنوبی بار دیگر فقط پیشنهاد «ترور هدفمند» را مطرح کرد. گزارش شده که شینبت، تحت مدیریت رونن بار، از این ایده حمایت میکرد، اما جانشین کوخاوی، سرلشکر هرتزی هالِوی، اصولاً با آن مخالفت کرد و به سیاست ثابت دولت مبنی بر اعطای نوعی «مصونیت عملی» به حماس استناد نمود.»/۱
قبل از پرداختن به گزارش Dadu، تاکید میشود که اقدام حماس برای ۷ اکتبر دارای ماهیتی فلسطینی بوده و لزوما برای دورکردن خطر از ایران و حزب الله نبوده و در اصل واکنشی به ابرمعامله عادیسازی عربستان و اسرائیل و امتیازات ارضی به اسرائیل تحت لوای آن بوده است./۲
مرکز دادو برای مطالعات نظامی میانرشتهای (Dado Center for Interdisciplinary Military Studies) یکی از مهمترین نهادهای فکری در ارتش اسرائیل (IDF) است که نقش کلیدی در توسعه دکترینهای نظامی، مفاهیم عملیاتی و فرآیندهای یادگیری استراتژیک ایفا میکند؛ این مرکز به عنوان یک مدرسه برای پرورش رهبری ارشد نظامی عمل میکند و فرآیندهای تفکر مرکزی IDF را همراهی مینماید، که شامل نظارت بر توسعه مفاهیم جدید، برنامهریزی عملیات و کمک به رهبران ارشد در تدوین استراتژیها میشود.
دکتر مئیر فینکل، نویسنده این مقاله، سرتیپ ذخیره ارتش اسرائیل و فرمانده سابق مرکز دادو (۲۰۱۴-۲۰۱۹) است که در حال حاضر ریاست بخش تحقیق آن را بر عهده دارد.
بنابراین نه دادو و نه فینکل افرادی همتراز اندیشکده ها و افراد اندیشکده های اسرائیل نیستند و ما از عالیترین سطح از تصمیم سازی در ارتش اسرائیل سخن میگوییم.
وی در مقاله ای در مارس ۲۰۲۳ با عنوان «هماهنگسازی انتظارات: پیروزی در جنگ بعدی لبنان چیست و بهای آن چیست؟» چنین مینویسد:
«حتی در سناریوی جنگ چندجبههای—که شامل جنگ در لبنان، شلیک از غزه، ناآرامی در کرانه باختری و شلیک ایران به اسرائیل است—کار درست این خواهد بود که روی دشمن اصلی تمرکز شود: حزبالله. در وضعیت جنگ گسترده در لبنان، آتش اضافیِ وارد بر پشتجبهه اسرائیل از سوی غزه و ایران، در مقایسه با حجم آتش از لبنان، اندک خواهد بود. لازم است به حماس در غزه و به ایران ضربه زده شود، اما نه به شکلی که توان رسیدن به دستاوردی را که اینجا در برابر حزبالله توصیف شده، مختل کند. پیروزی قاطع بر حزبالله بر سایر دشمنان اسرائیل بیش از آن اثر خواهد گذاشت که ضربهای غیرقاطع هم به حزبالله و هم به آنان وارد شود.»
این امر نشان میدهد که اساسا ایده تمرکز بر حزب الله به عنوان «دشمن اصلی» کاملا در بدنه IDF رسوخ کرده بوده است./۳
سند NSS 2025 و برخی از نکات خصوصا ناظر به ایران، دو تنگه مهم هرمز و باب المندب و اهمیت معادلات انرژی خاورمیانه برای آمریکا و تغییر پادارایم استراتژی امنیت ملی آمریکا از «مداخله گرایی لیبرال» (ویلسونیسم) به «ملیگرایی صنعتی» (جکسونیسم/همیلتونیسم)
سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده NSS 2025 همانطور که پیشتر در همان ابتدای روی کارآمدن ترامپ گفته شد، تثبیت کننده رویکرد جکسونی (درونگرایی امنیتی، تکیه بر ارتش قدرتمند، هزینهگریزی، اولویت سیاست داخلی، دید بدبینانه به متحدان) و همیلتونی (قدرت ملی، تولید صنعتی، اهمیت نیروی دریایی و اقتصاد بهمثابه امنیت) دولت ترامپ است. این سند نسبت به سند NSS 2017 دارای رگه های بسیار قویتر جکسونی و واگذاری رویکرد برتری طلب (Primacist) است که سند ۲۰۱۷ بر آن تاکید داشت و اخذ رویکردهای اولویت گرا (Prioritizer) در سیاست خارجی را در دستور کار دارد که در رویکرد افرادی چون البریج کولبی متبلور است. ایران و خاورمیانه نسبت به سند ۲۰۱۷ از حیث امنیتی اهمیت بسیار کمتری داشته و نسبت به سند ۲۰۱۷ ایران بسیار کمتر از اسناد پیشین تهدید انگاری شده است، البته نه به دلیل رویکرد نرمتر به ایران، بلکه به دلیل تضعیف ایران توسط اسرائیل و البته اولویت چین.
شدید الحنترین و غلیظترین ادبیات ژئوپولتیک سند، ناظر به حوزه چین و ایندوپاسیفیک است (حتی به جرات تندتر از سند ۲۰۲۲ بایدن و ۲۰۱۷ ترامپ اول) و همچنین در آن بر «متمم ترامپ» بر دکترین مونرو و امنیت نیمکره غربی در برابر مهاجرت، کارتلهای مواد مخدر و مداخلات کشورهای نیمکره شرقی تاکید شده است. (مثال: کیس ونزوئلا) سند رویکردهای ویلسونی و بلوکبندی «اتوکراسی در برابر دموکراسی» سند NSS 2022 را مطلقا به کناری نهاده و تحت لوای شعار «اول آمریکا» و به موجب رویکرد جکسونی خود شدیدا بدبین به نخبگان اینترناسیونالیست استقرار سیاسی آمریکا و حتی ائتلافها و نهادی بین المللی است و بر ارتش قدرتمند و «صلح از طریق قدرت» تاکید دارد. همچنین سند قدرت آمریکا را در درجه اول در گروی بازگشت قدرت صنعتی خود دانسته و بر رفاه طبقات کارگر آمریکایی تاکید دارد (رویکرد پوپولیستی جکسونی) و قدرت نظامی و اقدامات فرامرزی همگی در خدمت این مساله، یعنی احیای توان صنعتی آمریکا است. همه این موارد موید غلبه چهرههای ضد ساختار و اولویتگرا (نه انزواگرا) در نگارش سند است و زبان سند ــ از ضدساختار بودن تا اولویت تولید و اولویتگرایی ــ بهطور آشکار نزدیکتر به شبکه راکبریج و رویکردهای جکسونیِ اولویتگراست تا جریانهای پرو–Primacist و لابی اسرائیل./۱
پیشتر در تشریح ماهیت شبکه راکبریج، توضیح داده شد که بعد از افول ولسونیسم سخت در حزب جمهوریخواه سه پارادایم/جریان در این حزب در حال رقابتند:
۱. جریان برتری طلب (عمدتا نئوکانهای تعدیل شده)
۲. جریان اولویت گرا (معتقد به تمرکز بر چین)
۳. جریان محدودکننده/۲
بررسی سند NSS 2025 و مقایسه آن با دو سند قبلی (۲۰۱۷ و ۲۰۲۲) نشان میدهد که در رقابت این سه جریان، جریان اولویتگرا بازی را برده و جریانهای نئوکان/برتری طلب (که لابی اسرائیل در آن نفوذ زیادی دارد) و انزواگرا (جفرسونی) به حاشیه رانده شده اند، که به جرات میتوان گفت که البریج کولبی که اکنون میتوان وی را مغز متفکر پنتاگون و نماد واقع گرایی نوین در واشنگتن دانست، در راهبری این جریان نقشی محوری دارد./۳