من Profile picture
عزیز من، تا جایی که توان داری به پایان آنچه داری فکر نکن که این افکار، تشدید کننده‌ی تلاطم‌ها و دلهره‌های آدمی است.
Apr 15, 2024 13 tweets 3 min read
تصور کن ۱۰ سال پیش با مردی ازدواج کردید که در مقطع بالایی درحال تحصیله. خودتون هم تحصیل کرده‌اید. شروع میکنید به شناخت هم. میفهمید هردوتون دنبال ادمی هستید که مسیر زندگی رو پا به پای هم طی کنید و بال پرواز هم باشید. در این سالها پا به پای هم درس میخونید، کار میکنید و بالاخره بچه‌دار میشید. کم کم فشارهای اقتصادی زیاد میشه و مرد تصمیم میگیره کارافرینی کنه. دانشگاه رو رها میکنه و کاری رو از صفر شروع میکنه وسالها با حداقل حقوق پیش میبره. زن ناراضیه و معتقده اگر مرد جایی استخدام میشد و حقوق ثابت داشتن اوضاع بهتر میشد. مرد مدام نوید روزهای بهتر میده.
Mar 14, 2023 17 tweets 4 min read
البته که به پای این داستان نمیرسه اما اجازه بدید من هم داستان عنیم رو براتون بنویسم:))
بچه‌ مدرسه‌ای که بودم همیشه شیفت ظهر از ترس اینکه دیر نرسم مدرسه باعجله نصف غذا رو میخوردم و تمام راه رو میدوییدم. همیشه هم وقتی میرسیدم که شیفت صبحیا هنوز تعطیل نشده بودن.
داداشم چهارسال از من بزرگتر بود و راهنمایی میخوند و شیفت مخالف هم بودیم. ظهر که از مدرسه میرسید خونه سرسفره ناهارشو مفصل میخورد، چرت عصرشو میزد و وقتی از خواب بیدار میشد میرفت سریخچال سروقت غذای من طفل معصوم و سهم ناچیز غذایی که مامان برای بعد مدرسه‌م کنار گذاشته بود رو میخورد. البته