✏️ نوید نماینده Profile picture
قصه‌نویس توییتر؛
Jun 16, 2024 17 tweets 4 min read
۱/ کلاس دوم راهنمایی مجبور شدم وسط سال برم یه مدرسه که اعضاش در بسته‌بندی‌های شکیل از کون فیلم افتاده بودن. همون روز اول گفتن فردا کچل کن بیا، اینجا پاکیزگی مهمه؛ انگار من از فرق سر می‌ریدم. کچل کردم و رفتم مدرسه. صبح، مدیره چشم‌غره رفت و گفت «نماینده، برو جلو در دفتر تا بیام.» Image ۲/ تا اومد جلو چنان زد زیر گوشم که تا نافم تیر کشید. گفت «مگه اینجا دلقک‌خونه‌است؟ این چه مدل موییه؟» گفتم «آقا، مدل کچل»، گفت «بلبل‌زبونم هستی»، گفتم «به خدا خود سلمونیه گفت کچله»، گفت «این سنده رو چرا گذاشتی جلو کله‌ات؟ اسب تک‌شاخی؟» گفتم «آهان آقا اینو می‌گین. این مال خودشه».
May 6, 2024 24 tweets 6 min read
۱/ پارک آبی که افتتاح شد، اولین کاری که کردم چی بود؟ احتمالا درست حدس زدین؛ آونگ خشتک بابام شدم که منو ببر پارک آبی. گفت «پسر نمی‌دونیم اونجا چی به چیه، یهو می‌افتی باز لنگت کج می‌شه بیا درستش کن»، چنگ زدم به رَک و رُمب نداشتم که «من می‌خوام، بریم، بریم» اونم ناچار شد قبول کنه. Image ۲/ این شت‌وشیلنگای غول‌پیکر رو دو وجب اونورتر خونه‌مون هوا کرده بودن. وقتی داشتن می‌ساختن همه می‌پرسیدن این دول پیچ‌پیچیا چیه؟ می‌گفتن براتون پارک آبی می‌سازیم. برامون عجیب بود چون کسی واسه پایین‌شهریا از این کار خارجیا نمی‌کرد. فوقش واسه‌مون دور چشمه‌علی رو کثافت‌زدایی می‌کردن.
Apr 21, 2024 26 tweets 6 min read
۱/ دو سالم بود که به دنیا اومد؛ همون تا زاییدنش و از سوراخ اومد بیرون، آوردن انداختنش رو تخت، منو تپوندن کنارش و عکس گرفتن. من که انگار آینده رو بو کشیده بودم در این لحظه بغض کردمو عر زدم. این چُس‌قنداقی بچه صمیمی‌ترین دوست مادرم بود، یعنی صمیمیت در حدی که تا زایید اومد خونه ما. Image ۲/ زن و شوهر جزو سنگین‌وزنای ایران بودن. شوهرش کون داشت اندازه عقب پژو ۲۰۶، خانمه‌ همه چی رو با نون‌ می‌خورد تا سیر شه؛ نون‌خامه‌ای رو می‌ذاشت وسط لواش و گاز می‌زد. بابام به شوهره می‌گفت علی‌غول، به قول بابام وقتی بچه رو آوردن خونه ما باباش گفت: بچه‌غول‌مون به دنیا اومد.
Mar 27, 2024 15 tweets 4 min read
۱/ نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد، بابام بود، تا برداشتم گفت «این شترمرغه لنگاش هوا شد». همیشه لنگاش هوا شد رو واسه مُردن کسی به کار می‌بره و آدمای خیلی قدبلندو شترمرغ خطاب می‌کنه، گفتم «کی مُرده؟» گفت «نفهم، می‌گم شترمرغه روشن نمی‌شه». کار سخت‌تر شد. گفتم «شترمرغ باید روشن شه؟» ۲/ گفت «چیزی کشیدی امروز که حالیت نمی‌شه؟» گفتم «بابا شترمرغای تو روشن نمی‌شن، من یه چیزی کشیدم؟» گفت «زر نزن بگو چیکار کنم روشن شه؟» گفتم «به ولله که نمی‌فهمم چی میگی، برو هُل بده روشن شه.» گفت «حتی شترمرغ مامانتم روشن نمی‌شه». اینجا دیگه مشکوک شدم. گفتم گوشی رو بده مامان.
Mar 21, 2024 17 tweets 4 min read
۱/ وقتی بچه بودم دومین روز عید عجیب‌ترین عید دیدنی رو انجام می‌دادیم؛ هر سالم تکرارش می‌کردیم و در جواب «ما چرا میاییم اینجا؟» مادربزرگ پدریم لبشو گاز می‌گرفت «آیوپدی اوغلان، چوخ دانیشما» و مام چوخ‌دانیشما می‌کردیم تا سال بعد که دوباره بیاییم زورآباد و سری به اون کوچه تنگ بزنیم. ۲/ زورآباد یه جایی بود جنوبی‌ترین نقطه تهران؛ توی یکی از کوچه‌هاش سه تا از فامیلای بابام زندگی می‌کردن و روز دوم عید مختصشون بود. اولین بازدید از خونه «عروس‌عمه» انجام می‌شد. عروس‌عمه کی بود؟ تا امروز نمی‌دونم این نسبتش با ما چی بود. بابام می‌گفت «مادرمم نمی‌دونه این کیه ولله».
Mar 11, 2024 7 tweets 2 min read
۱/ شما واسه ما نماد دروغ و دغلید، ما شما رو باور نداریم، ما شما رو دلسوز نمی‌دونیم، حتی دلسوز دغدغه‌هایی که بیان‌شون می‌کنین؛ شما واسه ما نماد تمام مغلطه‌هایید. باورتون نمی‌کنیم چون از جمع شما هیچ کفن‌پوشی ندیدیم که جلوی سایپا تجمع کرده باشن تا به تولید درشکه‌مرگ پایان بدن. ۲/ ندیدیم کفن‌پوش شعار بدید که ملت باید خودروی خوب با قیمت خوب در دسترسش باشه. ما شما رو جلوی وزارت مسکن ندیدیم که مقوایی دست گرفته باشید که روش نوشته باشه «مرگ بر هر آنکس که صاحب‌خونه شدن رو آرزوی محال کرده». ما ندیدیم شما به اجاره‌بهایی که سر به فلک می‌زنه معترض باشید.
Mar 2, 2024 23 tweets 5 min read
۱/ مریضا همه لنگاشون هوا، ساعت ۱بامداد، اورژانس ساکت، فقط صدای فاس‌فاس اکسیژن میومد که یه مامور آمبولانس اومد، صاف رفت سر میز پرستار.«اورژانسی دارم، کدوم تخت بخوابونم؟» پرستار همونجور سرش پایین پرسید «مشکلش چیه؟» مامور سرشو آورد نزدیک‌ که «اووردوزیه ولی...» مهلت پیدا نکرد بگه. ۲/ پشت‌سرش یه یارو چُس‌خنده‌‌کنان و پیل‌پیلی‌زنان اومد تا وسط راهرو، گفت «سلام به همه»، پرستار با اخم نگاهش کرد از جا بلند شد، به آمبولانسیه گفت «شما برو مریضتو بیار»، آمبولانسیه یواش گفت «مریضم همینه»، پرستار چشماش چهارتا شد که «این اووردوزیه؟» آمبولانسیه دهنشو کج کرد چشمک زد.
Feb 4, 2024 20 tweets 5 min read
۱/ اسدلله پشت میزش تو اداره نشسته بود که احساس می‌کنه داره اتفاق نادرستی می‌افته، چه اتفاقی؟ آل‌اوضاع اسدلله بی‌دلیل برانگیخته می‌شه و تمام‌قد می‌ایسته. اسدلله لبخندی می‌زنه به عنوان یه نعوظ گذرا شومبولو نادیده می‌گیره، مغزشو وارسی می‌کنه و می‌بینه به چیز نغوظ‌داری فکر هم نکرده. ۲/ فلک‌زده همینطور به کارش ادامه می‌ده و یک‌ربع می‌گذره، قامت نهال همچون سرو اسدلله همچنان ایستاده برقرار بوده. اسدلله یکم مضطرب می‌شه، ولی نه اونقدر، تا اینکه تلفن زنگ می‌خوره و رییس می‌گه بیا اتاقم. اینجا دیگه اسدلله میرینه تو خودش. چطوری سیخ‌سیخ پاشه بره اتاق رییس؟
Dec 17, 2023 20 tweets 5 min read
۱/ می‌پرسیدیم «بابابزرگ جدی تو اون سن عاشق شده بودی؟» می‌گفت «من عاشق نشده بودم، اون شده بود»، مامان‌بزرگم می‌گفت «یعنی تو هیچ؟» جواب می‌داد «نوجوون چهارده ساله چشمش به درخت چنارم بیوفته سُنبلش می‌شکفته عاشق می‌شه، این که جای خود»، می‌پرسیدیم «یعنی فقط سنبلت شکفته بود؟» می‌خندید.

Image
Image
Image
۲/ وقتی می‌خندید یعنی می‌خواست واسه بار صدوچندم تعریفش کنه. می‌گفت «مادرم که رفت شوهر کرد به من برخورد، گفتم گورباباتون، سیزده سالم بود، شبونه از باکو فرار کردم، چپیدم تو کشتی، اومدم انزلی. صبح رسیدم. بارون می‌اومد عین شاش خر. منم گرسنه، رفتم یه قهوه‌خونه، تاریک، نمور».
Dec 7, 2023 19 tweets 5 min read
۱/ چقدر ذوق داشتم واسه خوابگاه دانشگاه، فکر می‌کردم دانشجو شم تو خوابگاه برام ریدن؛ وقتی رفتم دیدم همینطوره و یک‌پارچه برام ریدن. آینده نشون داد فقط خوابگاه دانشکده‌ به اصطلاح نَرکَده سمنان این اوضاعش نیست؛ شرایطی به وسعت ایرانه. اول ورودمون گفتن برو طبقه فلان واحد بهمان، رفتم. ۲/ در اتاق رو باز کردم و رایحه‌ تلفیقی عرق‌ و جوراب و تن‌ماهی پاشید تو صورتم. سرفه‌ای کردم و گفتم سلام، ۹ نفر هم‌زمان گفتن «علیک، امرت؟» گفتم «عرضی نداشتم، گفتن بیام این اتاق»، گفتن «خب؟ بیا برو بالا». بالا؟ این اتاق ۱۵ متری بالا نداشت که! گفتم «بالای کجا؟» همه خندیدن.
Nov 24, 2023 18 tweets 4 min read
۱/ یه هفته نمی‌شد بابام برام کامپیوتر خریده بودم که با واقعیتی به نام «فیلم خاک‌برسری» آشنا شدم. هنوز قدم به دنیای اینترنت نذاشته بودم، آشنایی از طریق دست به دست کردن یه سی‌دی حاصل شد. تمام کلاس ثانیه به ثانیه این جفت‌گیری پرحرارت رو دیده بودن و آخرین نفر به دست من رسید. ۲/ اول دبیرستان بودم و فهمم از اینکه در سی‌دی ممکنه چی در انتظارم باشه ناقص نه، باطل بود. بدترین تصورم این بود قراره یه مرد و زن لختی رو ببینم که خیلی با آرامش همدیگه رو ریزه‌انگولکی می‌کنن. صاحب سی‌دی، این گردونه پرکثافت رو گذاشت کف دستمو آروم گفت «فردا برش گردون، خوش بگذره».
Nov 20, 2023 22 tweets 5 min read
۱/ شاید شما یادتون نیاد ولی یه زمانی «گلدکوئست» از زگیل تانسلی همه‌گیرتر و خطرناک‌تر بود. می‌پرسید «گلدکوئست» چیه؟ شما رو می‌بردن تو یه دفتری می‌گفتن از الان تو بال چپ ناصر خرک‌چی هستی، اگه بری چهار نفر بیاری بچپونی چپ و راست خودت چس‌دلار سود می‌گیری. ۲/ می‌گفتی «خب اینکه کاری نداری، می‌چپونم» می‌گفتن «آها، صبر کن، باید نصف چس‌دلار پول بدی تا بذاریم چهار نفر بیاری که اصل چس‌دلارو بهت بدیم.» قبل قبول کردن می‌پرسیدی «خب این چهار نفر باید چه گهی بخورن؟» می‌گفتن «ساده‌ست. عینا همین گهی که تو خوردی».
Nov 11, 2023 18 tweets 4 min read
۱/ مادربزرگم می‌گفت مادرش، دوام زندگی‌شو از «کُس کفتار» داشت. هر چند به خاطر کُس کفتار، شوهرش چندماهی باهاش قهر کرد، که البته ارتباط مستقیمی با کفتار و اندامش جنسیش نداشت. مادر مادربزرگم وقتی ازدواج می‌کنه یه دختر نوجوونی بوده که تصور می‌کرده شوهرش ازش سرتره. ۲/ اطرافیانشم بهش سیخ می‌زدن که «شوهرت بر و رو داره، مراقب باش، روت هوو میاره». حالا شوهرشم چنان شازده دول‌دولانی خاصی‌ام نبود، یه چیزی شبیه آسپیران قیاث‌آبادی که موادو ترک کرده باشه. به هر حال این دختر دلبسته‌اش بوده و فکر شب و روزش حول محور حفظ شوهر می‌چرخیده.
Oct 24, 2023 20 tweets 5 min read
۱/ سرصبح شاش نکرده و صورت نشسته رفتیم روزنامه گرفتیم که جواب کنکورمونو ببینیم؛ نوید کجا قبول شده؟ سمنان. تا اون روز فقط اسم سمنان رو توی کتاب جغرافی دیده بودم، بابام گفت کجا قبول شدی؟ گفتم سمنان، گفت «جای بهتر نداره؟» گفتم «متاسفانه من کونم به قد سمنان پاره شده، همینه». ۲/ بهترین راهنمایی درباره چیستی و چگونگی سمنان فامیل‌مون کرد که ازش پرسیدیم «سمنان چطور جاییه؟» و اون گفت «عرض کنم که اسم سمنان از سه‌من‌نون اومده. امام رضا که در راه مشهد از اونجا رد می‌شده گفته به من سه من نون بدید، اونا خساست کردنو ندادن و امام نفرینشون کرد.»
Aug 8, 2023 6 tweets 3 min read
۱/ می‌گفتن آشغالارو سر ساعت ۹ شب بذارید جلو در، بابابزرگ منم اسطوره وقت‌شناسی، راس ساعت ۸:۵۹ دقیقه باید آشغالا بسته‌بندی شده حاضر می‌شد که بره بذاره جلوی در. آشغالا رو که می‌ذاشت جلو در در یه انتظار عجیبی فرو می‌رفت. توقع داشت شهرداری راس ساعت ۹:۰۱ دقیقه بیاد آشغالا رو ببره. Image ۱۶/ تا چشم رو هم بذاریم یه پس‌گردنی‌ام زد به اون ریغونه که «تو به زور قاشق دست می‌گیری، می‌خوای با بیل منو بزنی». همسایه‌ها اومدن به جدا کردن. اون سه تا افتادن به «ما معذرت می‌خوایم، گه خوردیم، اقا بذار بریم». رانندهه دماغش یه نیم‌چه خونی اومد و تموم شد. نشستن تو ماشین.
Jul 29, 2023 21 tweets 5 min read
۱/ هر مقام و آدم کله‌گنده‌ای از راه رسید و از اهمیت «استارت‌آپ» و «دانش‌بنیانی» توی ایران حرف زد اول یکی بزنید تو دهنش بعد حرفش رو گوش کنید. فرقی نداره بالاترین مقام یه شرکت سرمایه‌گذاری باشه یا فلان مقام سازمان کسب‌وکارهای اینترنتی. می‌پرسید چرا؟ عرض می‌کنم. ۲/ چون در حوزه استارت‌آپ ایران و ته‌وتوی این شرکتا و آدما و سرمایه‌گذارا و مدیرا و همه آمده‌ها و رفته‌هاش جز گه هیچی جاری نیست. هر آدمی سالمی‌ام که بود از بس انگشت به کونش کردن که گذاشت و رفت. ماجرا اینه وقتی یه استارت‌آپ یا شرکتی توی ایران بزرگ و موفق می‌شه لاشخورا حمله می‌کنن.
Jun 28, 2023 19 tweets 5 min read
۱/ ۲۰ سالم بود افتادم به صرافت مهاجرت به مالزی. لنگمو کردم تو یه کفش که باید برم، بابامم گفت برو ببینم چه گهی می‌خوای بخوری. گفت منم میام جاگیر شدی برمی‌گردم. راه افتادیم رفتیم مالزی. بی‌خبر توی یه محلی هتل گرفتیم که همه واسه کارای پایین‌کمری میومدن اونجا. طبقه هفتم جهنم بود. ۲/ سرتو از لای در هتل میاوردی بیرون باید دودستی شورتت رو می‌چسبیدی، بازار بلهوسی بود، بورس دودول‌بازی. هتل رو من از همون ایران پیدا کرده بودم، بی‌خبر، بابام می‌گفت «یه مملکت به این وسعت حتما باید ما رو میاوردی ساکن جاکش‌خونه‌اش می‌کردی؟» هر چی می‌گفتم بی‌خبر بودم باورش نمی‌شد.
Jun 25, 2023 18 tweets 4 min read
۱/ همسایه چپی و راستی خونه قدیمی‌مون واسه خودشون ورقی بودن، آس و کمیاب. همسایه چپی اسمش اوس‌جعفر بود، آهنگر بود، یه بخشی از حیاط خونه‌اش رو کرده بود دکون آهنگریش. از سر صبح می‌کوبید و قارت و قورت می‌کرد، ساعت هفت صبح با بوی زغال‌سنگ کوره‌اش بیدار می‌شدیم، می‌افتادیم به سرفه. ۲/ چون مرد خوبی بود تاپ‌وتوپشو به دل نمی‌گرفتیم، البته سر ظهرا وقتی مامان‌بزرگ می‌خواست بخوابه و اوس‌جعفر شروع می‌کرد کلنگ تیز کردن، خیلی مورد فحش و لعنت واقع می‌شد. «مرتیکه به زوال مرگ بیای ایشالله، اون پتک بخوره وسط خایه‌ات، انقدر نکوب».
بعضی وقتا اوس جعفر دیگه زیادی می‌کوبید.
Jun 16, 2023 13 tweets 4 min read
۱/ چند وقت پیش بابا رو با «دیوار» آشنا کردیم، تا الان فقط از سر رودربایستی خودمونم نذاشته واسه فروش، دیگه همه‌چی رو می‌ذاره دیوار. سیخ کباب تا توالت‌شور. ولی خب، روحیه ساده‌دلانه پدر، مادرای ما با این فضای وحشی اینترنت که سازگار نیست، واسه همین ماجرای دیشب پیش اومد. عرض می‌کنم. ۲/ بابا زنگ زد عصبانی که «رییسِ این دیوار بی‌ناموس کیه؟» گفتم «شما بفرما چی شده، تا من بگم رییسش کیه». من‌من‌کنان گفت «یه کفش گذاشتم واسه فروش معلوم نیست این شماره رو دادن دست کی، زنگ می‌زنن گه‌خوری می‌کنن من نمی‌فهمم چی میگن». خب، من فهمیدم چی شده، حالا چطور بهش توضیح مي‌دادم؟
Jun 15, 2023 10 tweets 3 min read
۱/ پسری بود ساکت و بی‌آزار. ته کلاس می‌نشست، کاری به کسی نداشت،‌ درون خودش گشت‌وگذار می‌کرد. چشم‌هایی داشت غمگین. آخرین سال دبستان بودیم و سه روز تعطیلی در پیش بود. همه در انتظار پایان مدرسه بودیم، زنگ که خورد همه با شور و شوق کیف و کتاب را جمع کردیم. حتی او هم خوشحال بود. ۲/ تعطیلات که تمام شد برگشتیم مدرسه. همه بودند، جز همکلاسی مغموممان. آن روز و روز بعد و روز بعدترش هم پیدایش نشد. روز چهارم، معلممان وارد کلاس شد. غصه از سر و رویش می‌چکید. چشم‌هاش موج‌موج درد بود. خبر داد که همکلاسی‌مان که با پدر و مادرش راهی سفر بوده، در جاده تصادف کرده‌اند.
Jun 3, 2023 19 tweets 4 min read
۱/ این مرد از همون زمان شانس نداشت، روز اول فوتش آدما می‌افتادن دنبال تفریح و راه و روشی که تعطیلاتشون رو پر کنن. منی که ۱۴ خرداد سال ۶۸ تازه یک سال و سه‌ ماهم بوده پام کشیده می‌شه به یکی از همین برنامه‌ها. گناه نکرده‌شم پای مامان و بابام، من که یه چسه‌بچه لای پتو بودم. Image ۲/ بابام یه‌ لنگه جوراب به پاش بوده که تلویزیون می‌گه «انالله و انا الیه راجعون»، معلوم بوده که کار تعطیله دیگه. همون یه لنگه جورابم می‌ندازه اونور که «خب، چه کنیم؟» قدیما سطح تفریحات بندگان خدا خیلی پایین بوده، ولی دلشون خوش بوده، واسه همین مامانم می‌گه بریم ویدیو کرایه کنیم.