سالهای اول درگیری کردستان، ضد انقلاب در سقز بیانیهای منتشرکرد که قصد حمله به شهرو داریم، وای به حال کسی که مغازهاش باز باشه! خبر به کاوه رسید.
گفت: «بی خود کردن! ما در شهر مستقریم.
از کی تا به حال از این جرأتها پیدا کردن؟ به مردم بگید نترسن و به کار و زندگیشون برسن.
#رشتو۱)
کسی جرات حمله نداره، اگر حمله کنن زنده بر نمیگردن.»
اما مردم ترسیده بودن.
تمام شهر تعطیل بود.
هر چی گفتیم کاوه چه گفته، گوش ندادن.
به آقا محمود گفتیم مردم حسابی ترسیدن و مغازهها همه بسته است.
گفت: «عیبی نداره، الان کاری میکنم تا همه بیان سر کار و زندگیشون.» بعد گفت:
۲)
«یکی بلند شه و با یک قوطی رنگ و قلمو با من بیاد.»
در هر مغازهای که بسته بود علامت میزد.
مردم که دیدن کاوه چنین کاری میکنه از ترس اینکه فردا اعدامشون نکنه به کسب و کار خود بازگشتند.
....چیزی نگذشت که شهر به تکاپو افتاد و بازار رونق گرفت و زندگی عادی جریان پیدا کرد.
۳)
کاوه هم گفت: ترس، ترس رو برد.
ضد انقلاب هم جرأت نکرد یک سنگ به سمت شهر پرتاب کنه. محمود به مردم گفت: «من از شما به جان و مال و ناموستون حساس ترم.
وقتی میگم نترسید و در شهر باشید و فرار نکنید، گوش کنید و اعتماد داشته باشید.
۴)
ما مسئول امنیت و سلامت شما هستیم و کار ضد انقلاب را تمام میکنیم.»
(خاطره اى به ياد فرمانده شهيد محمود كاوه)
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
Share this Scrolly Tale with your friends.
A Scrolly Tale is a new way to read Twitter threads with a more visually immersive experience.
Discover more beautiful Scrolly Tales like this.
