محمد رضا یوسفی ⁦🇮🇷⁩🏴 Profile picture
فدایی ولایت... کُل نظام جمهوری اسلامی حَرَم است و من یک مدافع حَرَم (@m_reza_yosefi45 اکانت دوم)
Nov 16 4 tweets 2 min read
نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید

مردی درنیمه‌های شب دلش گرفت واز نداری گریه کرد دفتر و قلم به‌دست گرفت و شمع را روشن کرد و برای خدا نامه‌ای نوشت:
«به نام خدا
نامه‌ای به خدا، از فلانی
خدایا! در بازار یک باب مغازه می‌خواهم، یک باب خانه در بالاشهر، یک زن خوب، زیبا، مؤمن و

#رشتو۱) پولدار و یک باغ بزرگ درفلان جا»
دوستش که این نامه را دید، گفت:
دیوانه! این نامه رابه خدا نوشتی، چگونه می‌خواهی به اوبرسانی؟
گفت:
خدا آدرس دارد وآدرسش مسجد است
نامه رابرد ولای جدارچوبی مسجدگذاشت وگفت:
خدایا! با توکل بر تو نوشتم، نامه‌ات را بردار!
نامه را رها کرد و برگشت.

۲)
Nov 16 6 tweets 2 min read
یکی ازخان های بختیاری هرروزکه فرزندانش رابه مدرسه می فرستاد، خدمتکار خانه اش شخصی  به نام ابوالقاسم را نیز  به همراه فرزندانش می فرستاد تا مراقب آنها باشد
ابوالقاسم هر روز فرزندان خان را به مدرسه می برد و همان جا می ماند تا مدرسه تعطیل میشد و دوباره آنها را به منزل میبرد

#رشتو۱) دبیرستانی که فرزندان خان در آن تحصیل میکردند یک کالج آمریکایی  یعنی همان دبیرستان البرز بود که مدیریت آن بر عهده دکتر جردن بود.دکتر جردن قوانین خاصی وضع کرده بود. مثلا برای دروغ، ده شاهی کفاره تعیین کرده بود. اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت! میگفت

۲)
Nov 16 7 tweets 2 min read
داستان فروش تربت امام حسین(ع)

از مرحوم سيد احمد بهبهانى نقل شده : در ايام توقفم در كربلا حاج حسن نامى در بازار زينبيه ، دكانى داشت كه مهر و تسبيح مى ساخت و مى فروخت . معروف بود كه حاجى تربت مخصوصى دارد و مثقالى يك اشرفى مى فروشد.
روزى در حرم امام حسين (ع) حبيب زائرى را

#رشتو۱) دزدى زد و پولهايش ‍ را برد. زائر خود را به ضريح مطهر چسبانيد و گريه كنان مى گفت : يا اباعبداللّه در حرم شما پولم را بردند، در پناه شما هزينه زندگيم را بردند. به كجا شكايت ببرم ؟
حاج حسن مزبور حاضر متأثر شد و با همين حال تأثر به خانه رفت و در دل به امام حسين (ع) گريه مى كرد.

۲)
Nov 15 10 tweets 2 min read
سوال و جواب استاد و دانشجو به روایت از استادش:

ﺩﺍﻧشجویی که سنی بود، به استادش ﮔﻔﺖ:
ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ ﭼﺮﺍ ﯾﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ؟
گفتم :ﻣﮕﺮ ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﻛﻼ‌ﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﻡ

#رشتو۱) ﮔﻔﺘﻢ ﯾﺎ ﺍﻟﻠﻪ ، ﭘﺲ ﻣﺎ ﯾﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ.
دانشجو : ﻧﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﻪ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ(ﻉ) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧﯿﻢ؟
ﮔﻔﺖ: ﺷﺮﮎ ﺍﺳﺖ.

۲)
Nov 15 13 tweets 3 min read
مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج سید کاظم حکیم زاده، از اصحاب سرّ وحواریون مرحوم علامه امینی (صاحب الغدیر) و از متصدیان کتابخانه ایشان در نجف (مکتبة الإمام أمیرالمؤمنین العامّة) بود. ایشان که این اواخر مقیم قم بوده و چند سال پیش درگذشت، نقل کردند:
یکی از علمای بزرگ نجف زمانی به هند رفت و ضمن دیدار از برخی نقاط آن کشور، ساعاتی را نیز در مؤسسه مشهور «ندوة العلماء» واقع در لکنهو (واقع در شمال هند، گذراند که دارای کتابخانه عظیم و مجلات مخصوص بوده و مع الأسف از بستگی به حکومت سعودی و آلایش به وهابیت خالی نیست. مؤسسه مزبور، همواره سؤالات دست چین

۲)
Nov 14 5 tweets 2 min read
حکایتی تکان دهنده از کرامات شیطانی:

عالم ربّانی مرحوم سید زین العابدین طباطبائی ابرقویی اصفهانی، از شاگردان عارف ربانی حاج شیخ محمد جواد بیدآبادی نقل می فرمود:
قريب سي سال قبل مشرف شديم به عتبه بوسي كربلاي معلي و يكي از علماء كه گمان مي نمايم آقا شيخ عبدالهادي مازندراني

#رشتو۱) بود از شاگردهاي مرحوم ميرزاي بزرگ شبي در ضمن صحبت ها فرمود كه در قديم ايام ديديم كه درويشي آمده و در گوشه اي از صحن منزل نموده و در كمال حزن و پريشاني شب و روز گريه مي كند و بدنش در نهايت ضعيف و رنجور شده بود. آنچه به او الحاح نمودند كه تو را چه مي شود درد خود را بروز نمي داد

۲)
Nov 14 10 tweets 3 min read
حبیب الله نوبخت در شماره ۱۹۲ سال ۱۳۵۵ نشریه «وحید» مقاله ای درباره عسرت آخوند ملامحمد کاظم خراسانی(صاحب کفایه) در زمانی که تحصیل می کرده نوشته و ضمن بر شمردن وضع سخت او از لحاظ خوراک و پوشاک از قول او می گوید: در عرض آن مدت تنها خوراک من فکر بود و با این زندگانی

#رشتو۱) Image قانع بودم و هیچگاه نشد سخنی یاد کنم که گمان کنند از زندگانی خود ناراضی هستم...
طلاب هیچ اعتنائی بمن نمی کردند، مگر معدودی که مانند من یا فقیرتر از من بودند. خواب من از شش ساعت بیشتر نبود و چون با شکم خالی خواب آدم عمیق نمی شود شبها را بیدار بودم و با ستارگان آسمان مصاحبت

۲)
Sep 1 7 tweets 2 min read
تشرف اسماعیل هرقلی و شفای بیماریش

نويسنده: احمد قاضی زاهدی-آیت الله علی اکبر نهاوندی
مترجم: سيد جواد معلم

« در زمان جوانی در ران چپم دملی که آن را توثه می گویند، به اندازه دست یک انسان، ظاهر شد. در هر فصل بهار می ترکید و از آن خون و چرک خارج می شد. این ناراحتی مرا از

#رشتو۱) هر کاری باز می داشت.
به حله آمدم و به خدمت رضی الدین علی، سید بن طاووس رسیده و از این ناراحتی شکایت نمودم. سید جراحان حله را حاضر نمود. ایشان مرا معاینه کردند و همگی گفتند: این دمل روی رگ حساسی است و علاج آن جز بریدن نیست. اگر این را ببریم شاید رگ بریده شود و در این صورت

۲)
Sep 1 5 tweets 2 min read
" «مگر برای کسی که به مرگ لبخند زده است باید گریه کرد؟ "
راوی میگوید:
در شهر ما دیوانه ای زندگی میکند که همه او را دست می اندازند و در کوچه پس کوچه های شهر بازیچهٔ بچه ها قرار میگیرد.
روزی او را در کوچه ای دیدم که با کودکانی که او را ملعبهٔ خود قرار داده بودند با خنده و

#رشتو۱) شادی بازی میکرد.
او را به خانه بردم و پرسیدم:
چرا کودکانی که تو را مسخره میکنند و به تو و حرفها و کارهایت میخندند ، از خود نمیرانی؟
با خنده گفت:
«مگر دیوانه شده ام که بندگان خدا را از خود برانم در حالیکه میتوانم لبخند را به آنها هدیه دهم؟»
جوابش مرا مدتی در فکر فرو برد!

۲)
Sep 1 5 tweets 2 min read
#ذکر_عفت_ساجده را شنیدید؟

محمد عوفی در جوامع الحکایات می‌نویسد، فردی به نام برقعی شورش کرد و با عده‌ای سیاه‌پوست بر مردم بصره حاکم شد.
از ترس او زنان و دختران از خانه بیرون نمی‌آمدند چون اگر زنگی‌ها ( سیاه‌پوستان) هر دختری را می‌دیدند بر او تجاوز می‌کردند.

#رشتو۱) دختری زیبا‌روی و عفیفه به نام ساجده را پدر ساربان‌اش در بیابان مریض شد و چون برادری نداشت، مجبور شد برای درمان پدر به بیابان رود.
لباس مردانه پوشید و از خانه خارج شد.
سوار شتر در بیابان می‌رفت که یکی از این سیاهان به طلب آب نزد او آمد.
آب را ساجده داد ولی سخن نگفت و این امر

۲)
Aug 31 4 tweets 2 min read
حکایت عجیب دیدار علامه جعفری با زیباترین دختر دنیا و حضرت علی (ع)

ازعلامه محمد تقی جعفری سوال می شودکه چه شدکه به این کمالات رسیدید؟! ایشان درجواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده است

#رشتو۱) علامه جعفری چنین شرح می دهد: ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها وایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، وایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم.یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم

۲)
Aug 31 11 tweets 3 min read
حاج آقا قرائتی از قول شخصی تعریف می کرد:
پدرم در سال چهل از دنیا رفت و من شش ماه بعد از وفاتش بدنیا آمدم ،
در شش سالگی که کمی خواندن و نوشتن آموختم تازه فهمیدم که آن شعری که پدرم وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند مفهومش چیست
( در بزم غم حسین، مرا یاد کنید )

#رشتو۱) بعدها و در جوانی همیشه کنجکاو بودم که آیا پدرم حقیقتا حسینی بوده ؟؟
روزی در سن حدودا بیست سالگی در کوچه میرفتم که مردی حدودا پنجاه ساله که نامش حسین بود و فهمیده بود من پسر حاج عباسعلی هستم ناگهان مرا در آغوش گرفت و سر بر شانه ام گذاشت و گریست و گریست !!!
وقتی آرام شد...

۲)
Aug 30 7 tweets 2 min read
از امام سجاد (ع) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟
در پاسخ سه بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام... امان از شام !
در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر ، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:

۱) ستمگران در شام اطراف ما را باشمشیرها احاطه

#رشتو۱) Image کردند و بر ما حمله می‌نمودند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می‌زدند.
۲) سرهای شهداء را در میان هودج‌های زن‌های ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس(ع) را در برابر چشم عمه‌هایم زینب و ام کلثوم(علیها سلام) نگه‌داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم(ع) را

۲)
Aug 30 5 tweets 2 min read
#حکایت است که:

پیرمردی بود که وردی می‌خواند و باران باریدن می‌گرفت. در قبال این کار دو سکه می‌گرفت.
پیرمرد شاگردی داشت که به او کمک می‌کرد.
پسرک در طول سال‌هایی که شاگردی پیرمرد را کرده بود، ورد باران را یاد گرفته بود. یک روز با خود فکر کرد که دیگر می‌تواند کسب و کار

#رشتو۱) خود را داشته باشد.
پس کنار کلبه پیرمرد باران‌ساز، دکه‌ای ساخت و بر سردرش نوشت باران سازی با یک سکه.
از قضا خشکسالی آن سال بیشتر از سال قبل بود.
چند روزی مشتریان زیادی آمدند و جوان هم از رونق دکه بسیار شادمان بود.
آنان را راه انداخت و روستاییان هم دعاگویان و شادمان به سمت

۲)
Apr 25 4 tweets 1 min read
حکایت ضرب المثل
« ﻓﻼﻧﯽ ﺩﻭﺩﭼﺮﺍﻍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ »

ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ
ﺭﻭﻏﻦ ﭼﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺷﺐ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﻮﺩ ﻭ
ﭼﺮﺍﻍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﺸﻮﺩ، ﻓﺘﯿﻠﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ
ﺭﻭﺷﻦ...

#رشتو۱) ﮐﺮﺩﻥ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯽﮐﺸﯿﺪﻧﺪ.
ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻓﺘﯿﻠﻪ
ﺭﻭﻏﻦ ﯾﺎ ﻧﻔﺖ ﻣﺨﺰﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﺎﻻ ﻧﮑﺸﺪ ﻭ
ﻣﺼﺮﻑ ﻧﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﻮﺭ ﺿﻌﯿﻒ، ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺻﺒﺢ ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﯿﺪﻧﺪ.
ﭼﻮﻥ...

۲)
Apr 25 7 tweets 1 min read
تایم لاین را نگاه اجمالی که می اندازم یاد مثال مرحوم دولابی رحمة الله می افتم
ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ چگونه خواهد بود
ﻣﺜﺎﻝ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﺩﻧﺪ، ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:
ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ

#رشتو۱) ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺪﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺣﺒﺲ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ:
ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ.
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ

۲)
Apr 25 4 tweets 1 min read
یکی از اساتیدحوزه نقل میکرد:
روزی یکی ازشاگرداش بهش زنگ میزنه که فورا استاد واسش یه استخاره بگیره
استادهم استخاره میگیره وبهش میگه:
بسیارخوبه معطلش نکن وسریع انجام بده
چندروز بعدشاگرد اومد پیش استادوگفت
میدونید استخاره رو برا چی گرفتم؟
استاد:نه
شاگرد:تو اتوبوس نشسته بودم

#رشتو۱) دیدم نفر جلوییم،پشت گردنش خیلی صافه وباب زدنه
هوس کردم یه پس گردنی بزنمش
دلم میگفت بزن.عقلم میگفت نزن هیکلش از تو بزرگتره میزنه داغونت میکنه
خلاصه زنگ زدم و استخاره گرفتم وشما گفتین فورا انجام بده
منم معطل نکردم وشلپ زدمش
انتظار داشتم بلند شه دعوا راه بندازه امایه نگاهی به من

۲)
Apr 24 8 tweets 2 min read
اگر علی نبود!

اگر علی نبود خط کش و مقیاس ماندن و ایستادن در کشاکش بی عدالتی‌ها یا نشستن بر کنج عافیت و روزمرگی چه بود؟
اگر علی نبود، دادن هزینه‌ی نه گفتن به معاویه‌صفتان و رسوا کردنشان چه حجتی داشت؟
اگر علی نبود، چه کسی به خود جرات کشیدن خط بطلان بر مدعیان دین کاسبکار و

#رشتو۱) سرنیزه‌کنندگان قرآن را می‌داد؟
اگر علی نبود، اگر آهن تفتیده عقیل نبود، چه دلیلی بود بر این که عدالت بر برادری ارجح است.
اگر علی و پشت کردن به ظاهرفریبی دینی و رفتن به عمق و باطن حق و حقیقت در زمانه زیر پای گذاشتن اصول دین و پافشاری عوام فریبانه بر فروع نبود و اگر در سحرگاه...

۲)
Apr 24 4 tweets 1 min read
نیایشی از دکتر علی شریعتی در شب قدر ۱۳۵۱- حسينيه ارشاد:

خدایا!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مؤمنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت

#رشتو۱) و به اساتید و دانشجویان ما عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه‌کاران ما گستاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان

۲)
Apr 24 4 tweets 1 min read
به نقل از عمار بن یاسر در مستدرک الوسائل آمده است: در شهر کوفه قدم مى‌زدم که دیدم امیرالمؤمنین على(ع) نشسته وعدّه‌اى از مردم گردش راگرفته‌اند و آن حضرت براى اصلاح هر فردى به فراخور حالش نسخه‌اى تجویز مى‌کنند.
من عرض کردم: اى امیرالمؤمنین! آیا براى گناهان هم دارویى دارى؟!

#رشتو۱) فرمودند: آرى، بنشین.
من دو زانو نشستم، پس حضرت رو به من کردند و فرمودند: دارویى را که مى‌گویم فراهم کن.
عرض کردم: بفرما! اى امیرالمؤمنین!
این دارو را تهیه کن،برگ فقر (مال دنیا را به ارحام و فقراء و کار خیر بده) ریشۀ صبر (آن‌گاه بر فقر خود صبر نما) هلیلۀ کتمان (فقر خویش بر کسی

۲)
Apr 24 8 tweets 3 min read
#زیارت_مقبول:

زید نساج می گفت:
پیرمردهمسایه ای داشتم که کمتر اورا می دیدم
روزجمعه ای بود ،او لخت شده بود تا غسل جمعه را انجام دهد
درپشتش زخمی را دیدم که به اندازه یک وجب و جایش چرک کرده بود
نزدیکش رفته و علت زخمش را پرسیدم
ابتدا چیزی نگفت ، اما وقتی بیش از حد اصرار کردم

#رشتو۱) بناچار داستانش را چنین شروع کرد
در جوانی با چند نفر از دوستانم به فسق و فجور و کارهای زشت و گناه مشغول بودیم
هر شب در خانه یکی از دوستان جمع می شدیم
تا این که شبی نوبت من شد
در خانه چیزی موجود نبود
ناگزیر شمشیرم را برداشتم و از کوفه بیرون رفتم ، شاید کسی از کنارم رد شود و من

۲)