چه کنیم تا در دنیا راحت زندگی کنیم؟

قرآن میفرماید: لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم ( سوره حدید، آیه 23) آن گونه باشید که اگر چیزی را از دست دادید، تاسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند، شاد نشوید. راستی آیا میشود انسان اینگونه متعادل باشد که دادنها و

#رشتو۱)
گرفتنها در او اثری نگذارد؟ کارمند بانک، یک روز مسئول دریافت #پول مردم میشود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم میشود
نه آن روزی که پول میگیرد خوشحال است و نه آن روزی که میپردازد، ناراحت. زیرا او میداند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.

مثالی دیگر:

۲)
برای لاستیک تراکتور، حرکت در زمین هموار و غیر هموار یکسان است، ولی برای لاستیک دوچرخه، تفاوت دارد
نشستن و برخاستن یک گنجشک، روی شاخه گل اثر میگذارد ولی روی درخت تنومند،اثر چندانی ندارد. آری، انسانهای بزرگ به خاطر سعی صدری که دارند، مسایل جزئی در روح آنان اثر چندانی ندارد

۳)
امام حسین (علیه السلام) ظهر عاشورا در برابر دهها تیر که به سویش رها شد و دهها داغی که دید، نماز با حال و خشوعی خواند، در حالی که کوچکترین حرکت، ما را از نماز یا خشوع باز میدارد.

حاج آقا قرائتی

۴)

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with م • ر• یوسفی ⁦🇮🇷⁩☫🇮🇷

م • ر• یوسفی ⁦🇮🇷⁩☫🇮🇷 Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @m_reza_yosefi

Dec 14, 2022
#تقسیم

(فصل اول)
««قسمت اول»»
منطقه کوهستانی مرز ماکو
هر کس فقط یک بار به منطقه کوهستانی مرز ماکو رفته باشه، غیر ممکنه که بتونه از لابه لای درختان جنگلی و فراوانی که آنجاست، کوه را به طور معمولی ببیند. انگار پشت سرِ جمعیت زیادی ایستادی و هر چه روی نوک پاهات میایستی...

#رشتو۱)
نمیتونی بفهمی که چقدر راه مونده و کِی میرسی به پایین کوه!
کلی راه میری و وقتی بیش از چهار ساعت در نوار جنگلی مرز راه رفتی، بدون اینکه بدونی کم کم داری میری بالا، متوجه میشی که نفس کم آوردی و ترجیح میدی که همین راهو برگردی. اما دیگه نمیشه. باید یکی دو ساعت دیگه ادامه بدی تا...

۲)
برسی به جایی که بتونی یکیو پیدا کنی که برسونتت به راهِ ماشین رو.
اینا همش در حالتی هست که در نوار مرزیِ خودمون پرسه بزنی و نخوای بری اون طرف. اگه مثل بابک بخوای بری اون طرف، باید یکی باشه که قبل از عبور از کوه بیاد دنبالت و با راه بلد بری. وگرنه میشه چیزی که نباید بشه.

۳)
Read 6 tweets
Dec 14, 2022
داستان بمب‌های ضامن نکشیده صدام

زمان جنگ، هواپيماهای عراقی در یک کارخانه قالیشویی در خیابان خاوران ۸ بمب انداختند که ۶ تاشون عمل نکرده بودند.
رفتیم سراغ بمبهای عمل نکرده، همه چیز درست بود اما خرج کمکیشونو نزده بودند! عمل نکردن این بمبها طبیعی نبود و ذهنمو درگیر کرده بود

#رشتو۱)
درراه برگشت، غرق درهمین فکرهارفتم دفتر ستاری(فرمانده نیروی هوایی ارتش)
به ایشان گفتم اتفاقی افتاده که خیلی عجیبه، ۸ تا بمب بوده که فقط دوتاش عمل کرده
من الان شش ست فیوز دارم. تفسیرش اینه که این پینها رو نکشیدن و روشون مونده وظاهراً کسانی درعراق دلشون نمی‌خواد اینها منفجر بشن!

۲)
قرار بود قضیه بین ما بمونه. تا یک مدت طولانی بمبها اینطوری فرود می‌اومدند. افتادیم دنبال اینکه این هواپیماها از کجا میان. فهمیدیم که از پایگاه شعیبیه عراق بلند میشن. به این نتیجه رسیدیم که یک گروه بزرگ در این پایگاه، کاری می‌کنند که این بمبها عمل نکنند.
بمدت سی تا چهل روز هم

۳)
Read 8 tweets
Dec 13, 2022
از آقای قاضی شنیدم که در اهواز خشکسالی شد، علما و زهاد برای استسقاء بیرون شدند ولكن اثری از باران مشاهده نشد.
در آن میان کسی بود به نام مشهدی علی که کارش دنبک زنی بود، او همواره در مسیر امام جماعت شهر می نشست و به کارش مشغول بود.
روزی امام جماعت او را گفت:

#رشتو۱)
تو که همه روزه اینجا هستی چه شود که به هنگام نماز بیایی در مسجد با نمازگزاران شریک در نماز شوی و کارت را نیز از دست ندهی؟!
از آن روز به بعد این مطرب با دنبک خود می آمد و در گوشه مسجد بود، پس از شرکت در نماز به دنبال کار خود می رفت.
تا آنکه در خشکسالی از امام جماعت اجازه گرفت

۲)
که با هیئت همراه به استسقاء بیرون شود.
روزی با دوستان به بیرون شهر رفته در کناری دورهم نشستند و لنگی بر روی دنبک انداخت که صدای بمی از آن بر می آمد و این بیت را هم آهنگ شروع به خواندن کردند:

نم نم باران به میخواران خوش است
رحمت حق بر گنه کاران خوش است

۳)
Read 4 tweets
Dec 13, 2022
تشرف جناب شیخ علی حلاوی در شهر حله

شیخ علی حلاوی، مردی عابد و زاهد بود که همواره منتظر بوده است
آن جناب درمناجات هایش به مولایمان می گفت: «مولا جان، دیگر دوران غیبت تو به سر آمده و هنگامه ظهور فرار رسیده است. یاوران مخلص تو به تعداد برگ درختان و قطره های باران در گوشه و

#رشتو۱)
کنار جهان پراکنده اند. اینک بیا و بنگر که در همین شهر کوچک حله یاوران پا به رکاب تو بیش از هزار نفرند. آقا جان، پس چرا ظهور نمی کنی تا دنیا را لبریز از عدل و داد نمایی؟»
شیخ علی حلاوی، عاقبت روزی از رنج فراق سر به بیابان می گذارد و ناله کنان به امام زمان (عج) می گوید:

۲)
«غیبت تو دیگر ضرورتی ندارد. همه آماده ظهورند. پس چرا نمی ایی؟»
در این هنگام، مردی بیابان گرد را می بیند که از او می پرسد: «جناب شیخ، روی عتاب و خطابت با کیست؟»
او پاسخ می دهد: «روی سخنم با امام زمان(عج) حجت وقت است که با این همه یار و یاور که بیش از هزار نفر آنان در حله زندگی

۳)
Read 6 tweets
Dec 12, 2022
آقاميرزاحسن لسان الأطباء ازاهالي اشرف مازندران نقل كرد درزماني كه حاجي ملا محمد اشرفي ازمشاهير علما در زادگاه خود اشرف( بهشهر ) زندگي مي‌كرد، من يك بار عازم زيارت حضرت رضا(ع) شدم
براي خداحافظي و امر وصيت نامه‌ي خود خدمت ايشان رفتم و چون دانست كه به زيارت ثامن الائمه (ع)

#رشتو۱) Image
مي روم، پاكتي به من داد و فرمود :
«در اولين روزي كه به حرم مشرف شدي، اين نامه را تقديم امام رضا (ع) كن و در مراجعت جوابش را گرفته، برايم بياور»
با خود گفتم : يعني چه ؟ مگر امام رضا (ع) زنده است كه نامه را به او بدهم؟! چگونه جوابش را بگيرم؟! اما عظمت مقام آن دانشمند مانع شد كه

۲)
اين مطلب رابه ايشان بگويم و اعتراض نمايم
هنگامي كه به مشهد مقدس رسيدم، در اولين روز زيارت، براي اداي تكليف نامه را به داخل ضريح انداختم . بعد از چند ماه موقع مراجعت براي زيارت وداع به حرم مشرف شدم و اصلاً سخن حاجي را كه گفته بود جواب نامه‌ام را بگير و بياور، فراموش كرده بودم

۳)
Read 8 tweets
Dec 12, 2022
میرزا ابوالفضل قهوه چی که یادتون هست؟
میرزا ابوالفضل قهوه چی تشریف برده بودند امام زاده آقا علی عباس، از نوادگان حضرت باب الحوائج الی الله آقا قمر بنی هاشم علیهم السلام آن جا متوسل شده بود افتاده بود، مردم جمع شده بودند که او را به دکتر ببرند. گفت: آقا جان رهایم کنید...

#رشتو۱)
دکتر مرا به این روز انداخته است.
لذا بعضی ها بیمارند، اما بیمار مولایند. مگر نه این است که مجدد مذهب، کلمه محبوب قرن، امام امت این چنین سرودند:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
خوب امام بیمار شد، اما بیمار چشم بیمار و خمار محبوب و معشوق.

۲)
خوشا به حال آنان که بیمار یار باشند.
دکتر، میرزا ابوالفضل قهوه چی را به آن روز انداخته است
میرزا می گفت: ما جمکرانمان را می رفتیم یک شبی آقا امام زمان عج را در خواب دیدم حضرت فرمودند: میرزا ابوالفضل! گفتم: جانم آقا جان، قربانت گردم، چه می فرمایید؟ فرمود: این بازاری‌ها

۳)
Read 11 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Don't want to be a Premium member but still want to support us?

Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal

Or Donate anonymously using crypto!

Ethereum

0xfe58350B80634f60Fa6Dc149a72b4DFbc17D341E copy

Bitcoin

3ATGMxNzCUFzxpMCHL5sWSt4DVtS8UqXpi copy

Thank you for your support!

Follow Us!

:(