روایت دوم یک بازیگرِ زن از آزارگری #فرهاد_اصلانی
«پشت صحنه مشغول آمادهسازی وسایل صحنه بودم که احساس کردم از پشت کسی به من نزدیک میشود. هیچوقت یادم نمیرود این تصویر وحشتی را که به من دست داد و تمام اعضای بدنم را تا دقایقی قفل کرد. فرهاد اصلانی صورت به صورتِ من ایستاده بود»
جفت دستهایش را محکم حائل دیوار کرده بود و من مانده بودم لای دستهایش. صورتش را جلو آورد و سعی کرد مرا ببوسد. با بدنش به من فشار میآورد. پر زور بود و بدنش را به من فشار میداد. عاقبت در یک لحظه از زیر دستش فرار کردم»
«آن روز من به خانه رفتم و یکی دو روزی سر تمرین نرفتم. گفتم حالم خوب نیست و از تکالیف دانشگاه عقبم. گریه میکردم و به هیچکس حرفی نزدم. با ترس برگشتم به تمرینها. محتاط کار میکردم و سعی میکردم در اتاق تنها نمانم.»
«اصلانی گاهی بداخلاقی میکرد. خشونتی در تمام حرکات و رفتارش بود که سالها بعد فهمیدم بدتر و بیشتر هم شده است. برای من تمام حضورش وحشت و ترس بود. اولین تجربه من در فضای حرفهای به خاطرهای تلخ و تروما تبدیل شد. شبها گریه میکردم و دعا میکردم که کار در بازبینی رد شود که شد!»
«من در این حرفه ماندم و سعی کردم از خودم چیزی بسازم. حرفهام را ساختهام و هربار به گونهای این ماجراها را رد کردهام و در عین حال برای بقای خودم تلاش کردهام. و از هر تلاشی مثل بسیاری از همتایانم زخمی با خود دارم.» #من_هم #آنها_که_سکوتشان_را_شکستند
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
.
روایت آزار مربوط به#محمد_تنگستانی
روایت پنجم:
من هجده ساله ام هنرجوی گرافیک و دوسال پیش از طرفداران پروپاقرص شاهین نجفی بودم.در آن زمان با طراحیِ چند لوگو برای آکادمیِ«دیالوگ» نجفی قصد داشتم همراهیام را با او نشان دهم اما راهی برای ارتباط نداشتم و از این بابت مأیوس شده بودم،
و هرچه به دایرکت و ایمیلش پیام دادم هیچ جوابی نگرفتم.
تااینکه در همان روزها از طریق صفحهی نجفی با محمد تنگستانی آشنا شدم.با تصور اینکه تیری در تاریکی میاندازم به تنگستانی پیام دادم و از او خواستم که در رساندن این طرح ها به نجفی کمکم کند.او تقریبا خیلی زود جواب داد
و با فخر فروشی مسخره ای گفت حالا مشغول کارم، چندساعت دیگر بامن تماس بگیر ببینم چکار میتوانم برایت بکنم! و شماره واتساپش را فرستاد.
من به این امید که بتوانم طرحهایی که ساعتها برایشان زحمت کشیده بودم به دستِ خوانندهی محبوبم برسانم،با هزار امید به او زنگ زدم.پس از برقراری تماس
.
روایت آزار مربوط به #محمد_تنگستانی
روایت چهارم:
من ....هستم، بیست و شش ساله و اهل کوردستان.اولین آشنایی ام با محمد تنگستانی زمانی بود که برخی داروهای اعصاب و روان بهشدت نایاب شده بودند و در آن زمان تنگستانی پستی گذاشت که در آن خواستار کسب گزارش از داروخانه ها شده بود،
و من هم پس از دیدن این مطلب، تصمیم گرفتم که گزارشی در این باب تهیه کنم و برای او و ایران وایر بفرستم، که ای کاش این کار را نمیکردم.
پس از اعلام آمادگی برای تهیه گزارش، تنگستانی شماره واتساپش را برایم فرستاد و من آنجا پیامی برایش گذاشتم.پس از چند پیام یک الی دوساعت
بعد گفت حتما تماس تصویری بگیر تا درباره نحوه گرفتن دوربین حین فیلمبرداری و باقی این موارد، نکاتی به تو بگویم. و من از کجا میدانستم این موجودِ ظاهرا خیرخواهِ پیگیر، مثل ماری زهرآگین پشت بوته ای پنهان شده تا به وقتش زهر خودش را به احوالات و باور من بزند؟!
روایت آزار مربوط به #محمد_تنگستانی
روایت سوم:
.
روایت آزار مربوط به#محمد_تنگستانی
روایت سوم
.
دو سال پیش در توییتر توییتی دربارهی تجاوز زدم که از آن استقبال شد.#محمد_تنگستانی هم یکی از آن استقبال کنندگان بود و از من خواست در این باره گزارشی تهیه کنم و من هم پذیرفتم.
بعد از آن به بهانههای مختلف پیام میفرستاد و رفته رفته آزار های کلامیاش که یکباره اتفاق میافتادند،یعنی بدون اطلاع قبلی، حین صحبت دربارهی مثلا یک شعر ناگهان الفاظ رکیک، جملات ورفتارهای جنسی از خود بروز میداد که برایم تاحدی شوکه کننده و عجیب بود؛
و چون طوری به من تلقین کرده بود که اگر ارتباط را در آن لحظه قطع کنم اصطلاحا «اُمل» یا عقب مانده هستم پس من نیز بر اساس خامی،ترس و کم تجربهگی ارتباط را به همین منوال ادامه میدادم.
بلاخره بعد از چند هفته این ارتباط وحشتناک در کنار تمام تهدیدهایش تمام شد و او طلبکارانه!
این روایت درباره خشونت جنسی الف.ی است که از فعالان قدیمی جنبش زنان، سردبیر یکی از وبسایتهای شناختهشده و به عنوان فعال جنبش زنان از سخنرانان سمینارهای معتبر بوده است.
بگذارید از اینجا شروع کنم؛ توصیه میکنند که موقع سکس از کاندوم استفاده کنید. یک توصیه بهداشتی؛ برای جلوگیری از بیماری و بارداری ناخواسته. اما زوری هم نیست طبیعتاً. دو نفر ممکن است توافق کنند که از کاندوم استفاده نکنند. شاید خیلی از ما هم تجربهاش کردهایم. تا زمانی که این تصمیم
مشتاقانه و با رضایت طرفین گرفته شود، مسئلهای نیست. حالا تصور کنید دو نفر قرار است حتماً از کاندوم استفاده کنند و اصلاً چون یکی از آنها (که از قضا مرد ماجراست) از همان بار اول نق میزده که کاندوم خیلی بیخوده، آن یکی لازم دیده تاکید کند که بدون کاندوم ممکن نیست و در پاسخ