نکات مهم تکمیلی در تحولات اخیر در واشنگتن و تلاشهای نتانیاهو برای ایجاد شکست در مذاکرات هستهای و کشاندن ترامپ به جنگ.
پولیتیکو در مقاله مهمی با عنوان ««دولت ترامپ از اسرائیل حمایت میکند، اما نه از نتانیاهو؛ اسرائیل تیراندازی روز پنجشنبه (قتل دیپلمات اسرائیلی در واشنگتن) را بهمثابه جبههای جدید در یک جنگ منطقهای میبیند، کاخ سفید اما آن را از دریچهای داخلی مینگرد.» به نکات مهمی اشاره میکند که نه تنها موید نظریه مشکوک بودن تیراندازی اخیر است، بلکه حاوی برخی نکات قابل تامل در مورد جدال جناحهای موافق و مخالف اسرائیل در کاخ سفید است. در این گزارش میخوانیم:
۱. ترامپ ظاهراً این قتلها را بیشتر بهعنوان نشانهای از لزوم سرکوب شدیدتر یهودیستیزی در داخل ایالات متحده میبیند (مثلا برخورد با یهود ستیزی در دانشگاهها). یکی از مقامات دولت گفته است که دیدگاههای ترامپ درباره اسرائیل و درباره یهودیستیزی «دو موضوع متفاوت» هستند. همچنین پنج مقام فعلی و سابق ایالات تایید کرده اند که رابطه ترامپ و نتانیاهو در هفتههای اخیر دچار تنش شده است، چرا که آنها بر سر نحوه مدیریت چندین بحران در خاورمیانه اختلاف نظر داشتهاند — و قتل شوکهکننده در واشنگتن به احتمال زیاد این وضعیت را تغییر نخواهد داد.
۲. در مقابل، مقامات اسرائیلی رویکرد کاملاً متفاوتی اتخاذ کردهاند. آنها حمله اخیر را بهمثابه گشایش جبههای جدید در «جنگ گستردهتر خاورمیانه» توصیف میکنند، که شامل حملات حماس در غزه و اقدامات ایران و گروههای نیابتیاش در دیگر نقاط مرزی اسرائیل نیز میشود.
۳. به گفته یکی از مقامات فعلی دولت و یکی از مقامات پیشین، ترامپ در هفتههای اخیر بهطور فزایندهای نظرات متفاوت و متضادی درباره نحوه تعامل با اسرائیل میشنود. وزیر امور خارجه مارکو روبیو، معاون رئیس دفتر استیون میلر، و رئیس سیا جان رتکلیف همگی دیدگاههایی شدیداً حامی اسرائیل دارند، در حالیکه مدیر اطلاعات ملی، تولسی گبرد، از رویکردی متعادلتر در قبال این متحد آمریکا حمایت میکند. به گفته مقام فعلی دولت، در نتیجه این شکاف داخلی، ترامپ در هفتههای اخیر سکوت بیشتری در قبال اسرائیل اختیار کرده است.
۴. به گفته این مقامات توصیف وضعیت کنونی بهعنوان یک «گسست» اغراقآمیز است، اما شمار فزایندهای از افراد در دولت ترامپ نسبت به اسرائیل و شیوه تعامل آن با واشنگتن و خاورمیانه احساس نارضایتی و دلزدگی دارند. به گفته یک مقام مطلع و سابق دولت ترامپ «در دولت، گروهی هستند که علاقه خاصی به اسرائیل ندارند و دلبستگی ویژهای به آن احساس نمیکنند. آنها اسرائیل را بهعنوان یک شریک میبینند، اما نه شریکی که باید برایش فراتر از حد معمول کاری انجام دهیم یا لطفی قائل شویم.» همچنین به گفتهی فردی نزدیک به کاخ سفید بسیاری در دولت احساس میکنند که «دشوارترین فرد برای همکاری در تمام این پروندهها، بیبی (نتانیاهو) است».
در جمعبندی این گزارش پولیتیکو، باید گفت که این گزارش ضمن تایید دلزدگی ترامپ و برخی از اطرافیانش از شخص نتانیاهو، تایید میکند که موضوع اسرائیل امری متفاوت از شخص نتانیاهو است و سه عنصر کلیدی پیرامون ترامپ یعنی میلر، رتکلیف و روبیو شدیدا حامی اسرائیل هستند و در مقابل گبرد جزو دستهای است که نسبت به اسرائیل ملاحظه کار است. و احتمالا این طور باید تصور کرد که ونس هم موضعی میانه دارد (البته در کانتکس کاخ سفید). نکته نگران کننده در این میان، استیون میلر است که بسیار به ترامپ نزدیک است و اثر وی روی ترامپ از افرادی چون ونس، گبرد و روبیو که بعدا به ترامپ پیوستهاند، شدیدتر است و شاید بتوان وی را مشاور امنیت ملی سایه ترامپ دانست. برخلاف روبیو یا حتی رتکلیف که چهرههای حکومتیتر و رسمیتر هستند، میلر همواره در حلقه درونی ترامپ بوده و حتی پس از خروج از کاخ سفید نیز از او فاصله نگرفته است. این در حالی است که مثلاً تولسی گبرد، با وجود تقاربهایی، از بیرون به کمپ ترامپ پیوسته است.
در این میان باید توجه کرد که ویتکاف هم مجری و تسلیم محض تسلیمات ترامپ و همانند میلر به وی بسیار نزدیک است، رابطه ای قوی با اسرائیل و لابی آن دارد.
همچنین این گزارش تایید میکند که اسرائیلیها در تلاشند از تیراندازی اخیر برای به هم زدن موازنه در کاخ سفید به نفع خود استفاده کرده و وضعیت را به نفع خود جهت «یک جنگ گستردهتر» منطقهای فراهم کنند./۱
دیدار ویتکاف با رون درمر و دیوید بارنیا پیش از مذاکرات دور پنجم با عراقچی تایید میکند که موضوع ارتباط و هماهنگی تیم ترامپ با استقرار امنیتی اسرائیل به رغم اختلافات نتانیاهو و ترامپ در مورد نحوه پیشبرد پرونده خاورمیانه امری بسیار جدی است. حضور بارنیا این احتمال را تقویت میکند که به موازت ترک دیپلماسی برای مهار تهران، یک ترک اطلاعاتی-امنیتی بین واشنگتن و تل آویو در حال پیگیری است./۲
مدیریت این ترکهای دوگانه از جانب اسرائیل توسط درمر و بارنیا و از جانب ایالات متحده توسط رتکلیف و ویتکاف انجام میشود. با توجه به گزارش اخیر و اطلاعات قبلی و نزدیکی رتکلیف و ویتکاف به لابی اسرائیل باید نگران این مهم بود که هر دو ترک به نفع تهران پیش نرود./۳
به طور خاص در مورد ویتکاف، به نظر میرسد که برغم اینکه وی فردی متعامل است که خود را ذوب در ترامپ میداند و گاهی به دلیل مواضعش مورد انتقاد اسرائیلیها و لابی اسرائیل بوده به سرعت توسط لابی اسرائیل در حال مدیریت شدن است. به این فراز از گزارش نشریه آتلانتیک با عنوان «ویتکاف، وزیر امور خارجه واقعی ترامپ» دقت کنید:
«وقتی ویتکاف بهعنوان فرستاده ویژه کار خود را آغاز کرد، به گفته یکی از افرادی که در جلسات توجیهی او حضور داشته، «پسر خوبی به نظر میرسید» که «در هیچ زمینهای چیزی نمیدانست». برای یک تازهوارد، اعتمادبهنفس او نسبتاً شگفتانگیز بود، اما در عین حال به تخصص دیگران علاقهمند نشان میداد.
تیم او بسیار کوچک است. او یک معاون دارد، مورگان اورتگاس، یک حرفهای با تجربه در حوزه امنیت ملی و افسر اطلاعاتی ذخیره نیروی دریایی آمریکا که در دور نخست ریاستجمهوری ترامپ سخنگوی وزارت خارجه بود. این فرستاده تنها چند دستیار دیگر دارد، اما میتواند هر زمان که بخواهد از منابع جامعه اطلاعاتی و دستگاه دیپلماسی بهره بگیرد. او بهویژه به یکی از مقامات ارشد سیا که در حوزه خاورمیانه کار میکند، علاقهمند شده است.
ویتکاف به من گفت: «ما مثل یک تیم ضربت هستیم.»
پس از گفتوگوهای حساس در خارج از کشور، او معمولاً به ترکیبی از رئیسجمهور، معاون رئیسجمهور، رئیس دفتر کاخ سفید، و مشاور امنیت ملی گزارش میدهد. او از افراد متنوعی مشورت گرفته است، از جمله روشنفکران و سران پیشین کشورها. برنار-آنری لِوی، فیلسوف و کنشگر فرانسوی، درباره اهمیت مبارزه اوکراین نظر داده است. در تلاش برای حلوفصل جنگ اسرائیل با حماس، ویتکاف با کلینتون گفتوگو کرده که در ژانویه سفری به خاورمیانه داشت، و همچنین با تونی بلر، نخستوزیر پیشین بریتانیا که در واشنگتن با ویتکاف دیدار داشته است. جاناتان پاول، رئیس دفتر سابق بلر و مشاور امنیت ملی فعلی نخستوزیر بریتانیا، کییر استارمر، به یکی از واسطههای مهم تبدیل شده و این ماه زمانی را در خانه اجارهای ویتکاف در واشنگتن گذرانده است. مریم ادلسون، پزشک اسرائیلی-آمریکایی و از حامیان مالی اصلی حزب جمهوریخواه، به گفته ویتکاف «دوستی عزیز» برای او شده است.»
ناظر به این نکات باید توجه کرد که اولا بسیاری از بیانیههای ویتکاف از «دفتر مشترک ویتکاف و اوراتگاس» صادر میشود که شاید مهمترین دلیل بر نفوذ لابی اسرائیل بر وی باشد. همچنین گزارش تصریح دارد که وی به مقامات سیا و زیر دستان رتکلیف نزدیک شده است. نزدیکی مریام آدلسون به وی هم نگرانی دیگری است که باید به آن توجه کرد./۴
نکته مهم دیگری که باید در تهران باید به آن توجه شود، تحولات اخیر شورای امنیت ملی آمریکا است که در راستای برخورد با کارشناسان نزدیک به «دولت پنهان» انجام شده است. در انتصابات اخیر صورت گرفته که میتواند موید شکاف در تیم ترامپ باشد، دو چهره قابل تامل و توجهند/۵
دو قائم مقام برای مشاور امنیت ملی در نظر گرفته شدهاند که اولی پیتر گابریل است که همانند هگست از فاکس آمده و آدم ترامپ است. نفر دوم، اندی بیکر است که پیشتر از طرف ونس در نشست جنجالی سیگنالی ناظر به جنگ یمن، به عنوان نماینده دفتر معاون اولی معرفی شده بود/۶
معرفی بیکر از جانب ونس اولا موید این است که ما معاون اولی مواجهیم که بیش از بسیاری از اسلاف خود در دهههای اخیر روی سیاست خارجی و مسائل امنیتی رییس جمهور نفوذ دارد و نظاره گر صرف نیست. از طرف دیگر گزارش اخیر نشریه آتلانتیک از وی تایید میکند که وی به چه دلیل دارای روحیات ضد جنگ است:
«ونس در دوران خدمت خود بهعنوان یک تفنگدار دریایی جزء، در حوزه روابط عمومی فعالیت میکرد؛ به این معنا که در سالهایی از جنگ عراق که از خشونتبارترین دورهها بود، درگیر نبرد مستقیم نشد. در عوض، او در محیطی نسبتاً بسته، حس انضباط و هدفمندی را به دست آورد. ونس پیشتر نیز به فلسفه سیاسی علاقه داشت، و در پایگاه وسیع هوایی الاسد در استان الانبار، با یکی از دوستان نزدیکش درباره «جفرسون» و لینکلن، آین رند، کریستوفر هیچنز و «آتئیستهای نو»، و حتی لاک و هابز گفتگو میکرد. او محافظهکاری بود که به جان مککین ارادت داشت، و به گفته آن دوست نزدیک، احتمالاً تنها فردی در پایگاه بود که وقتی فهمید بازدیدکننده مرموز، دیک چنی است نه جسیکا سیمپسون، ناامید نشد. اما ونس پیش از آنکه حتی پا به خاک عراق بگذارد، نسبت به این جنگ دچار تردید شده بود. در سالن غذاخوریای در کویت، افسرانی که در مسیر بازگشت به آمریکا بودند، از نومیدی بیهدفِ پاکسازی شهرهای عراقی سخن میگفتند که بلافاصله دوباره به دست شورشیان میافتاد. شبح ویتنام با «جنگ جهانی علیه ترور» از میان نرفته بود.
ونس سالها بعد نوشت: «در سال ۲۰۰۵ بهعنوان یک آرمانگرای جوان راهی عراق شدم؛ متعهد به گسترش دموکراسی و لیبرالیسم در میان ملتهای عقبمانده جهان. در سال ۲۰۰۶ بازگشتم، با تردید نسبت به جنگ و ایدئولوژیای که زیربنای آن بود.»
چه آن ایدئولوژی نومحافظهکاری نامیده میشد و چه مداخلهگرایی لیبرال، شکست آن در عراق مستقیماً به ظهور ایدئولوژی جدیدی انجامید که در واقع قدیمی بود: «اول آمریکا».
ونس در حوزه سیاست خارجی طی دو دهه گذشته دیدگاه نسبتاً ثابتی داشته است. وقتی در جریان رقابت برای کسب کرسی سنای آمریکا در سال ۲۰۲۲ گفت: «باید صادق باشم، واقعاً برایم مهم نیست که در اوکراین چه اتفاقی میافتد یا نمیافتد»، صدای یک کهنهسرباز طبقه کارگر عراق به گوش میرسید که نخبگانی را هدف قرار میدهد که دیگران را به میدان جنگ برای مفاهیمی انتزاعی میفرستند، در حالی که نسبت به فروپاشی انسانی در مکانهایی چون میدلتاون، اوهایو، بیتفاوتاند.»
با وجود این باید دقت کرد که ونس سخنرانی قاطع و متعددی در حمایت اسرائیل داشته است. وی در اظهار نظرهای خود همواره بر حق اسرائیل در دفاع نظامی از خود تأکید کرده است. ونس صریحاً از رویکرد تهاجمی اسرائیل علیه گروههای دشمن حمایت میکند. او در مصاحبهای در مه ۲۰۲۴ اظهار داشت که واشینگتن نباید برای نحوه جنگیدن به اسرائیل امر و نهی کند. بهگفته ونس، «طرز فکر ما باید این باشد که ما در مدیریت خُرد جنگهای خاورمیانه موفق نیستیم؛ اسرائیلیها متحد ما هستند، پس بگذاریم این جنگ را هرطور صلاح میدانند پیش ببرند» . وی ضمن اذعان به جدی بودن تلفات غیرنظامیان فلسطینی، مسئولیت این تلفات را بر عهده حماس دانست و راهِ پایان کشتار را نابودی توان نظامی حماس عنوان کرده است.
از منظر وی اسرائیل با اوکراین یکی نیست. در مقاله آتلانتیک میخوانیم:
«کلیسای کاتولیک از او (ونس) نخواسته بود که از دغدغه نسبت به انسانها در کشورهای دیگر دست بکشد، یا به این نتیجه برسد که چون بیشتر آمریکاییها مسیحی هستند و عیسی در بیتلحم به دنیا آمد نه در کییف، باید اسرائیل را بیش از اوکراین ارزشگذاری کرد.»
با وجود نکات فوق حمایت از اسرائیل تا جایی است که به جنگی بزرگ در خاورمیانه مبدل نشود. ونس تأکید کرده که منافع آمریکا لزوماً همیشه با سیاستهای اسرائیل منطبق نیست. ونس در اکتبر ۲۰۲۴ (در بحبوحه جنگ غزه) تصریح کرد که مخالف گسترش جنگ به جبهههای جدید نظیر ایران است. او در مصاحبهای گفت: «اسرائیل حق دارد از خود دفاع کند، اما منفعت آمریکا همیشه یکی نیست… منفعت ما واقعاً در این است که وارد جنگ با ایران نشویم. چنین جنگی منابع ما را شدیداً منحرف و هزینه گزافی به کشورمان تحمیل میکند.»
پس باید دقت کرد که ونس یک ضد جنگ است، اما برای ونس اسرائیل مثل اوکراین نیست، با وجود این ونس قطعا از جریانی به شمار میرود که اخیرا نسبت به گسترش توسط نئوکانها و لابی اسرائیل و شخص نتانیاهو ملاحظه جدی دارد.
انتصاب بیکر از جانب وی احتمالا به معنای تلاش وی برای کنترل فضای شورای امنیت ملی است، اما با توجه به نکات فوق در این مورد نباید بزرگنمایی و اغراق بیش از اندازه صورت گیرد و تجربه جنگ یمن نشان میدهد که ونس در صورت فشار لابی اسرائیل و شخص ترامپ در نهایت تسلیم میشود./۷
با عنایت به نکات فوق باید توجه کرد که اگرچه ترامپ و نتانیاهو در مورد نحوه مدیریت پرونده خاورمیانه اختلاف دارند و این اختلافات، موجب سرباز کردن شکافهای پیشین میان این دو شده است، و همچنین شکاف در میان اطرافیان ترامپ درمورد نحوه برخورد با ایران محرز است اما لابی اسرائیل با قدرت در تلاش است تا مانع استفاده تهران از این فرصتها شود./۸ x.com/Worldsource24/…
در پایان مجددا ضمن اشاره مجدد به پرونده پیچیده ارتباط ترامپ و Psy-Group (معروف به موساد خصوصی) و نقش اسیفن میلر در این ارتباط در ۲۰۱۶، هشدار میدهیم که کمرنگ دیدن نقش لابی اسرائیل در هدایت مذاکرات و جنگ اطلاعاتی با تهران، دارای تبعاتی جدی خواهد بود./پایان
دلیل فشار زیاد به ایران برای پذیرفتن آتش بس همراه با باز شدن تنگه هرمز چیست؟
در رشتوی قبل اجمالا شرایط جنگ توضیح داده شد، و تا این لحظه شرایط به همان شکل کماکان برقرار است. در ادامه با توجه به شرایط اقتصادی جهان، و به طور خاص ایالات متحده و اسرائیل، نشان خواهیم داد که چرا ماه آینده برای ترامپ و اقتصاد جهان بسیار مهم است.
اول خوب است اشارهای به وضعیت اسرائیل با توجه به شاخصهای GPR داشته باشیم. بر اساس دادهها، جنگ ایران با ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل بزرگترین شوک ژئوپولتیک را در تاریخ این رژیم وارد کرده و از این حیث بالاتر از جنگهای شش روزه و یوم کیپور ایستاده است (که البته این لزوما به معنای فروپاشی سیاسی یا اقتصادی آن نیست، در ادامه توضیح خواهیم داد). رژیم اسرائیل به عنوان موجودیتی که بشدت توسط شبکه های مالی قدرتمند بشکلی بیرونی از حیث اقتصادی و نظامی تغذیه میشود و همچنین داشتن مردمی که عادت به زیست پناهگاهی دارند، تاب آوری قابل توجهی در برابر شوکهای اینچنینی دارد، با وجود این، این قواعد محدودیتهایی نیز دارد./۱
همانطور که پیشتر گفتیم، اسرائیل موفق شد با لابی سنگین و فشارهای فراوان ترامپ و به تبع آن ایالات متحده را درگیر جنگی کند که بزرگترین فشار ریسک ژئوپولتیک را پس از جنگ عراق ۲۰۰۳ و حوادث ۱۱ سپتامبر به آن وارد کرده و فشار آن در مرتبهای بالاتر از جنگ اوکراین ایستاده است. اسرائیل با اینکار در اصل برای خود ضربه گیری ساخته است که براحتی نمیتوان آنرا کنار زد، اما توان ایالات متحده و حامیان جهانی اسرائیل از آن محدودیتهایی دارد./۲
ایران از همان ساعات ابتدایی جنگ، به وعده همیشگی خود مبنی بر تصعید افقی جنگ عمل نمود و کل پایگاههای ایالات متحده در منطقه را و کشورهای حامی آن خصوصا امارات و کویت را زیر ضربه برد و البته سایر کشورها من جمله سعودی را نیز بی نصیب نگذاشت./۳
تحلیلی از۴ هفته جنگ تحمیلی ایالات متحده و اسرائیل علیه ملت ایران؛ بدون شک ایران در یکی از مهمترین برهههای تاریخ خود قرار دارد و البته همانطور که در ادامه توضیح داده خواهد شد، این جنگ اگرچه در همان ساعات اولیه ماهیت منطقهای یافت، اما ابعاد آن بسرعت جهانی گردید و به جرات میتوان گفت که نه فقط نظم منطقه خاورمیانه، بلکه بسیاری از معادلات مهم بین المللی دراین جنگ دستخوش تغییرات مهمی خواهد گردید.
در این نوشتار مفصل، که نوشتن آن دهها ساعت به طول خواهد انجامید، تلاش خواهد شد ابعاد سیاسی، نظامی و اقتصادی یکی از مهمترین جنگهای تاریخ معاصر تبیین شده و چشم اندازها و سناریوهای محتمل بر مبنای داده های کمی و کیفی برای مخاطب ترسیم شود.
در این نوشتار نشان خواهیم داد که ترامپ چگونه با فشار بیسابقه لابی اسرائیل و تحریک جاه طلبی وی توسط جناح برتری طلب حزب (Primacist) و با به حاشیه رفتن دو جریان انزواگرا و اولویت گرا پس از عملیات ویژه در ونزوئلا، در سوء محاسبهای عظیم جرقه جنگی را روشن کرد که عاقبت آن نه فقط آینده سیاسی وی و جریان ماگا و حزب جمهوریخواه، بلکه سرنوشت ایران و سه حوزه ژئوپولتیک خاورمیانه، یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در این نوشتار نشان میدهیم روند جنگ حاکی از سوء محاسبه ترامپ در حوزههای زیر است:
۱. سوء برداشت از وضعیت گسلهای اجتماعی ایران و وضعیت استقرار سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران
۲. خطای محاسباتی از توان و اراده تهران در تصعید افقی جنگ و شعله ور کردن جنگ منطقهای
۳. کم برآوردی کم و کیف توان آفندی و موشکی ایران
۴. کم برآوردی توان نیروی دریایی خصوصا بال موشکی آن
۵. کم برآوردی از اراده تهران جهت مسدود کردن تنگه هرمز
۶. کم برآوردی از توان نیروی زمینی در مهار گروههای معارض تجزیه طلب و مهار التهاب در کردستان عراق و سایر مناطق حساس
۷. کم برآوردی از توان بازسازی شده حزب الله و شعله ور شدن مجدد جبهه شمالی اسرائیل
۸. کم برآوردی از واکنش بازارهای مالی به جنگ زیرساختی در خاورمیانه و بسته شدن تنگه هرمز
۹. عدم درک از سازمان رزم نیروهای مسلح ایران و تاب آوری آنها در برابر حذف و ترور فرماندهان
در ادامه تلاش خواهد شد ابعاد مختلف این جنگ پیچیده شکافته شده و چشم اندازی از آینده آن ارائه شود.
نگارش مطالب بسیار زمان میبرد. پیشاپیش از صبر و حوصله شما سپاسگزارم./۱
برای آغاز تحلیل مقدمتا باید به این نکته بازگشت که آتش بس صورت گرفته میان ایران و اسرائیل، آتش بسی شکننده بود؛ چرا که براساس همه شاخصها همه اطراف نبرد نتوانسته بودند به اهداف خود به شکل کامل دست یابند و همگی در تلاش بودند آمادگی خود را بشکلی بالا ببردند/۲
و برای جنگی محتمل و بزرگ آماده آماده شوند. در این میان میتوان ادله بسیاری اقامه کرد که حداقل بخش مهمی از اطرافیان ترامپ راغب به این جنگ نبودند، اما فشار بی امان لابی اسرائیل چه قبل از جنگ ۱۲ روزه و چه پس از آن، جریانهای مخالف جنگ را شدیدا به حاشیه راند./۳
پیشتر در مورد برنامه کلان تجزیه کشور و مشارکت ویژه گروههای مسلح کرد در فجایع ۱۸ و ۱۹ دیماه هشدارهای مکرری داده شد؛ اکنون شاهد روشن دیگری دال بر این امر. دو کرد جدایی طلب مسلح از "سپاه ملی کردستان"، یکی مستقر در "شیراز" و دیگری از جانب "ملت کاسپین"، "دولت اشغالگر ایران" را خطاب قرار میدهند و از آزادسازی ملل تحت سلطه ایران سخن میرانند. این به آن معنی است که گروههای مسلح کرد و سایر گروهای تجزیه طلب نیروهای خود را به اقصی نقاط کشور اعزام کرده و عملا یگانهایی ناظر به آشوب آفرینی در کل نقاط کشور تشکیل شده و برای تجزیه کشور برنامه ریزی مفصلی شده است، که این امر از حمایت قاطع اسراییل و موساد برخوردار است./۱
البته سپاه ملی کردستان پیشتر اعتراف کرده بود که در مناطق کردستان، ایلام، کرمانشاه و بختیاری با نیروهای امنیتی کشور درگیر شده است. اما اعتراف فوق، دامنه اقدامات کردهای تجزیه طلب را کاملا سراسری و فراتر از محدوده غرب کشور نشان میدهد./۲
سوال اینجاست که موضع اسراییل نسبت به اقدامات فوق چیست؟ پیشتر و در میانه جنگ دوازده روزه، هیات تحریریه روزنامه جروزالم پست طی مقاله ای ضمن تاکید بر لزوم تغییر رژیمسیاسی در ایران، در فهرست اقدامات پیشنهادی خود مینویسد:
"۶. یک ائتلاف خاورمیانهای برای تقسیم ایران شکل دهید. برنامهریزیهای بلندمدت برای فدرالی شدن یا تجزیهٔ ایران را تشویق کنید، با این درک که رژیم دینیِ خامنهای اصلاحپذیر نیست. به مناطق اقلیت سنی، کُرد و بلوچ که مایل به جدا شدن هستند، تضمینهای امنیتی ارائه دهید."/۳
مطلبی مفصل در مورد دلایل و ابعاد «عملیات ویژه» آمریکا علیه مادورو، نظریه معامله مسکو، واشنگتن، هاوانا و بخشی از ساختار رژیم بولیواری در مورد برکناری مادورو و مساله توان اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کوبا، و پاسخ به حاشیهسازی سازماندهی شده پیرامونی کلیپی تقطیع شده از اینجانب در برنامه آزاد؛
در این مطلب مفصل، ابتدا به چند رکن مهم خواهم پرداخت:
اول: تلاشهای پیشین آمریکا برای دستگیری مادورو خصوصا عملیات گیدئون و نقش ضد اطلاعات کوبا در خنثی سازی آن
دوم: نقش مهم ضد اطلاعات کوبا در بازسازی بخش اطلاعاتی-ضداطلاعاتی ونزوئلا و تبدیل DIM به DGCIM
سوم: بررسی کیسهای بزرگ رسوایی جاسوسی کوبا از آمریکا و خصوصا فلوریدا و دلیل وحشت آمرکا از توان اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کوبا
چهارم: نسبت کوبا و روسیه در حفاظت از مادورو
پنجم: ساختار جناحهای سیاسی در دولت ونزوئلا
ششم: دلایل احتمال معامله روسیه بر سر مادورو
هفتم: دلیل احتمال درگیر بودن کوبا در این معامله
هشتم: دلیل مشارکت بخشی از حاکمیت ونزوئلا در این معامله
نهم: دلیل انتخاب رویکرد «عملیات ویژه اطلاعاتی» به ونزوئلا توسط آمریکا به جای جنگ و عدم پذیرش ریسک جنگ و معامله با ذی نفعان
دهم: نقش مهم دن کین (رییس جدید ستاد مشترک) در هماهنگی دلتافورس و CIA
یازدهم: چرا ضربه به ونزوئلا میتواند مقدمه برخورد با کوبا باشد.
در مناظره منتشره از اینجانب در ۱۷ دسامبر، بنده ضمن اشاره به محدودیتهای واشنگتن در راه اندازی «جنگ» علیه ونزوئلا به مساله محافظین کوبایی مادورو و توان عمل اطلاعاتی کوبا در فلوریدا اشاره کردم و سپس پیش بینی خود را در مورد نحوه عمل ترامپ بیان کردم. اینکه «جنگ» به نفع ترامپ نیست و او ترجیح میدهد ابتدا با رویکرد ریگانی «صلح از طریق اعمال قدرت» درون ونزوئلا شکاف ایجاد و با یک «عمل حداقلی» کار را تمام کند، امری که دقیقا اتفاق افتاده است. ابتدا متن سخنان خود را عینا اینجا می آورم:
«ببینید کوبا یک کشوریست که از لحاظ حوزه ضد اطلاعات تقریباً در دنیا نظیر ندارد. یه کشور کوچک است. این کردیت (اعتبار) این حرف مال آقای صمدزادهست که ما از ایشون ما یاد گرفتیم، خوب است اینجا بگویم.
چند بار سی. آی. ای. رفت برای ترور کاسترو؟ خیلی شد، عدد بالایی است. همهش خنثی شد. شوروی سابق خیلی خوب به اینها ضد اطلاعات را در حد خودشان یاد داد. همان تیمها الان هم هستند.
چرا آمریکا علیه کوبا اقدام نظامی نمیکند؟ با وجود اینکه کوچک است ... دلیلش این است که کوبا یک شبکه [جاسوسی] در فلوریدا دارد، در آمریکا دارد، که اینها رو اگر فعال کند خب آمریکا خیلی عذاب میکشد. میدانند که این شبکه قدرتمند را دارند؛ در جمعآوری اطلاعات و عملیات ویژه.
برای همین خاطر الان نرفتند صاف سراغ کوبا. کوبا الان ضد اطلاعاتش در کاراکاس است. اصلاً مادورو بعضی روایتها داریم که محافظینش کوبایی هستند. (قهرمانپور:)کوباییِ روسی. خراتیان: بله، یعنی تاپترین آدمهای ضد اطلاعات در دنیا الان اطراف مادورو رو گرفته اند.
آمریکا میداند که «جنگ» راه انداختن در ونزوئلا اینطوری نیست که به ونزوئلا لزوماً محدود بماند؛ ممکن است موجش بیاید در فلوریدا. باید به اینها فکر کند. ترامپ دنبال این است که با ریختن ناوگانها و فلان و این حرفها.. از همون دکترین «صلح از طریق اعمال قدرت»، همون دکترین ریگانی... [عمل کند]
... نکته اینجاست که ترامپ میخواهد با اون رویکرد تهاجمی، از درون، ونزوئلا بلرزد، اپوزیسیون ... کاری کند که بتواند توجیه کند که با یک «عمل حداقلیای» کار جمع بشود. میگیرد یا نمیگیرد؟ «فیها بحث» (جای بحث دارد). فعلاً که مادورو از اون چیزی که اول به نظر میآمد سمجتر نشان داده است.»
جریان معلوم الحال که از اتاقهای فکری در داخل حمایت میشوند با خلط دو مفهوم «جنگ» و «عملیات ویژه اطلاعاتی» (که از خباثت یا بیسوادی ناشی است)، و حذف بخش اصلی حرف اینجانب که ناظر به نحوه «عمل حداقلی» ترامپ به پشتوانه دکترین ریگانی و ایجاد شکاف در ونزوئلا است، در عملی غیراخلاقی چنین بازنمایی کرده اند که «خراتیان گفته است به دلیل محافظت مادورو توسط خبره ترین افراد ضد اطلاعاتی جهان، مادورو ساقط نخواهد شد». این در حالیست که اولا همین عامل ترامپ را از جنگ به عملیات ویژه و عدم اسقاط رژیم بولیواری و حتی معامله سوق داد؛ ثانیا هم در برنامه آزاد و هم در مطالب مفصل پیشین خصوصا مطلب مفصل «دکترین ترامپ» که یک سال قبل منتشر شد، توضیح دادیم که چرا ترامپ نسبت به مونرو تهاجمی تر و به ویلیام مکینلی و تئودور روزولت متمایل است و حتی اگر لازم باشد تا تغییر رژیم در ونزوئلا پیش میرود. و حتی به کشورگشایی روزولت هم اشاره شد.
در این رشتو که نگارش آن چند روز طول خواهد کشید، با جزئیات و ادله غیرقابل انکار تاریخی و ارجاع به کتب و مقالات معتبر نشان خواهیم داد که تک تک گزاره های گفته شده صحیح بوده و همچنین پیش بینی گفته شده بنده در برنامه آزاد ناظر به «عمل حداقلی ترامپ» در ونزوئلا عینا محقق شده است.
در ادامه از صبر شما سپاسگزارم و ممنون میشوم در دیده شدن حداکثری این مطلب، بنده را یاری فرمایید./۱
اولین نکته که لازم است یادآوری شود این است که از همان زمان استقرار ترامپ در کاخ سفید بر دو امر تاکید شد: اولا ترامپ یک جکسونی/هملیتونی است و ثانیا خوانشی تهاجمی از دکترین مونرو را پیگیری میکند و از همینرو در شرایط خاصش از راه انداختن جنگ هیچ ابایی ندارد./۲
دومین نکته این است که در مشرب فکری جکسونی مساله «هزینه/فایده» جنگ پیش از آغاز آن و همچنین «غرور ملی» عنصری کلیدی است؛ لذا هر اقدام نظامی باید در شرایطی انجام شود که پیروزی در آن قطعی و نتیجه آن پرطمطراق و با حداقل هزینه باشد./۳
۷ اکتبر، دردسر برای حزب الله (وایران) یا به تعویق اندازنده واقعهای بزرگ؟ طبق آخرین افشاگریهای صورت گرفته توسط یدیعوت آحارونوت، ۷ اکتبر در شرایطی رخ داده که اسرائیل تمرکزی کامل و جدی برای برخوردی مهم با حزب الله (و ایران) داشته است، که این امر نه تنها نظریه «جاسوسی سنوار» و «طراحی ۷ اکتبر توسط اسرائیل» را از اساس زیر سوال میبرد، بلکه موید آن است که تهدیداتی جدی و قریب الوقوع را موقتا از حزب الله دور کرده است. این گزارش در کنار گزارش مهم موسسه Dadu (بازوی تحقیقاتی و مطالعات دکترینال ستاد کل ارتش اسرائیل که به آن خواهیم پرداخت) و شهادت گالانت از وقایع ۱۱ اکتبر و افشاگری وال استریت ژورنال در مورد نحوه لغو عملیات ۱۱ اکتبر علیه حزب اله با فشار بایدن بر نتانیاهو، بطلان برخی دیدگاهها در تهران است که گویی ۷ اکتبر عمل تمام گرفتاریهای موجود محور مقاومت است. در این گزارش نشان داده میشود که ارتش جنوب خواستار حذف سنوار بوده و شاباک (که اساسا مدیریت امور جاسوسی و اطلاعاتی داخل اراضی اشغالی ۱۹۶۷ من جمله غزه را مدیریت میکند) حامی ترور سنوار و ضیف بوده است، اما ستاد ارتش و بخش سیاسی به دلیل «تمرکز فزاینده بر حزب الله» خواستار «ساکت شدن غزه به هر قیمتی بوده اند و دلیل نادیده گیری علائم هشدار پیش از ۷ اکتبر، تمرکز جدی آنها بر ایران و حزب الله بوده است، و این مساله تا حدی جدی بوده که مساله ذخایر گنبد آهنین مساله ای مهم بوده که نباید در یک درگیری با حماس به هدر میرفته است( نشانه احتمال بالای درگیری با حزب الله و ایران):
«تا اواسط سال ۲۰۲۳، ارتش اسرائیل (IDF) از پیش آمادگی برای یک درگیری چندجبههای با حزبالله و ایران را در اولویت قرار داده بود و نگران حفظ ذخایر رهگیرهای سامانه «گنبد آهنین» بود. ترس از تلفات در یک عملیات پیشدستانه نیز فشار سنگینی ایجاد میکرد—محاسبهای که افسران گفتند احتمالاً پس از ۷ اکتبر بسیار متفاوت میبود.»
«شهادتها/اظهارات ارائهشده تأکید میکرد که اسرائیل در سال ۲۰۲۳ بهطور فزایندهای بر حزبالله و ایران متمرکز شده بود. نفوذ یک «تروریست» از لبنان به حوالی تقاطع مگیدو در ماه مارس همان سال ــ که به مجروحیت شدید یک اسرائیلی انجامید ــ روند آمادهسازی برای احتمال درگیری در شمال را «تسریع» کرد. افسران گفتند دولت بارها به ارتش اسرائیل (IDF) فشار آورد که غزه را «تقریباً به هر قیمتی» آرام نگه دارد.»
اینها در شرایطی رخ داده که از قضا حماس در یک مصونیت نسبی قرار داشته و دولت اسرائیل و شخص نتانیاهو مصر بوده اند که حماس نباید تحریک شود، به عبارتی ۷ اکتبر حماس را از سایه مصونیت خارج کرد، در حالیکه ایران و حزب الله ابدا مصون نبوده اند. در جای دیگری این سند از رد شدن طرح ترور سنوار و ضیف توسط شاباک به دلیل اصرار بر گروه نخوردن غزه و کرانه باختری - که در امتداد طرح نتانیاهو برای شکاف در گروههای فلسطینی است، پرده بر میدارد:
«یک افسر ارشد دیگر روایت متفاوتی ارائه داد. او به کمیته گفت که در نخستین بازهٔ فرصت—در مه ۲۰۲۲—فرماندهی جنوبی فقط همان طرح محدودتر برای کشتنِ دو رهبر حماس را توصیه کرده بود. بر اساس آن شهادت، ابتکار عمل از سوی شینبت و پس از یک حملهٔ تروریستی در «العاد» شکل گرفت؛ حملهای که در شامِ روز استقلال چهار اسرائیلی را کشت. چند روز پیشتر، سنوار سخنرانیای انجام داده بود که بعدها در داخل اسرائیل به «سخنرانیِ تبر» معروف شد و در آن فلسطینیها را ترغیب میکرد از هر سلاحِ در دسترس برای کشتن اسرائیلیها استفاده کنند. افسران گفتند این پیشنهاد رد شد، زیرا فرض دیرپای اسرائیل این بوده که حماس باید در غزه تضعیفشده اما دستنخورده باقی بماند و عرصههای کرانهٔ باختری و غزه نباید از نظر عملیاتی به هم پیوند داده شوند.»
«فرصت دوم و مهمتر میان عید پسَح (پِسَح) و روز استقلال در سال ۲۰۲۳ پدید آمد؛ در بحبوحه شلیک راکت و تحریکات مرزی از سوی نیروهای حماس. طبق شهادتها، فرماندهی جنوبی بار دیگر فقط پیشنهاد «ترور هدفمند» را مطرح کرد. گزارش شده که شینبت، تحت مدیریت رونن بار، از این ایده حمایت میکرد، اما جانشین کوخاوی، سرلشکر هرتزی هالِوی، اصولاً با آن مخالفت کرد و به سیاست ثابت دولت مبنی بر اعطای نوعی «مصونیت عملی» به حماس استناد نمود.»/۱
قبل از پرداختن به گزارش Dadu، تاکید میشود که اقدام حماس برای ۷ اکتبر دارای ماهیتی فلسطینی بوده و لزوما برای دورکردن خطر از ایران و حزب الله نبوده و در اصل واکنشی به ابرمعامله عادیسازی عربستان و اسرائیل و امتیازات ارضی به اسرائیل تحت لوای آن بوده است./۲
مرکز دادو برای مطالعات نظامی میانرشتهای (Dado Center for Interdisciplinary Military Studies) یکی از مهمترین نهادهای فکری در ارتش اسرائیل (IDF) است که نقش کلیدی در توسعه دکترینهای نظامی، مفاهیم عملیاتی و فرآیندهای یادگیری استراتژیک ایفا میکند؛ این مرکز به عنوان یک مدرسه برای پرورش رهبری ارشد نظامی عمل میکند و فرآیندهای تفکر مرکزی IDF را همراهی مینماید، که شامل نظارت بر توسعه مفاهیم جدید، برنامهریزی عملیات و کمک به رهبران ارشد در تدوین استراتژیها میشود.
دکتر مئیر فینکل، نویسنده این مقاله، سرتیپ ذخیره ارتش اسرائیل و فرمانده سابق مرکز دادو (۲۰۱۴-۲۰۱۹) است که در حال حاضر ریاست بخش تحقیق آن را بر عهده دارد.
بنابراین نه دادو و نه فینکل افرادی همتراز اندیشکده ها و افراد اندیشکده های اسرائیل نیستند و ما از عالیترین سطح از تصمیم سازی در ارتش اسرائیل سخن میگوییم.
وی در مقاله ای در مارس ۲۰۲۳ با عنوان «هماهنگسازی انتظارات: پیروزی در جنگ بعدی لبنان چیست و بهای آن چیست؟» چنین مینویسد:
«حتی در سناریوی جنگ چندجبههای—که شامل جنگ در لبنان، شلیک از غزه، ناآرامی در کرانه باختری و شلیک ایران به اسرائیل است—کار درست این خواهد بود که روی دشمن اصلی تمرکز شود: حزبالله. در وضعیت جنگ گسترده در لبنان، آتش اضافیِ وارد بر پشتجبهه اسرائیل از سوی غزه و ایران، در مقایسه با حجم آتش از لبنان، اندک خواهد بود. لازم است به حماس در غزه و به ایران ضربه زده شود، اما نه به شکلی که توان رسیدن به دستاوردی را که اینجا در برابر حزبالله توصیف شده، مختل کند. پیروزی قاطع بر حزبالله بر سایر دشمنان اسرائیل بیش از آن اثر خواهد گذاشت که ضربهای غیرقاطع هم به حزبالله و هم به آنان وارد شود.»
این امر نشان میدهد که اساسا ایده تمرکز بر حزب الله به عنوان «دشمن اصلی» کاملا در بدنه IDF رسوخ کرده بوده است./۳
سند NSS 2025 و برخی از نکات خصوصا ناظر به ایران، دو تنگه مهم هرمز و باب المندب و اهمیت معادلات انرژی خاورمیانه برای آمریکا و تغییر پادارایم استراتژی امنیت ملی آمریکا از «مداخله گرایی لیبرال» (ویلسونیسم) به «ملیگرایی صنعتی» (جکسونیسم/همیلتونیسم)
سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده NSS 2025 همانطور که پیشتر در همان ابتدای روی کارآمدن ترامپ گفته شد، تثبیت کننده رویکرد جکسونی (درونگرایی امنیتی، تکیه بر ارتش قدرتمند، هزینهگریزی، اولویت سیاست داخلی، دید بدبینانه به متحدان) و همیلتونی (قدرت ملی، تولید صنعتی، اهمیت نیروی دریایی و اقتصاد بهمثابه امنیت) دولت ترامپ است. این سند نسبت به سند NSS 2017 دارای رگه های بسیار قویتر جکسونی و واگذاری رویکرد برتری طلب (Primacist) است که سند ۲۰۱۷ بر آن تاکید داشت و اخذ رویکردهای اولویت گرا (Prioritizer) در سیاست خارجی را در دستور کار دارد که در رویکرد افرادی چون البریج کولبی متبلور است. ایران و خاورمیانه نسبت به سند ۲۰۱۷ از حیث امنیتی اهمیت بسیار کمتری داشته و نسبت به سند ۲۰۱۷ ایران بسیار کمتر از اسناد پیشین تهدید انگاری شده است، البته نه به دلیل رویکرد نرمتر به ایران، بلکه به دلیل تضعیف ایران توسط اسرائیل و البته اولویت چین.
شدید الحنترین و غلیظترین ادبیات ژئوپولتیک سند، ناظر به حوزه چین و ایندوپاسیفیک است (حتی به جرات تندتر از سند ۲۰۲۲ بایدن و ۲۰۱۷ ترامپ اول) و همچنین در آن بر «متمم ترامپ» بر دکترین مونرو و امنیت نیمکره غربی در برابر مهاجرت، کارتلهای مواد مخدر و مداخلات کشورهای نیمکره شرقی تاکید شده است. (مثال: کیس ونزوئلا) سند رویکردهای ویلسونی و بلوکبندی «اتوکراسی در برابر دموکراسی» سند NSS 2022 را مطلقا به کناری نهاده و تحت لوای شعار «اول آمریکا» و به موجب رویکرد جکسونی خود شدیدا بدبین به نخبگان اینترناسیونالیست استقرار سیاسی آمریکا و حتی ائتلافها و نهادی بین المللی است و بر ارتش قدرتمند و «صلح از طریق قدرت» تاکید دارد. همچنین سند قدرت آمریکا را در درجه اول در گروی بازگشت قدرت صنعتی خود دانسته و بر رفاه طبقات کارگر آمریکایی تاکید دارد (رویکرد پوپولیستی جکسونی) و قدرت نظامی و اقدامات فرامرزی همگی در خدمت این مساله، یعنی احیای توان صنعتی آمریکا است. همه این موارد موید غلبه چهرههای ضد ساختار و اولویتگرا (نه انزواگرا) در نگارش سند است و زبان سند ــ از ضدساختار بودن تا اولویت تولید و اولویتگرایی ــ بهطور آشکار نزدیکتر به شبکه راکبریج و رویکردهای جکسونیِ اولویتگراست تا جریانهای پرو–Primacist و لابی اسرائیل./۱
پیشتر در تشریح ماهیت شبکه راکبریج، توضیح داده شد که بعد از افول ولسونیسم سخت در حزب جمهوریخواه سه پارادایم/جریان در این حزب در حال رقابتند:
۱. جریان برتری طلب (عمدتا نئوکانهای تعدیل شده)
۲. جریان اولویت گرا (معتقد به تمرکز بر چین)
۳. جریان محدودکننده/۲
بررسی سند NSS 2025 و مقایسه آن با دو سند قبلی (۲۰۱۷ و ۲۰۲۲) نشان میدهد که در رقابت این سه جریان، جریان اولویتگرا بازی را برده و جریانهای نئوکان/برتری طلب (که لابی اسرائیل در آن نفوذ زیادی دارد) و انزواگرا (جفرسونی) به حاشیه رانده شده اند، که به جرات میتوان گفت که البریج کولبی که اکنون میتوان وی را مغز متفکر پنتاگون و نماد واقع گرایی نوین در واشنگتن دانست، در راهبری این جریان نقشی محوری دارد./۳