۱/ در اسفند ۱۳۵۴ الکساندر اپارین، دانشمند مشهور شوروی، که آن زمان ۸۲ ساله بود به دعوت وزارت علوم و آموزش عالی ایران یک سخنرانی دربارهٔ منشاء حیات به زبان روسی ایراد کرد که عیناً در دانشگاه پهلوی شیراز و دانشگاه آریامهر (= صنعتی شریف) نیز تکرار شد.
۲/ ترجمهٔ انگلیسی متن سخنرانی نیز در میان حضار توزیع میشد. سپس نوبت به پرسش و پاسخ میرسید. سوالات مرتبط با موضوع به کمک مترجمان و همسر اپارین که انگلیسی میدانست به روسی ترجمه میشد تا او پاسخ دهد. سوالات نامرتبط را اغلب استادان ایرانی دانشگاهها خود پاسخ میگفتند.
۳/ دکتر محمود بهزاد (۱۲۹۲ تا ۱۳۸۶)، معروف به پدر [آموزش] زیستشناسی ایران، که در آن زمان ۶۲ ساله بود و در سخنرانی دانشگاه آریامهر حضور داشت، برایم تعریف کرد که یکی از این سوالات دربارهٔ «تصادف» بود.
۴/ بهزاد اجازه خواست و پاسخ داد که تصادفی بودن چیزی به معنای آن نیست که علتی ندارد، بلکه علتش برای ما ناشناخته است. این پاسخ با تایید اپارین همراه شد.
۵/ وقتی دوستی را در خیابان «تصادفاً» میبینید، بیدلیل نیست، بلکه زنجیرهٔ بلندی از علتها شما را در یک مکان و یک زمان به هم رسانده است. اما این تصادف هیچ تأثیری بر هیچ کدام از آن رویدادها نداشتند. آن رویدادها مستقل از این تصادف بودند.
۶/ وقتی میگوییم جهشها تصادفی روی میدهند، به معنای آن نیست که روی دادنشان علتی ندارد، بلکه منظور این است که روی دادن جهش مستقل از نیازهای جاندار برای سازش به محیط است.
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
۱/ در یکی از سخنرانیهای هالدین، از اسطورههای زیستشناسی تکاملی در قرن بیستم، زنی برخاست و گفت «پروفسور هالدین، حتا با وجود میلیاردها سال زمانی که شما میگویید در اختیار تکامل بوده،
J. B. S. Haldane (1892-1964)
۲/ اصلاً باورم نمیشود که بتوان از یک سلول به بدن پیچیدهٔ انسان رسید؛ تریلیونها سلول که به شکل استخوان و ماهیچه و عصب سازمان یافتهاند، قلبی که تا چند دهه بیوقفه میتپد، کیلومترها رگ خونی و مجرای کلیه، و مغزی که قادر به اندیشیدن، سخن گفتن و احساس است.»
۳/ هالدین پاسخ داد: «اما خانم، شما خودتان این کار را کردهاید. و برای شما فقط ۹ ماه طول کشید!»
نخجیک: چرا تکامل تصادفی نیست یا چرا داروین فقط طاس نمیانداخت.
۱/ به نظرم بخش قابل توجهی از توهم دانایی جامعهٔ امروز کشور ریشه در بحثهای مبتذل کتابهای دینی دبیرستان دارد.
۲/ برای کسانی که آن بحثها را دنبال میکردند سالها طول میکشید تا ذهن خود را پاک کنند و برای آنکه دیگر پیگیر نمیشدند به صورت توهم دانایی باقی میماند. شیوهٔ معمولشان ساخت مترسکی بود که در برابر حملات استدلالهای آبکی نویسنده قادر به هیچ دفاعی از خود نباشد.
۳/ فقط پرسش این بود که چطور این «این غربیهای الکی» در قارهای که مهد فلسفه است خودشان چنان کوردل هستند که به حقانیت استدلالی چنین بدیهی پی نمیبرند. نمیدانم آنچه در ابتدای دههٔ ۱۳۷۰ در آن کتابها خوانده بودیم هنوز تدریس میشود یا نه، اما یک مورد که به خاطر دارم بحث تصادف بود.