این نخجیک هم توضیحات روشنگرانهای درباره چند باور عامیانه پیرامون مسئله زبان دارد.
چند مورد دیگر هم به ذهنم میرسد که لزوما به مطالب ذکر شده در عکس مربوط نیستند، ولی نوعی برداشت و قضاوت نادرست درباره زبان هستند.
من زبانشناس نیستم و چه بسا آنچه نوشتم شامل برداشتهایی غلط باشد.
باور عامیانه: زبان فارسی هزار سال است که تغییر نکرده، پس زبان فردوسی و سایر قدما را متوجه میشویم، اما زبان انگلیسی تغییر کرده، پس خواندن متنهای شکسپیر برای انگلیسیزبان غیرممکن است.
نتیجهگیری عامیانه الف: پس زبان فارسی خیلی خوب است.
نتیجهگیری عامیانه ب: پس زبان فارسی بد است.
توضیح:
زبان فارسی هم تغییر کرده و تغییراتش اندک هم نبوده. این را هم با مطالعه متون تاریخی میشود دانست، هم با مطالعه لهجهها و گویشهای مختلف فارسی دری. چیزی که چندان تغییر نکرده و اجازه میدهد تا حدی، متون قدیم را بخوانیم و بفهمیم، شیوه نگارش کلمات در خط فارسی بوده.
تلفظها بسیار بیشتر تغییر کردهاند و چه بسا اگر خود شخص فردوسی یا ناصرخسرو را میدیدیم، فهمیدن گفتارشان به گوش ما دشوار میبود.
اما خط فارسی نوعی ابجد است (حرکتگذاری ندارد)، بنابراین نسبت به تغییرات تلفظ بیشتر کلمات (چه در طی تاریخ و چه در دامنه جغرافیایی) بیتفاوت است.
این که گویشوران فارسی تلفظ کلمات را به خط فارسی دقیق نمینویسند، شاید بیشتر از آنکه قبح خط ما، حسن آن باشد. اگر قرار بود به جای ابجد فارسی از الفبایی مثل لاتین یا سریلیک استفاده کنیم، باید یک تلفظ را معیار قرار میدادیم و سایر تلفظها ربط وثیقی با نگارش معیار نمیداشتند.
یا اینکه هر تلفظ/لهجه برای خودش نگارشی اختیار میکرد که خواندن و فهم آن برای گویشوران ناآشنا دشوار یا ناممکن میشد.
یکدستسازی فرهنگی هم شدت میگرفت و هر نوشته به خط معیار، پیامی واضح در بر داشت که به گویشوران لهجههای دیگر میگفت شیوه سخن گفتن شما معیار نیست.
باور عامیانه: زبان فارسی یا هر زبان دیگری (بسته به نظرگاه یا علائق قائل) بهترین/بدترین و کاملترین/ناقصترین زبان است.
توضیح: هیچ زبانی بالقوه بهتر با بدتر، ناقصتر یا کاملتر نیست. هر زبانی میتوانند حامل هر مفهومی باشد، کافیست گویشورانش درباره آن فکر و گفتگو کنند.
باور عامیانه: فلان کلمه فارسی نیست، از فلان زبان آمده…
توضیح: تبار کلمات، خاستگاه آنها یا قدمت و سابقه کلمات در هر زبان معیار تعلق آن کلمات به زبان نیست. تبادل و وامگیری واژهها در همه زبانها از باستان وجود داشته. عربی تنها و نخستین زبانی نیست که واژگانی از آن به فارسی آمده…
حتی در ادوار باستان وامگیری میان خانوادههای مختلف زبانی (مثلا زبانهای سامی و هندواروپایی و ترکی) رخ میداده و آنقدر وامواژه در ادوار مختلف جابجا شده که زدودن وامواژهها از هیچ زبانی نه ممکن است، نه کاربردی. به جای وامواژهزدایی و سرهگرایی دامنه واژگانمان را گسترده کنیم.
باور عامیانه: هر کلمهای که پ و چ و گ و ژ داشته باشد فارسی اصیل است چون فلان قوم نمیتوانند بگویند گچپژ، الخ.
توضیح: این هم حاصل نگاه نادرست به مفهوم واج و تفاوت آن با نویسه و سوءتفاهمهای چندلایه تاریخی است. واژههایی مثل گعده، پرچم، آچار، چفیه و شاید هژبر وامواژهاند.
البته اهمیتی هم ندارد کدام واژه را وامگیری کردیم و کدام یکی را از زبان ایرانیان باستان به ارث بردیم. تبار و قدمت واژهها ارزشآفرین نیست و تأکید بر پاکسازی زبانی از عناصر غیرایرانی، مصداق لغتنامهای «بذل توجه بیجا و بیفایده و حتی مضر» و گسلنده شکافهای اجتماعیست.
احتمالا آنچه این بالا نوشتم پر از اشتباه باشد که انشالله دوستان دانشمند تذکر بدهند. قصدم همراهی با جریان روشنگری و کمکردن تعصبهای پوچ پیرامون زبان بود، چون همه ما گرچه زبانشناس نیستیم، اما هر روز با زبان سروکار داریم و چیزی بیش، پس طبیعی است که دغدغهای هم داشته باشیم.
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
وایکینگ ۱ تابستان سال ۱۹۷۶ به مریخ رسید و مریخنشین آن بیست ژوئیه بر سطح مریخ فرودآمد و پیش از آنکه از کار بیافتد، ۲۲۴۵ بار طلوع و غروب خورشید را بر سطح مریخ تجربه کرد.
اما قصه امروز ما ربط زیادی به مریخنشین وایکینگ ۱ ندارد، بلکه ربطی وثیق به مدارگرد وایکینگ ۱ دارد.
روز ۲۵ ژوئیه ناسا یکی از تصاویری را که مدارگرد وایکینگ ۱ به زمین فرستاده بود منتشرکرد و غوغا در جهان فکند. تصویر PIA01141 به وضوح چهره مردی را نشان میداد که طاقباز بر سطح ناحیه صیدونیه (Cydonia) روی مریخ غنوده و به آسمان بیکران نگاه میکند. این چه کفر است و چه ژاژ است و فشار؟
از قضا تصویر مزبور کمابیش شبیه چهره مفتی ملت اصحاب خیالباف، آیزک آسیموف بود. آیا مردم آمریکا امام خود را در مارس دیده بودند؟ با توجه به این که فضانوردان قبلا به مریخ نرفته بودند که کاری صورت دهند، البته بعید است که چنین باشد. پس احتمالا داستان به آسیموف مربوطیتی پیدا نمیکرد.
بابای من در جوانی آدم جوشی و یک دندهای بود. مدرسه من در دوره راهنمایی خیلی با خانه فاصله داشت و باید با تاکسی میرفتم. صبحها بابا اصرار داشت که صبر کنم تا من را برساند و چون تعقیبات نماز صبحش خیلی طول میکشید، اغلب دیر میرسیدم. یک روز همراه من تا توی مدرسه آمد و…
…دید که ناظم من و چند دانشآموز «تأخیری» دیگر را به صف کرده تا یکی یکی کتک بزند و کسر از انضباط و اعمال قانون و باقی جریان.
رفت که اعتراض کند، ناظم بیادبی کرد؛ بابا هم رفت دفتر مدیر، توی گوش مدیر زد و پرونده من را گرفت و آن روز با بابا رفتم اداره، حرفهای علمی زدیم و خوش گذشت.
اما شب که مامان متوجه شد قشقرق به پا شد و بابا هم گفت اصلا من دیگر اجازه نمیدهم این بچه مدرسه برود. خودم بهش انگلیسی و علوم یاد میدهم و فارسی و ریاضی را هم خودش بخواند. بقیه درسها هم لزومی ندارد یاد بگیرد. من هم بدم نمیآمد که دیگر مدرسه نروم و عمر دو روزه، برای خودم حال کنم.
چی میگن واکسن زیاد شده و فلان؟
امروز رفتیم که این دختر دز اولش رو بزنه. پیامک هم براش اومده (برای ساعت دو عصر در فلان سوله آن سوی شهر). از صبح زدیم بیرون بلکه نزدیک خونه جایی پیدا کنیم. هر جا رفتیم یا امروز واکسن نداشتن، یا غلغله بود و درها رو بسته بودند یا …
یا (در یک مورد) چند نفر مونده بود که نوبتش بشه، گفتند واکسن تموم شده، برید فردا بیاید.
همه اینها تا یک ظهر. یک گفتم بریم همون سوله مقرر که دو اونجا باشیم.
رأس دو اونجا بودیم. نمیتونم بگم شلوغ بود. قیامت بود.
توی صف، مردم با ماسک و بیماسک به هم چپیده بودن و میلولیدند.
بعد ساعتی که نیم متر هم پیش نرفت، چند کیلومتر رفتم و از مسئول ورودی پرسیدم قضیه چیه؟ پیامک اومده که ساعت دو اینجا باشید، گفت اینها هیچ کدوم پیامک نگرفتند، شما هم بایستید اگر رسید واکسن میزنیم.
هیچی، واکسن به ما نرسید و دست از پا درازتر مثل گوریل برگشتیم خونه.
شاردن این کرگدن را در اصطبل سلطنتی اصفهان احتمالا در ۱۶۷۵ دیده است. زمانی که شاردن به ایران آمده بود، مدتها از زمان انقراض آخرین کرگدنهای وحشی در ایران میگذشت. کرگدنی که شاردن دیده کرگدن هندی (Rhinoceros unicornis) است که از قدیم اسباب عیش و خنده و بازی و … امرا و حکما بوده.
سابقه صادرات کرگدن هندی به ممالک دیگر دستکم به دوره یولیوس فیلیپوس عرب، امپراتور سده سوم میرسد که کرگدنی هندی در روم به نمایش گذاشت. مرتبه بعد سال ۱۵۱۵ بود که مانوئل یکم، شاه پرتغال، کرگدنی هندی برای پاپ لئوی دهم خرید که باسمهای چوبکنده از آن ماندگار شد، مشهور به کرگدن دورر.
آلبرشت دورر به عینه کرگدن را ندیده بود؛ اما بر اساس گزارش و طرحی خامدستانه از شاهدی عینی این اثر تاریخی را آفرید. کشتی کرگدنی که شاه لیسبون برای پاپ رم میفرستاد، در مسیر سفر مقدسش شکست و کرگدن مغروق شد و طبیعتا مرد؛ اما باسمه چوبیاش نمونهای شد از گزارش باواسطه تاریخ.
چند درسی که تا اینجای #زندگی یاد گرفتم و اگر میتوانستم به خودم در نوجوانی گوشزد میکردم تا کمتر کژ رود:
۱ - باید ستودن آنچه که باشد ستودنی؛ در ستایش و تمجید نقاط قوت دوست یا دشمن بخیل نباش.
۲ - هیچ استعداد یا قریحه یا ثروتی نداری که بلندت کند، جز پشتکار و تلاش بیوقفه.
۳ - خودت را بارها خراب کن و از نو بساز.
۴ - ادب و حسن سلوک و معرفت و فروتنی چیز خوبیست اگر داشته باشی؛ دلت را بزرگ کن، مغرور و خشمگین نشو.
۵ - هر کاری که میکنی، از اول با دقت و وسواس و فکر و طرح و نقشه شروع کن. گز نکرده نبر و به خصوص، بیحساب و کتاب چیزی را تلنبار نکن.
۶ - از اعتراف به اشتباه، نادانی یا ضعفهایت نترس.
۷ - کسی بابت قهرمانبازی دروغین بهت حایزه نمیدهد؛ مردم فرق بزدلی مذبوحانه و تظاهر ریاکارانه را میدانند؛ همین که خودت را از آلودگی حفظ کنی کافی است.
۸ - از نه گفتن نترس. خیلی دعوتها را نباید بپذیری. خیلی فرصتها را بهل.
سودان نام آخرین کرگدن نر سفید شمالی بود که ۲۸ اسفند ۱۳۹۶ / ۱۹ مارس ۲۰۱۸ در ۴۵سالگی در کنیا درگذشت. کرگدن سفید شمالی (Ceratotherium simum cottoni) نام یکی از دو زیرگونه کرگدن سفید (Ceratotherium simum) است و ناحیه نارنجی، آخرین محل پراکنشش. زیرگونه جنوبی (سبز) در معرض تهدید نیست.
با توجه به اینکه زیرگونه جنوبی خوشبختانه هنوز سر پاست، اسپرم سودان برای لقاح مصنوعی حفظ شده و دستکم دو کرگدن ماده سفید شمالی هنوز زنده هستند، نه میتوان از انقراض «گونه» یا «نوع» صحبت کرد، نه اتفاق تازهای رخ داده و نه اصلا این اطلاعات (از قبیل محل مرگ در سودان شمالی) دقیق اند.