مِــعـ🐍‍مـار Profile picture
Jan 23, 2022 19 tweets 12 min read Read on X
این عکس‌ها ذهن شما را به کدام سو می‌بَرد؟
نمی‌دانم، اما غلط‌ترین سَمت همان "هرزه بودن" و به تبع آن "لایق هر توهینی شنیدن" است.
تاریخ ظرفِ ظهورِ «انسان‌ها» است نه دیو و پری.
بر این اساسْ تاریخ، الهیات نیست که جولانگاه شیطان و خدا باشد. #رشته_توییت
«دیدِ کلیشه‌ای» از همین نگاهِ الهی-سنتی به تاریخ آغاز می‌شود و کسانی که عکسِ این نگاه عمل کرده‌اند نقش‌های پُررنگی در تاریخ گرفته‌اند.
شاید صاحب این عکس‌ها(در آن جامعهٔ نسبتاً سنتی) هیچوقت فکر نمی‌کرد که بواسطهٔ همین تصاویر روی جلد مجلهٔ Vogue برود...
در عینِ شُهرت و از روی کشتی‌های لوکس، از خط مقدمِ جنگ جهانی دوم سر درآورد، قدم به قدم تا «بوخِنوالد» آن قتلگاه مخوف پیش برود و قبل از اینکه آلمان کاملاً فتح شود اتاق را فتح کند.
نام او «الیزابت لی میلر» است.
دختر عکاسی آماتور و مادری خانه‌دار و بیمار.
هفت ساله بود که والدینش تصمیم گرفتند تا اتمام بیماری مادر او را به بروکلین نزد خانواده‌ای که دوستشان بود، بفرستند.
اما در آنجا فاجعه‌ای گریبان دخترک را گرفت.
دخترک توسط یکی از دوستان آن خانواده مورد تجاوز قرار گرفت و بدتر از آن به بیماری مقاربتی آلوده شد. مَرضی که بر جسم و روان آن کودک بسیار سخت گذشت.
احساس گناه، بیزاری از تَن و فشار روانی تمام آن چیزی است که نوجوانی و جوانیِ الیزابت را پوشانده است.
تا نوزده سالگی برای فائق آمدن بر آن احساسِ بیزاری، سوژهٔ عکس‌های برهنهٔ پدرش شد(فارغ از اینکه آن عکسبرداری‌ها می‌تواند به نفع روان‌ش باشد یا نه).
در همین سال بود که تصادفی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. اواخرِ عصر، زمانی که از آپارتمان خود واقع در منهتن خارج شد ماشینی به او زد.
غریبه‌ای او را در ماشین خود انداخت و به بیمارستان برد.
فرشتهٔ نجات آن شب‌اش "Conde Nast" ناشر و صاحب مجلهٔ Vogue بود.
بعدها گردن بلند و باریک، چشمان آبی عمیق و ژست‌های اُستادانه‌ای که مقابل دوربینِ پدر آموخته بود، نَست را به برکشیدن اون ترغیب کرد.
چند ماه بعد عکس‌های الیزابت، جامعهٔ نیویورک و هنرمندان آن را از ژوزفین بیکر تا چارلی چاپلین تحت تأثیر قرار داد.
در عین اینکه زندگی فاخری داشت اما نقش منفعلانهٔ یک مدلِ لباس او را جذب نمی‌کرد.
تا سال ۱۹۲۹، میلر یکی از مهم‌ترین مدل‌های نیویورک بود که با عکاسانی پیشرو چون «ادوارد سینگن» همکاری می‌کرد.
در این سال عکسی از او برای تبلیغ پَدهای قاعدگی استفاده شد که عملاً به کارِ او بعنوان یک مدل پایان داد.
عکاسی را بیشتر دوست داشت. با الهام از کارِ خود، حرفهٔ مدلینگ را در نیویورک واگذاشت و با انبوهی از توصیه‌نامه به پاریس رفت تا شاگرد "Man Ray" شود.
من رِی(با نام اصلی امانوئل رادینسکی) از پایه گذاران جنبشِ داداییسم در نیویورک بود.
از آن روز تا سه سال بعد شاگردِ من رِی ماند و در سال ۱۹۳۴ به آمریکا بازگشت.
جنگ جهانی دوم تمرکزِ او بر مُد را سخت کرد. در این مدت خود را توسط بیهودگی، بی‌حوصلگی، سیاست و نوع دوستی، انسانی رانده شده می‌دید.
شاید اینجا بود که فهمید در جنگ، مدل‌ها فرق می‌کنند و بر این اساس رسالت عکاسی نیز باید تغییر کند.
بعنوان «خبرنگار جنگی» درخواستِ اعتبار سنجی کرد.
مدتی بعد الیزابت لی میلر تنها عکاس نظامیِ زن در اروپا بود که سهمی بی‌نظیر از روزنامه نگاری را در دست داشت.
اکنون در لشکر پیاده نظام ایالات متحده، در خط مقدم پیشروی از نرماندی به پاریس بود.
حتی یک بار شرایط اعتبارنامهٔ خود را زیر پا گذاشت و به خاطر پیشروی بیش از حد، در بازداشت خانگی قرار گرفت.
بعد از این قدم به قدم با لشکر ۸۳ ایالات متحده پیش رفت و عکس‌هایی را ثبت کرد که بعدها جلوه‌هایی بصری از وحشت بزرگ نازیسم شد.
در بوخنوالد، از لحظات فتح تا دستگیری عوامل اردوگاه، از تودهٔ وحشت آورِ کُشتگان تا بلوک‌های هر واحد را ثبت کرد.
پیشتر از این، آدرس آپارتمان هیتلر واقع در مونیخ را در جیبش نگه داشته بود.
بعد از فتحِ بوخنوالد، با دوستی به نام (دیوید شرمن) مستقیماً به آن آدرس رفت.
زودتر از همه وارد آپارتمان هیتلر شده بود.
چکمه‌های آلوده از گل و لای بوخنوالد را روی پادریِ حمامِ هیتلر تمیز کرد.
در وانِ هیتلر خوابید و شِرمن چند عکس از او گرفت.
گرد و خاکِ جنگ را از تَنی که روزگاری سوژهٔ عکاسان بود، در حمام یکی از خون‌آشامان تاریخ شُست و بر تختش خوابید.
بیخبر از اینکه چند ساعت بعد، هیتلر و اِوا براون در پناهگاهشان در برلین خودکشی خواهند کرد.
پاشیدگیِ روانی پس از جنگ و آن تجربهٔ دهشتناک حضور در جبهه او را به PTSD (اختلال استرسی پس از حادثه) مبتلا کرد.
شدیداً به الکل اعتیاد پیدا کرد اما پس از این دوره دوباره خود را یافت و با روشی سورئال آشپزی را آغاز کرد تا جایی که دستورالعمل‌های او اغلباً در مجلهٔ ووگ ارائه می‌شد.
۲۱ ژوییه ۱۹۷۷، لی میلر در اثر سرطان در گذشت. طبق وصیتش، جنازه‌اش سوزانده و خاکسترش در باغ شخصیِ خودش پخش شد.
تصاویری که او ثبت کرد اما دریچه‌ای برای بازنگری سیاهچاله‌ای شد که عقیده می‌سازد.
اگر با تصاویرِ برهنهٔ نخست، او را کوچک انگاشتید مشمولِ همان دیدِ خطی-الهیاتی به تاریخ‌اید.
این را نوشتم تا یادمان نرود رسالتِ خبرنگاری را برای توجیه هرز قلمی زیر سوال نبریم.
همه مجیزگوی شرّ نبوده‌اند ‌"نمونه هم کم نیست...".

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with مِــعـ🐍‍مـار

مِــعـ🐍‍مـار Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @MemAR1983

Feb 24, 2023
امپراتوری عثمانی، مردِ بیمار اروپا فروپاشیده بود.
"محمد پنجم" مرده بود و کارِ «اتحاد تُرکان جوان» که او را کنار زده بودند به نسل‌کشیِ ارامنه کشیده شده بود.
در اواخر ۱۹۱۸ با نزدیک شدن شکست عثمانی در جنگ جهانی، دولتِ ترکان جوان سقوط کرد و رهبرانشان متواری شدند. #رشته_توییت
در نوامبر ۱۹۱۸، یک زیردریایی آلمانی اَنور پاشا، طلعت پاشا، جمال پاشا و چند رهبر دیگر ترکان جوان را به اودسا در اوکراین برد.
گروهی از ارامنه هم آن‌ها را منزل به منزل دنبال می‌کردند تا به پاداَفره خون ارامنه، خونشان را بریزند.
بگذریم...
ترکان جوان هر چه که بودند، پُلی بر تاریخ زدند تا ترکیهٔ کنونی از آن برهه عبور کند و یک مرد از آن پل بگذرد، دستِ «مردِ بیمار اروپا» را بگیرد تا او را از بستر نزع بیرون بکشد.
مصطفی کمال پاشا، مُحصّل مدارس نظامیِ سکولار، غرب‌گرا و خواهان گسست از میراث عثمانی.
Read 28 tweets
Feb 9, 2023
برای همهٔ عزیزانی که آخرین پاییز را امسال دیدند و هرگز ندیدند:

امسال پاییز سوزی دگَر داشت
شامش دگر بود، روزی دگر داشت
امسال پاییز خیلِ کلاغان
خیل کلاغان، هم‌بال زاغان
در هم نوشتند طومارِ باغان
پای درختی بی‌برگ و عریان
هر شاخسارش صد چشمِ گریان
افتاده برگی، سرد و فِسُرده
لرزنده بر خاک چون دستِ مرده
یاد بهاران اندر نهادَش
از برگ گفتم، بشنو ز بادَش:
امسال بادَش صحرا به صحرا
منزل به منزل پیکارِ خون کرد
هر گلبُنی را در راه خود یافت
از پای ننشست تا سرنگون کرد
هر کلبه‌ای را در پای خود دید
کوبید و کوبید تا واژگون کرد
Read 11 tweets
Jul 23, 2022
انقلاب ۵۷، شورشی علیه زن بود.
زن، روحِ بازار است. آنجا که زن و بازار آزاد باشند، آنجا که زنِ آزاد در بازارِ آزادش فعالیت کند لاجرم شکوفا خواهد شد.
به هر کدام حکومت‌ها اقتدارگرای امروز اگر نگاه کنید هر دو یا حداقل یکی از این دو محدودند! #رشته_توییت
غرض از این گفتار نشان دادنِ آن چیزی است که بودیم.
ذیل همین توییت یک مستند تاریخی از سالهای منتهی به انقلاب ۵۷ را می‌گذارم تا فارقی باشد میان آنچه قرار بود باشیم و آنچه هستیم.
اتفاقاً در این مستند زنان محجبه هم تحت حکومتی نرمال مشغول به کارند.
بانوی اولی که چنین زیبا و آزاد اندیشانه حرف می‌زند «دکتر مهین‌دخت صنیع» است.
شاگرد محمد معین است و نویسندهٔ کتاب «زنان در شاهنامه».
وی همچنین نماینده بیست و چهارمین دوره مجلس از بابل است.
Read 8 tweets
Jun 2, 2022
زیرکانه‌ترین بخش از فیلم #عنکبوت_مقدس این پوستر است.
تعجبی هم ندارم که چرا کسی درکَش نکرد.
این یک فرش نیست. یک پُشتیِ قرمز رنگ است.
از همان‌هایی که همه در خانه داشتیم یا احتمالاً هنوز هم داریم. ⬇️
سعید حنایی (قاتل) می‌گوید که با دیدن آن زنها احساس میکردم که روی گردنِ همرزمانِ شهیدم ایستاده‌اند. برای همین اگر با فشارِ روسری نمی‌مُردند آنقدر روی گلوی‌شان می‌ایستادم تا خفه شوند! (عکس‌ها متعلق به دوران جبههٔ حنایی است)
در هنگام بازسازی صحنه، پسربچهٔ او بجای مقتولان پروسهٔ قتل را با افتخار روی پُشتیِ خانه انجام داد.
صحنه‌ای که با زیرکی توسطِ طراح پوستر انتخاب شده است.
Read 5 tweets
Mar 22, 2022
«ای کُشته که را کُشتی؟»

قاتلش ساعاتی پیش مُرد.
قاتلی که البته روزگاری همدست و همداستان خودش بود.
می‌گفت در گوشِ اردشیر زاهدی، سفیر ایران در ایالات متحده، سیلی زده‌ام.
ساعات آخر عمرش اما نمُرد تا از دیوی که خود برکشیده بود سیلی خورد.
#رشته_توییت
لیبرال‌تر از چیزی می‌نمود که قاتلش بود اما در کُنهِ رفتار، همان می‌نمود که قاتلِ نا لیبرال‌ش.
گاهی در خانه عبا می‌پوشید و در زمان ریاستش بر صدا و سیما مخالف پخش صدای زن بود.
آنقدر مقیّد به قیود اسلام و خوشحال از به ثمر نشستن انقلاب که از پاریس فقط با لباس‌هایی که به تن داشت وارد تهران شد.
خودش به خنده می‌گفت که در روزهای نخستِ ورود به ایران شلوار برادرش(فریدون) را می‌پوشیده.
Read 17 tweets
Mar 9, 2022
ولادیمیر یا ولودیمیر؟
نفرت پوتین از مردم اوکراین غیر قابل کتمان است.
مردمی که در سال ۲۰۱۴ میخِ آخر را به تابوت روس‌دوستیِ حکومت‌شان کوبیدند و رییس‌جمهورشان «ویکتور یانوکوویچ» را به روسیه فراری دادند تا به غرب نزدیک‌تر باشند.
#رشته_توییت
یانوکوویچ رسماً اوکراین را به دامن روسیه انداخته بود.
مخالفت سرسختانهٔ او با پیوستن به پیمان آتلانتیک شمالی اما مورد خوشآمد پوتین بود.
فساد اداری در زمان او و عدم تصویب قوانین منع خشونت نهایتاً مردم را به خیابان کشید.
شکلِ منحط دولت‌رانی او شباهت بسیاری با الیگارش‌های ظاهر شده در روسیه داشت.
از همین رو در هنگام فرار هم روسیه را جان‌پناه بهتری می‌دانست. (تا همین حالا که در روسیه زندگی می‌کند)
لابد «چالش سطل زباله»ی اکراینی‌ها در فیس‌بوک را به خاطر دارید.
Read 13 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Don't want to be a Premium member but still want to support us?

Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal

Or Donate anonymously using crypto!

Ethereum

0xfe58350B80634f60Fa6Dc149a72b4DFbc17D341E copy

Bitcoin

3ATGMxNzCUFzxpMCHL5sWSt4DVtS8UqXpi copy

Thank you for your support!

Follow Us!

:(