زنده باد انقلابِ ثور = مرده باد افغانستان! #رشته_توییت
شاید خیلی از شما ندانید که جوان امروز افغانستانی نیز زندگیاش را در قمار نسل پنجاه و هفتیِ خود باخته است.
بله، آنها هم یک انقلاب ۵۷ دارند!
انقلاب ۷ ثورِ(اردیبهشت) ۱۳۵۷؛
پنج سال از کودتای «محمد داوود خان» علیه پسر عمویش ظاهرشاه و اعلام جمهوری افغانستان میگذشت که انقلابی شورشگونه دامن افغانستان را گرفت.
شورشیان، کمونیستهای حزب دموکراتیک خلق بودند که در همان ابتدا با تیرباران کردن محمد داوود خان و ۳۰ نفر از اعضای خانوادهاش...
در ارگِ ریاست جمهوری، آیندهای هولآور را نوید میدادند.
پنجسال قبل(۱۳۵۲) حزب دموکراتیک خلق افغانستان که گروه بسیار کوچکی بودند، محمد داوود خان را در کودتایی بدون خونریزی علیه پسرعموی خود یاری دادند اما به محض اینکه داوود خان تصمیم به فاصلهگیری از چپها را داشت به چنان...
سرنوشتی دچار شد و جنازهٔ او و خانوادهاش در مکان نامعلومی دفن شد.
داوود خان با سیاست عدمِ تعهد، مقابل تلاشهای شوروی برای حقنه کردن سیاست خارجی ایستاده بود و این رو رابطهٔ دو کشور رو به وخامت گذاشته بود.
حزب دموکراتیک در آن ایام مشتمل بر دو جناح با دو پرچم متفاوت بودند: حزب پرچم و حزب خلق.
حزب خلق، حزب مورد علاقه و استقبال داوود خان بود. در سال ۱۳۵۴ پس از آشوب در پنجشیر، داوود خان رابطهٔ خود با پاکستان و بقیه کشورهای اسلامی آغاز کرد که این مورد علاقهٔ دو حزب کمونیست و شوروی نبود.
در ۲۸ فروردین ۱۳۵۷ یک نظریه پرداز سوسیالیست از حزب پرچم به نام «میر اکبر خیبر» به قتل رسید.
دولتِ داوود خان با صدور بیانیهای از ترور او ابراز تأسف کرد.
اما «محمد ترهکی» رهبر حزب خلق، دولت را به قتلِ خیبر متهم کرد.
روشنفکران چپ نیز از ترس عنوان داشتند که داوود خان قصد دارد چپزدایی را آغاز کند!
در ۵ثور(اردیبهشت) بعد از تشییع جنازهٔ خیبر اعتراضها علیه دولت آغاز شد. داوود خان چند روز قبل، رهبران احزاب چپ بجز «حفیظالله امین» را موقتا دستگیر کرده بود و امین را در بازداشت خانگی نگه داشته بود.
امین که مسئولیت فعالیتهای حزب در نیروهای مسلح را داشت، در شب ۷ ثور پیامی را بدون تأییدِ دیگر اعضای حزب از طریق خواهرزادهاش به فرمانده نیروی هوایی عبدالقادر رساند و کودتا در همان روز آغاز شد.
محمد داوود خان از ماهِ پیش فریب خورده بود؛
یک ماه قبل یکی از فرماندهان واحد تانک به او هشدار داد که کودتایی در پیش است و بهتر است برای اطمینان یک واحد تانک در اطراف ارگ مستقر شود.
محمد داوود خان موافقت کرد اما آن فرمانده که زودتر از این به کودتاچیان پیوسته بود و در روزِ ۷ ثور، لولهٔ تانکها را به سمت ارگ چرخاند.
در ابتدای شب، رادیوی دولتی پیروزی حزب و سقوط دولت داوود خان را اعلام کرد.
این چنین بود که پس از ۱۵۲ سال، حکومت سلسلهٔ (بارکزی/بارکزایی) بر افغانستان خاتمه یافت.
و این نابودی نهاد پادشاهی به جمهوری، آغاز مصائبی است که تا کنون ادامه دارد.
چنانچه گفتیم، کمونیستهای افغان متشکل از دو «حزبِ خلق» به رهبری نورمحمد ترهکی و «حزب پرچم» به ریاست بَبْرَک کارمل بودند.
چیزی نگذشت که کارشان به تخاصم کشید و حزب خلق(حزب پیشاهنگ طبقهٔ کارگر)، ۱۰۰۰۰ نفر از اعضای حزب پرچم(حزب زحمتکشان) به رهبری ببرک کارمل را تیرباران یا تبعید کرد.
نورمحمد ترهکی زمامداری را بدست گرفت در حالی که حکومت مانند سابق تکحزبی شده و رهبران مسلمان نیز همه به پاکستان پناهنده و تبعید شده بودند.
چند ماه اختلاف بین حفیظالله امین و نورمحمد ترهکی بالا گرفت و از قضا امین، ترهکی را کشت رهبر افغانستان شد.
اعضای حزب خلق و پرچم بعد از اتحادی به هم پیوستند و با حمایت شوروی در ۶ دی ۱۳۵۸ امین را کنار زدند.
کار از کار گذشته بود و در عرض یک سال جنگ درونیِ بنیادگرایان مسلمان نیز گِرِهی بر گره کار افزوده بودند و از طرفی حمایت آمریکا و عربستان و پاکستان را نیز داشتند.
متعاقبا دولت چپگرا از شوروی در خواست کمک کرد و شوروی طبق «دکترین برژنِف» با ۱۲هزار سرباز مسلح افغانستان را اشغال کرد.
«دکترین برژنف» از این قرار بود که:
بر اساس آن، تمام کشورهای سوسیالیستی جهان به مثابهٔ یک اردوگاه واحد بهشمار میروند و با خلل آمدن به هر یک، بقیه باید در رفع آن مداخله کنند.
برژنف معتقد بود که پیوند نظامی، ضامن بقای اردوگاه کمونیسم خواهد بود. بر مبنای همین دکترین بود که در سال ۱۹۶۸ نیز دستور تهاجم ارتش سرخ...
به چکسلواکی را نیز صادر کرده بود.
چرا که به نظر تئوریسینهای حزب کمونیست، دفاع از نظام سوسیالیستی در یک کشور، تنها مسئله آن کشور نیست بلکه در مرحله نخستْ، امری بود مربوط به کل نظام جهانی سوسیالیستی، که رهبری آن را شوروی در اختیار داشت.
بر طبق این دکترین، «ایراد وارد آوردن به یک مقام و یک دولت کمونیست انتقاد از همه دنیای سوسیالیست است و باید با آن مقابله شود».
همزمان حزب دموکراتیک خلق اصلاحات سوسیالیستی/سکولاریستی خود را آغاز کرد از آنجایی که تودهٔ مردم افغانستان مسلمان بودند مورد استقبال قرار نگرفت و ...
و حملات مجاهدین مسلمان بیشتر از پیش شد.
وجود و زیستِ نُه سالهٔ حزب دموکراتیک افغانستان به بودنِ نیروهای شوروی بند بود.
وقتی در سال ۱۹۸۹ شوروی نیروهای خود را از افغانستان تخلیه کرد، مرگ آن حزب فرارسیده بود.
سه سال بعد نجیبالله رییسجمهور و رهبر حزب دموکراتیک به نفع دولت انتقالی کنارهگیری کرد. مجاهدین به رهبری احمد شاه مسعود دولت نوئی تاسیس کردند. دولتی که در نبرد میان مسعود و حکمتیار و بعدتر طالبان از بین رفت در ۱۹۹۶ طالبان افغانستان را تسخیر کرد...
این هجوم مکرر اشرار چپ و اسلامیست، عاقبت شکستن دیوارِ بلند نهاد پادشاهی بود، تا جایی که امروز هیچ دستاویزی برای نجات در آن خاک بلازده باقی نمانده است.
آذرماه سال ۲۰۰۹، در اطراف پلچرخی، در حاشیهٔ شرقیِ کابل بقایای اجساد محمد داوود خان و اطرافیانش پیدا شد.
دندان طلا و قرآن مُطلّایی که از امیر عربستان هدیه گرفته بود، هویتش را تأیید میکرد.
دو سال قبلتر(ژوئیه ۲۰۰۷) از کشف اجساد خانوادهٔ محمد داوود خان، ظاهرشاه در سن ۹۲ سالگی در کابل درگذشت...
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
مادرانِ میدان مایو، دادخواهانی که از فرزندان خویش زاده شدند... #رشته_توییت
در ژوئن ۱۹۷۸، یازدهمین دوره از بازیهای جامجهانی فوتبال در آرژانتین برگزار میشد.
در آن ماه خیابانهای بوئنوسآیرس تلاقیِ فوتبالدوستانی بود که برای دیدن این دورهٔ بازیها، از اقصای جهان گرد هم آمده بودند.
شورِ جامجهانی، آرژانتین را در بر گرفته بود.
اما در پسِ آن همهمۀ گذرا، در پسزمینۀ هیاهوی رقصهای تانگو و در لابهلای پیچشِ موزون آن رقاصان دلربا، صداهایی ضعیف شنیده میشد که میآمدند تا به وجدانِ آسودگان نهیب بزنند...
در آن ماه گردشگران در کنارگذر خیابانها، مادرانی را میدیدند که میخواستند (بر خلاف اصغر فرهادی) از خیرگیِ چشمهای جهان به آرژانتین استفاده کنند و جراحت جدایی از فرزندان خویش را فریاد بزنند.
نوستالژی یا آلرژی به مدرنیسم؟ #رشته_توییت
احتمالاً اگر امروز پزشکی برای "علائم دلتنگیِ" بیمارِ خود نسخهای تجویز کند خندهآور خواهد بود، اما در سال ۱۶۸۸ هنگامی که "یوهانس هوفر" دانشجوی سوئیسیِ بلند پرواز رشتۀ پزشکی، در پایاننامۀ خود کلمۀ «نوستالژی» را ابداع کرد اوضاع چنین نبود.
در اواخر قرن هفدهم، سربازان سوئیسیای که خارج از کشور خدمت میکردند با علائمی شبیه به افسردگی، برای خانۀ خود احساس دلتنگی میکردند.
یوهانس هوفر در پایاننامۀ خود برای این "احساس دلتنگی" و "آرزوی برگشت به زمان/مکان پَسین" دو کلمۀ یونانیِ nóstos ("بازگشت به خانه") و álgos ("آرزو، درد") را به هم بافت تا دردِ اشتیاق برگشت به خانه را در یک کلمه بگنجاند: نوستالژی!
توتالیتاریسمِ مجازی، رهآورد چین مدرن! #رشته_توییت
بواسطۀ صدمین سالگرد حزب جهانخوار کمونیست چین، بَد نیست اگر لحظهای بایستیم و به واقعیتی که دارد ما را میبلعد فکر کنیم.
علیالخصوص زمانی که میفهمیم تمامیت خواهی، «پویاییِ» شیطان گونهای دارد!
این پویاییِ شیطانی هیچگاه تمام نخواهد شد تا مردمِ تحت زعامتِ حاکم تمامیتخواه به معنای واقعی کلمه، همیشه «درمانده» بمانند!
نفوذ به ریزترین جنبههای زندگی، سرَک کشیدن در تمام شئونات انسان و در خود حلّ نمودن شهروندِ درمانده باید به طرزی لایَقَف به پیش برود.
دیر نیست که همین زمینِ توییتر که امروز به ما «درماندگان» تعلق دارد تا نشان بدهیم فردیّت خود را حفظ کردهایم و حلّ نشدهایم، همین آواتارهای پُر قصه، به زودی زیر تیغِ تمامیتخواهی مجازی خواهند رفت!
باور نمیکنید؟!
به چین نگاه کنید؛
در ذهن دیکتاتورها چه میگذرد؟ #رشته_توییت
چه کسی باور میکند واکسیناسیون عمومی برای حکومتی شرور که مردم خود را بیش از ۴ دهه در فلاکتِ مطلق نگاه داشته است، در اولویت باشد؟
آیا حکومتی که در کشتار و آزار و ایذای مردم چیزی کم نگذاشته نگران جان مردم است؟
برای مثال:
آیا برای هیتلر که همجنسگرایان و افراد معلول و سربازان مصدومِ جنگ را در هادامار به «اتاق گاز» میفرستاد، حفاظت از مردم در مقابل اثرات بمب شیمیایی مهم است؟
خالق پروژۀ T4 چگونه میتواند ناجی مردم باشد؟
کسی که نه فقط یهودیان بلکه ضعیفترین مردم آلمان را به اتاق گاز فرستاده آیا در جنگ برای مردمش ماسک ضد گاز میسازد؟
برای کسی که با یک ایدیولوژیِ شیطانی کشور را درگیر چنان جنگی کرده چرا باید جان مردمی که با گاز شیمیایی(کرونا) میمیرند مهم باشد؟
پاسخ تعجبآور است: آری برایشان مهم است!
فریب کلماتی چون صندوق رأی، دموکراسی، انتخاب و... را نخورید.
دموکراسی، بدون بستری دموکراتیک خام اَندیشی است!
از صندوق رأی در چنین اوضاعی جز (غول) زاییده نمیشود. غولی که خارج کردنش با رأی شماست اما به چراغ برگرداندنش کمرِ پیر میشکند. #رای_بی_رای
غولی چون هیتلر هم از صندوق رأی بیرون آمد؛
هیتلر هم در فضایی دموکرات از صندوق رأی بیرون پرید و حلق دموکراسی را جوید!
در دموکراسیِ نوپای جمهوری وایمار...
جمهوریِ دموکراتیکی که بستری دموکرات نداشت.
توهّم دموکراسی از آن هم بدتر است!
صندوق رأی در جمهوری اسلامی به مثابۀ رَحِمی است که قاتل میزاید.
قابله اما کسی نیست جز همین ها که با توهّمِ حق انتخاب، نوزادی مستبد را از دل دموکراسیِ خیال انگیزِ خود بیرون میکشند.
هم اینانند که به امید خروج فرشتهای دموکرات در آن چراغِ شیطانی میدمند.
پاییز آلمانی، دستِ سُرخ از آستین سیاه... #رشته_توییت
در ۲۳ می ۱۹۶۷ (۱۳۴۷) وقتی محمدرضا شاه و ملکه فرح پهلوی بعد از سفر به چکسلواکی و فرانسه وارد آلمان غربی شدند دورهای ۳۰ ساله آغاز شد که در آلمان به «پاییز آلمانی» مشهور است.
آن سال "پاییز" از تابستان شروع شد...
پاییزی سی ساله که فصلی از ترور را بر آلمان پدیدار کرد.
۴سال قبل رییسجمهور آلمان هانریش لوبکه این دور از مناسبات را با آمدن به تهران آغار کرده بود.
هدف ایستادن در مقابل شوروی و روابط تجاری با کشورهای آزاد بود اما در همان زمان هم دانشجویان ایرانی در آلمان دست به اعتصاب زده بودند.
دانشجویان سوسیالیست در سخنرانیها و جَرایدِ خود وضعیت ایران را اینگونه توصیف کرده بودند که صدها هزار نفر در ایران آب و کاه و هسته خرما میخورند!
درصد بالایی از مردم مبتلا به انواع بیماریاند حال اینکه ملکه و شاه با زمردها و الماسهای مملکت به خوشگذرانی مشغولند!