پاره‌هایی از زندگی متفکر احیاگر
با کلی ادعا رفتیم پیشش. گفت من خیلی قبل‌تر از شماها برای کارتن‌خوابی زندان رفتم. بعد فهمیدیم شصت‌ودو مجروح که می‌شود، می‌آید مشهد یک تعداد از کارتن‌خواب‌ها را جمع می‌کند، در خانه سامانشان می‌دهد میگوید این که کافی نیست باید تهادها کاری بکنند.
بعد می‌رود نهادهای مسئول، یکیش هم استانداری، راهش نمی‌دهند، عصا زیر بغل با عصا در اتاق استاندار را باز می‌کند که صدای مستضعفین را به مسئولین برساند. چند روز می‌فرستندش هواخوری، زندان! حالا ان روزها او پسر نفر چهارم انقلاب مشهد بود ولی تکلیف را جور دیگری میدید.
اول بار هفتادوهفت شهادت امیرالمؤمنین تلویزیون دیدمش، جملات عجیبی از امام علی (ع) میخواند، نمی‌دانستم کیست، وسط صحبت‌ها هم سرفه می‌کرد، می‌گفتند شیمیاییه! صحبت‌های آن شب خیلی تکانم داد. بعدها با بدبختی سخنرانیهایش را پیدا کردم… او مسیر زندگی بسیاری از ما را تغییر داد.
بچهٔ بزرگ خانواده پشت بیرق هیئت عکس امام را زده بود و با برادران نوجوانش راهپیمایی راه انداخته بودند. ساواک دستگیرش کرده بود، مادرش که رفته بود آزادش کند، گفته بودند این چه بچه‌ایه تربیت کردی؟ جواب داده بود عکس مرجعش را دستش گرفته. از در که خارج شده بودند گفته بود فلان خیابان راه
پیمایی است برویم. با ماشین حاج خانم رفته بودند، جلوی تانک ارتش را گرفته بودند، گفته بودند برو کنار وگرنه از رؤیت رد می‌شویم، ایستاده بود. آقای خامنه‌ای هم که ایرانشهر تبعیدشده بود، طلاها را فروخته بودند فرستاده بود خرج مبارزه شود. اقا گفته بود اسلام به چنین زنانی افتخار می‌کند.
با برادرهایش مرکز پخش اعلامیه‌هایی بودند که اکثراً به‌وسیلهٔ پدر آماده می‌شد، رییس شهربانی زنگ‌زده بود به حاج حیدر که کی این‌ها را پخش می‌کند، تلفن که قطع نشده بود، در خانهٔ همان بندهٔ خدا اعلامیه انداخته بودند. خودش هم مثل در انجمن اسلامی مدرسه همینجور اعلامیه می‌داد.
علوم تجربی خوانده بود و می‌خواست پزشک شود، بعد انقلاب فرهنگی طلبه شد. کتابی نوشت عروج خمینیون، همه متعجب شدند. در حوزه‌ مشهد امتحان گرفته بودند اول شده بود، بهش جواهر الکلام داده بودند. می‌خواست برود جبهه پدر گفت بمان درس بخوان می‌گفت: مگه خون من از خون علی‌اکبر حسین رنگین‌تر است
حاج‌خانم رحیم‌پور در اثر فشاری که مارکسیست‌ها بهش می‌آوردند، سکتهٔ مغزی کرد، حاج حیدر مانده بود و شش تا بچه، حسن، امید آیندهٔ حوزه، نشستن به‌پای مادر را به همه‌چیز ترجیح داد، می‌نشست همان‌جا کنار تخت و همهٔ کارهای مادر را تقبل کرده بود، همان‌جا هم کتاب و درس می‌خواند…
او و پدر برای اثرگذاری روی محیط‌های جوان حساس به حوزه لباس نمی‌پوشیدند. پرسیدند چرا نمی‌پوشی؟ گفت: لباس شأنیت و صلاحیتی می‌خواهد که من درخودم نمی‌بینم. به نظرم خیلی‌ها که لباس پوشیدند هم باید دربیاورند. ولی یکجا لباس می‌پوشید خط مقدم! می‌خواست مردم حضور روحانیت را خط مقدم ببینند
همیشه دنبال انجام‌وظیفه بود، خلاف بسیاری که له‌له می‌زدند، کاری که در چارچوب توانش نمی‌دید نمی‌پذیرفت. یک‌بار نهاد رهبرز چند پروژه بهش سپردند. رفت و بعد از چند روزآمد. گفت، این کار من نیست بگذارید همین کارهایی که می‌کنم را انجام بدهم. مصداق این روایت: رحم الله امرا عرف قدره
صبح آمده بود نهاد عصبانی! هرچه جلوی پایش بود لگد می‌کرد، در را محکم می‌کوبید. داخل اتاق بلند گریه می‌کرد. در راه دیده بود یک خانم گریه می‌کند گفته بود چیزی شده خواهر؟ طرف هم گفته بود: کیفم را زدند پول جمع کرده بودم برای اول مهرِ بچه‌ها لوازم‌التحریر و لباس بخرم. گفته بود چقدر؟
جواب داده بود پانزده هزار تومان چند هزار تومان بیش‌تر داده بود، بنده خدا از خوشحالی خندیده بود. گفته بود: مگر چی شده؟ گفته بود: شما کل خرجی ماه ما را دادی! اعصابش به‌هم‌ریخته بود. فردا در کیهان مطلب زده بود خیلی آتشین، در مورد نفوذ سرمایه‌داری. آقا حاشیه مقاله پاراف کرده بودند...
مسئولین عالی‌رتبهٔ نظام جمع شده بودند، چندبار طرح‌های جدی برای حل مشکلات معرفتی فرهنگی دانشگاه داد، کسی توجه نکرد. بعد که دید می‌خواهند یکسری کار روتین انجام دهند، بی‌توجه به مقام و جایگاهشان بلند شده بود، گفته بود بنشینید لاطائلات بگویید. در را کوبیده بود به هم و رفته بود بیرون!
آورده بودندش در جمع تعدادی از جوانهای ترکیه‌ای. تقریباًهمهٔ استادهای ایرانی را دیده بودند. باوجوداینکه شیعه بودند در فضا نبودند، رحیم‌پور که آمد فضا عوض شد و…گفت: صاحب‌خانه بیرونش کرده و دارد می‌رود اسباب‌کشی وگرنه بچه‌ها را مهمان می‌کرده! البته الآن هم می‌توانند بیایند ولی باید
کارتن‌های اثاث را تا خانهٔ جدید اجاره‌ای جابه‌جا کنند! بعد از جلسه با او آمدم بیرون دم در یک پیک موتوری جلویش را گرفت، شروع کرد با فحش‌های رکیک که من از صبح دارم جان می‌کنم و … حق من را نمی‌دهند. رفت مؤدبانه و محکم به صاحب‌کار گفت: آقا حق این بنده خدا را بدهید!
محمدرضا حکیمی و حسن آقا را دعوت کرده بودیم سخنرانی، جایی که قرار بود حسینیهٔ ارشاد بچه حزب‌اللهی‌ها باشد. اقای حکیمی جلسهٔ سخنرانی را به خاطر حسن آقا کنسل کرد می‌گفت ما باهم مرزبندی‌هایی داریم اما کسی در کل جهان شیعه مثل رحیم‌پور نیست!
می‌گفت هر هفته با موچین کتاب می‌خرم، کتاب‌هایی که عمده‌ای‌اش ضاله است. یک‌بار نمایشگاه کتاب دیدمش. آن‌قدر کتاب گرفته بود که دیگر راه حرکت نداشت، کتاب را به یک انتشاراتی سپرد و دوباره شروع کرد گشتن.کتابخانهٔ دقیق و بزرگ در حوزه‌های مختلف دارد با کتاب‌هایی اکثراً خوانده‌شده!
در نهاد می‌خواستند بعضی از ماشین‌های بی‌استفاده را اختصاص بدهند برای رفت‌وآمد یکسری از مسئولین نهاد که وسیله ندارند؛ جزو شورای نمایندگان منصوب رهبری بود. گفته بودند دارند برایشان امکانات تقسیم می‌کنند، وقتی شنید گفت یک‌عمر پیاده بودم از این به بعد هم همین‌جور هستم، مال خودتان!
به خاطر پیگیری و بحث از عدالت، خاتمی رییس‌جمهور وقت در شورای عالی انقلاب فرهنگی به او گفته بود بابک‌زهرایی‌بازی در نیار! اینجا دانشگاه نیست که یک‌چیزی بگویی بقیه برایت دست بزنند. مرّوا کراما موضوع را نشنیده گرفت و باز حرف‌هایش را پیگیری کرد.
خیلی از اساتید یک تیم دارند برایشان تحقیق کنند و از این قبیل کارها، اما حسن آقا خودش به‌تنهایی امت واحده است، در این بیست‌وچند سالی که دست‌به‌قلم است یک‌نفره تحقیق کرده، یک‌نفره نوشته و یک‌نفره ایستاده است! آن‌قدر پرکاری به خرج داده که بدنش از بین رفته است.
هی میگویند او چقدر پول می‌گیرد و…درصورتی‌که برای خیلی برنامه‌ها ریالی نمی‌گیرد و هیچ‌وقت سخنرانی را به‌شرط پاکت، سکه و... برگزار نمی‌کند. برنامهٔ به‌سوی ظهور دعوتش کرده بودند، بعد دو برنامه بهش نشان طلایی‌رنگ برنامه را دادند، همان‌جا گفت مردم البته این طلا نیست تا شبهه نشود.
هر موقع پیش پدرش حاج حیدر بود خیلی مؤدب کارهای حاج حیدر را انجام میداد. متن‌های حاج حیدر را هم می‌برد به مسئولین عالی نظام می‌داد؛ یک‌بار به رییس‌جمهور خاتمی داده بود، گفته بود همه می‌خواهند یک متن را در کشور بدهند از پایین می‌دهند به بالا می‌رسد شما از بالا می‌دهی به پایین برسه!
جلسه دانشگاه خوارزمی تهرام بود. همه‌جور کاری می‌کردند، از سؤال‌های بی‌اساس تا روشن کردن زنگ موبایل، همهمه و… محکم ایستاده بود حرفش را می‌زد. شروع کردند موبایل‌هایشان را روشن کردن و اهنگ زدن گفت بذار بزنه خوبه. آن فرد خودش دیگر ادامه نداد.
یک گروه معدود از فضلا بودند با تخصص در علوم انسانی. می‌خواستند تحقیق راه بیندازند در مورد بومی‌سازی و دینی کردن حوزه‌های مختلف علوم انسانی. هیچ‌جا حمایتشان نکرد. خیلی‌هایشان منصرف شدند؛ اما او گفت حالا که نمی‌گذارند تولید کنیم، نقد می‌کنیم. سی سال سر این حرفش ایستاد.
با یکی از افراد جبههٔ معارض، مناظره داشت. دندانش مشکل پیداکرده بود. دندان‌پزشک گفته بود با وضعی که دارد باید تا چند ساعت صحبت نکنی. گفته بود من مناظره دارم نمی‌توانم، دندانم را بکشید. دندانش را کشیده بود. رفته بود مناظره. آن فرد هم در مناظره شرکت نکرده بود.
هر موقع گیر می‌کردیم، خیالمان راحت بود، یک نفر هست که مشکل را حل می‌کند. اگر هم کار نداشت بهانه نمی‌آورد. دنبال پرستیژ علمی نبود، هرجا تلاش می‌کرد به اقتضائات روز جواب بدهد، کارهایش هم وزانت داشت. یک‌بار بچه‌ها کلی باهاش کلنجار رفتند که چرا کتاب نمی‌نویسی، دست طرف را گرفت و نشاند
نشاند و گفت ببین فلانی! من بخواهم می‌توانم مثل خیلی‌ها بنشینم بنویسم ولی نیاز روز انقلاب چیز دیگری است. هرجایی که نیاز بود وارد می‌شد چه با کتاب نقد، چه با جلسات دانشگاه‌های دوردست و حتی خارج و…یک‌نفره کار یک لشکر را جلو می‌برد. هر برچسبی مثل منبری هم بهش می‌زدند برایش مهم نبود.
مجلس ختم کارتن‌خواب‌ها را که می‌خواست برگزار شود، بچه‌ها بهش زنگ زدند گفته بودند این برنامه هست اگر احساس تکلیف می‌کنی بیا! نیایی هم برگزارش می‌کنیم، قبول کرده بود هم به خاطر موضوع هم به خاطر این‌که دیده بود بچه‌ها سر حرف انقلابی‌شان محکم‌اند و درگیر چهره‌ای حتی شخص او هم نیستند.
نشست دوم جنبش بود، صداوسیما اصرار داشت جملهٔ آقا در مورد وابسته بودن مشروعیت مسئولین به عدالت‌گستری را از پشت تریبون برداریم و می‌گفت اگر باشد جلسه را ضبط نمی‌کند. حسن آقا که آمد حرف جفنگ صداوسیمایی‌ها را که شنید از کوره دررفت. آخرش مجبورشان کرد زیر همان جملهٔ آقا برنامه ضبط شود
در مورد رأی او گمانه‌زنی می‌کردند، پیشنهاد نامزدی می‌دادند و می‌گفتند او می‌خواهد کاندیدای ریاست‌جمهوری شود و… ولی او دنبال تکلیف بود، هر موقع در مورد خودش تعریفی می‌گفتند، به‌وضوح ناراحت میشد. نمایشگاه کتاب دیدمش رسید غرفهٔ انتشارات طرح فردا ناشر آثارش حتی یک‌لحظه هم نایستاد.
حتی یک‌بار هم در سخنرانی‌هایش دیده نشده ذکری از جانبازی و...بکند. خاطرات معروفش از جبهه یا حماسه دیگران است یا مقایسهٔ ضعف خودش در برابر رزمنده‌ها.مثل اینکه شک کرده بود برای رفتن در عملیات و بین دو بلم گیرکرده بود، رزمنده‌ای به او گفته بود: اخوی! پات رو از یکی از دوتا بلم بردار!
گفته بودند سخنرانی‌های ضد استکباری‌اش که به مذاق بعضی‌ها خوش نمی‌آید نباید پخش شود، محکم ایستاده بود که اگر این حرف‌ها پخش نشود ساکت نمی‌نشیند، مجبورشان کرد عقب‌نشینی کنند.
علیه افراطیگریها و تشیع قالتاق و بدعتهایی مثل دهه صادقیه و محسنیه حرف زد. متحجران و سنتیها حرف زد. تکفیرش کردند. جای جواب به ان قالتاقها که بهش سنی زده و... گفتند، رفت خط مقدم مبارزه با تکفیریها بین مدافعین حرم نشان داد شیعه واقعی کیست.
در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی سر ماجرای ابان نودوهشت، به توجیخات روحانی معترض شده بود. بهش گفته بودند خفه شو و او هم جواب داده بود. بقیه سکوت کردند و او تنها کسی بود که بخاطر دفاع از مردم هزینه داد.
به شورای عالی انقلاب فرهنگی اعتراص کرد و انجا دیگر راهش ندادند. در نماز جمعه حرفهای اصلاحی و انتقادی زد و محافظه‌کارها پایش را بریدند. در حوزه در نقد عملکردها و تحجر گفت از انجا هم پایس را بریدند هرجا همه سکوت کردند او فریاد لود.
از خانه حاج حیدر بردیمش دانشگاه فردوسی سخنرانی، ماشین پلاک نظامی بود و رفت خط ویژه با راننده دعوا کرد که این چه کاری است. بعد برای اینکه فضا را تلطیف کند عینک افتابی زد و گفت خوش‌تیپ شدم؟ به مسجد دانشگاه که رسیدیم هر کفشش را یک طرف انداخت و گفت تازه خریدمش و تازه کفشم را برده‌اند
یک دهه پیش یک مجموعه متحجر و سیاست باز امنیتی جمع شده بود یک گروه از بچه‌های انقلابی را بخاطر انقلابیگری جمع کند. کار به مقامات بالای نظام کشیده بود. او رفته بود صحبت که اگر قرار باشد بچه‌های انقلابی و نقد کردنشان را تحمل نکنیم مسیر انقلاب جای دیگری میرود.
درس منتطری میرفت و وقتی منتظری شروع کرد علیه امام کار کردن براشفت. روزی که منتظری نتمه‌اش را علیه امام در درس خوانده بود با ناراحتی و بغض بیرون امده بود و بعدها با امضای مستعار در منتظری و تضاد با خویش استاد را نقد کرد.
گیر داده بود به اقای تبریزی در درس خارج که برداشت از این حدیث اینجکزی میشود. حاج اقا گفته بود نه. گفته بود بوی این هم از ان نمب‌اید. حاج اقا گفته بود نه. گفته بود حاج اقا زکام نشدید. شان استاد را نگه میداشت اما از مباحثه طلبگی هم دست نمیکشید.
او برای نسل ما نقش متفکرین نسل اول انقلاب مثل مطهری و شریعتی و خامنه‌ای و بهشتی و...را بازی کرد. پیش پای ما جهان جدیدی از معارف و نگاه تمدنی بازکرد. عدالتخواهی، تحجرستیزی، التقاط‌ستیزی، ازادی و مردم‌سالاری دینی، پیشرفت، وحدت و خیلی چیزهای دیگر به واسطه او در دهن و زبان ما وارد شد
ما به او مدیونیم. حجاب معاصرت باعث شده قدرش چنان که باید دانسته نشود و محافظه‌کارها برنتابند. فشار رهبری نبود سخنرانیهایش را هم پخش نمیکردند. جزو معدود کسانیست که دعا میکنم مثل مطهری شهید شود تا قدرش دانسته شود. البته کاش پخش اثارش از دست خود و برادرش خارج شود تا گسترده منتشر شود
اوج دوم خرداد و روزنامه‌های زنجیره‌ای که همه منفعل بودند او شروع به کار فعال کرد: حلقه‌های نقد در دانشگاه و کتاب نقد: در هر ویژه نامه یکی از موضوعات محل نزاع را میگرفت نه تنها نقدهای اصلی به معارضین که پاسخهای فعال فکر شیعی ندیشه را میداد. خیلی مقاله‌ها از خودش بود با اسم مستعار.

• • •

Missing some Tweet in this thread? You can try to force a refresh
 

Keep Current with mohammad sadegh shahbazi محمد صادق شهبازی

mohammad sadegh shahbazi محمد صادق شهبازی Profile picture

Stay in touch and get notified when new unrolls are available from this author!

Read all threads

This Thread may be Removed Anytime!

PDF

Twitter may remove this content at anytime! Save it as PDF for later use!

Try unrolling a thread yourself!

how to unroll video
  1. Follow @ThreadReaderApp to mention us!

  2. From a Twitter thread mention us with a keyword "unroll"
@threadreaderapp unroll

Practice here first or read more on our help page!

More from @sadegh_shahbazi

26 May
شروع نشستهای انتخاباتی آقای رییسی با اتاق بازرگانی بود، مهمترین کانون ذی‌نفعان واردات و خام‌فروشی و طبقه اصلی حاکم بر دولت روحانی که بسیاری وزرا برامده ازآن بودند و معاون اقتصادی فعلی و رییس دفتر قبلی رییس‌جمهور، رییس اسبق آن. ارگانهایش مثل تجارت فردا هم پاطوق امثال نیلی و آخوندی ImageImageImageImage
نودوشش هم که اصولگراها میخواستند به جنگ روحانی بروند مقابل نهاوندیان، آل‌اسحاق را در شورای جمنا گذاشتند که رییس اسبق اتاق بازرگانی تهران بود. دعوای ما با دولت روحانی و غربگراها، ریش پروفسوری نهاوندیان یا صورت تراشیده و کراوات پدرام سلطانی نیست؛ مشکل اولویت دادن تجارت به تولید است ImageImageImageImage
حالا میخواهد با محوریت دادن به راستیهایی با ریش بلند و یقه بسته و اخوندی باشد یا به چپیهایی با کراوات و صورت تراشیده. نتیجه‌ این مدل میشود گره زدن همه‌چیز به خارج و معطل شدن طرفیتهای کشور مثل دوران پسابرجام. تغییر وضع موجود با بانیان یا ذینفعان وضع موجود یا بی‌مرزبندی ممکن نیست.
Read 5 tweets
31 Aug 20
سی‌وهفت سال از تصویب قانون بانکداری بدون ربا گذشت. هنوز مهمترین وجهه همت جریان اصلی اقتصاد اسلامی در کشور به ربوی بودن و نبودن سود بانکی محدود است. اواسط دهه هشتاد که کارشناسی بودم باوجود اینکه رشته‌ام اقتصاد نبود، بسیاری جاها که بحث اقتصاد اسلامی بود از کلاسهای تحصیلات تکمیلی
تهران تا بعضی کلاسهای امام صادق و برخی متفکران حوزه و بیرون دانشگاه را میرفتم، کتابها را میدیدم و... آسمان اکثرا همین رنگ بود. فهم عینی از ماهیت و نقش بانک و بورس در روابط اقتصادی، مسئله‌هایی مثل نقش بانکها در خلق پول و نقدینگی افسارگسیخته، نقش بانک در بازتولید یک‌/نودونه درصد
در نظام اقتصادی، مسیرهای تامین مالی جایگزین بانک، بانکداری اجتماعی، تجربیات اقتصادی انقلاب در مواردی مثل جهادسازندگی (مستند پس از زلزله را ببینید) و خیلی چیزهای دیگر میتوانست فضا و مسائل متفکران اقتصادی ما را در مورد بانک تغییر دهد. چنانکه متفکران اقتصاد اسلامی غیرایرانی بعضا
Read 6 tweets
28 Jun 20
یک عده مقابله با فساد را صرفا به دعوا با چند نفر محدود میکنند، عده‌ای بدون رعایت مراحل عدالتخواهی افراد را متهم میکنند، در مقابل عده‌ای پاسخ‌خواهی از اشکالات مدیریتی برخی افراد را منطقه ممنوعه میکنند از رهبری، نظام و... هم هزینه کرده، مقابله با فساد را هم به رقبای سیاسی‌شان محدود
میکنند. مطالبه‌گری، انضباط و اصول و اخلاق میخواهد، نه بخاطر افراطِ چند نفر باید مطالبه‌گری را کُند و محدود کرد نه در بازی تفریط اِن‌قُلّابی‌ها و محافظه‌کاران مدعی و استناد گزینشی آنان به سخنان رهبری یا اشکالات بعضی در انقلابیگری برای محکوم و کانالیزه کردن عدالتخواهی افتاد. هر
فرد با هر جایگاه و سطح انتساب به نظام یا رهبری میتواند مورد سوال قرار بگیرد. منتها این فرایند نباید با اتهام‌زنی، حکم صادرکردن، بیتوجهی به نقشه سیاسیون و دشمن همراه باشد. موضوعات مورد مطالبه هم باید اولویت واقعی داشته باشد. از سازوکارهای مولد بی‌عدالتی هم نباید غافل شد.
Read 6 tweets

Did Thread Reader help you today?

Support us! We are indie developers!


This site is made by just two indie developers on a laptop doing marketing, support and development! Read more about the story.

Become a Premium Member ($3/month or $30/year) and get exclusive features!

Become Premium

Too expensive? Make a small donation by buying us coffee ($5) or help with server cost ($10)

Donate via Paypal Become our Patreon

Thank you for your support!

Follow Us on Twitter!

:(