طرد شدن و دوری کردن، هم بخاطر شرم هستن و هم باعث اون. ما دوست نداریم قضاوت یا سرزنش بشیم و میخوایم که تو گروهمون پذیرفته بشیم. ولی در تلاش برای به دست آوردن تایید دیگران، از خودِ واقعیمون دور میشیم؛ این خودش منشا شرم بزرگتری میشه. /۱
ما دوست نداریم بخاطر ترس خودمون رو مخفی کنیم، دروغ بگیم، یا همهی حرفمون رو نزنیم. ما میخوایم انقدر اعتماد به نفس داشته باشیم که بتونیم خودمون رو همونطور که هستیم به بقیه نشون بدیم. ولی شرم مانع این کار میشه و اصالت رو در ما از بین میبره. /۲
اگه ما همش نگران این باشیم که بقیه ما رو چطور میبینن، چطور میتونیم خودِ واقعیمون رو نشون بدیم. اگه همش نگران قضاوت شدن توسط بقیه باشیم، چطور میتونیم حرفمون رو بزنیم؟ اگه همش تلاش کنیم بقیه رو خوشحال نگه داریم، چطور میتونیم اونجایی که لازمه از خودمون دفاع کنیم؟ /۳
وقتی ما چیزهایی بگیم که بقیه میخوان بشنون، بجای چیزهایی که واقعا میخوایم بگیم، در واقع خودِ واقعیمون رو رها کردیم. دور شدن از خود شرم رو در ما تشدید میکنه. /۴
اینکه بتونیم خودمون باشیم، راحت نیست. انتظاراتی که از ما وجود داره رو یک بار بررسی کنیم:
- سعی نکن کسی رو ناراحت کنی، ولی صادق باش
- حرف بحث برانگیز نزن، ولی شهامتش رو داشته باش که نظری مخالف نظر جمع داشته باشی
- خیلی قاطعانه حرف نزن که فکر کنن لجوج هستی، ولی شل و ول هم نباش /۵
این انتظارات هم تا حدی متناقض هستن، و هم تعاریف سلیقهای دارن. اگه از این انتظارات هم تخطی کنیم، به ما برچسب زده میشه.
ما دوست داریم «نرمال» دیده بشیم. ولی در خیلی از موارد، تلاش برای نرمال دیده شدن، بر خودِ واقعی بودن اولویت پیدا میکنه. ولی اصلا نرمال بودن یعنی چی؟ /۶
«سکس» و «سلامت فیزیکی و روانی» دو تا موضوعی هستن که آدمها به راحتی دسترسی به اطلاعات کافی ندارن، و در به در دنبال تعریف «نرمال بودن» هستن.
- من و پارتنرم چند بار باید سکس داشته باشیم تا نرمال باشیم؟
- من فلان مدل سکس رو دوست ندارم، آیا نرمالم؟
- و... /۷
وقتی موضوعی تابو باشه و نشه راحت راجع بهش اطلاعات جمع کرد، ما نسبت به تبلیغات و پیامهای اشتباه آسیبپذیر باقی میمونیم و بیشتر در شرم فرو میریم. وقتی غرق در احساس شرم باشیم، دیگه نمیتونیم راحت بفهمیم خودمون چی میخوایم. در عین حال، دلمون میخواد نرمال باشیم. /۸
شاید فکر کنیم اونهایی که در برابر شرم مقاومن، اعتماد به نفس بالایی دارن و اصلا توجهی به «نرمال بودن» نمیکنن. ولی کتاب میگه اونها هم مثل بقیه هستن، فقط چهار قدم اصلیِ مقابله با شرم رو دائم تمرین میکنن. اونها اینطوری «نرمال» بودن رو برای خودشون تعریف میکنن. /۹
قدم اول - تشخیص شرمها
- وقتی همش نگرانم که بقیه از من چه انتظاری دارن و باید چطور رفتار کنم، نمیتونم تشخیص بدم خودم چی میخوام و چه کسی میخوام باشم. /۱۰
قدم دوم - هشیاری انتقادی
- اگه میخوام احساس واقعی خودم رو در مورد سکس، بدنم، سلامتیام و… بفهمم، باید پیامها و انتظارهای مخربی که از اجتماع و دیگران دریافت میکنم رو تشخیص بدم و کنار بذارم. /۱۱
قدم سوم - ارتباط با دیگران
- من باید بتونم راجع به موضوعی که ذهنم رو درگیر کرده با کسی حرف بزنم. ولی میدونم پیش خیلیها نمیشه راجع به سکس، سلامت روانی و… حرف زد. پس باید ارتباطاتی بسازم که بتونم حرفهام رو بزنم، یا با مشاور صحبت کنم و… /۱۲
قدم چهارم: حرف زدن در مورد شرم
- من باید بتونم راجع به احساس و نیازهام حرف زنم، تا تمرینی باشه که خودم رو سانسور نکنم. من نمیدونم تعریف «نرمال بودن» چیه. من میخوام همه جا خودِ واقعیام باشم. /۱۳ و پایان
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
اعتیاد و شرم با هم رابطهی متقابل دارن. اونهایی که احساس شرم زیادی دارن، با احتمال خیلی بیشتری دچار اعتیاد میشن (به الکل، مواد، پورنوگرافی و…). و اعتیاد هم شرم رو تشدید میکنه. /۱
اعتیاد و شرم بهم شبیه هم هستن. هر دو باعث حس بیقدرتی و جدا کردن خود از دیگران میشن. و «مخفیکاری» هم عنصر اصلی هر دوی اونهاست. /۲
تا مدتها تصور میشد اعتیاد یک مشکل مردونه است. ولی تحقیقهای جدید نشون میدن که زنهای بیشتری هستن که این مشکل رو دارن. کتاب میگه خیلی از زنها برای بالا بردن اعتماد به نفس و راحت بودن در برخوردهای اجتماعی به الکل وابسته میشن. /۳
«خشم»
احساس اصلی که باعث میشه ما دنبال مقصر بگردیم و سرزنش کنیم، خشمه. ما از خشم کمک میگیریم تا از خودمون محافظت کنیم. شرم باعث میشه احساس کوچیک بودن بکنیم. احساس بیقدرت بودن. خشم اون حس قدرت رو به ما برمیگردونه. /۱
ولی استفاده از خشم برای مقابله با شرم راهکار موثری نیست. خشمی که بخاطر شرم به وجود اومده باشه، احساس ناکافی بودن رو در ما بیشتر میکنه؛ و مهمتر اینکه روابط ما رو با بقیه خراب میکنه. /۲
خشم به خودیِ خود احساس بدی نیست. خشم یک احساس طبیعی و نرماله، و بروز اون هم در حفظ حریم شخصی اهمیت داره. ولی اینکه شرم خودمون رو با عصبانیت سر یکی دیگه خالی کنیم رو نباید با این حالت اشتباه گرفت. خشم اینجا نقابی برای شرم ماست. /۳
قضاوت کردن و پشت سر کسی حرف زدن ابزار ایجاد شرم هستن. کسی که مورد هدف این رفتار قرار میگیره، احساس طرد شدن میکنه و براش امر دردناکیه. ولی کتاب میگه اونی که غیبت میکنه هم از این قضیه در امان نمیمونه. غیبت کردن نشونهی شرمه و با این کار، شرم در خودش هم تشدید میشه. /۱
غیبت کردن و بولی کردن (زورگویی کردن) مثل همدیگه هستن*. هر دو روشهایی برای طرد کردنِ افراد هستن، و در عین حال، راهی برای احساس تعلق به گروه و دریافت تایید اونها. /۲
[*اگه زورشون به فرد برسه، بولی میکنن. اگه زورشون نرسه، پشت سرش حرف میزنن]
کتاب میگه یکی از علتهای اصلی که آدمها یکی رو قضاوت میکنن، اینه میخوان توسط گروهشون پذیرفته بشن. چیزهایی که میگن رو لزوما خودشون قبول ندارن، ولی اینطوری تایید بقیه رو بدست میارن.
ولی با اینکار در «تار شرم» خودشون بیشتر گیر میافتن. /۳
بعد از یک سخنرانی، یکی از شنوندهها میره پیش نویسنده ازش تشکر میکنه. بعد با گریه از حال خواهرزادهاش تعریف میکنه که بهش تجاوز شده بود "چقدر حیف… نمیدونید چقدر دختر زیبا و مهربونی بود" /۱
بود؟
از نحوهی بیان این فرد، نویسنده فکر میکنه این خواهرزاده کشته شده. ولی در ادامه گفتگو متوجه میشه که اینطور نیست. زنده و سالمه. ولی از دید خالهاش این دختر دیگه "آسیب دیده" است و مثل قبل نخواهد شد. /۲
نویسنده میگه این پیام رو از خیلیها که تجربه تراما داشتن میشنوه. اونها علاوه بر تجربهی وحشتناکی که داشتن، حالا با شرم جدیدی روبرو میشن؛ اینکه خیلیها همه رفتار اونها رو با همون تجربهی بد توجیه میکنن. "اون آدم دیگه مثل قبل نخواهد شد" رو همه ما بارها در این موارد شنیدیم. /۳
قرصهای ضد بارداری نقش موثری در حضور زنها در اجتماع داشتن. به خونوادهها این فرصت رو داد تا برای فرزندآوری برنامهریزی دقیقتری داشته باشن، و همین کمک کرد تا زنها برای پذیرفتن نقشهای خارج از خونه دستشون بازتر بشه.
ولی مثل اینکه این قرصها اثرات جانبی بدی دارن. /۱
تو این تدتاک، دوتا اثر عمدهی قرصهای ضدبارداری توضیح داده میشه
یک. این قرصها هرمون پروژسترون رو بطرز چشمگیری کاهش میدن. این باعث میشه میل جنسی زنها کم بشه، و هم مردهایی براشون جذابتر باشن که خیلی ظاهر مردونه ندارن (در مقایسه با زنهایی که قرص نمیخورن) /۲
دومین اثرش، که شاید مهمتر هم باشه، در مورد استرس هست. وقتی تو موقعیت استرسزا باشیم، بدن کورتیزول ترشح میکنه. اینطوری میزان قند خون بالا میره تا سریعتر تصمیم بگیریم و از خطر دور شیم. مغز هم یاد میگیره تا در موارد مشابه آینده چطور رفتار کنه. /۳
همه این نگرانی رو دارن که پیش کسی حرف بزنن و داستان شرمشون رو تعریف کنن، ولی بجای دریافت همدلی، قضاوت بشن. یا حتی بدتر، بعدا ببینن کسی که بهش اعتماد کرده بودن پشت سرشون حرف زده، یا همون صحبتها رو علیهشون استفاده میکنه. /۱
ما وقتی شروع میکنیم که در برابر شرم مقاوم بشیم، نیاز داریم با بقیه ارتباط برقرار کنیم و حرف بزنیم. این نیاز انقدر قویه که ممکنه باعث بشه ما خودمون رو پیش افراد اشتباهی تخلیه کنیم. افرادی که اصلا در اون حد باهاشون ارتباط نداشتیم و اعتماد کامل بینمون برقرار نیست. /۲
تو این شرایط، ممکنه یهو زیادی اعتماد کنیم و اطلاعات زیادی از خودمون و ضعفهامون بهشون بگیم. ولی روز بعد میبینیم حس خوبی نداریم. دچار پیشمونی میشیم که "ای وای! چه غلطی کردم! حالا راجع به من چی فکر میکنه؟ یعنی پیش کیها میره حرف بزنه و رازهای من رو میگه؟" /۳