وقتی میگوییم «بیزاری از دروغگویی شخص الف به معنی ارادت به شخص ب» نیست، این پیام به سرعت به شخص ب میرسد که حمله را آغاز کند.
شخص ب در عینحال که از ضربه خوردن شخص الف لذت میبرد، نفری به ظاهر ابله و سفیه میفرستد برای حملات ایذایی به هرکس که اظهار چاکری نکرده.
شخص ب که موقعیت تازهای برای لگدپرانی به شخص الف پیدا کرده، راه حلهای دیگری هم (بجز حملات ایذایی) برای حذف مزاحم دارد. بهترین کار پختهخواری است.
پختهخواری فقط این نیست که رد دروغهای شخص الف را از صفحه شما بردارد و خودش دوباره منتشر کند. شخص ب حتی از خیر نماگرفت سادهای که خودش هم میتوانست تهیه کند، نمیگذرد. همین را هم میآید از توییت یک سال پیش تو برمیدارد و با نام کاربری دیگری به خودش منشن میدهد.
از این رو عرض کردم که انتقاد من به دروغگویی شخص الف، به معنی ارادت به شخص ب نیست.
الف و ب هر دو هوادار یک جبهه هستند؛ هر دو دشمن مردم، بیاخلاق، مزدور و فریبکار. یکی حقیقت را وارونه میکند و دیگری حقیقت را میدزدد. یکی از یکی زشتتر و دروغگوتر…
هر طرف بادی وزید، حاضرند.
ضمنا آقای سلطانی، ساری پیشیک، شهرابی یا افسر اداره اطلاعات سپاه، «خفت دادن» با «خفت کردن» تفاوت دارد. بیشتر دقت کن!
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
حالا که در آتش تب و درد دارم میسوزم و تقریبا هیچ کار دیگهای از دستم برنمیآد، به فکرم رسید یه توضیح مختصری درباره احتمال کشف سنگواره موجودات زنده قدیمی در مریخ کنونی بدم. اینکه بر فرض اگر سنگواره و فسیلی پیدا بشه، احتمالا چه شرایطی داره.
با توجه به شواهدی که امروز ازش صحبت میشه و از سالها پیشتر احتمالش طرح میشده، سطح مریخ دستکم تا ۳/۵ میلیارد سال پیش میزبان تودههایی از آب مایع بوده و این یعنی میتونسته میزبان زندگیهایی شبیه حیات جانداران زمینی باشه. این موجودات احتمالی صاحب همون سنگوارههای احتمالی هستند.
اما آیا این موجودات چیزی شبیه آدم فضاییهایی سبز کوچولو بودند؟ یا شبیه دایناسورها و حشرات و بهائم و طیور زمینی بودند؟
این نخجیک هم توضیحات روشنگرانهای درباره چند باور عامیانه پیرامون مسئله زبان دارد.
چند مورد دیگر هم به ذهنم میرسد که لزوما به مطالب ذکر شده در عکس مربوط نیستند، ولی نوعی برداشت و قضاوت نادرست درباره زبان هستند.
من زبانشناس نیستم و چه بسا آنچه نوشتم شامل برداشتهایی غلط باشد.
باور عامیانه: زبان فارسی هزار سال است که تغییر نکرده، پس زبان فردوسی و سایر قدما را متوجه میشویم، اما زبان انگلیسی تغییر کرده، پس خواندن متنهای شکسپیر برای انگلیسیزبان غیرممکن است.
نتیجهگیری عامیانه الف: پس زبان فارسی خیلی خوب است.
نتیجهگیری عامیانه ب: پس زبان فارسی بد است.
توضیح:
زبان فارسی هم تغییر کرده و تغییراتش اندک هم نبوده. این را هم با مطالعه متون تاریخی میشود دانست، هم با مطالعه لهجهها و گویشهای مختلف فارسی دری. چیزی که چندان تغییر نکرده و اجازه میدهد تا حدی، متون قدیم را بخوانیم و بفهمیم، شیوه نگارش کلمات در خط فارسی بوده.
وایکینگ ۱ تابستان سال ۱۹۷۶ به مریخ رسید و مریخنشین آن بیست ژوئیه بر سطح مریخ فرودآمد و پیش از آنکه از کار بیافتد، ۲۲۴۵ بار طلوع و غروب خورشید را بر سطح مریخ تجربه کرد.
اما قصه امروز ما ربط زیادی به مریخنشین وایکینگ ۱ ندارد، بلکه ربطی وثیق به مدارگرد وایکینگ ۱ دارد.
روز ۲۵ ژوئیه ناسا یکی از تصاویری را که مدارگرد وایکینگ ۱ به زمین فرستاده بود منتشرکرد و غوغا در جهان فکند. تصویر PIA01141 به وضوح چهره مردی را نشان میداد که طاقباز بر سطح ناحیه صیدونیه (Cydonia) روی مریخ غنوده و به آسمان بیکران نگاه میکند. این چه کفر است و چه ژاژ است و فشار؟
از قضا تصویر مزبور کمابیش شبیه چهره مفتی ملت اصحاب خیالباف، آیزک آسیموف بود. آیا مردم آمریکا امام خود را در مارس دیده بودند؟ با توجه به این که فضانوردان قبلا به مریخ نرفته بودند که کاری صورت دهند، البته بعید است که چنین باشد. پس احتمالا داستان به آسیموف مربوطیتی پیدا نمیکرد.
بابای من در جوانی آدم جوشی و یک دندهای بود. مدرسه من در دوره راهنمایی خیلی با خانه فاصله داشت و باید با تاکسی میرفتم. صبحها بابا اصرار داشت که صبر کنم تا من را برساند و چون تعقیبات نماز صبحش خیلی طول میکشید، اغلب دیر میرسیدم. یک روز همراه من تا توی مدرسه آمد و…
…دید که ناظم من و چند دانشآموز «تأخیری» دیگر را به صف کرده تا یکی یکی کتک بزند و کسر از انضباط و اعمال قانون و باقی جریان.
رفت که اعتراض کند، ناظم بیادبی کرد؛ بابا هم رفت دفتر مدیر، توی گوش مدیر زد و پرونده من را گرفت و آن روز با بابا رفتم اداره، حرفهای علمی زدیم و خوش گذشت.
اما شب که مامان متوجه شد قشقرق به پا شد و بابا هم گفت اصلا من دیگر اجازه نمیدهم این بچه مدرسه برود. خودم بهش انگلیسی و علوم یاد میدهم و فارسی و ریاضی را هم خودش بخواند. بقیه درسها هم لزومی ندارد یاد بگیرد. من هم بدم نمیآمد که دیگر مدرسه نروم و عمر دو روزه، برای خودم حال کنم.
چی میگن واکسن زیاد شده و فلان؟
امروز رفتیم که این دختر دز اولش رو بزنه. پیامک هم براش اومده (برای ساعت دو عصر در فلان سوله آن سوی شهر). از صبح زدیم بیرون بلکه نزدیک خونه جایی پیدا کنیم. هر جا رفتیم یا امروز واکسن نداشتن، یا غلغله بود و درها رو بسته بودند یا …
یا (در یک مورد) چند نفر مونده بود که نوبتش بشه، گفتند واکسن تموم شده، برید فردا بیاید.
همه اینها تا یک ظهر. یک گفتم بریم همون سوله مقرر که دو اونجا باشیم.
رأس دو اونجا بودیم. نمیتونم بگم شلوغ بود. قیامت بود.
توی صف، مردم با ماسک و بیماسک به هم چپیده بودن و میلولیدند.
بعد ساعتی که نیم متر هم پیش نرفت، چند کیلومتر رفتم و از مسئول ورودی پرسیدم قضیه چیه؟ پیامک اومده که ساعت دو اینجا باشید، گفت اینها هیچ کدوم پیامک نگرفتند، شما هم بایستید اگر رسید واکسن میزنیم.
هیچی، واکسن به ما نرسید و دست از پا درازتر مثل گوریل برگشتیم خونه.
شاردن این کرگدن را در اصطبل سلطنتی اصفهان احتمالا در ۱۶۷۵ دیده است. زمانی که شاردن به ایران آمده بود، مدتها از زمان انقراض آخرین کرگدنهای وحشی در ایران میگذشت. کرگدنی که شاردن دیده کرگدن هندی (Rhinoceros unicornis) است که از قدیم اسباب عیش و خنده و بازی و … امرا و حکما بوده.
سابقه صادرات کرگدن هندی به ممالک دیگر دستکم به دوره یولیوس فیلیپوس عرب، امپراتور سده سوم میرسد که کرگدنی هندی در روم به نمایش گذاشت. مرتبه بعد سال ۱۵۱۵ بود که مانوئل یکم، شاه پرتغال، کرگدنی هندی برای پاپ لئوی دهم خرید که باسمهای چوبکنده از آن ماندگار شد، مشهور به کرگدن دورر.
آلبرشت دورر به عینه کرگدن را ندیده بود؛ اما بر اساس گزارش و طرحی خامدستانه از شاهدی عینی این اثر تاریخی را آفرید. کشتی کرگدنی که شاه لیسبون برای پاپ رم میفرستاد، در مسیر سفر مقدسش شکست و کرگدن مغروق شد و طبیعتا مرد؛ اما باسمه چوبیاش نمونهای شد از گزارش باواسطه تاریخ.