حالا که در آتش تب و درد دارم میسوزم و تقریبا هیچ کار دیگهای از دستم برنمیآد، به فکرم رسید یه توضیح مختصری درباره احتمال کشف سنگواره موجودات زنده قدیمی در مریخ کنونی بدم. اینکه بر فرض اگر سنگواره و فسیلی پیدا بشه، احتمالا چه شرایطی داره.
با توجه به شواهدی که امروز ازش صحبت میشه و از سالها پیشتر احتمالش طرح میشده، سطح مریخ دستکم تا ۳/۵ میلیارد سال پیش میزبان تودههایی از آب مایع بوده و این یعنی میتونسته میزبان زندگیهایی شبیه حیات جانداران زمینی باشه. این موجودات احتمالی صاحب همون سنگوارههای احتمالی هستند.
اما آیا این موجودات چیزی شبیه آدم فضاییهایی سبز کوچولو بودند؟ یا شبیه دایناسورها و حشرات و بهائم و طیور زمینی بودند؟
احتمالا نه!
تاریخ زمین و مریخ و باقی خواهران ما در منظومه خورشیدی تقریبا همزمان آغاز شده و با توجه به شرایط مشابه در آغاز شکلگیری زمین و مریخ، احتمال دارد که در مریخ هم نخستین تودههای آب پیش از چهار میلیارد سال پیش شکل گرفته باشند.
این تازه برآورد خیلی خوشبینانهای است و چه بسا تودههای آب مایع بر سطح مریخ دیرتر از زمین تشکیل شده باشند یا آب مایع فقط برای چند میلیون سال در مریخ جریان داشته.
به قول یارو گفتنی، دیر اومده و زود هم خواسته بره.
(شما هم دیر اومدی نخواه زود برو…)
اما بیایید فرض کنیم همزمان با زمین روی مریخ هم آب مایع پیدا شده و صدها میلیونها سال جاری بوده. مثلا از ۴/۲ میلیارد سال پیش آب روی مریخ وجود داشته و تا ۳/۵ میلیارد سال پیش هم در جریان بوده، تا اینکه توقف فعالیتهای تکتونیک و خاموشی میدان مغناطیسی مریخ، همه را به باد خورشیدی داد.
در این صورت چیزی کمتر از یک میلیارد سال روی سطح مریخ آب در جریان بوده. اگر حیات از همان بدو تشکیل دریاها در مریخ پیدا شده باشد، طی این هفتصد میلیون سالی که تا پیش از به باد رفتن آب و هوای مریخ فرصت داشته، چقدر میتوانسته تکامل یابد و چه هنرهایی از خود صادر کند؟
خوب است که بیایید تکامل حیات احتمالی در مریخ را با تکامل حیات زمینی در همین مدت مقایسه کنیم تا متوجه بشیم اوضاع احتمالی در مریخ چطور بوده است. این نمودار تاریخ زمین است که از کتاب خودم (فرهنگنامه دایناسورها، نشر طلایی) برداشتم؛ هر پیچی، معادل پونصد میلیون سال.
هفتصد میلیون سال پیش فقط «حیات ساده میکروبی» وجود داشت و آنچه در نهشتههای سنگوارهای از تکامل جانوران و گیاهان و قارچها شناختیم، در همین فاصله رخ داده. نخستین جانوران پیدا شدند، مهرهداران تکامل یافتند، سه انقراض جمعی رخ داد، بعد دایناسورها تکامل یافتند، باز انقراض و آخر ما.
پس هفتصد میلیون سال برای تکامل حیات میکروبی به انسان کافی است؟
و آیا در آن هفتصد میلیون سالی که مریخ میتوانسته گهواره زندگی باشد، چیزهایی شبیه جانوران و گیاهان روی آن فرصت تکامل داشتند؟
متأسفانه باید نومیدتان کنم
😎
بیایید یک بار دیگر این نمودار تاریخ زمین را با دقت نگاه کنیم. آب احتمالا از چهار میلیارد سال پیش در زمین جاری شده و حیات هم چه بسا از همان اول در زمین پیدا شده بود. البته قدیمیترین شواهد قطعی حیات جدیدترند، ولی بیاید خوشبین باشیم.
بین پیدایش نخستین جانداران خیلی ساده که از مواد شیمیایی محیط زمین (مثلا H2S) «تغذیه میکردند» تا نخستین جاندارانی که توانستند از نور خورشید به عنوان منبع انرژی استفاده کنند، فتوسنتز/نورکافت انجام بدن و اکسیژن آزاد کنند، حداقل یک میلیارد سال تکامل اتفاق افتاده…
و از اولین موجودات تکیاختهای که نورکافت رو به عنوان روش تازه و بهینهای برای زنده موندن کشف کردند تا پیدایش اولین موجودات پریاخته مثل نخستین جانوران، گیاهان و قارچها، باز ۲/۵ میلیارد سال دیگه تکامل اتفاق افتاد.
دقت میفرمایید؟
دو و نیم میلیارد سال، یعنی ۲/۵ هزار میلیون سال!
بین اون میکروب اولیه که در زمین قدیم پیدا شد و ساختار سادهای داشت و نونش رو تو H2S آتشفشان میزد، با اون «حیات میکروبی ساده» که ۷۰۰ میلیون سال پیش منتهی به تکامل موجودات پریاختهای و گندهای مثل جانوران و گیاهان شد، حدود سه تا ۳/۵ میلیارد سال تغییرات تکاملی رخ داده.
«حیات میکروبی ساده» امروز یا هفتصد میلیون سال پیش یا ۲/۵ میلیارد سال پیش زمین، در حقیقت اصلا ساده نبوده، نیست و وای نخواهد ساد. این نقشه سادهای از مسیرهای سوختوساز داخل یک یاخته منفرده. هرکدوم از این مسیرها هم تحت انقیاد تعدادی ژن و عوامل خارجی هستند.
اگر واقعبینانه به تکامل و قدمت حیات زمینی نگاه کنیم، تا ۳/۵ میلیارد سال پیش تکامل مسیرهای سوختوساز یاختهها طول کشیده و چیزهای زنده پیش از کامل شدن مسیرهای سوختوساز، با معیارهای امروزی ما، شاید زیاد زنده به نظر نمیرسیدند؛ مثلا چیزهایی شبیه ویروسها بودند یا یاختههای ساده.
اولین یاختهای که همه چیز خودش داشت و فقط برای تغذیه مزاحم بقیه میشده، تقریبا همون زمانی تکامل پیدا کرده که مریخ شرایط زندگی رو داشته از دست میداده و اونی که نیای مشترک همه میکروبها و سایر جانداران ریز و درشت کنونی فعلیست، یعنی حضرت LUCA، حدود ۳/۵ میلیارد سال پیش زندگی کرده.
سادهترین میکروب امروزی هم از پس چند میلیارد سال تکامل یاختههای سادهتر به وجود اومده و اصلا چیز سادهای نیست. ممکنه بگید چرا اون هفتصد میلیون سال آخر تکامل، همون اول رخ نداد؟
چون بدون تغییرات چند میلیارد سال اول، یاختهها نه میتونستند خیلی بزرگ بشن، نه خیلی فعال، نه پیچیده.
بهترین و شاید تنها معیار برای درک میزان تکامل موجودات زنده، نه نگاه کردن به پیچیدگی ظاهریشون، بلکه نگاه کردن به مدت زمانی است که برای تکاملشون ضروری بوده. از این نظر فرق زیادی بین انسان و میکروب نیست. هر دو به شدت تکامل یافته هستند، چون چهار میلیارد سال تغییر تکاملی پشت سرشونه.
با این حساب، اگر در مریخ سنگوارهای چیزی پیدا بشه، یحتمل شبیه بقایای بسیار قدیمی حیات بسیار ساده و ابتدایی زمین خواهد بود. شبیه فسیل باکتریهایی چند میلیارد ساله ما؛ شاید به جا مونده از آبسنگها و پشتههایی که از فعالیت زیستی یاختههای مریخی به جا موندن. همین.
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
وقتی میگوییم «بیزاری از دروغگویی شخص الف به معنی ارادت به شخص ب» نیست، این پیام به سرعت به شخص ب میرسد که حمله را آغاز کند.
شخص ب در عینحال که از ضربه خوردن شخص الف لذت میبرد، نفری به ظاهر ابله و سفیه میفرستد برای حملات ایذایی به هرکس که اظهار چاکری نکرده.
شخص ب که موقعیت تازهای برای لگدپرانی به شخص الف پیدا کرده، راه حلهای دیگری هم (بجز حملات ایذایی) برای حذف مزاحم دارد. بهترین کار پختهخواری است.
پختهخواری فقط این نیست که رد دروغهای شخص الف را از صفحه شما بردارد و خودش دوباره منتشر کند. شخص ب حتی از خیر نماگرفت سادهای که خودش هم میتوانست تهیه کند، نمیگذرد. همین را هم میآید از توییت یک سال پیش تو برمیدارد و با نام کاربری دیگری به خودش منشن میدهد.
این نخجیک هم توضیحات روشنگرانهای درباره چند باور عامیانه پیرامون مسئله زبان دارد.
چند مورد دیگر هم به ذهنم میرسد که لزوما به مطالب ذکر شده در عکس مربوط نیستند، ولی نوعی برداشت و قضاوت نادرست درباره زبان هستند.
من زبانشناس نیستم و چه بسا آنچه نوشتم شامل برداشتهایی غلط باشد.
باور عامیانه: زبان فارسی هزار سال است که تغییر نکرده، پس زبان فردوسی و سایر قدما را متوجه میشویم، اما زبان انگلیسی تغییر کرده، پس خواندن متنهای شکسپیر برای انگلیسیزبان غیرممکن است.
نتیجهگیری عامیانه الف: پس زبان فارسی خیلی خوب است.
نتیجهگیری عامیانه ب: پس زبان فارسی بد است.
توضیح:
زبان فارسی هم تغییر کرده و تغییراتش اندک هم نبوده. این را هم با مطالعه متون تاریخی میشود دانست، هم با مطالعه لهجهها و گویشهای مختلف فارسی دری. چیزی که چندان تغییر نکرده و اجازه میدهد تا حدی، متون قدیم را بخوانیم و بفهمیم، شیوه نگارش کلمات در خط فارسی بوده.
وایکینگ ۱ تابستان سال ۱۹۷۶ به مریخ رسید و مریخنشین آن بیست ژوئیه بر سطح مریخ فرودآمد و پیش از آنکه از کار بیافتد، ۲۲۴۵ بار طلوع و غروب خورشید را بر سطح مریخ تجربه کرد.
اما قصه امروز ما ربط زیادی به مریخنشین وایکینگ ۱ ندارد، بلکه ربطی وثیق به مدارگرد وایکینگ ۱ دارد.
روز ۲۵ ژوئیه ناسا یکی از تصاویری را که مدارگرد وایکینگ ۱ به زمین فرستاده بود منتشرکرد و غوغا در جهان فکند. تصویر PIA01141 به وضوح چهره مردی را نشان میداد که طاقباز بر سطح ناحیه صیدونیه (Cydonia) روی مریخ غنوده و به آسمان بیکران نگاه میکند. این چه کفر است و چه ژاژ است و فشار؟
از قضا تصویر مزبور کمابیش شبیه چهره مفتی ملت اصحاب خیالباف، آیزک آسیموف بود. آیا مردم آمریکا امام خود را در مارس دیده بودند؟ با توجه به این که فضانوردان قبلا به مریخ نرفته بودند که کاری صورت دهند، البته بعید است که چنین باشد. پس احتمالا داستان به آسیموف مربوطیتی پیدا نمیکرد.
بابای من در جوانی آدم جوشی و یک دندهای بود. مدرسه من در دوره راهنمایی خیلی با خانه فاصله داشت و باید با تاکسی میرفتم. صبحها بابا اصرار داشت که صبر کنم تا من را برساند و چون تعقیبات نماز صبحش خیلی طول میکشید، اغلب دیر میرسیدم. یک روز همراه من تا توی مدرسه آمد و…
…دید که ناظم من و چند دانشآموز «تأخیری» دیگر را به صف کرده تا یکی یکی کتک بزند و کسر از انضباط و اعمال قانون و باقی جریان.
رفت که اعتراض کند، ناظم بیادبی کرد؛ بابا هم رفت دفتر مدیر، توی گوش مدیر زد و پرونده من را گرفت و آن روز با بابا رفتم اداره، حرفهای علمی زدیم و خوش گذشت.
اما شب که مامان متوجه شد قشقرق به پا شد و بابا هم گفت اصلا من دیگر اجازه نمیدهم این بچه مدرسه برود. خودم بهش انگلیسی و علوم یاد میدهم و فارسی و ریاضی را هم خودش بخواند. بقیه درسها هم لزومی ندارد یاد بگیرد. من هم بدم نمیآمد که دیگر مدرسه نروم و عمر دو روزه، برای خودم حال کنم.
چی میگن واکسن زیاد شده و فلان؟
امروز رفتیم که این دختر دز اولش رو بزنه. پیامک هم براش اومده (برای ساعت دو عصر در فلان سوله آن سوی شهر). از صبح زدیم بیرون بلکه نزدیک خونه جایی پیدا کنیم. هر جا رفتیم یا امروز واکسن نداشتن، یا غلغله بود و درها رو بسته بودند یا …
یا (در یک مورد) چند نفر مونده بود که نوبتش بشه، گفتند واکسن تموم شده، برید فردا بیاید.
همه اینها تا یک ظهر. یک گفتم بریم همون سوله مقرر که دو اونجا باشیم.
رأس دو اونجا بودیم. نمیتونم بگم شلوغ بود. قیامت بود.
توی صف، مردم با ماسک و بیماسک به هم چپیده بودن و میلولیدند.
بعد ساعتی که نیم متر هم پیش نرفت، چند کیلومتر رفتم و از مسئول ورودی پرسیدم قضیه چیه؟ پیامک اومده که ساعت دو اینجا باشید، گفت اینها هیچ کدوم پیامک نگرفتند، شما هم بایستید اگر رسید واکسن میزنیم.
هیچی، واکسن به ما نرسید و دست از پا درازتر مثل گوریل برگشتیم خونه.
شاردن این کرگدن را در اصطبل سلطنتی اصفهان احتمالا در ۱۶۷۵ دیده است. زمانی که شاردن به ایران آمده بود، مدتها از زمان انقراض آخرین کرگدنهای وحشی در ایران میگذشت. کرگدنی که شاردن دیده کرگدن هندی (Rhinoceros unicornis) است که از قدیم اسباب عیش و خنده و بازی و … امرا و حکما بوده.
سابقه صادرات کرگدن هندی به ممالک دیگر دستکم به دوره یولیوس فیلیپوس عرب، امپراتور سده سوم میرسد که کرگدنی هندی در روم به نمایش گذاشت. مرتبه بعد سال ۱۵۱۵ بود که مانوئل یکم، شاه پرتغال، کرگدنی هندی برای پاپ لئوی دهم خرید که باسمهای چوبکنده از آن ماندگار شد، مشهور به کرگدن دورر.
آلبرشت دورر به عینه کرگدن را ندیده بود؛ اما بر اساس گزارش و طرحی خامدستانه از شاهدی عینی این اثر تاریخی را آفرید. کشتی کرگدنی که شاه لیسبون برای پاپ رم میفرستاد، در مسیر سفر مقدسش شکست و کرگدن مغروق شد و طبیعتا مرد؛ اما باسمه چوبیاش نمونهای شد از گزارش باواسطه تاریخ.