محمدصادق شهبازی در تهران بیست: مهمترین نماد انحصار در کشور، وضعیت فعلی نظام سلامت است. وقتی سیاستگذاری را در وزارت بهداشت و کمیسیون بهداشت مجلس سپردیم پزشکان متخصص، چنین شد که در دانشگاه تهران از شصتوپنج تا پانزده سال بالای سیصدوپنجاه دانشجوی پزشکی میگرفتیم الآن حدوداً نصف شده
چون سیاستگذار خودش ذینفع است. سری به بیمارستانهای اصلی بزنید ببینید، وضعیت وقت گرفتن از دکترها چگونه است. تعداد هیئت علمی به دانشجوی پزشکی یک به پنج است در حالی که در وزارت بهداشت یک به یازده و در وزارت علوم یک به بیست و پنج است. دورهای هم مهر دانشجوی پزشکی میگرفتی هم بهمن.
هرچه سیاستگذاری دست طبقه پزشکان متخصص قرار گرفته، پزشکی از دانش و خدمت و عبادت تبدیل شده به صنعت و انحصار. تازه داریم از موج پنجم کرونا خارج میشوی، چه چیزی گرفتارمان کرد؟ در استانی مثل سیستان و بلوچستان کمبود پزشک داشتیم.
مغالطه می کنند که باید توزیع پزشک را حل بکنی.
در طرح تحول سلامت که اقتصاد کشور را ویران کرد، بلایی سر اوضاع اجتماعی کشور آورد که بیش از شصت درصد دانشاموزان چون دیدند این حوزه پول ساز است و صنعت دارد می شود امدند پزشکی و حتی هجوم میاورند به ترکیه و کشورهای همجوار، چون می بینند این انحصار فضای صنعتی و درآمدی درست کرده است.
ما در کل کشور توریسم سلامت دریافت می کنیم، در استانی مثل سیستان و بلوچستان توریسم سلامت میفرستیم به پاکستان چون انحصار چند هزار نفر پزشک متخصص دارد جان هشتادوپنج میلیون نفر را به خطر می اندازد.
• • •
Missing some Tweet in this thread? You can try to
force a refresh
پارههایی از زندگی متفکر احیاگر
با کلی ادعا رفتیم پیشش. گفت من خیلی قبلتر از شماها برای کارتنخوابی زندان رفتم. بعد فهمیدیم شصتودو مجروح که میشود، میآید مشهد یک تعداد از کارتنخوابها را جمع میکند، در خانه سامانشان میدهد میگوید این که کافی نیست باید تهادها کاری بکنند.
بعد میرود نهادهای مسئول، یکیش هم استانداری، راهش نمیدهند، عصا زیر بغل با عصا در اتاق استاندار را باز میکند که صدای مستضعفین را به مسئولین برساند. چند روز میفرستندش هواخوری، زندان! حالا ان روزها او پسر نفر چهارم انقلاب مشهد بود ولی تکلیف را جور دیگری میدید.
اول بار هفتادوهفت شهادت امیرالمؤمنین تلویزیون دیدمش، جملات عجیبی از امام علی (ع) میخواند، نمیدانستم کیست، وسط صحبتها هم سرفه میکرد، میگفتند شیمیاییه! صحبتهای آن شب خیلی تکانم داد. بعدها با بدبختی سخنرانیهایش را پیدا کردم… او مسیر زندگی بسیاری از ما را تغییر داد.
بعد چندسال رفته بودم دیدنش روی ویلچر داشت غذا میپخت. گفتم حاجی داری با اقای جنتی رقابت میکنی. (حاج حیدر نود سال و اقای جنتی نود و دو سال داشت) گفت ولا اول انقلابم اقای جنتی همینجوری بود ریشاش سفید، ولی بیست سانت بلندتر. کُچِک مِره ولی تموم نِمِره. گفتم حاجی با این شرایط غذا درست
میکنی من چندسالی که خانهنشین بودم، آشپزی نمیکردم. اینقدر ناراحت شد از این حرف که هی میگفت مگه چهارتا مرغ و سیب زمینی و مرغ و پیاز روی گاز گذاشتن کار داره که دو سه بار حرفهای دیگرش را خورد و این را گفت بعد یک ربع نشده بیرونم کرد. برایش ادم جدی بودن مهم بود در همهچیز زندگی.
خیلی وقت پیش رفته بودم به حاج حیدر رحیمپور سر بزنم. از درس پرسید. گفتم دارم مختصر المعانی میخوانم. گفت اینجوری قران را نمیفهمی. مطول بخوان. گفتم حاجی در سیستم رایج همین را هم نمیخوانند. دقت پیرمرد در اهمیت تاکیدش به بلاغت را وقتی فهمیدم که کتاب پنج سال پیشم را دوباره ویرایش کردم.
شروع نشستهای انتخاباتی آقای رییسی با اتاق بازرگانی بود، مهمترین کانون ذینفعان واردات و خامفروشی و طبقه اصلی حاکم بر دولت روحانی که بسیاری وزرا برامده ازآن بودند و معاون اقتصادی فعلی و رییس دفتر قبلی رییسجمهور، رییس اسبق آن. ارگانهایش مثل تجارت فردا هم پاطوق امثال نیلی و آخوندی
نودوشش هم که اصولگراها میخواستند به جنگ روحانی بروند مقابل نهاوندیان، آلاسحاق را در شورای جمنا گذاشتند که رییس اسبق اتاق بازرگانی تهران بود. دعوای ما با دولت روحانی و غربگراها، ریش پروفسوری نهاوندیان یا صورت تراشیده و کراوات پدرام سلطانی نیست؛ مشکل اولویت دادن تجارت به تولید است
حالا میخواهد با محوریت دادن به راستیهایی با ریش بلند و یقه بسته و اخوندی باشد یا به چپیهایی با کراوات و صورت تراشیده. نتیجه این مدل میشود گره زدن همهچیز به خارج و معطل شدن طرفیتهای کشور مثل دوران پسابرجام. تغییر وضع موجود با بانیان یا ذینفعان وضع موجود یا بیمرزبندی ممکن نیست.
سیوهفت سال از تصویب قانون بانکداری بدون ربا گذشت. هنوز مهمترین وجهه همت جریان اصلی اقتصاد اسلامی در کشور به ربوی بودن و نبودن سود بانکی محدود است. اواسط دهه هشتاد که کارشناسی بودم باوجود اینکه رشتهام اقتصاد نبود، بسیاری جاها که بحث اقتصاد اسلامی بود از کلاسهای تحصیلات تکمیلی
تهران تا بعضی کلاسهای امام صادق و برخی متفکران حوزه و بیرون دانشگاه را میرفتم، کتابها را میدیدم و... آسمان اکثرا همین رنگ بود. فهم عینی از ماهیت و نقش بانک و بورس در روابط اقتصادی، مسئلههایی مثل نقش بانکها در خلق پول و نقدینگی افسارگسیخته، نقش بانک در بازتولید یک/نودونه درصد
در نظام اقتصادی، مسیرهای تامین مالی جایگزین بانک، بانکداری اجتماعی، تجربیات اقتصادی انقلاب در مواردی مثل جهادسازندگی (مستند پس از زلزله را ببینید) و خیلی چیزهای دیگر میتوانست فضا و مسائل متفکران اقتصادی ما را در مورد بانک تغییر دهد. چنانکه متفکران اقتصاد اسلامی غیرایرانی بعضا
یک عده مقابله با فساد را صرفا به دعوا با چند نفر محدود میکنند، عدهای بدون رعایت مراحل عدالتخواهی افراد را متهم میکنند، در مقابل عدهای پاسخخواهی از اشکالات مدیریتی برخی افراد را منطقه ممنوعه میکنند از رهبری، نظام و... هم هزینه کرده، مقابله با فساد را هم به رقبای سیاسیشان محدود
میکنند. مطالبهگری، انضباط و اصول و اخلاق میخواهد، نه بخاطر افراطِ چند نفر باید مطالبهگری را کُند و محدود کرد نه در بازی تفریط اِنقُلّابیها و محافظهکاران مدعی و استناد گزینشی آنان به سخنان رهبری یا اشکالات بعضی در انقلابیگری برای محکوم و کانالیزه کردن عدالتخواهی افتاد. هر
فرد با هر جایگاه و سطح انتساب به نظام یا رهبری میتواند مورد سوال قرار بگیرد. منتها این فرایند نباید با اتهامزنی، حکم صادرکردن، بیتوجهی به نقشه سیاسیون و دشمن همراه باشد. موضوعات مورد مطالبه هم باید اولویت واقعی داشته باشد. از سازوکارهای مولد بیعدالتی هم نباید غافل شد.